سکس دندانپزشک با خانوم منشی در مطب

سلام بچه ها. من علی هستم از مشهد. من 35 سالم هست و مجردم و دندان پزشک هستم و یک مطب در مشهد دارم. وقتی میخواستم یک منشی برای مطبم انتخاب کنم با اصرار خانواده ، دختر عمم که بیکار بود رو به عنوان منشی انتخاب کردم. من فکر میکردم با راه انداختن یه مطب راحت میشم و حال میکنم ، ولی تازه سختی ها شروع شده بود. هر روز که میرفتم مطب و با دختر عمم که اسمش مبینا هست چشم تو چشم میشدم دلم میخواست که باهاش ازدواج کنم. البته عشقی به مبینا نداشتم و بیشتر دلیلش شهوت من نسبت به اون بود. رفتم این درخواست رو به مامان بابام منتقل کردم و اونا هم مخالفت کردن و گفتن نمیشه ازدواج خانوادگی کرد و…
خلاصه دیگه مجبور شدم از راه های دیگه این حسو برطرف کنم. چند دفعه بهش گفتم تو منشی من هستی و من رایگان دندان هات رو درست میکنم و اون هم با خوشحالی قبول کرد. چند تا از دندان هاش نیاز به عصب کشی و ترمیم داشتن و حدودا کار توی دو جلسه جمع می شد ولی من عمدا کار رو به طول انداختم و کردمش 4 جلسه. شگرد جالبی داشتم. اولین بار که میخواستم دندان های مبینا رو عصب کشی کنم شب بود و کار همه بیمار ها رو انجام داده بودم و در مطب را بستیم و بعدش به مبینا گفتم بیا دندونت رو درست کنم. اونم قبول کرد. حدودا ساعت 11 شب بود و اونم به مامانش خبر داده بود شب دیر میاد میخواد دندونش رو درست کنه. خلاصه درای مطب بسته بود و من و اون تنها و من داشتم از حس شهوت میمردم. فهمیده بودم دوست نداره تو همچین شرایطی باشه ولی روش نمیشد چیزی بگه.
خلاصه به مبینا گفتم رو یونیت دندانپزشکی بشینه و اونم روش دراز کشید و و منم صندلی رو به حالت خوابیده تنظیم کردم. راستش من فتیش پا دارم و مبینا هم با دمپایی بود و وقتی خواست روی یونیت دراز بکشه دمپایی هاش رو دراورده بود. این باعث شده بود خیلی حشری بشم. فقط یه جوراب سکسی تو پاش بود. داشتم پاره میشدم. از عمد جوری بی حس کننده رو زدم که خیلی دهنش بی حس نشه و موقع کار،درد بکشه تا نتونه به این که من چکار میکنم فکر کنه و من راحت کارم رو بکنم. خلاصه ، یه برنامه رو گوشیم دارم که وقتی صفحه گوشی خاموشه به طور مخفیانه فیلم برداری میکنه. منم فیلمبرداری رو روشن کرده بودم و داشتم خیلی آهسته رو دندون های مبینا کار میکردم و اونم اکثرا چشاش بسته بود و باعث میشد موقعیت های زیادی برای فیلم ایجاد بشه. منم با یک دست گوشیم رو از جیبم در میاوردم و وقتی با دست دیگه رو دندونش کار میکردم و اون از درد چشاش بسته بود منم یواشکی از پاهاش فیلم برداری میکردم. یه چیز خیلی خفن هم این بود که وقتی مبینا خیلی دردش میگرفت پاهاش رو به هم فشار میداد و این باعث حشری شدنم میشد. خلاصه از همه جای بدن مبینا و به خصوص پاهاش فیلم برداری کرده بودم و خیلی حال میداد. وقتی میخواستم دستم رو بکنم تو دهن مبینا غیر مستقیم دستم میخورد به سینه اش و اونم اصلا چیزی نمی فهمید و خیلی حال میداد خلاصه. خلاصه دندونی که قرار بود توی 1.5 ساعت درست بشه 3 ساعت طول کشید تموم بشه و من حسابی حال میکردم. بعدشم کار تموم شد و رفتیم خونه. چند شب بعد باز دندون بعدیش رو درست کردم و همون بند و بساط…
البته یه چیز بگم. من با مریض های دیگه هم غیر مستقیم ور میرفتم ولی با مبینا خیلی بیشتر…
رسید بع دندان سوم. اون شب من وسط کار عمدا یک مایع سفید رو که در دندون ها استفاده میشه رو ریختم رو چشای بسته مبینا. و بهش گفتم ببخشید حواسم نبود و… و گفتم مهم نیست حالا… فقط چشات رو باز نکنی. اونم گفت باشه. حالا که از چشماش مطمئن شده بودم بسته هست قشنگ هرجور دلم میخواست فیلمبرداری میکردم و کیرم رو یواشک میمالوندم و حسابی حشری بودم. اون شب مبینا دمپایی هاش پاش بود و منم از بس حشری بودم دست انداختم و دمپایی هاش رو دراوردم. اونم که معلوم بود تعجب کرده بود بهم گفت مشکلی پیش اومده ؟ منم گفتم نه فقط میخواستم پاهای قشنگت رو ببینم. با این که چشاش بسته بود و نمیتونست باز کنه معلوم بود پشماش ریخته بود و یکم ترسیده بود. منم وسط کار کیرم رو میمالوندم و با نگاه کردن به پاهاش حسابی با کیرم ور میرفتم. رسیدیم به آخرین شب و من میخواستم تمام استفادم رو از این شب ببرم چون دیگه نمیتونستم از مبینا در این حالت استفاده کنم. اون شب مبینا کفشای چسبدار به پاهاش داشت و معلوم بود به خاطر کاری که کرده بودم این کفشا رو پاش کرده بود. حدودا بعد این که بی حسی رو زدم و یکم رو دندونش کار کردم دست انداختم و چسبای کفشش رو باز کردم و کفشاش رو کشیدم از پاهاش بیرون. دیگه این دفعه پشماش حسابی ریخت و تو همون حالت بلند شد و چشماش رو باز کرد و کیر من که از زیر شلوار معلوم بود رو دید. معلوم بود خیلی تعجب کرده بود و بهم گفت معلوم هست چه کار میکنین؟ منم ماجرا رو کم و بیش گفتم. اونم گفت امشب دندونم رو تموم کن فردا شب با هم تنها میشیم… و چیزی نگفت. منم فهمیدم منظورش چیه و داشتم از خوشحالی پاره میشدم. دندونش رو تموم کردم و فرداشب وقتی همه مریضا تموم شدن درای مطب رو بستیم و اومد تو اتاقم و جلوم وایستاد. و وقتی تو چشمای هم نگاه کردیم فهمیدیم هر دوتامون منتظر لبیم. پسر شروع کردیم لب گرفتن. وایییییی خیلی حال میداد. منم وقتی مبینا رو فرستاد بودم درا رو ببنده گوشیم رو یه کنار و یه زاویه خوب قرار داده بودم و از همه ماجرا فیلم گرفتم. حدودا چند دقیقه لب گرفتیم و من جرات پیدا کردم و کفشاش رو دراوردم. خیلی حس خوبی داشت و بعدش پاهاش رو با دستام یکم مالیدم. بعد بلند شدم و دوباره رفتیم تو کار لب گرفتن و این دفعه پام رو گذاشتم رو پاش رو حسابی حشری شدم. بعدش مبینا شروع کرد و همه لباساش رو دراورد و منم همین کارو کردم. بعد از این هم من فقط شرت داشتم و مبینا هم فقط شورت و سوتین داشت. چه قیافه ای… چه سینه هاییی… چه پاهایی… نگم براتون. منم رفتم نزدیک و مبینا رو روی زمین خوابوندم و رو زمین شروع کردم لب گرفتن و داشتم سوسکی ران های پاش رو نوازش میکردم. بعد تو همون حالت شورت و سوتین مبینا رو دراوردم و شرت خودم رو هم دراوردم. معلوم بود علاقه ای برای خوردن کیرم نداره و منم کاری نکردم و کیرم رو گذاشتم وسط سینه هاش و یکم جلو عقب کردم. بعدش یکم پاهاش رو مالیدم و کیرمو گذاشتم وسط کصش و شروع کردم تلمبه زدن. وای چه حالی میداد. الان تو حالت سگی بود و منم تو بهشت بودم. دوربین هم فیلمبرداری می کرد.همه چیز تکمیل تکمیل بود واقعا. بعد از یکم تلمبه زدن کیرم رو درآوردم و رو سینه های خودم رو ارضا کردم اونم با کمک من چند دقیقه بعد ارضا شد. اون شب خیلی حال داد و یکی از به یاد ماندنی ترین لحظات عمرم بود. بعد این کار رفتیم دستشویی و بعدش لباسامون رو پوشیدیم. ولی بازم من ول نمیکردم و همش میرفتم و با دستام پاها و سینه اش رو میگرفتم. بعد که تموم شد با ماشین رسوندمش خونه و…
فکر میکردم ماجرا تموم شده و منم با فیلم سکسمون هر شب جق میزدم. ولی حدودا بعد دو هفته دوباره یه اتفاقایی افتاد و دوباره با هم سکس کردیم. و بعدش این تبدیل به یک عادت شد و حدودا هر 2 هفته یک بار بعد از ویزیت بیمار ها ما با هم سکس داشتیم تا الان…
داستان من تمام شد و بچه ها یه چیزی بگم. من به جز مبینا با خیلی از اقواممون تو مطبم طوری که نفهمند ور رفتم و حال کردم ولی مبینا اولین نفری بود که باهاش سکس داشتم. امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه و فعلا…

نوشته: علی

بازدید 11,897

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

22 پاسخ به “سکس دندانپزشک با خانوم منشی در مطب”

  1. اصل ماجرا! علی چالو چول از سربازی میاد الکی میگه تو بهداری بودم آمپول زدن بلدم! ولی تنها مشتریش عموی کون سیاه و پشمالوش بوده که اونم بار اول وقتی میبینه این هیچی بلد نیست نه تنها خودش میگادش به کل فامیل خبر میده از فیلم دارم هرکی خواست اینو بکنه زنگ بزنه بگه واست آمپول دارم!!

  2. علی جون فکر کنم تجربی میخونیاین چیزی که گفتی عقدت و رویات هست که میخواهی انجامبدیعیب نداره درست میشی

  3. لاشی داشتی به طرف تجاوز میکردیاون فهمید اونوقت قضیه رو بهش گفتی و اونم گفت فردا شب تنها میشیم؟!احیانا اسم دختر عمت مبیناست یا الکسیس

  4. دوستان توجه داشته باشندمهندسین جزو قشر محروم تحصیلکرده ها هستنولی پزشکان نهپس برادر کوص نگو تو این سایت شاید مهندس ریخته باشه ولی دکتر نه

  5. دفعه آخرت باشه اینجا پیدات بشه برو بچه جون بشین سر درس و مشقت تورو چه به داستان نوشتن برو درساتو خوب بخون انشالله دندانپزشکی قبول میشی بعدشم اگر دکتر شدی که بعید بدونم با این مغز فاسد و خرابت دندانپزشک بشی حالا اگر شدی اون لول کاری تو حفظ کن و با اقوامت ور نرو اینهمه زن چرا با اقوام ور بری

  6. ریدم به این همه زحمتی که برای کنکور کشیدماینهمه بشینی درس بخونی دندانپزشک بشی ،بعد بیای داستان سکسی بنویسیاحتمالا مامانت هم مامایی خونده و با همکارای مرد بده بستون دارهداستانهاش روش تو قسمت خیانت به همسر یا سکس گروهی بخون

  7. به اینجور داستانها جقنامه میگنبا یه دستت جق میزنی و با دست دیگت تایپ میکنی

  8. حالا تو درساتو بخون دیپلمت رو بگیریبعد کنکور بده تا ببینیم چی میشهدندونپزشکی که فکر نمی‌کنم قبول بشی ولی هر گوهی شدی سمت زن شوهردار نرو

  9. بی خود نیست میگن دکترای ما بار علمی ندارند طرف اومده بکن تو که هیچ، به رو نوشته بع

  10. اینکه با بیماران ور میری معلومه بی ناموس و حروم زاده ای بقیش هم کاری ندارم

  11. علی جون ؛اینکه فانتزی و توهماتت رو نوشتی اشکالی ندارهاینکه خیلی ایرادات جمله بندی و نگارشی داشتی اشکالی نداره

  12. به اسم پزشک و کادر درمان این چرندیات رو منتشر نکنین. کسانی که برای درمان بیماران تلاش می‌کنن اصلا حین کار به مسائل جنسی فکر نمی‌کنن. مسلماً شما اینکاره نیستین

  13. منم جراح مغز و اعصاب هستم در مواقع که انکال هستم ترتیب خیلی ها رو دادم

  14. مشهدی باشی و خانواده بگن ، ازدواج فامیلی نههههههه…مگه میشه چنین چیزییییی

  15. از هر وری خواستم باور کنم دیدم نمیشهبا یه دستت فیلم میگرفتی و با یه دستت هم کیرتو میمالیدیبا کدوم دستت دروی دندون دختر عمت کار میکردی که نفهمه ؟؟؟؟داداش نکنه چهاردستی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید