داستان و مطالعه

سکس با سحر، زن شوهردار ولی تنها

جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴ 8 دقیقه مطالعه
برای بار اول بود میدیدمش. خیلی خانوم و نجیب با یه لبخند خیلی شیک . یه لباس مشکی کوتاه، موهای پر کلاغیش تا روی شونه هاش، یه کفش پاشنه بلند مشکی . یه دستبند طلای سفید دخترونه با طرح الماس های ریز ریز . یه آرایش خیلی ملایم ، رژ لب قرمز کم رنگ ، رژ گونه با یه رنگ ملایم و چشمایی که بدون هیچ آرایشی میتونست هر آدمی رو جذب خودش کنه .
تنها بود و یه گوشه وایساده بود و داشت مهمون ها رو نگاه میکرد . هر چند دقیقه یه لبخند به کسایی که میشناخت میزد و آدم ها رو دنبال می کرد . هر بار باهام چشم تو چشم میشد سریع سرش رو مینداخت پایین و مسیر نگاهش رو عوض میکرد .
محوش شده بودم . فهمیده بود نگاهم روشه . ولی میخواست به رو نیاره. یه لحظه نگام کرد و این بار چند ثانیه باهام چشم تو چشم شد . دلم ریخت . هول شده بودم . این بار من سریع سرم رو انداختم پایین . سرم رو آوردم بالا دیدم هنوز داره منو نگاه میکنه . یکم چشماش رو تنگ کرده بود و با نگاهش داشت بهم میفهموند بسه دیگه . انقدر زل نزن !
نمیشد . نمیشد نگاهش نکرد . موقعیت هم جوری نبود بتونم برم جلو و باهاش حرف بزنم . همه من رو میشناختن . ولی هیچ جوره نمیشد بی خیالش شم . آروم آروم رفتم جلوتر و با فاصله یکی دو متری ازش وایسادم و انگار که نگاهش نمیکنم با گوشیم ور می رفتم . چند ثانیه یک بار نگاهش می کردم و از ترس اینکه باز بفهمه سریع سرم رو برمیگردوندم .
یکم نزدیک مون خلوت تر شد و دیدم کسی نزدیک نیست . بهش نگاه کردم تا نگام کنه . سنگینی نگاهم رو حس میکرد و نمی خواست برگرده سمت من . آروم گفتم تنها اومدین ؟! با حالتی که مثلا تا الان حواسش بهم نبوده سریع سمتم برگشت و گفت جان ؟! با من بودین ؟ گفتم فقط من و شما هستیم این جا دیگه !!
گفت بله و سرش رو برگردوند . بهش گفتم منم تنها هستم . شرمنده میپرسم، ولی با کسی تو رابطه هستین ؟ بدون اینکه نگام کنه گفت باید جواب بدم ؟! گفتم واسه اینکه بدونم بمونم یا نمونم، اگر بگین منم تکلیفم رو میدونم . جواب داد فعلا که نیستم . گفتم صفر نهصد و ؟!! یه نگاه کرد تو چشام و گفت یه دفعه روت باز شد ؟!
گفتم آخه هی میترسیدم با کسی باشین . یه وقت زشت باشه . بقیه شماره رو با یه لبخند ریز بهم گفت و زدم تو گوشیم . حس کردم یه کم تو اون حالت معذب شده . گفتم میخوای بعد از مهمونی بهت زنگ بزنم . الان برم اون طرف تابلو نشه ؟ گفت ممنون آره پیش دوستام یکم … گفتم اوکی اوکی
رفتم دور تر وایسادم و این بار راحت تر نگاهش میکردم . چند دقیقه یکبار زیر چشمی نگام میکرد و اشاره میکرد بسه دیگه ! خندم گرفته بود و هی با نگاهم اذیتش می کردم . مهمونی تموم شد و زودتر از بقیه از همه خداحافظی کردم و اومدم تو ماشین و سریع اومدم نزدیک در وایسادم که ببینم کی میاد . چند دقیقه بعد اومد و داشت مسیر کوچه رو به سمت سر کوچه میرفت . دیدم کسی نیست . رفتم کنارش وایسادم و گفتم ماشین دارین ؟! گفت نه اسنپ گرفتم الان میاد سر کوچه . گفتم کنسلش کن بیا بالا من میرسونمت . یه نگاه به پشت سرش کرد و دید کسی نیست . نشست تو ماشین . اسنپ رو کنسل کرد و تو صورتم که زوم بودم روش، نگاه کرد و گفت تو خسته نشدی از وقتی اومدی همینجوری داری زل میزنی ؟!
گفتم شرمنده . نمیشد نگات نکرد . اصلا نفهمیدم مهمونی چی شد . تو چرا انقدر خوشگلی ؟!
زیر چشمی یه نگاه کرد و گفت ماشینت راه نمیره ؟؟؟ گفتم اوه شرمنده . حرکت کردم و از کوچه اومدم بیرون . بهش گفتم کجا برسونمت . یکم مکث کرد و گفت فعلا وقت دارم ! از خوشحالی داشتم بال در میاوردم . گفتم یکم از خودت نمیگی ؟ گفت اسمم سحره ، شوهر دارم . دارم ازش جدا میشم . مراحل آخر کارای طلاق مون هست . شبا تا میتونم دیر میرم خونه که نبینمش و خوابیده باشه . چشام گرد شده بود و نمیدونستم چی بگم . گفتم تو که گفتی با کسی نیستی . گفت الان پشیمونی ؟ اگر اذیت میشی پیاده شم . گفتم نه بابا .منظوری نداشتم .
واقعیت تا حالا با زن شوهر دار تو رابطه نبودم و حس خوبی نداشتم ولی خب اصلا نمیشد ازش گذشت …
سعی کردم بحث رو بچرخونم و حال و هواش رو یکم عوض کنم . یکم چرخیدیم و صحبت کردیم و نمی دونم چرا از وقتی فهمیدم شوهر داره این کیر لامصب دیگه نمی خوابید . داشت شلوارم رو جر میداد . گفتم بذار همین امشب یه حرکتی باهاش بزنم . بحث رو بردم سمت حرفای جنسی و دیدم مشکلی نداره و یکم باهاش راحت تر شدم . گفتم یه سوال بپرسم ؟ با خنده بهش گفتم امشب میتونی خونه نری ؟ یا خیلی خیلی دیر بری ؟!
یه لبخند زد و گفت اگه همین جوری بچرخی بنزینت تموم میشه و دیگه نمیتونم خیلی دیر برم ! گفتم من خونه دارم . بریم خونه من ؟ با خنده گفت خونه ت چی داره حالا ؟! گفتم در حد یه لحاف تشک که یه استراحتی کنیم توش هست ! دیگه منتظر تاییدش نموندم و به سمت خونه حرکت کردم . رسیدیم و در رو باز کردم و وارد خونه شد . یه نگاه به دیوار ها و دور تا دور خونه کرد و گفت مجردی زندگی می کنی ؟ گفتم آره چطور ؟ گفت خیلی مرتبه خونت . از پسر مجرد بعیده . تو این خونه قطعا دختر رفت و اومد داره . گفتم نه به خدا با کسی نیستم . خودم بدم میاد بهم ریخته باشه . کیرم دیگه داشت میترکید . بهش با خنده گفتم لحاف تشکی که گفتم رو نمیخوای ببینی ؟! با خنده گفت خیلی عجله داری ها !
با هم رفتیم سمت اتاق و گفت نه پسر خوبی هستی . تختت یه نفره ست ! گفتم در حدی هست جفتمون روش جا شیم . مانتو و شالش رو از سرش در آوردم و دستم رو دور گردنش گذاشتم . انگشتام رو کردم لای موهاش و با گوشاش بازی میکردم . عین آهنربا لباش داشت لبام رو میکشید سمت خودش . چشماش خمار شده بود . لبم رو چسبوندم روی لبش . انگار چند ساله با همیم و یه جوری سفت بغلم کرده بود و فشار میداد که دلم خواست زودتر فقط فرو کنم تو . کمربند شلوارم رو شل کردم و گفتم بقیش با شما . از روی شلوار روی کیرم دست میکشید و کمربند و دکمه شلوار رو باز می کرد . شلوار و داد پایین و از روی شورت کیرم رو بو میکرد و لباش رو میکشید روش . شورتم رو آروم دادم پایین و سر کیرم رو گذاشتم روی لباش و میمالیدم به صورتش . کیرم رو زبون میزد و میکرد توی دهنش و در میاورد و با چشمای بسته داشت لذت میبرد . باورم نمیشد این همونه که تا چند ساعت پیش تو کفش بودم و به همین سرعت الان کیرم دستشه . بلندش کردم و لباساش رو درآوردم و با یه شورت خوابوندمش روی تخت . لبا و گردن و سینه هاش مسیری بود که هی تکرار میشد و با زبونم خیسشون میکردم . قشنگ معلوم بود حسابی تو کف بوده و ناله می کرد . دستم رو بردم زیر شورتش و آروم آروم دستم رو می بردم پایین . با انگشت هام که خیس خیس شده بود توی کسش می کردم و میمالیدم . همزمان سینه هاش تو دهنم بود و با دندونام نوک سینه هاش رو آروم گاز میگرفتم . شورتش رو با دستش می داد پایین و بهش کمک کردم تا شورتش رو کامل در بیاره . سرم رو گذاشتم روی وسط کوسش و با زبونم میچرخوندم دور تا دور کوسش. با زبونم فشار میدادم داخل و موهام رو تو دستاش گرفته بود و فشار میداد . لباس هام رو کامل درآوردم و خوابیدم روش .
پاهاش رو با زانوهام یکم باز کردم و سر کیرم رو آروم آروم میکردم داخل و در میاوردم . فقط ناله می کرد و میگفت بکن دیگه . بکن دیگه . دلم میخواست زجرش بدم. میمالیدم روی سوراخش و تا سرش میرفت داخل در میاوردم . دیگه خودم هم نمیتونستم تحمل کنم و با فشار همه کیرمو دادم داخل و با تلمبه های آروم یکم بدنم رو که چسبیده بود بهش فاصله دادم و پاهاش رو یکم دادم بالاتر و تلنبه هام رو تند تر و محکم تر کردم . دهنش رو با دستاش گرفته بود و جیغ میزد . دلم می خواست پاره ش کنم. قشنگ حس میکردم هر دو سه دقیقه یکبار داره ارضا میشه . برای سکس اول که باهاش داشتم دیگه نمیتونستم تحمل کنم چند ساعت تو کف این فرشته زمینی بودم و بعد از چند دقیقه کیرم رو کشیدم و بیرون و تموم آبم رو روی شکمش خالی کردم .رفتم کنارش دراز کشیدم و با دستم آبم رو روی شکمش میمالیدم . تو چشاش زل زده بودم و داشتم به این فکر میکردم یعنی بازم میشه من این کس رو بکنم ؟!!

