دو سال از فوت پدربزرگم می گذشت و ما کارمون این شده بود هر هفته شب جمعه ها دور هم جمع میشدیم خونه ش.
خانواده خیلی مذهبی داریم.
زنها همه چادری و کلا زنونه مردونه جدا هستیم.
سال دوم دبیرستان بودم و به شدت حشری.
تو کف یکی از زن عموهام بودم که اسمش نفیسه بود.
قدش ۱۸۰ بود ولی اصلا هیکلش زمخت نبود
از زیر چادر هم میشد فهمید چه لوندیه.
یه دفعه یواشکی آلبوم عروسیشو کش رفتم تا عکساشو دیدم آبم اومد.
یه دختر عمو دارم اسمش ریحانه س.
اون یکسال ازم کوچیکتره و خیلی خوشگل و سکسیه و خیلی شیطون.
ریحانه پدرسگ از کراشم روی نفیسه خبردار شده بود.
چند باری که تو جمع نشسته بودم اومده بود از کنارم رد شدنی اسمشو آورده بود و تیکه شو انداخته بود.
شب سالگرد پدربزرگم افتاده بود شب جمعه و قرار بود صبح زود بریم سر خاکش که بیرون از شهر بود.
عمو رضا که از همه جوون تر بود گفت من امشب خونه بابا میمونم چون اگه برم خونه صبح خواب میمونم.
بقیه همه گفتن ما میریم خونه که ریحانه و داداشش رسول گفتن پس ماهم پیش عمو رضا و نفیسه جون میمونیم.
عمه م و همسرش هم گفتن میمونن که رسول به من داداشم رو کرد گفت تو و محمد هم بمونین من حوصلم سر نره.
من که تو دلم غوغا بود ولی فاز گرفتم گفتم من که همبازی تو نیستم و درسام سنگینه نیاز به استراحت دارم
ولی برا اینکه محمد تنها نباشه اگه بابام اجازه بده میمونم فیلم ببینیم.
که بابام گفت من رفتم شما دوتا خواستین بمونین.
با گفتن این حرف ریحانه گف پس عمو جون لب تاب محسنو بدین که فیلم ببینیم. بابا گفت تو ماشینه عزیزم بیا بگیر که من خستم و ریحانه رفت که لب تاب منو بگیره.
وای رو ابرا بودم
میتونستم کلی نفیسه رو دید بزنم
لب تابو اورد و همه رفتن
فیلم رسوایی رو قرار شد ببینیم. عمه گفت ما دیدیمش و آقا منصور خسته س میخوابیم.
لب تابو وصل کردم تلویزیون چراغ رو خاموش کردیم و مشغول فیلم دیدن شدیم.
یه جوری نشستم که تو نور فیلم بتونم بدون لو رفتن نفیسه رو دید بزنم و فقط حواسم گیر نفیسه بود.
عمو رضا و نفیسه جون و رسول و محمد قفل فیلم بودن و من داشتم از دیدن نفیسه جون و خیال پردازی باهاش عشق میکردم و اصلا حواسم به ریحانه نبود.
وسط فیلم اون جاهایی که الناز شاکردوست لوندی میکرد حواسم جمع شد دیدم نفیسه داره آروم عمو رو میماله.
نفسم تو سینم پیچید و حشریتم زد بالا که یهو حس کردم یه نفس داغ پیچید تو گوشم.
برگشتم دیدم ریحانه کنار گوشمه
چشام گرد شد که تو گوشم گفت پدرسگ اون شوهر داره.
گفتم ایدز که نداره گفت اگه اینقدر احمقی که منظورمو نمیفهمی برو مث همیشه جق بزن بخواب.
تو چشاش نگاه کردم گفتم زر میزنی. گفت الاغ تو بغلتم ها نصف توجهی که به اون داری بدی این طرف زیر چادر من جذاب تره برات
پایینو نگاه کردم دیدم زیر چادر لخته.
آب دهنمو قورت دادم گفتم توله سگ بگا میریم
گف ترسو جرقی. منصور و عمه دوش هم گرفتن رسول و محمد هم الان میخوابن. آقا رضا لنگای دراز عشق تو میندازه سرشانه کارش تموم شد دوش نگرفته خوابیده.
کسی حواسش به من و شما نیست. گفتم خب اگه لو بریم … پرید تو حرفم که نفهم درسته هیکل و تجربه من نصف نفیسه هم نیست ولی پدر سوختگیم از همه بیشتره نترس هر وقت گفتم بیا زیر زمین. فقط صدا نکن.
کیرم داشت منفجر میشد. نمیدونستم ریحانه چی تو سرشه. ولی راست میگفت ته پدر سوخته ها بود.
