سلام.من عسلم و23سالمه.ميخوام سکس شب عروسيمه تعريف کنم.
صبح عروسيم بودکه على اومد دنبالم تا منو برسونه آرايشگاه.منورسوندآرايشگاه.حدوده ساعته3بودکه کاره آرايشم تموم شد،علی اومددنبالم.تامنوديد،خشکش زد،آخه خداييش خوشکل شده بودم.
اومدجلولباموبوسيدودستموگرفت ورفتيم بيرون.ديگه ازآتليه وکليپمون توباغ ميگذرم،رسيدم تالار.رفتيم نشستيم توجايگامون.همينجورکه نشسته بوديم،على هى ميگفت:واى عسل،من ديگه طاقتم تموم شده،پاشوبريم.منم ميخنديدموميگفتم:واى على زشته،نگو،يهويکى ميشنوه:)
ديگه به هرجون کندنى بود،مراسم تموم شد،همه تادمه خونمون بدرقمون کردن ورفتن،من موندم وعشقم على.
همين که دروبستم،يهوعلى ازپشت بغلم کرد.ازگوشم ميليسيدتاگردنم،منم که بدجورحشرى شده بودم،آهواوهم بلندشد.منوبرگردوند،لبشوگذاشت رولبام.همينجورى بغلم کردوبردتواتاقمون.من نشوندروتخت،لباسمودرآورد،موهاموهم بازکرد.
حالانوبته من بودکه لختش کنم،منم مثله خودش آروم لباساشودرآوردم،منوخوابوند.
اول يه لب اساسى گرفت،بعدشروع کردگردن وگوشوسينموخوردن.رفت پايينتر،يه نگاه بهم کرد،گفت:عسلم،عشقم اجازه هس؟منم هرچى شهوت داشتم ريختم توصدام وگفتم:صاحب اجازه اى آقا.اونم خيلى باآرامش شورتمودرآورد،اول کسمويه ليس زد،منم هم زمان يه آه کشيدم،که باعث شدحشرى تربشه،ازبالاتاپايين کسموميليسيد،چوچولموميکردتودهنش ميمکيد.منم بادستام موهاشوچنگ ميزدموبيشتربه کسم فشارميدادم…من-آييييييييى عليييييى…آه،آه،آه…واى جوننننن…اونم بااين حرفاى من بيشترميخوردتاارضاشدم…بى حال افتادم،على اومدبالاازم يه لب گرفت.گفت:عسلم خوبى؟
من-آره عشقم،مسى.خيلى خوب بود.خواستم بلندشم،يهوگفت:کجا؟من-توکه هنوزارضانشدى.گفت:نه نازنينه من،امشب شبه توئه.امشب فقط توبايدحال کنى.خانومم ميخواى بزاريم واسه يه شبه ديگه؟من-نه عزيزم،من آمادم.بلندشد،شورتشوکشيدپايين،يه لحظه تاکيرشوديدم،يه وحشتى نشس تودلم،امابه روخودم نياوردم،آروم باژل کيرشوماليد،گفت:آماده اى؟سرمو تکون دادم.آروم کردش داخل،يه سوزشى تموم وجودمو فراگرفت،باتمام جونى که داشتم کمرشو فشار دادم،اشکام بى اختيار ميريخت،کشيدبيرون،بادستمال پاکم کرد،اومدبالايه لب ازم گرفتو گفت:خانم شدنت مبارک عشقم.
صبح عروسيم بودکه على اومد دنبالم تا منو برسونه آرايشگاه.منورسوندآرايشگاه.حدوده ساعته3بودکه کاره آرايشم تموم شد،علی اومددنبالم.تامنوديد،خشکش زد،آخه خداييش خوشکل شده بودم.
اومدجلولباموبوسيدودستموگرفت ورفتيم بيرون.ديگه ازآتليه وکليپمون توباغ ميگذرم،رسيدم تالار.رفتيم نشستيم توجايگامون.همينجورکه نشسته بوديم،على هى ميگفت:واى عسل،من ديگه طاقتم تموم شده،پاشوبريم.منم ميخنديدموميگفتم:واى على زشته،نگو،يهويکى ميشنوه:)
ديگه به هرجون کندنى بود،مراسم تموم شد،همه تادمه خونمون بدرقمون کردن ورفتن،من موندم وعشقم على.
همين که دروبستم،يهوعلى ازپشت بغلم کرد.ازگوشم ميليسيدتاگردنم،منم که بدجورحشرى شده بودم،آهواوهم بلندشد.منوبرگردوند،لبشوگذاشت رولبام.همينجورى بغلم کردوبردتواتاقمون.من نشوندروتخت،لباسمودرآورد،موهاموهم بازکرد.