نوشته: خود خودم

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارجمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴
زمان مطالعه8 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید4,038

دیدگاه‌ها (7)

  1. farirad

    دمت گرم حاجی ما فکر کردیم یکی دیگه برات نوشته تو هم بی هستی راستی جیگر جریان مهمونی چی بود آی شیطون تو اونجا چیکار میکردی نکنه رفته بودی سوییچ عوض کنی

  2. Nakrang

    خوبه داستان همیشه رو خلاصه کرده بودی، کمتر وقتمون‌گرفتی

  3. sex_is_love

    دوستان من اصلا خیلی اوقات داستان ها رو نمیخونم، نظرات نگاه میکنم که بدونم چند چنده.عرضم به دوستانی هست که میگن انقد سریع پا نمیده.اتفاقا متاهلی که با چشم تو چشم پا میده به همین سرعت میده، اون فقط دنبال سکسه

  4. Yekebezan

    طرف رو تومهمونی می بینه تو همون دفعه اول خیلی راحت می بره خونش به این میگن داستان واقعی 😁

  5. sikir

    جنده خیابونی معتاد سن بالای پول لازم هم به این زودی پا نمیده که شما جقیا تو اراجیف خودتون تعریف میکنید، همه‌تونم کس.لیس قهار تشریف دارید که با یه بار زبون‌ زدن ارگاسم میکنید طرفو…ای کیروم تو کوص خار یک‌یک‌تون…

  6. fallen north star

    بیچاره اسنپ

  7. ƬƔƧへ TrEs 2b

    داستانت از نظر من بد نبودو بنظرم نکته جالبی که داشت این بود که وقتی کیرت رو دید نگفت یا خدااا دو برابر کیر شوهرمه یا مال شوهرم نصف این نمیشه

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی