سلام ، اسم من شهرزاده و به اصرار یکی از دوستام اومدم اینجا تا داستان سکس اولمو براتون تعریف کنم ( یه چنل تلگرام دارم که معمولا اونجا داستان فیک و واقعی میذارم) چند سالی هست درسم تموم شده و این داستان مربوط به چند سال گذشته (کاملا واقعی
من بخاطر استایلم همیشه( تابویی یا همون استایل پسرونه برای دخترا )تو چشم همکلاسیام بودمو تعریف از خود نباشه قیافمم خوبه قدبلند و پوست سفیدی دارم ، من توی یه مدرسه ای درس خوندم که اصلا وضعیت خوبی نداشت
ته کلاس همه مشغول ج*ق زدن بودن و کسی به درس اهمیت نمیداد ، من یکم گرایش اس ام دارم و همیشه دوست داشتم یکی زیر دستم باشه ( برده بگم بهتره )
اواخر سال دهم بود که چند نفر تایپ خودم پیدا کردم ، منم آدمی نیستم که بخوام وارد رابطه واقعی بشم ، یه جوری میشه گفت اون سه نفر سکس فرندم بودن
دور و برم میچرخیدن ، تکالیفمو انجام میدادن و تغذیه هاشونو می گرفتم و در عوضش میتونستن نوبتی انگشتای دستمو میک بزنن و گاهی ام انگشتای پام ، این رفتار ما توی مدرسه جا افتاده بود و چند تا سگ تربیت کرده بودم که همیشه دنبالم بودن سال دوازدهم ، چند تا تازه وارد داشتیم که رفتار اونا رو میدیدن تعجب میکردن و فکر آدم فروشی به سر یکیشون زد6 که یکی از سگام جلوشو گرفت و تنبیه شد .
معمولا زنگ ورزش اجازه خوردن پامو بهشون میدادم که کلاس خالی بود ، یکی از تازه واردا (((نسترن))) که خیلی بهم نگاه میکرد ، مونده بود سر کلاس ، چون لباس نیاورده بود وسط خوردن اون بدبختا فرستادمشون بیرون و رفتم برای تور کردن سگ سومم د
دختر واقعا جذابی بود ، فسقلی و کیوت ؛ میخواستم صحبتو شروع کنم ولی حرفی نداشتم ، یکم از ساندویچم تعارف کردم بهش ، پرسید واسه اون بد بختاست؟
من بخاطر استایلم همیشه( تابویی یا همون استایل پسرونه برای دخترا )تو چشم همکلاسیام بودمو تعریف از خود نباشه قیافمم خوبه قدبلند و پوست سفیدی دارم ، من توی یه مدرسه ای درس خوندم که اصلا وضعیت خوبی نداشت
ته کلاس همه مشغول ج*ق زدن بودن و کسی به درس اهمیت نمیداد ، من یکم گرایش اس ام دارم و همیشه دوست داشتم یکی زیر دستم باشه ( برده بگم بهتره )
اواخر سال دهم بود که چند نفر تایپ خودم پیدا کردم ، منم آدمی نیستم که بخوام وارد رابطه واقعی بشم ، یه جوری میشه گفت اون سه نفر سکس فرندم بودن
دور و برم میچرخیدن ، تکالیفمو انجام میدادن و تغذیه هاشونو می گرفتم و در عوضش میتونستن نوبتی انگشتای دستمو میک بزنن و گاهی ام انگشتای پام ، این رفتار ما توی مدرسه جا افتاده بود و چند تا سگ تربیت کرده بودم که همیشه دنبالم بودن سال دوازدهم ، چند تا تازه وارد داشتیم که رفتار اونا رو میدیدن تعجب میکردن و فکر آدم فروشی به سر یکیشون زد6 که یکی از سگام جلوشو گرفت و تنبیه شد .
