سمیرای من

سلام دوستان
افشین هستم.این دومین خاطره سکسی من هست و امیدوارم مجدد خوشتون بیاد
زمانی که این خاطره اتفاق افتاد من ۲۲سالم بود
قدم ۱۸۰ و سایز کیرم ۱۶
بعد از ماجرای تابستان ۸۸و جنبش سبز.دوباره هوای دوست دختر به سر من زد.چون روی پیشنهاد دادن به دختری رو نداشتم ،با جابجا کردن شماره موبایلم بالاخره یه دختر جوابم رو داد.منم که بهتر میتونستم با پیامک مخ بزنم رفتم توی کارش و بعد از ۳هفته پا داد همو ببینیم
سمیرای من آمد و هر دو خوشمون امد.اول مهر بود و سمیرا تازه دانشگاه قبول شده بود.منم که سال سوم بودم و مغازه هم داشتم و دیگه کارمم رونق داشت.
مدت ها با سمیرا بیرون میرفتیم و سمیرای چادری من به شدت دلم رو میبرد.تازه ماشین خریده بودم و توی ماشین که می نشست از نیم رخ ممه و استیلش دیونم میکرد.شبا هم که هر شب پیامک بازی داشتیم.منم به خاطر کارم و دانشگاهم میتونستم بپیچم و هر روز سمیرا رو میدیدم یه چیزی میخوردیم و سر کوچشون پیداش میکردم.
یه شب توی پیامکا دل رو به دریا زدم و گفتم از خودت یه عکس یهویی بگیر و فردا بیار ببینمش(اون موقع که فضای مجازی نبود،فقط بلوتوث بود)خیلی با هم صمیمی و راحت بودیم و میدونست هول نیستم راحت قبول کرد
فردا سر ظهر چهارشنبه بود.نفهمیدم چطور وقت گذشت و ظهر شد و رفتم دنبال سمیرا.کلی چرخیدیم و خندیدیم،نمیخواستم زود بگم عکس رو بده که فکر بد نکنه.وقتی رسیدیم سر کوچشون گفتم عکس رو بده ببینم.صفحه گوشیش خوب نبود و با کلی حرف فرستادش برای من.یه آن جا خوردم.یه تاپ خردلی تنش بود که خط سینه هاش معلوم بود.سمیرای چادری و محجبه توی عکس اونطور بود.آمپر چسبوندم ولی به روی خودم نیاوردم و حتی عکس رو پاک کردم.دیگه نگم که فرداش مهمون داشتن و شب جمعه بود و تا شنبه همو ندیدیم و چی کشیدیم.
فقط توی پیامای اون دو شب با هزار بدبختی بحث رو کشوندم سمت استیلش و ممه.چند لحظه جواب نداد و بعد بحث رو عوض کرد و من بیشتر توی کف رفتم.یادمه اوایل دی ماه بود بعد از ۳ماه دوستی دل رو زدم به دریا و با شوخی گفتم فردا ممه هات رو میبینم.سمیرا جواب داد اگر تونستی بگیر.فردا ساعت ۶عصر مغازه رو تعطیل کرده بودم و رفتم دنبال سمیرا.عادت داشتیم توی ماشین قهوه بخوریم که سمیرا هم دیرش نشه که براش بد بشه.
قهوه رو که خوردیم گفتم خب بهم شیر بده که توی دلم بشه شیرقهوه.سمیرا خندید و بدون هیچ حرفی و رفتاری که بگیم دلش نبود چادر رو داد کنار و دکمه های مانتو رو باز میکرد.وقتی این کار رو میکرد من توی آسمونا بودم.بلوز موهِر خردلی رنگش رو داد بالا و از زیر سوتین اسفنجی صورتی خوشرنگش ممه سایز ۸۰ سمیرا رو دیدم.دیگه نگم چه حالی داشتم.گفتم میتونم بخورم؟با سر تایید کرد و من افتادم به جون ممه هاش.بعد از کلی خوردن با کلنجار ممه رو از من گرفت و گفت تمومش کردی.ولی بار آخرت بود افشین ها!
رسوندمش خونه و شب خیلی بی پروا رفتم سراغ بحث ممه.فهمیدم سمیرا هم خوشش آمده و راضی بوده.از اون به بعد جزو برنامه های بیرونمون بود
بهار شد و برای حال کردن رفتیم یه روستای مخروبه اطراف شهر
اونجا برای اولین بار شلوار سمیرا رو با شورتش رو کشیدم پایین.(قبلا دست به کوسش زده بودم و هم از روی شلوار هم از زیر شلوار کوسش رو مالیده بودم)برای اولین بار کوسش رو دیدم.سمیرا هم برای اولین بار کیر خوش فرم من رو دید و خورد.اونجا لاپایی براش زدم و ابم امد و سمیرا ریختش توی دستش.
جمع کردیم و رسوندمش و شب کلی با اون خاطره حال کردیم.
بعد از یه مدت توی پیاما به هم قول ازدواج دادیم.واقعا عاشق هم بودیم.دنبال فرصت بودیم که با هم سکس کامل داشته باشیم