اینا رو که گفت بلند شد از پذیرایی خونه رفت بیرون.
عمو گفت خوابیدی ؟ جواب داد آره عمو سردردم میرم رو تخت عزیز بخوابم. گف خب این دو تا طفل رو هم ببر خوابشون برده که ریحانه گف ولشون کن عمو بدخواب میشن.
عمو به من گفت حیفه فیلم محسن قطع کن فردا میبینیم منم میرم اتاق جلویی میخوابم و دست نفیسه رو گرفت رفت.
من موندم و کیر در حال انفجار و بلاتکلیفی.
گوشیم پیامک اومد.
ناشناس بود : رضا مشغول شد بدو بیا
تلویزیونو خاموش کردم دویدم زیرزمین.
همه جا تاریک بود
یهو ریحانه از پشت سر دهنمو گرفت
گفت صدات در نیاد بیا دنبالم
آروم منو برد گوشه زیرزمین که نور حیاط میومد تو
گف الان رضا داره عشقتو مث سگ میکنه بدبخت.
گفتم میشه خفه شی ؟
گفت از پنجره سایه ی تو حیاط و ببین کوچولو.
سرمو برگردوندم دیدم سایه نفیسه افتاده به دیوار که داگی شده و عمو داره میکوبه بهش.
نفس تو گلوم پیچید که یهو ریحانه کیرمو گرفت تو دستش
گفت جوووووون فقط برا نفیسه اینقدر سیخ شده ؟
گفتم الاغ تو لخت تو بغلم بودی فقط برا نفیسه س ؟
گفت خوشم اومد از حرفت دوست داری ببینی لختشو ؟
گفتم تویی که دختری دوست نداری ؟
گفت چرا ولی تو گوه میخوری وقتی منو داری به فکر اون باشی
و نشست شلوارمو دراورد و شروع کرد وحشیانه ساک زدن.
گفتم نکن الاغ تو دخ دخ دختر عمومی.
گف دختر عموت بودم الان دوست دخترتم اعتراضی داری ؟
گفتم مگه خرم ؟
کل کیرمو میخورد با دستش بالا پایین میکرد و تخمام هم میمکید.
چند دقیقه این کارو کرد کیرم کاملا بی حس شد.
بلند شد وایساد چادرشو انداخت
زیر چادر لخت مادرزاد بود.
به سینه هاش دست زدم.
زل زد به چشامو شروع کرد ازم لب گرفتن.
بعد به زور منو نشوند جلوی پاش و شروع کردم خوردن کصش.
وای طعم بهشت میداد.
یکم که خوردم خودشو فشار داد به دهنم و لرزید و جیغ خیلی محو کشید و سست شد افتاد زمین.
مثل سگ ترسیدم
دویدم سمتش بغلش کردم گفتم ریحانه چی شدی ؟
گفت خوبم احمق جون نوبت توعه
گفتم که چی ؟
گفت که بیای و شروع کرد برام جق زدن
گفتم الان نمیام عزیزم ولش کن.
گفت اگه فک کردی اولین رابطمونو نصفه میذارم که بتونی بهم خیانت کنی کور خوندی.
گفتم الان نمیتونم که گف سوپرایز دارم برات
و تو گوشیش عکس نفیسه رو آورد گفت عشقتو ببین لخته داغه داغ مال اول سکسشونه.
نگاه کردم عمو داشت لختش میکرد
ریحانه از پنجره یواشکی گرفته بود
تا عکسو دیدم گفتم تو روحت دارم میام که دهنشو گذاشت سر کیرم و کل آبمو خورد.
بعد با حالت عوق گفت خاک تو سرت مزه عن میداد.
ولی دفعه آخرته که جز من با کسی میای و گرنه تخماتو میترکونم.
گفتم چشم
بوسیدمش و ازش تشکر کردم و قربون صدقش رفتم.
خانواده خیلی مذهبی داریم.
زنها همه چادری و کلا زنونه مردونه جدا هستیم.
سال دوم دبیرستان بودم و به شدت حشری.
تو کف یکی از زن عموهام بودم که اسمش نفیسه بود.
قدش ۱۸۰ بود ولی اصلا هیکلش زمخت نبود
از زیر چادر هم میشد فهمید چه لوندیه.
یه دفعه یواشکی آلبوم عروسیشو کش رفتم تا عکساشو دیدم آبم اومد.
یه دختر عمو دارم اسمش ریحانه س.
اون یکسال ازم کوچیکتره و خیلی خوشگل و سکسیه و خیلی شیطون.
ریحانه پدرسگ از کراشم روی نفیسه خبردار شده بود.