معمولا زنگ ورزش اجازه خوردن پامو بهشون میدادم که کلاس خالی بود ، یکی از تازه واردا (((نسترن))) که خیلی بهم نگاه میکرد ، مونده بود سر کلاس ، چون لباس نیاورده بود وسط خوردن اون بدبختا فرستادمشون بیرون و رفتم برای تور کردن سگ سومم د
دختر واقعا جذابی بود ، فسقلی و کیوت ؛ میخواستم صحبتو شروع کنم ولی حرفی نداشتم ، یکم از ساندویچم تعارف کردم بهش ، پرسید واسه اون بد بختاست؟
- نه بابا خودم درست کردم ،،، یه تیکه برداشت و تشکر کرد ، پرسیدم کدوم مدرسه بوده و سوالای چرت و پرت تا بتونم رابطه برقرار کنم باهاش هرطوری شده باهم اوکی شدیم ، در حد سلام و احوال پرسی ، یروز زنگ تفریح اومد پیشم و گفت یه سوال ، بچه هارو فرستادم رفتنو منم که از خدا خواسته گفتم جانم دورت بگردم ؛
متعجب شد و یه لبخند ریزی زد و پرسید <<(چه حسی داره که کاراتو برات انجام میدن >>) براش از گرایشم به bdsm گفتم … رفته رفته رابطش بهتر شد باهام و تقریبا بعد دو ماه باهم دوست شدیم ، تازه اون موقع من فهمیدم که نسترن بیبی گرله ، از روی عکس پروفایلاش فهمیدم ** باهم چت میکردیم که یروز بهم پیام داد منم میتونم امتحانش کنم ؟ ، منی که دو ماه منتظر این لحظه بودم ، خودمو زدم به کوچه علی چپ ، گفتم چیو؟ گفت بوسیدن دستات ، ساعت نمیگذشت ، منتظر بودم صبح بشه و مدرسه ببینمش ؛ صبح وقتی دید توی راه رو منتظرم و خیره شدم به در کلاس ، خندید و منم خیلی خودمو نگه داشتم که نخندم باهم رفتیم سر کلاس اون روز نسترنو آوردم پیش خودم ، سگای خودمم فرستادم پیش چند نفر دیگه ، زیر زیرکی با نسترن صحبت میکردم دستم و گرفت بود و پرسید میتونم بوسش کنم ، بدون هیچ حرفی ، دستمو که گرفت بودو کشیدم پایین تا باهاش بره پایین دو دسته دستمو گرفته بود و نازش میکرد ، دستمو کشیدم و با پشت دستم آروم کشیدم رو صورتش ، شصتمو گذاشتم روی لباش چند بار بوسید و فشارش دادم داخل … ( اگه استقبال خوب بود قسمت دوم رو که تقریبا اصل ماجراست خیلی سریع آپلود میکنم )
نوشته: شهرزاد
9 پاسخ به “سکس شهرزاد با همکلاسی (۱)”
اگه واقعا داستان نوشتی قبل این یا چنل داستان داری و گاهی توش واقعی و فیک مینویسی من بهت فحش نمیدم چون قبلا مطمئنم دوستان زیاد بهت فحش دادن و از خجالت درت اوردن / به معنی واقعی کصشعر بود اصلا حال نکردم دیگه ننویس لطفا
اپلود نکن مجلوق کوس ندیده
جون مادرت ننویس، همون جقت رو بزن
من خودم بردم ، ولی داستانت ججالب نبود
کوووووووونی
جالب بود ولی لطفا کیری بازی در نیار و زود زود آپلود کندر غیر این صورت ننویسی بهتره
خوب بود زود زود آپلود کن
سلام و وقتتون بخیر راستش زیاد اهل انتقاد و نظر دادن نیستم و تا الانم هیچوقت به کسی بی ادبی نکردم اما خدایی الان عنوان داستانها داره میشه مثل کارشناسی هواشناسی تلویزیون که میگفت ابری تا نیمه ابری همراه با مه صبحگاهی و وزش باد و در بعضی مناطق توام با بارندگی و …خلاصه هرچیزی بود را ردیف میکرد تا یکیش بالاخره اوکی میشد داستانهای الانم همونطوری شدن لز همراه با فیتیش و و سکس خشن و تریسام و … هرچیز دیگه که شاید اسمش راهم نشنیده باشید تو عنوان داستان میارن بعد که میری میخونی میبینی اصلا داستان سکسی نیست و جزو داستانهای عبرت آموزه خخخ
خب بزار دیگه قسمت دوم رووو اینقدر چسی میای