حالانوبته من بودکه لختش کنم،منم مثله خودش آروم لباساشودرآوردم،منوخوابوند.
اول يه لب اساسى گرفت،بعدشروع کردگردن وگوشوسينموخوردن.رفت پايينتر،يه نگاه بهم کرد،گفت:عسلم،عشقم اجازه هس؟منم هرچى شهوت داشتم ريختم توصدام وگفتم:صاحب اجازه اى آقا.اونم خيلى باآرامش شورتمودرآورد،اول کسمويه ليس زد،منم هم زمان يه آه کشيدم،که باعث شدحشرى تربشه،ازبالاتاپايين کسموميليسيد،چوچولموميکردتودهنش ميمکيد.منم بادستام موهاشوچنگ ميزدموبيشتربه کسم فشارميدادم…من-آييييييييى عليييييى…آه،آه،آه…واى جوننننن…اونم بااين حرفاى من بيشترميخوردتاارضاشدم…بى حال افتادم،على اومدبالاازم يه لب گرفت.گفت:عسلم خوبى؟
من-آره عشقم،مسى.خيلى خوب بود.خواستم بلندشم،يهوگفت:کجا؟من-توکه هنوزارضانشدى.گفت:نه نازنينه من،امشب شبه توئه.امشب فقط توبايدحال کنى.خانومم ميخواى بزاريم واسه يه شبه ديگه؟من-نه عزيزم،من آمادم.بلندشد،شورتشوکشيدپايين،يه لحظه تاکيرشوديدم،يه وحشتى نشس تودلم،امابه روخودم نياوردم،آروم باژل کيرشوماليد،گفت:آماده اى؟سرمو تکون دادم.آروم کردش داخل،يه سوزشى تموم وجودمو فراگرفت،باتمام جونى که داشتم کمرشو فشار دادم،اشکام بى اختيار ميريخت،کشيدبيرون،بادستمال پاکم کرد،اومدبالايه لب ازم گرفتو گفت:خانم شدنت مبارک عشقم.
نوشته: عسل
21 پاسخ به “سکس شب عروسيم”
مام تبریک میگیم خانم شدنتو
سکس شب عروسیمه؟؟؟؟؟؟؟ چرا با لهجه می نویسین آخه ؟ عروسیمو .جایگامون؟ جایگاهمون .مسی؟ یا مرسی؟ ای آفت بزنه به ریشه هر کی این مدل حرف زدن و یاد شما دخترا داد. خرس گنده داره دادن شب عروسیشو تعریف می کنه عین بچه های چهار ساله حرف می زنه.بزاریم؟ بگذاریم .هر خاطره ای که برای خودتون جالبه الزاما به درد داستان شدن نمی خوره ها.
[quote=MS.TEACHER]هر خاطره ای که برای خودتون جالبه الزاما به درد داستان شدن نمی خوره ها[/quote]لایک/تمام
مگه شاش داری آخه خب اگه شاش داری برو بشاش بعد بیا داستان بنویس. :W :W :W
تبریک !ولی خداییش قبلا چند بار داده بودی بهش؟خیلی دلت میخواست اینجوری تو شب زفاف پرده ات رو بزنه اما نشد،اره؟:?اشکال نداره ما قبول داریم:D
آره منم تبريك ميگم هم به تو هم به حرف آق معلم
…حیف وقت…حیف کامنت…حیف اینترنت…
:O)
وردکسموبه دهنت بهت تبریک میگم.مبارک باشه
اومدم به یاد قدیم بگم کس ساناز دهنت …
پیوندتان مبارک.قربون کست.
راستی الان شوهرت کجاس؟ :?تو الان نباید زیر شوهرت باشی پس تو این خراب شده چکار میکنی؟شوهرت میدونه یا تو هم خانم نما هستی :)) :)) :))ای کیر اسب سهراب و گرز رستم به کونت پسره جلقو :Wحداقل شما پسرهای دختر نما کمی تمرین کنید تا کسی شک نکنه پسر هستین کمی در مورد دختر تحقیق کنید تا تو داستان سوتی ندین اخرش به گوه بکشین. :&تا کاربرا بشناسن شما ها رو دخترنما زیاد میشه
تصویر داستانت خیلی خراب بود.
تو اصن اذدواج کردی که سکس شب عروسی میگی دستتم از تو شرتت درار تا بهتر داستان بنویسی
یه سوال:
پیر فرزانه عرض ادب .
از مجردیت بگو که لاپاییی میدادی
عجبا
بابا جون مادرتون پیامک ننویسین =)) =))گفتن داستان سکسی نگفتن نیمچه داستان طنز =)) =))
مبارک باد 🙂
طفلک اووووووووووووووووووققققققققققققققققققده عروس شدن داره