چند باری که تو جمع نشسته بودم اومده بود از کنارم رد شدنی اسمشو آورده بود و تیکه شو انداخته بود.
شب سالگرد پدربزرگم افتاده بود شب جمعه و قرار بود صبح زود بریم سر خاکش که بیرون از شهر بود.
عمو رضا که از همه جوون تر بود گفت من امشب خونه بابا میمونم چون اگه برم خونه صبح خواب میمونم.
بقیه همه گفتن ما میریم خونه که ریحانه و داداشش رسول گفتن پس ماهم پیش عمو رضا و نفیسه جون میمونیم.
عمه م و همسرش هم گفتن میمونن که رسول به من داداشم رو کرد گفت تو و محمد هم بمونین من حوصلم سر نره.
من که تو دلم غوغا بود ولی فاز گرفتم گفتم من که همبازی تو نیستم و درسام سنگینه نیاز به استراحت دارم
ولی برا اینکه محمد تنها نباشه اگه بابام اجازه بده میمونم فیلم ببینیم.
که بابام گفت من رفتم شما دوتا خواستین بمونین.
با گفتن این حرف ریحانه گف پس عمو جون لب تاب محسنو بدین که فیلم ببینیم. بابا گفت تو ماشینه عزیزم بیا بگیر که من خستم و ریحانه رفت که لب تاب منو بگیره.
وای رو ابرا بودم
میتونستم کلی نفیسه رو دید بزنم
لب تابو اورد و همه رفتن
فیلم رسوایی رو قرار شد ببینیم. عمه گفت ما دیدیمش و آقا منصور خسته س میخوابیم.
لب تابو وصل کردم تلویزیون چراغ رو خاموش کردیم و مشغول فیلم دیدن شدیم.
یه جوری نشستم که تو نور فیلم بتونم بدون لو رفتن نفیسه رو دید بزنم و فقط حواسم گیر نفیسه بود.
عمو رضا و نفیسه جون و رسول و محمد قفل فیلم بودن و من داشتم از دیدن نفیسه جون و خیال پردازی باهاش عشق میکردم و اصلا حواسم به ریحانه نبود.
وسط فیلم اون جاهایی که الناز شاکردوست لوندی میکرد حواسم جمع شد دیدم نفیسه داره آروم عمو رو میماله.
نفسم تو سینم پیچید و حشریتم زد بالا که یهو حس کردم یه نفس داغ پیچید تو گوشم.
برگشتم دیدم ریحانه کنار گوشمه
چشام گرد شد که تو گوشم گفت پدرسگ اون شوهر داره.
گفتم ایدز که نداره گفت اگه اینقدر احمقی که منظورمو نمیفهمی برو مث همیشه جق بزن بخواب.
تو چشاش نگاه کردم گفتم زر میزنی. گفت الاغ تو بغلتم ها نصف توجهی که به اون داری بدی این طرف زیر چادر من جذاب تره برات
پایینو نگاه کردم دیدم زیر چادر لخته.
آب دهنمو قورت دادم گفتم توله سگ بگا میریم
گف ترسو جرقی. منصور و عمه دوش هم گرفتن رسول و محمد هم الان میخوابن. آقا رضا لنگای دراز عشق تو میندازه سرشانه کارش تموم شد دوش نگرفته خوابیده.
کسی حواسش به من و شما نیست. گفتم خب اگه لو بریم … پرید تو حرفم که نفهم درسته هیکل و تجربه من نصف نفیسه هم نیست ولی پدر سوختگیم از همه بیشتره نترس هر وقت گفتم بیا زیر زمین. فقط صدا نکن.
کیرم داشت منفجر میشد. نمیدونستم ریحانه چی تو سرشه. ولی راست میگفت ته پدر سوخته ها بود.
اینا رو که گفت بلند شد از پذیرایی خونه رفت بیرون.
عمو گفت خوابیدی ؟ جواب داد آره عمو سردردم میرم رو تخت عزیز بخوابم. گف خب این دو تا طفل رو هم ببر خوابشون برده که ریحانه گف ولشون کن عمو بدخواب میشن.
عمو به من گفت حیفه فیلم محسن قطع کن فردا میبینیم منم میرم اتاق جلویی میخوابم و دست نفیسه رو گرفت رفت.
من موندم و کیر در حال انفجار و بلاتکلیفی.
گوشیم پیامک اومد.
ناشناس بود : رضا مشغول شد بدو بیا
تلویزیونو خاموش کردم دویدم زیرزمین.
همه جا تاریک بود
یهو ریحانه از پشت سر دهنمو گرفت
گفت صدات در نیاد بیا دنبالم
آروم منو برد گوشه زیرزمین که نور حیاط میومد تو
گف الان رضا داره عشقتو مث سگ میکنه بدبخت.
گفتم میشه خفه شی ؟
گفت از پنجره سایه ی تو حیاط و ببین کوچولو.
سرمو برگردوندم دیدم سایه نفیسه افتاده به دیوار که داگی شده و عمو داره میکوبه بهش.
نفس تو گلوم پیچید که یهو ریحانه کیرمو گرفت تو دستش
گفت جوووووون فقط برا نفیسه اینقدر سیخ شده ؟
گفتم الاغ تو لخت تو بغلم بودی فقط برا نفیسه س ؟
گفت خوشم اومد از حرفت دوست داری ببینی لختشو ؟
گفتم تویی که دختری دوست نداری ؟
گفت چرا ولی تو گوه میخوری وقتی منو داری به فکر اون باشی
و نشست شلوارمو دراورد و شروع کرد وحشیانه ساک زدن.
گفتم نکن الاغ تو دخ دخ دختر عمومی.
گف دختر عموت بودم الان دوست دخترتم اعتراضی داری ؟
گفتم مگه خرم ؟
کل کیرمو میخورد با دستش بالا پایین میکرد و تخمام هم میمکید.
چند دقیقه این کارو کرد کیرم کاملا بی حس شد.
بلند شد وایساد چادرشو انداخت
زیر چادر لخت مادرزاد بود.
به سینه هاش دست زدم.
زل زد به چشامو شروع کرد ازم لب گرفتن.
بعد به زور منو نشوند جلوی پاش و شروع کردم خوردن کصش.
وای طعم بهشت میداد.
یکم که خوردم خودشو فشار داد به دهنم و لرزید و جیغ خیلی محو کشید و سست شد افتاد زمین.
مثل سگ ترسیدم
دویدم سمتش بغلش کردم گفتم ریحانه چی شدی ؟
گفت خوبم احمق جون نوبت توعه
گفتم که چی ؟
گفت که بیای و شروع کرد برام جق زدن
گفتم الان نمیام عزیزم ولش کن.
گفت اگه فک کردی اولین رابطمونو نصفه میذارم که بتونی بهم خیانت کنی کور خوندی.
گفتم الان نمیتونم که گف سوپرایز دارم برات
و تو گوشیش عکس نفیسه رو آورد گفت عشقتو ببین لخته داغه داغ مال اول سکسشونه.
نگاه کردم عمو داشت لختش میکرد
ریحانه از پنجره یواشکی گرفته بود
تا عکسو دیدم گفتم تو روحت دارم میام که دهنشو گذاشت سر کیرم و کل آبمو خورد.
بعد با حالت عوق گفت خاک تو سرت مزه عن میداد.
ولی دفعه آخرته که جز من با کسی میای و گرنه تخماتو میترکونم.
گفتم چشم
بوسیدمش و ازش تشکر کردم و قربون صدقش رفتم.
ادامه داره…
نوشته: محسن صابونی
8 پاسخ به “زیرزمین پدربزرگ (۱)”
از اسمت مشخص داستانت خیالی تو برو همون جق تو بزن
تخلص تو واقعی ترین تخلص همه نویسندها،یعنی اگر نوبل ادبیات دفعه بعد به تو ندن خیلی نامردن
مگه پیش خودت ارضا نشد افتاد رو زمین؟ پس چجوری دوییدی سمتش گرفتیش 😂 جقی
این وزه نمیزاره کیرت دست یکی دیگه بیوفته 😂😂
محسن جان از هر صابونی استفاده میکنی یا فقط گلنار
داستان قشنگی بود ، بسیار روان و اروتیک نوشته بودی، منتظر ادامه اش هستمیه موضوع دیگه که اهمیتی به کامنتهای منفی نده ، اینا اکثریت مطلقشون بچه های ۱۳ ، ۱۴ ساله هستند که اصلا نمی دونند توسایت سکسی چه گوهی دارند می خورندو دنبال درس اخلاق و واقعی و غیر واقعی می گردند ، یا اینکه بشدت اسیب خورده ومورد تعرض قرار گرفته اند که به انحراف اخلاقی کشیده شده و به غلط اسم خود را گی که گروهی بسیار قابل احترام هستند گذاشتند ، و میان پای داستانهای اینچنینی اظهار فضله می فرمایند ، واسه همین داستانهایی با موضوعهای گی ولی بسیار چرند امتیاز بالایی در این سایت می گیرد
زیر چادر لخت؟؟؟؟چادر مگه کیسه خوابه که بشه توش لخت لود و کسی متوجه نشه دیسلایک
جالب بود مخصوصا لحن صحبتازودتر ادامش بده