من حسن متولد سال ۱۳۷۱ هستم خاطره برمیگرده به خرداد سال ۸۰ چند روز بعد از امتحانات خرداد من مریض شدم
سرماخوردگی همراه با صدای سینه مامانم روز پنجشنبه من را برد دکتر بهم به جای آمپول عضلانی ۲ تا سرم همراه با تزریق آمپول داخل سرم داد
به همراه شربت و قرص یکی از سرم ها را همون روز تو درمانگاه زدم سرم بعدی رفت فردا فرداش کی بود روز ۱۸ خرداد سال ۱۳۸۰انتخابات ریاستجمهوری
اون موقع مثل الان نبود که تو هر محله چند تا صندوق رای باشد تعداد شعب اخذ رای کم بود هر کسی میخواست رای بده تا ۲ ساعت میشد توی صف باشه
مامان ام گفت درمانگاه تا خونه دوره میریم خونه خاله ات نسرین سرم را اونجا میزنی و من هم میرم تو محله اونها سر صندوق تا رای بدم تو انتخابات
خاله ام نسرین متولد سال ۱۳۵۶ بود پرستار بیمارستان البته همون سال عروسی کرده بود ساعت یک ظهر با مامان رسیدیم خونه خاله تا ساعت ۳ ظهر اونجا بودیم بعدش مامان من رفت بیرون از خونه تا بره حوزه اخذ رای
و بعدش سرم و آمپول های تزریقی داخل سرم همراه با نسخه دکتر را داد خاله ام تا ببینه
بعدش شوهر خاله ام ساعت ۲ رفت بیرون از خونه تا شب بره یه جا سر بزنه ساعت ۳ که شد مامانم رفت من و خاله ام نسرین تنها شدیم بعدش خاله ام بهم گفت حسن بیا بخواب رو تخت سرم ات را بزنم
خوابیدم اول سرم را زد منتظر بودم بعد ۳۰ دقیقه تموم بشه که وسط تزریق سرم نصف سرم مونده بود تموم بشه
نسرین بهم گفت عه تو یک آمپول لیدوکائین هم داره تو نسخه اما نمیدونم مامان ات چرا از داروخانه نگرفته اما من دارم
منم ترسیدم با بغض گفتم من که قرار نبود آمپول بزنم آمپول باید تو سرم تزریق می شد بعدش بهم گفت نه این باید داخل پوست زده بشه
اما با لبخند بهم گفت اصلا درد نداره نترس فقط هر کاری که کردم مقاومت نکن و بگذار کارم بکنم
من وزنم اون موقع ۳۵ کیلو بود خاله ام ۸۵ کیلو اومد با یک دستش شلوار و شورتم را تا زانو داد پایین
منم یک دستم زیر سرم بود نمیتونستم کاری بکنم بعد بتادین آورد و مالید به کیسه بیضه و تا ختنه گاه التم را بتادین زد
بعدش آلتم را گرفت دستش گفت این آمپول لیدوکائین هست کمی سوراخ آلتم را باز کرد و یه ذره ریخت توش
منم شوکه و نرسیده از اینکه بازم میخواد چیکار کنه که بعدش بهم لبخند زد و گفت تموم شد خاله
و منم خوشحال شدم و بعدش نگار بهم گفت برای اینکه شورت و شلوار ات کثیف نشه باید کلا درش بیارم بعدش گفتم باشه و نسرین کلا لختم کرد از پایین تنه
بعد ۱۵ دقیقه سرم تموم شد بعد سرم را خارج کرد و به خاله نسرین گفتم شورت و شلوار را بده بپوشم
گفت نه باید بری دستشویی اونجایی که لیدوکایین تزریق کردم و بتادین ریختم را کاملا تمیز کنی و بشوری
بعد من را برد دستشویی داخل ساختمون و اومد بالای سرم بهم یاد داد که اینطوری اینقدر آب بریز و بمال تا تمیز و پاک باشه و اثری نمونه
بعدش که شستم و آلتم از بتادین پاک شد شلوار و شورتم را داد بپوشم
مامان ام ساعت ۵: عصر از حوزه اخذ رای برگشت و سریع من را برد خونه بدون اینکه با خاله نسرین حرف زیادی بزنه
همون شب هم این قضیه آمپول لیدوکائین را به مامانم گفتم مامانم فقط ازم پرسید کس دیگری تو خونه بود ؟
منم گفتم نه فقط من و نسرین اون موقع خونه بودیم
بعدش مامانم کلی رفت تو هم و ناراحت شد
و با اینکه تا ۱۵ سالگی ام حداقل ۱۰ بار دیگه سرماخوردگی گرفتم و نیاز به آمپول و سرم داشتم من را هیچ وقت پیش نسرین نبرد برای زدن آمپول و سرم
البته مامانم برای تزریقات خودش پیش خواهرش نسرین میرفت اما من را نمیبرد و هر وقت میگفتم چرا
میگفت بزرگ شدی زشته یک زن بهت آمپول بزنه نظر شما درباره کار خاله ام نسرین چیه ؟
نوشته: حسن
15 پاسخ به “سرم زدن خالهی حشری ام”
دیوونه اینکه تکراریه ، چرا دوباره گذاشتی ؟
نفهمیدم چی شدبا کونت کار داشت بچیا سوراخ کیرت 😂😂😂
خانواده کسخل عنی هستیداین از داستان تخمی تو اون از سرم زدن خالت اونم از مامانت ک ۲ساعت رفت بده رای!!!
بالاخره نگار کونت گذاشت یا نسرین
بعد کیر تو دهنت، بعدش هم کیر تو کوس اولت، بعد کیر تو آخرتت، بعدش کیر تو این خزعبلاتت که نوشتی، بعد کیر تو اون بعد بعد گفتنت،اما یه حقیقت، ننهت نرفت رای بده، ننهت رفت کس بده.
دیدم گناه داری همه دیس لایک کردن من برات لایک کردن ی مقدار روحیه بگیریحالا به حالت بگو از زبون خودش این جریان برامون بنویسه باشه پسر خوبضمنا خالد به ما سرم میزنه ما هم بیاییم پیشش
ریدم به مغرت
لیدوکائین تو سوراخ کیر؟بچه ۹ ساله دول داره نه کیراصلا خودت چیزی فهمیدی از چرت و پرتی که نوشتی؟
به نظرمن جاداشت خالت اون سرنگ رو می زد به کیرت شاش بند بشی ، د آخه کله کیری نوشتن این کص شعرنامه چه لطفی داشت
کص ننت با این داستانت
داستانت کاملا چرت و پرت بود، اگه نمیدونی بدون که لیدوکایین آمپول نیست بلکه یک ماده بی حس کننده هستش که همراه با آمپولایی که درد دارند استفاده میشه تا درد رو بیمار کمتر حس کنه،داستان بلد نیستی خو ننویس…
اینقدر تو بیمارستان تو کص و کون خاله ات لیدوکائین و بتادین ریختن براش عادت شده فک میکنه همه جا اینکارو میکنن
هدفش چی بود حالا ما که نفهمیدیم
ریدم به مخ گوزیدت با ابن داستان واقعیت
هم خودتو خالتو مادرتو باهم گاییدم