شهریور ۸۹بود که سمیرا بهم زنگ زد و با هیجان و استرس گفت افشین خانوادم الان رفتن شهرستان خونه بابا بزرگم شهرستان.منم گفتم فردا امتحان دارم و قرار شده درسمو که خوندم برم خونه خالم که فردا بابام بیاد جلو دانشگاه دنبالم.گویا عروسی دعوت داشتن.
نمیدونم خودمو چطور رسوندم خونشون.همه چیز رو از قبل آماده کرده بودیم و عقب ماشین جاساز بود.منم به خاطر شغلم هر روز دوش میگرفتم تمیز بودم.یک راست رفتم خونشون و همو بغل کردیم و کلی فشار دادیم.ساعت ۳بعد از ظهر بود.نشستیم رو مبل و اول کلی از هم لب گرفتیم و همو بغل کردیم که بالاخره به آرزومون رسیدیم.دیگه بعد از کلی میوه خوردن.ممه های سمیرا رو از بالای تاپش در آوردم و حسابی مالوندم و خوردم.خونشون به خاطر وجود پارکینگ زیر اتاق خوابها.چند تا پله میخورد و میرفت بالا.سمیرا دست من رو گرفت و از پله ها رفتیم بالا.
سمیرا دختری بود با پوست گندمگون.قدش حدود ۱۶۸بود استیلش به خاطر ورزش ایروبیک روی فرم بود
اون روز سمیرا یه تاپ سبز یشمی تنش بود که حسابی ممه هاش رو خوشگل نشون میداد.با یه شلوارک جین کاغذی تا بالای زانو که حسابی ساق پاهاش و باسنش خود نمایی میکردن.
سمیرا رفت توی اتاق و یه وری نشست لبه تخت و موهای لخت مشکیش رو که با کلیپس دم اسبی بسته بود رو باز کرد ریخت روی شونه هاش و دستاش رو باز کرد و به من گفت برم بغلش.
نشستم کنارش تاپش رو در اوردم و سوتین مشکیش رو باز کردم
اولین بارم بود سمیرا رو بدون لباس و سوتین میدیدم.چقدر رویایی بود
خوابوندمش و افتادم روش و حسابی لب گرفتیم.کم کم با ارامش از گردنش شروع کردم بوسیدن و پایین رفتن تا به ممه هاش رسیدم و حسابی شروع مردم خوردن.ممه خور قهاری هستم.
بعد از چند دقیقه دستم رو از زیر شلوارک و شورتش به کوسش رسوندم و چوچولش رو مالیدم و ممه میخوردم تا سمیرا با صدای بلند گفت افشین و لرزید،فهمیدم برای اولین بار سمیرا هم ارضا شد.
کنارش بی حرکت دراز کشیدم و موهاش رو ناز کردم و بعد از چند دقیقه بلند شدم و شلوارکش رو درآوردم.
سمیرای من چقدر ناز شده بود.فقط یه شورت توری مشکی پاش بود.با اون بدن خوشگل تراشیده چه صحنه جذابی بود.
خودم هنوز لباسام تنم بود.پیراهن و زیرپوشم رو در اوردم و سمیرا گفت شلوارت برای منه.کلی انتظار این لحظه رو کشیدم
بلند شد و اومد جلوم زانو زد و کمربندم رو باز کرد و شلوار پارچه ایم رو در اورد.اول کیر بلندم رو از بالای شورت درآورد و بعد شورتمم در اورد.بهم گفت افشین تو رو خدا زود بیا خواستگاری.به خدا دیگه نمیتونم این کار رو نکنم و هر بار دلم میخواد.بلندش کردم و از پیشونیش بوسه زدم و یه چشم گفتم و دراز کشیدم روی تخت،سمیرا هم کیرم رو حسابی برام خورد.بعد از ۵دیقه ای سمیرا بلند شد روی تخت و شورتش رو در اورد و اومد نشست رو کیرم.روی من دراز کشید و مشغول لب گرفتن بودیم که آروم خودش کیرم رو گذاشت رو کوسش و تنظیمش کرد و خیلی با آرامش فرستادمش داخل.بله کوس سمیرا هم برای اول باز شد.با دستش خون کمی که بود رو نشونم داد و اشکاش سرازیر شد.در گوشم ازم قول گرفت هیچ وقت ترکش نکنم و میگفت به ارزوش رسیده.بعد از گذشت مدت کمی اروم شروع کردم تلمبه زدن.سمیرا همزمان درد رو تحمل میکرد و اه میکشید.بعد از یه کم خودش نشست و تند تر بالا و پایین شد.احساس خستگی میکردم و پوزیشن رو عوض کردم.ترسیدم آبم بیاد.سمیرا رو به بغل خوابوندم و خودم پشتش دراز کشیدم و از پشت کردم توی کوسش.با توجه به سکسای قبلیم میدونستم توی این حالت بهتر میتونم خودم رو کنترل کنم و سمیرا هم اینطور راحت تر بود.یه دستم رو از زیر به ممه سمیرا رسوندم و با یه دست چوچولش رو میمالیدم و در گوشش نجوا میکردم.طولی نکشید که سمیرا منقبض شد و با اه بلندی خودش رو خالی کرد و لرزید.دیگه ادامه ندادم.