سلام اسمم علیرضاست ۲۹ سالمه این داستان که میگم شروعش برای ۱۳ سالگیمه من یه دختر دایی دارم که الان ۴۰ سالشه اسمش مهساست داستان برای ۲۵ سالگیشه قده متوسطی داره و سینه های گنده و کونه فوق العاده گرد و بزرگ خلاصش میکنم من از بچگییم خونه داییم همیشه رفت و امد داشتم یه خونه دو طبقه که بالا دایی و زن داییمو و دختر داییم زندگی میکردن و طبقه پایین پسر داییمو زن و بچش من از وقتی ۸ سالم بود پسر داییم ازدواج کرد مامانم منو میبرد پیش زن پسر داییم که کمک کنه تو درسام چون خیلی زن مهربونی بود سره همین خیلی بهش انس گرفتم و بهش ابجی میگفتم تا سنم رسید به ۱۳ دختر داییم همیشه حسودیش میشد که چرا همش پیش اونم زیاد بالا نمیرم ناگفته نماند بخاطره غیرتی بود خوانواده داییم مهسا زیاد بیرون نمیرفت دوس پسر نداشت تو اوج ۱۳ سالگیم بودم که یه روز تخمام بد درد گرفت منم روم نمیشد به کسی بگم رفتم خونه پسر داییم که زنش متوجه شد یه چیزیم هست گفت چته گفتم هیچی با اسرار بلاخره گفتم روم نمیشه بگم گفت بگو من تو رو بزرگت کردم از بچگیت و گفتم بیضه هام درد میکنه گفت به مامانت گفتی گفتم نه روم نمیشه گفت من بهت میگم چیکار کنی ولی به کسی نگو گفتم چشم گفت برو تو حموم با صابون خودتو ارضا کن درست میشی گفتم ارضا چیه واقعا من نمیدونستم تا اون موقع جق چیه که باورش نشد گفت من تا همین حد میتونستم راهنماییت کنم از دوستات بپرس میگن خلاصه که رفتم به دوستام گفتم اونام گفتن باید اینجوری کنی و فلان منم امتحان کردم ولی خوب نشد تو همین فکر و خیالا بودمخونه که رومم نمیشد به خوانواده بگم مهسا زنگ زد خونمون حالا واحوال مامان و بپرسه منگوشیو برداشتم کسی خونه نبود گفتم چطوری و حال و احوال گفت چرا بی حالی گفتم هیچی سه پیچشد گفتم بیضه هام در میکنه یهو بی هوا برگشت گفت خب چرا به من نگفتی بیا خودم کمکت میکنم گفتم چطوری گفت به کسی نگو فردا ظهر بیا فرداش رفتم زن پسر داییم تعجب کرد گفت این تایم این جا علیرضا چیکار داری منم گفتم اره اومدم یه سی دی بگیرم از مهسا رفتممستقیم طبقه بالا تا رسیدم بالا دیدم مهسا صدامو شنیده وایساده بود جلو در گفت به زن داداشم چی گفتی
منم گفتم بهش گفتم اومدم سی دی بگیرم گفتمخب چیکار کنم میتونی کمک کنی گفت اره ولی باید قول بدی بین خودمون باشه وگرنه ابروی من میره گفتم باشه گفت تو باید ارضای طبیعی شی تا بیضه هات خوب شه منه گاوم که سر از کونه خر درنمیاوردم گفتم باشه چیکارکنم گفت چشاتو ببند گفتم باشه چشامو بستم منو چسبوند به دیوار چشتون روز بد نبینه جوری لب گرفت ازم نفسمداشت بند میومد شروع کرد گردنمو خوردن یه دختر ۲۵ ساله جا افتاده منم یه پسر ۱۳ ساله نابلد چشامو که وا کردم گفت خوبی من نفسم بند اومده بود مهسا استرس ومیدید هی نگران بود حرکتی غیر عادی نکنم منم نفس نفس میزدم گفتم نه خوبم گفت باشه ارومنشست رو زانوهاش شلوارمو ارومکشید پایین از روی شورت از زیره تخمام لیس میزد تا بالا جوری که شورتم خیس خیس شد بعد شورتموکشید پایین منم کیره ۱۲ سانتیم راست راست بود تا دیدش گفت جوووون قربونه این کیره شق و رقت بشم الان حالتو خوب میکنم علیرضا زبونش انداخت از زیره تخمام لیس زد تا بالا گفتموای دارم یه جوری میشم تا فهمید داره ابم میاد دست نگهداشت گفت اروم باش شروع کرد دوباره بوسیدنم و لب گرفتن گفت حالا نوبت توعه گفتم چیکار کنم گفت هرکاری گفتم منم گفتم باشه دراز کشیدم تاپ قرمزشو در اورد زیرش سوتین نداشت دوتا سینه ۷۵ سفت افتاد بیرون گفت میخوام شیرمو در بیاری فکرکن سینه مامانته منم شروعکردم خوردن هرچی بیشتر میخوردم بیشتر قرمز میشد و نفس نفس میزد حدوده چند دقیقه ای که سیر سینه هاشو لیس زدم گفت بخواب کامل علیرضا منم کامل دراز کشیدم شلوارشو در اورد یه شورت خوشگل رنگ زرشکی تو پاش بود همونجوری نشست رو صورتمگفت لیس بزن علیرضا خیسش کن منمشروع کردم از رو شرت لیسیدن جوری که کله شورت و خیس کردم دیدم پاهاش داره میلرزه حالش خیلی بده نمیتونه روپاش بمونه گفتم بیا بخواب خوابوندمش با حالت چشای نیمه باز گفت علیرضا تورو خدا شورتمو در بیار ادامه بده دراوردم شورتشو وای چی دیدم یه کسه جمع و جوره خشگل صورتی کم رنگ با لاله های خوشگل دورش افتادم رو کسش شروع کردم از ته دل خوردن یه چند دقیقه ای خوردم داشت بیهوش میشد گفت علیرضا بسه بخواب خوابیدم اومد روم شروع کرد کسش و رو کیرم مالیدن از اونجایی که دختر بود نمیکرد تو منمکه نمه نمه داشت ابم میومد بهش گفتم مهسا دارم یه جوریمیشمگفت داری ارضا میشه بلند شو منمبلند شدم چسبوند منو به دیوارنشست رو زانو شروع کرد ساک زدن گفتم مهسا وای مهسا کیرم تا نصفه تو دهنش بود که ابم با شدت اومد جوریکه از بغله لباش ریخت بیرون این اولین باری بود که من تو سن ۱۳ سالگیارضا ی جنسیمو تجربهکردم
منم گفتم بهش گفتم اومدم سی دی بگیرم گفتمخب چیکار کنم میتونی کمک کنی گفت اره ولی باید قول بدی بین خودمون باشه وگرنه ابروی من میره گفتم باشه گفت تو باید ارضای طبیعی شی تا بیضه هات خوب شه منه گاوم که سر از کونه خر درنمیاوردم گفتم باشه چیکارکنم گفت چشاتو ببند گفتم باشه چشامو بستم منو چسبوند به دیوار چشتون روز بد نبینه جوری لب گرفت ازم نفسمداشت بند میومد شروع کرد گردنمو خوردن یه دختر ۲۵ ساله جا افتاده منم یه پسر ۱۳ ساله نابلد چشامو که وا کردم گفت خوبی من نفسم بند اومده بود مهسا استرس ومیدید هی نگران بود حرکتی غیر عادی نکنم منم نفس نفس میزدم گفتم نه خوبم گفت باشه ارومنشست رو زانوهاش شلوارمو ارومکشید پایین از روی شورت از زیره تخمام لیس میزد تا بالا جوری که شورتم خیس خیس شد بعد شورتموکشید پایین منم کیره ۱۲ سانتیم راست راست بود تا دیدش گفت جوووون قربونه این کیره شق و رقت بشم الان حالتو خوب میکنم علیرضا زبونش انداخت از زیره تخمام لیس زد تا بالا گفتموای دارم یه جوری میشم تا فهمید داره ابم میاد دست نگهداشت گفت اروم باش شروع کرد دوباره بوسیدنم و لب گرفتن گفت حالا نوبت توعه گفتم چیکار کنم گفت هرکاری گفتم منم گفتم باشه دراز کشیدم تاپ قرمزشو در اورد زیرش سوتین نداشت دوتا سینه ۷۵ سفت افتاد بیرون گفت میخوام شیرمو در بیاری فکرکن سینه مامانته منم شروعکردم خوردن هرچی بیشتر میخوردم بیشتر قرمز میشد و نفس نفس میزد حدوده چند دقیقه ای که سیر سینه هاشو لیس زدم گفت بخواب کامل علیرضا منم کامل دراز کشیدم شلوارشو در اورد یه شورت خوشگل رنگ زرشکی تو پاش بود همونجوری نشست رو صورتمگفت لیس بزن علیرضا خیسش کن منمشروع کردم از رو شرت لیسیدن جوری که کله شورت و خیس کردم دیدم پاهاش داره میلرزه حالش خیلی بده نمیتونه روپاش بمونه گفتم بیا بخواب خوابوندمش با حالت چشای نیمه باز گفت علیرضا تورو خدا شورتمو در بیار ادامه بده دراوردم شورتشو وای چی دیدم یه کسه جمع و جوره خشگل صورتی کم رنگ با لاله های خوشگل دورش افتادم رو کسش شروع کردم از ته دل خوردن یه چند دقیقه ای خوردم داشت بیهوش میشد گفت علیرضا بسه بخواب خوابیدم اومد روم شروع کرد کسش و رو کیرم مالیدن از اونجایی که دختر بود نمیکرد تو منمکه نمه نمه داشت ابم میومد بهش گفتم مهسا دارم یه جوریمیشمگفت داری ارضا میشه بلند شو منمبلند شدم چسبوند منو به دیوارنشست رو زانو شروع کرد ساک زدن گفتم مهسا وای مهسا کیرم تا نصفه تو دهنش بود که ابم با شدت اومد جوریکه از بغله لباش ریخت بیرون این اولین باری بود که من تو سن ۱۳ سالگیارضا ی جنسیمو تجربهکردم
این داستان کاملا واقعیه و ادامه داره نظراتتونو بگید تا بقیشم بگم مطمئن باشید در ادامش سورپرایز های جالبی دارم براتون
نوشته: علیرضا۲۹
6 پاسخ به “سکس با دختردایی سگحشری”
مگه بچه ۱۳ ساله همآب داره ؟گیریم ک آب هم داشته باشی ، پسری ک تحریک جنسی نشه بیضه هاش درد نمیگیرن ، تورو چه ب کس ؟ برو جقت رو بزن
جان عزیزت،اگ ما بگیم باور کردیم،تو خودت خجالت نمیکشی؟؟؟؟؟؟؟
اگه به جای این جَفَنگ گفتن ها کمی به درس و مَشقِت می رسیدی الآن وضع نوشتنت اینجوری نبود که هست ! الاغ جانخوانوادهرو اینجوری می نویسن آخه ؟اسرارهم با **صاد **نوشته میشه گوساله . بقیه اشتباهاتتو هم نه حوصله شو دارم و نه وقتشو که برای امثال تو هَدَر بدم که به فرموده دوست عزیزفاعل شیرازنمیتونی با زبانی که صحبت می کنی بنویسی . در ضمن به جای همه «ه» آخرایی که نوشته بودی باید کَسره می ذاشتی گوسفند !
به جون ننت هممون باور کردیم باباش کونت گذاشته ، اومدی از عقده دلت ، تو تخیلاتت دخترش رو کردی 😂👉
باز مدرسه ها تعطیل شد بچه ها ریختن بکن تو کص شعر تلاوت کنن
خدا شانس بده