كم كم بردمش تو فاز كير مصنوعي و ميگفتم دوست دارم با دوتا كير بكنمت و اونم حساس ميشد و ميگفت يعني چه كه منم زيرش در ميرفتم و ميگفتم منظورم كير مصنوعيه.اين ادامه داشت كه پر رو تر شدم و بعد چند وقت ميگفتم دوست دارم دو نفري بكنمت و يا كس دادنتو ببينم و از اين حرفها كه البته اون تمام اين حرفها رو جنون شهوت ميدونست.داستان ما از روزي شروع شد كه باجناق بزرگم كه از من 8 سال بزرگتره با خواهر خوانمم كه اونم از من 3 سال بزرگتره اومده بودن خونمون براي سر زدن كه اتفاقا اون روز بخاطر مدرسه ،بچه هاشون رو نياورده بودن.دو تا بچه داشتن.خواهر خوانمم كون خوش تراشي داشت و از سايز كون خانمم بزرگتر بود.وقتي راه ميرفت يا خم ميشد خيلي نگاش ميكردم.از طرفي هم متوجه شده بودم كه باجناقمم از من عقب نمونده و رفته تو نخ كون زنم و حسابي داره اونو ديد ميزنه.فكري به سرم زد و به زنم گفتم نهار رو ببريم تو صحرا بخوريم كه اونا هم خيلي كيف كردن. خلاصه غذا ساعت 1 بود كه درست شد.رفتيم صحرا و چادر زديم و غذا رو خورديم و زنها شروع كردن حرف زدن و ما مردها هم رفتيم سراغ ماشينهامون.حواسم به باجناقم بود كه داشت كون زنم رو با نگاه ميخورد. دلم رو زدم به دريا گفتم انگار خيلي مشغولي كه كمي هول شد و گفت مشغول چي؟گفتم بابا خيلي تابلويي. منظورم رو گرفت اما خودش رو زد به اون راه.چند دقيقه بعد ديدم دوباره داره زاغ ميزنه.فكر كردم بايد يه جوري رو حرفش بيارم.گفتم جديدا تو اينترنت مد شده سكس ضربدري ،تا حالا شنيده بودي؟گفت نه. يعني چه.براش توضيح دادم و گفتم فلاني و فلاني رو ميشناسم كه تجربه كردن و ميگن لذت داره ولي من نميدونم داره يا نه.عجيبه.گفت حقيقتش منم شنيده بودم و از لذتش ميگفتن ولي شايد تجربه سختي باشه.گفتم بابا اگه تجربش سخته چرا چشمت اينقدر تو كون زنم بود.گفت نه بابا من؟گفتم خودتو به اون را نزن. راستشو بگو.كه بعد از چند دقيقه به حرف اومد گفت اي تقريبا.گفتم زنها كه مال اين حرفها نيستن بايد يه جوري از هم دورشون كنيم بعد .گفت چطوري ؟ گفتم ميريم تو چادر بعد تو بگو ميخوام به زنم رانندگي ياد بدم و سر حرف رانندگي رو باز كن تا زنم ياد تمرينش بيفته وقتي گفت يادم بده من ميگم حال ندارم و ميگم تو بري يادش بدي و تو هم مثل من براي كلاچ گرفتن دست بكن زير زانوش و از ما آروم آروم دورش كن و جلوتر كه رفتي شروع كن باهاش حال كردن و مثلا يواش يواش دستو ببر طرف كوسش تا تحريك بشه و باقي كار با خودت.من هم ميرم تو كار زنت. قبول كرد و رفتيم تو چادر كه بعد از چند دقيقه شروع كرديم و موفق هم شديم.زنم اولش قبول نميكرد ولي باجناقم خودشو به ناراحتي زد و گفت يعني من غريبم كه اينطور رفتار ميكني. خلاصه زنم رفت و سوار شد و باجناقم هم كه از همون لحظه اول كيرش داشت بلند ميشد رفت كنارش رو صندلي شاگرد نشست و راه افتادن .بقيه ماجرا رو بعدا از باجناقم پرسيدم كه تعريف كرد :اول نميذاشت دست زير پاش بذارم اما كم كم كه داشت اطمينان ميكرد دستمو زير پاش بردم راه كه افتاديم چند بار ماشين زير پاش خاموش ميشد اما كم كم با كمك من راه افتاد و دور كه شديم تو دست اندازها دستمو بردم بالاتر از زير زانوش يعني طرف رون پاهاش كه فكر نميكرد من نظري داشته باشم و چيزي نميگفت اما دو سه با كه رونشو فشار دادم قضيه دستگيرش شد كه اينو از قورت دادن آب دهنش فهميدم منم كه پر رو تر شده بودم دستمو بردم بالاتر و رسوندم نزديك كونش و ديگه مطمئن شده بود كه خبرييه.دستش داشت ميلرزيد كه من دستشو گرفتم و گفتم عصبي نباش دور شديم يه لحظه صبر كن و بايست كه ايستاد همون لحظه يه لب زوري ازش گرفتم كه نميذاشت و ميگفت حالا شوهرم مياد و ميبينه گفتم بابا خيلي دوريم اصلا پيدا نيستيم و از اين حرفها كه صبر كن فقط يه دقيقه تا نيومدن ببينن و من نميذارم بري تا يكم شل كرد و شروع كردم به لب گرفتن و ليسيدنش و وقتي گيج شد دستمو بردم لاي پاشو و خيسي كسشو كه متوجه شدم رفتم سراغ سينه هاش و درشون آوردمو خوردمشون كه ديگه حشري شده بود و داشت نالش در ميومد كه شلوارشو تا رونهاش كشيدم پايين و شروع به ليسيدن كسش كردم كه ديگه صداش دراومد و منم شلوارمو كشيدم پايين و گذاشتم تو دهنش .چند لحظه كه ساك زد گفت زودباش حالا ميبيننمون يا ميگن چرا دور اومدين.منم كه ديدم داره راست ميگه و ممكنه زنم بهم شك كنه سر كيرمو آروم گذاشتم رو سوراخ كوسش كه خيس خيس شده بود و با فشار زدم تو كه جيغ كوچيكي كشيد و چون مثلا نبايد ضايع ميشديم زود شروع به تلمبه زدن كردمو ابمو ريختم از ماشين بيرون و لباسامونو پوشيديمو سوار شديم و برگشتيم.تو راه هي ميگفت شوهرم نفهمه گفتم نه اگر هر وقت خواستم بهم بدي هيچ كس نميفهمه.باجناقم پرسيد تو چكار كردي موفق شدي گفتم اره. تو كه رفتي اومدم تو چادر و سر صحبت و باز كردم و گفتم يه سوال دارم كه خصوصيه و بايد كمكم كني. كمي كنجكاوش كردم جوري كه پرسيد چيه؟گفتم به كسي در موردش نگو. واز از اينجور حرفها.خلاصه گفتم تو سكس خواهرت اذيتم ميكنه.خجالت كشيد و گفت چي بگم.گفتم بايد كمكم كني مشكلمو حل كنم.گفت چكار كنم.گفتم خواهرت نميزاره خوب باهاش حال كنم مدام ميگه كيرت بزرگه و اذيت ميشم.با كلي خجالت گفت خوب شايد بزرگ باشه.منم كه دنبال اين موقعيت بودم درش آوردم و گفتم آخه اين كجاش بزرگه.خيس عرق شده بود . رفتم نزديكش و گفتم دست بهش بزن آخه اين كجاش بزرگه.گفت نكن . اينجوري نكن حالا ميان بهمون شك ميكنن گفتم نه بابا اونا كجا ما كجا.تازه اگه بيان صداي ماشينشونو ميفهميم.ديگه جا براي تعارفش نذاشتم و دستمالشو در آوردمو اونم نميذاشت ولي اصرارمو كه ديد تسليم شد و منم حداكثر عرض پنج دقيقه كارمو كردمو و ابمو ريختم رو سوراخ كونش كه با دستمال كاغذي پاكش كرد.خيلي هيجان زده بوديم.ما اون روز يه سكس ضربدري كرديم بدون اينكه زنامون بدونن.برنامه گذاشتيم براي هفته آيندش كه اونم داستاني داشت ولي بازم موفق بوديم.خوش بگذره.
نوشته: HOTSEX
33 پاسخ به “سكس ضربدري باجناقها”
این چه سکس ضربدریه بی مزه ای بود سکس ضربدری که میگن حال میده 4 نفره و باهمدیگست نه هر کدوم یه گوشه یکی تو ماشینو یکی تو چادر
خداییش نمیدونم ما عقلمون پریده یا این مردم بی غیرت شدناخه کس کش تو تعهد داری اون زن جزء اموالو ناموسته چطور میتونی اجازه بدی زیره کس دیگه ای بخوابه ای خاک عالم تو سرت
آمیرزا کجایی؟خوراک خودته برادربجنب که کار و زندگی داریم.منتظرم عزیزم
bi gheyratiya
فقط کسو شر تفت میدید
خواجه جان سلام
جناب خواجه سرای شهوتخدمتتان معروض میدارم از لطف شایانی که به این حقیر سراپا تقصیر فرمودید بسیار سپاسگذارم . در مورد خواجگی کردن بنده باید بگم که از قدیم گفتنای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توستعرض خود میبری و زحمت ما میداریبنابرین این کمترین را معاف بدارید از خواجگیه سرای شهوت که خلعت خواجگی فقط برازنده و زیبنده جنابتان است.بگذارید تا حقیر از نثر زیبایتان کسب فیض نماید و دعاگوی جنابتان باشدممنونم
شیرجوان…:
😀 خوشمان امد.
من ندید می گم نه دوست ندارم. 😀
آمیرزا دستت طلا :-p
اميرزا دستت درست عالي
Mato The Great:
خخخخخ،آمیرزا ،خدا بگم چیکارت کنه ،خدا خفت نکنه دادا
آغا من که کلا با خوندن داستانایی که منتقدا بهش میتوپن مشکل دارم اینم خدا سر شاهده به عشق حکایت های آمیرزا میامدمت گرماین متد جدیدت هم بزار حال کنیمخدا بگم چیکارت نکنه من مردم از خنده اینا رو از کجات در میاری داش
آمیرزا روعشق است…درودبرتو خواجه.ترکیدم ازخنده.عالی بود مرسی واماداستان:ازکی تاحالا ین زن راضی شده بایه مرد اینجوری ارتباط برقرارکنه!مطمئن باش در همون حد فانتزیت می مونه شرط میبندم یا کسل تلاوت کردی یا زنت و خواهرش پتیاره و جنده تشریف دارن
نمی دانستم ای نامرد کونیکه کس را میکنی در باغ ,خونی
آمیرزا سلامخیلی باحال نوشتی …کلی خندیدم …قلمت ایشالا همیشه بنویسه …خواجه هم دوران جوانی خیلی باحال بوده و ما نمی دونستیم …دستت درد نکنه آمیرزا جون …با این داستانات که همیشه سرحالم میاره …مرسی:D =)) 😛 =;
بیژن عزیزم خصوصیتو جواب بده بمیرم الهی باز قلبت اذیتت میکنه حالم گرفته شد.به حق این روز عزیز خدا همه مریضارو خوب کنه قلب تو هم خوب بشهافرین امیرزا به فکر دوستت هستی
گفتم سلام خواجه،گفتاعلیک جانم گفتم کجاروانی؟گفتاخودم ندانمگفتم بگیرفالی،گفتانمانده حالی دائم اسیرگشتم دربندبی خیالیگفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟ گفتاکه میسرایم:تکنو،رپ وسواریگفتم کجاست لیلی؟دربنددلربائی؟ گفتاشده ستاره درفیلم سینمائیگفتم بگوزخالش آن خال آتش افروز گفتاعمل نموده دیروزیاپریروزگفتم بگوزمویش؟گفتاکه مش نموده گفتم بگوزیارش،گفتاولش نمودهگفتم چراچگونه،عاقل شدست مجنون؟ گفتاشدیدگشته معتادگرت وافیونگفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟ گفتاکه یک رسیورقسطی خریدبجایشاگرخوب بود وموردقبول اهل نظرافتاد،دستوربفرمائیدتاادامه آن راهم برای اساتیدبزرگوارم بگذارم،برگ سبزیست تحفه درویش چه کند بینوانداردبیش! تاچه قبول افتدوچه درنظرآید…
آمیرزا عالی بود.زبان قاصره در برابر شما.معرکه ای به مولا.متد جدید هم حتما دوس خواهیم داشت.
آميرزا:
بیژن جان ،داداش گلم
آميرزا:
تا خون در رگ ماست
پسر غیرتی 😀
pepsi1975
پست فطرت خائن
اخه احمق کس مینویسی این چه داستانی است من دیگه چیزی نمی گم دوستان هر چی بود نثارت کردن نوش جان
ایول آمیرزا
من هرچی به شوهرم میگم که سکس ضربدری یه چیزه دیگست ولی چیزی حالیش نمیشه
gol pesar vaaghan baahaat movaafeghammmm hattaa fekr kardan behesham kaare kasifieee
خوب بود بدک نبود ولی باید سعی کنی طبیعی ش کنینو جلوی هم هر دوتا خواهر رو بکنینمخصوصا خواهر بزرگ رو