میدونستم خودم چطور زودتر میام.نشستم رو به روش و برای اینکه زودتر بیام و سمیرا اذیت نشه اروم کردم توش و تلمبه میزدم.خوابیدم روش و لب میگرفتم که دیدم با طولانی شدن سکس سمیرا فقط اذیت میشه و لذتش کمتر.نشستم و کم کم تلمبه هام رو تند کردم.حالا ممه های سمیرا جلوم تکون میخورد و صدای خوردن بدنامون به هم و اه سمیرا لذتم رو چند برابر کرد که یهو منم به نقطه اوج رسیدم و سریع کشیدم بیرون و رفتم که بریزم روی سینه های سمیرا.انقدر حال داده بود که ابم پرت میشد توی صورت و گردنش.با کلی خنده و صدا ابم رو ریختم و سریع با دستمال پاکش کردیم و همو بغل کردیم و کلی لب گرفتم.ساعت ۷عصر بود که سمیرا رو گذاشتم جلو خونه خالش و رفتم خونه.
از اون روز مسیر ما عوض شد.یه سوییت کوچک توی شهرای اطراف گرفتیم و حداقل هفته ای یک بار میرفتیم اونجا و حال میکردیم.سمیرا هم به مادرش گفته بود که منو میخواد و خانواده منم اطلاع داشتن.اما چون بچه کوچیک بودم و داداش بزرگم زن نگرفته بود برام خواستگاری نمیرفتن.
اوایل زمستان ۹۰بود که برای سمیرا خواستگار آمد.نظامی بود.مادر سمیرا از من خوشش نمی آمد و خاله سمیرا انقدر با سمیرا حرف زد تا بالاخره بله رو داد و سمیرای من برای همیشه از پیش من رفت.
۳سال بعد کارم رو عوض کرده بودم و حالا برای خودم کسی بودم.دفتر دکوراسیون داخلی داشتم(الانم دارم)
یه شب بهمن ماه بود بازار داشت شلوغ میشد که دیدم یکی مثل سمیرا رد شد و رفت مغازه کناریم که لباس فروشی بود.به بهانه چایی رفتم اونجا و دیدم خودشه و برگشتم توی مغازم که دیدم سمیرا دوباره رفت.توی دلم غوغا شد.اسفند بود و شلوغی بازار ما.دیدم یه خانواده امدن داخل مغازه که دخترشون سمیرا بود.کاغذ دیواری میخواستن.انتخاب هاشون رو کردن و باباش گفت تعریفت رو زیاد شنیدم خودت بیا نصب کن.با وجودی که خیلی وقت بود نصب نکرده بودم قبول کردم و مقدمات رو چیدیم و رفتم خونشون.خونه ای که اولین سکسم با عشقم اونجا بود.داشتم اتاق سمیرا رو نصب میکردم که سمیرا از خونه شوهر آمد و بعد چند دقیقه اومد توی اتاق و گفت من راضیشون کردم تو بیای.تو رو میخواستم
اون روز فهمیدم هنوز بچه دار نشدن چون اسپرمهای شوهرش ضعیفه و نمیتونه بارور کنه دارن درمان میکنن و آخرای درمانشه.
از اونجا دوباره با سمیرا قرار گذاشتیم و سکس کردیم.سمیرا بهم گفت هیچ وقت شوهرش رو دوست نداشته و راضی به ازدواج نبوده و چون مامانش تهدیدش کرده که به باباش و داداشش میگه این قبول کرده.برای باباش احترام زیادی قائل بود.
هنوز با سمیرا هستم و همو میبینیم و سمیرا بچه دار شد ولی نه از من(مثل داستانای دیگه نیست)به هر حال اون شوهرشه و حق داره.
دیگه با سمیرا سکس نداریم.فقط همو میبینیم و حال هم خوب میکنیم.
مامان سمیرا ۱۶سال از سمیرا بزرگتر بود.با کلی ترفند اونم کردم تا تلافی کنم
خاله سمیرا هم که فقط ۳سال از سمیرا بزرگتر بود(زنگوله پای تابوت بود)رو هم کردم و اون سلیطه رو هم ادم کردم
الانم ایلیا پسر سمیرا شاگرد منه.۹سالشه و منم معلمشم
امیدوارم ببخشید که طولانی بود چون دوست ندارم خاطراتم چند قسمتی بشه.همچنین دوست دارم جزئیاتش کامل باشه چون معتقدم خاطره جذاب و هیجان دار میشه
ممنون که خوندین و همچنان امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنین

نوشته: Emerald88

بازدید 17,937

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “سمیرای من”

  1. احتمالا والده مکرمه یه کاری کرده بود که قصاب و بقال و چغال محله ازش نفرت داشتند که هر سه تا باهم ترکیبی کردنش که تویه مجهول الپدر بدنیا آمدی( البته مثل بقیه داستانها)

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید