قسمت دوم
یک هفته ای از ماجرای قبل گذشته بود که دیدم دوباره پریسا زنگ زد، گفت شب بیا خونهم، گفتم اخه… ، گفت اخه زهرمار شب ساعت 8 اینجا بودی بودی، نبودی یکار میکنم زندگیت نابود شه
یه ربع به 8 زنگ درشو زدم، گفت آفرین به موقع اومدی، تا در واحد باز کرد تو همون ورودی در محکم زد زیر گوشم، گفت این برای آخه گفتنت، من هر چی گفتم فقط میگی چشم
گفت همین جلو در بشین بغل جا کفشی تا بیام، رفت تو اتاقو با یه قلاده و زنجیر برگشت، گفت از این به بعد حیوون دست آموز منی و تا وقتی اجازه ندادم نه از جات پا میشی نه حرف میزنی. گفتم چشم، که دوباره محکم زد تو صورتم، گفت مگه نگفتم حرف نزن…
وقتی زنجیر قلاده رو کشید دردی کشیدم که تحملش سخت بود، قلاده پینچ دار بود (قلاده ی تعلیمی سگ که داخلش شاخکهای میخ دار داره)
گفتم امروز جلسه دومته، قبل از هر چیز هر سری که میای هم هزینه کلاس و مشاوره رو برام میزنی هم هزینه وسایل آموزشیت رو، الان گوشیت رو بیار 5 کارت ب کارت کن برای دو جلسه و قلادت، که فوری انجام دادم.
نشست رو مبل و گفت پاهامو حسابی لیس بزن، دمپایی هاشو با دندون در اوردمو شروع کردم به لیس زدن، ناخناش این سری لاک مشکی داشت و به پاهای سفیدش خیلی میومد، روی پاشو، کفشو، تک تک انگشتاشو، لای انگشتاشو لیس زدم، پریسام همزمان تف میکرد روی پاهاشو اوناروم لیس میزدم، بعد شروع کردم مکیدن انگشتاشو، تک تک، شست پاشو، کل پنجه پاشو میکردم دهنم، اونم چشماشو بسته بود و لم داده بود و لذت میبرد. گفت آفرین تازه داری حیوون خوبی میشی
بعد رو کرد بهم گفت سری قبلی شاشیدم بهت چه حسی داشتی، گفتم اول جا خوردم ولی واقعا لذت داشت برام، گفت پس تو یا برده فول و بدون محدودیتی، از این به بعد توالت شخصیمم تویی، گفتم چشم، زد زیر گوشم، گفت تشکر کن حیوون، گفتم ممنونم که میزاری توالت شخصیت باشم، مرسی ارباب.
گت محض اطلاعت این گوشیم اینم تلگرامم اینم گالریم، اون فیلمو پاک کردم که یه وقت پخش نشه، فقط برای این بود که جلسه اول جا نزنی، گفتم نه من از خدامه، خودم دوست دارم. گفت حالا روزای خوشته، تو این حرفا بودیم که زنگ زدن، گفتم کیه، گفت مهمون منه لیدا، گفتم چکار کنم، گفت همینجور که هستی میمونی، اونم صاحبته، سرمو انداختم پایین
رسید جلو در واحد و اومد تو، تا منو دید یه نیشخندی زد، پریسا گفت بدو بیا اینجا کفشاشو در بیا، تا اومدم در بیارم دستمو زیر کفشش فشار داد و گفت حیوون با احترام، اول کفشمو بوس کن بعد در بیار گفتم چشم، رو به پریسا کرد گفت این که هنوز تربیت نشده، کفشاشو در اوردم نشت رو کمرم گفت برو دم مبل، رفتم و نشست رو مبل، گفت جورابامو در بیار و پاهامو بلیس، تا اومدم در بیارم قلادمو از پریسا گرفت و چنان کشید که همه میخا رفته بود گلوم و با زنجیر قلاده زد چندتا پشتم، گفت حیووون یبار گفتم با احترام، اول بوس بعد کاری که میگم، دوباره با زنجیر زد پشتم، جوراباشو بوس کردم، روشو زیرشو ساقشو قوزک شو همه حاشو بعد در اوردم برخلاف پریسا پوستش برنزه بود و یه لاک سفید زده بود، گفت بخواب زمین، پاشو گذاشت رو صورتم و گفت نفس بکش و لیس بزن، بعد شروع کردن باهم دیگه حرف زدن، من کف پاهاشو لیس میزدم.
لیدا گفت اینو تربیتش کن، نمیتونی ببرمش خودم تربیتش کنم، اسمشو چی گذاشتی، گفت هنوز نزاشتم، گفت پس اسمشو لئو میزارم، بعد گفت تا من برم لباسامو عوض کنم لخت بگو بره تو حموم که شاش دارم شدید، رفتم حموم، درو حمومو باز کرد خدای من چی میدیدم، لیدا لخت جلوم بود، بدن ورزشی و رو فرم، سینه های خوش فرم با نوک سربالا، پوست برنزه، روی پاهاش تاتو بود، بالای سینه و زیر سینشم بود، پشتش هم تو خط وسط کمرش از بالا تا پایین تاتو بود، به پریسا گفت میخوره یا هنوز زودشه، پریسا گفت فعلا همشو شاید نتونه، گفت بخواب زمین، خوابیدم، نشست روی صورتمو شاشید قشنگ توی دهنم، گفت هر چقدر تونستی بخور، به خودت فشار نیار فعلا کارت داریم، چنان با فشار میشاشید که دهنم پر و خالی میشد تا یکم میخواستم قورت بدم بقیش میریخت رو صورتمو چشمم، عطر و طعمش خیلی تند تر از شاش پریسا بود ولی انگار از بهشت سرازیر میشد، کصش بقدری خوش تراش بود که از دیدنش سیر نمی شدم، تموم که شد گفت کصمو مک بزن حسابی، کامل لیس زدم و مک زدم بعد خودشو یه آب کشید رفت بیرون، گفت تمیز کن خودتو بیا بیرون.
رفتم بیرون دیدم لیدا و پریسا تو اتاقن گفتن بیا اینجا، جفتشون لخت بودن و از هم لب میگرفتم، منم کیرم درجا سیخ شد کردم لای پام نبینن، لیدا گفت لئو سوراخ کون پری رو لیس بزن، بعد خودش یه تف انداخت رو سوراخ کون پریسا و منم چنان با ولع لیس زدم که انگار تو بهشتم، لیدا انگشتشو میکرد تو کون پریسا و میزاشت تو دهنم منم هم انگشتشو مک میزدم هم سوراخ پریسارو، همزمان با اون دستشم کص پریسا رو میمالید و پریسام انگشتش تو کص لیدا بود، جفتشون حسابی ارضا شده بودن و آب کسشون دورتادور کسشونو خیس کرده بود، پریسا پاشد رفت بیرون و با یه اسپری خامه برگشت، گفت سوراخ لیدارو لیس بزنم منم زدم، بعد انگشتشو تا ته میکرد تو سوراخ کون لیدا، بعد دو انگشتی کرد، سوراخ کونش از پریسا بازتر بود، منم اون زیر آبهایی که از کس و کون لیدا و انگشت پریسا میزد بیرون لیس میزدم و میمکیدم.
پریسا خامه رو اسپری کرد تو کون لیدا اون هی خودشو جمع میکرد انگار که قورت میده از پایین، 4.5 باری اینکارو کرد گفت دیگه جا نداره.
بعد لیدا دستشو گرفت دم سوراخ کونشو گفت پاشید بریم حموم زود، منو خوابوندن تو حموم و لیدا کونشو گرفت سمت دهنم به حالت دستشویی کردن، با هر بار فشاری که میاورد کلی خامه می پاشید تو سر و صورت و دهن من، منم که این چیزارو فقط تو فیلما دیدم بودم انگار وسط بهشت بودم و با لذت میخوردم، چند باری تا ساعتای 2.3 هم لیدا هم پریسا اینکارو کردن و خودشونم از خنده غش میکردن، سر اخر که دیگه اسپری تموم شد اینا دوش گرفتنو بعدم من دوش گرفتم.
رفتن رو تخت خوابیدن و منم بغل تخت رو فرش کنارشون خوابیدم.
لیدا گفت لئو همینجور حرف گوش کن باشی، بی درد و عذاب همیشه لذت میبری، پریسا گفت بی درد که نمیشه، من هر سری که بیای اینجا با کمربند میزنمت تا لذت درد کشیدنم ببری، البته تا وقتی که شلاق بگیرم، اونوقت بیشتر قراره درد بکشی.
بعد شورتاشونو که خیس خیس از اب کسشون بودو کنار تخت بود رو گذاشت توی دهنمو گفت انقدر بخور که هیچ ردی از آب کس روش باقی نمونه، فردا صبحم قبل اینکه بیدار شیم هم صبحونه آماده باشه، هم خونه مرتب، هم کفشامون تمیز و برق افتاده، و من راضی از این گرفتاری ای بودم که توش گیر افتاده بودم.
اگه دوست داشتین با لایک و نظرهای مثبتتون بهم انگیزه بدید برای نوشتن قسمت های مهیج تر و عجیب تر بعد…
نوشته: میثم ب
4 پاسخ به “سوپرایزی که باعث شد تا ابد گرفتار شم (٢)”
💫👏👏هرچی که بود خوشم اومد با راست و دروغشم کاری ندارم ادامه بده❤️
من به احساس و علایق دیگران احترام میزارم ولی واقعا چرا انقدر یک انسان باید خودش کوچیک و حقیر کنه که در سطح یک حیوون باهاش رفتاربشه عزیزم به نظرمن قبل اینکه آسیب جدی ببینی پیش ی متخصص برو تا کمکت کنه َ
کسشعر محض
عالی بود ادامه بده