زن مطلقه مستاجرمون

سلام موضوع برمیگرده به سال 90مامستاجرگرفته بودیم یه زن وشوهردخترسه سالشون یه شش ماهی مستاجرما بودن که مرده اززنش طلاق گرفت بچشم برد دلیلشم این بود زنش معلم بود به بهانه اردوی چند روزه مدرسه با دوست پسر زمان مجردیاش رفتن شمال که شوهرش فهمید طلاقش دادو رفت پدرم گفت گناه داره جایی نداره بره بمونه خونمون تااخرسال بمونه .چندوقتی ازطلاق گرفتنش گذشته بود که پدرم چهارشنبه ها هره فته میرفتن باغ دوستاش تاصبح میمومند.چندهفته گزشت یه روزداشتم میومدم خونه دیدم بابام ازدرامد بیرون ماشینشو دادبه رفیقش از درحیاط رفت تو خونه بی توجه امدم خونه دیدم مادرم تنهاست گفتم بابا کو گفت بارفیقش رفت ندیدیش فهمیدم یه خبرایی گفتم نه حواسم نبودسریع اس دادم به بابام گفتم دارم میام اونجا.طولی نکشیدجواب دادبیخود مگه نمیخوای بری سرکار نه مادرتم تنهاس حق نداری بیای .دیگه مطمئن شدم بابام پایینه.به مادرم گفتم دارم میرم خونه عادل شایدشب برنگردم شایدم زودامدم مادر یکم قرزد گفت پدر و پسرمثل همین

از درامدم بیرون دودیدم توکوچه درحیاط بازکردم اروم امدم پشت در اس دادم به بابام پشت در باغم دروبازکن جواب دادالان اونجا نیستم زنگ بهش زدم صدای حرف زدنش از پشت درمیومدگفتم ماشینت اینجاس در زدم گوشیم دستم زن مستعجرمون متحیربا یه چادرکه معلوم بود زیرش چیزی دیگه نداره امد درو بازکردتا منودید دنیاجلو چشاش تیره شد درو خودم بازکردم دیدم بابام پشت ستون اپن اشپزخونه قایم شده اون موقع من بیست سالم بودخونوادم بخاطراین که یه خورده کلم داغ بودجنگی بودم زیادسربسرم نمیزاشتن باچاغو ضامن داری که همیشه دنبالم بود رو به جفتشون کردم گفتم چه خبره اینجا بابام که تخماش چسبیده بودبه گلوش گفت برو باغ الان میام باهات صحبت میکنم گوشیمودراوردم ازجفتشون عکس گرفتم که لخت لخت پیش هم وایساده بودن امدم بیرون به بابام گفتم راحت باش امشبم باغ بمون ولی هفته اخرته نوبت منه شبهابیام باغ امدم توکوچه زنگ خونه خودمونوزدم مادرم دروبازکردامدم یخورده تلوزیون دیدمورفتم خوابیدم

صبح ساعت 5:30رفتم سرکارساعت 2برگشتم رفتم دوش گرفتمو موهامو سشوار کردمو تیپ زدم پدرم که باهام حرفم نمیزد به مادرم با اشاره فهموند چه خبره مادرم پرسید کجا که انقدر به خودت میرسی گفتم مهمون دارم از قم نگاه به بابام کردمو گفتم میرم باغ شبم میمونم پدرم که فهمیده بوداصلاحرفی نزدامدم تو کوچه از درحیاط امدم تو خونه پشت در زیرزمین در زدم درو بازکرد گفت بله کارداری با لحن تندی گفت که من جا بزنم منم باکمال پرروگری گفتم نه بابام گفته اینجاس امدم دنبالش وارفت گفت ببین دیشب هرچی دیدی فراموش کن برو گفتم کجابرم امشب دعوتم کردی خونتون حالا برم بازورامدم توخونه نشستم گفت اگه نری زنگ میزنم به پلیس گفتم خوب بزن منم فیلم عکسهای دیشب ودارم چیزی نیست توکه سنگ ساری پدرمم اعدام بایه فیلم که داشت بازی میکردمیخواست دلم به حالش بسوزه گفت میخوای چیکارکنی امدم جلوش نشستم انقدرشهوت به مخم زده بودکه داشتم امپر میسوزوندم بی اختیاربهش گفتم صیغم میشی اونکه اصلاتوقع شنیدن این حرفو نداشت گفت چی داری میگی گفتم دارم جدی میگم اونم انگار بدش نیومد ولی گفت شب خبرم میده شمارمو گرفت تاشب زنگ بزنه امدم بیرون رفتم تو پارک نشستم تو فکرش بودم لامصب چه بویی میداد چقدرتمیزبود چه حیکل قشنگی داشت داشتم دیونه میشدم سیگارپشت سیگارکه چرااین حرفوزدم حدودساعت 7بودکه گوشیم زنگ خوردشماره قریب بودحدس میزدم خودش باشه ولی بی توجه گوشیوجواب دادم الو یکی که میدونستم کیه گفت سلام کجایی سلام کردم شماجواب داد…گفتم ببخشیدبه جانیوردم خوبی من پارک …گفت باشه میام اونجا10دقیقه نشستم تاامدسلام کردنشست انقدرخوشگل شده بودبا اریش که میخواستم همونجابزنمش زمین گفت فکراتو کردی گفتم اره گفت خونوادت بفهمن چی گفتم بیخیال من تو رو میخوام بعد از نیم ساعت حرف زدن به تفاهم رسیدیم زنگ زدم رفیقم که بره خونمون به فیمه سیمکارت خریدن شناسناممو بگیرکه گرفت اورد اونم که شناسنامش همراهش بود رفتیم دفترعقد ازدواج بعد کلی فک زدن تونستم به مدت یک ماه صیغش کنم همون جا یه ماچش کردم که ازخجالت اب شد.با هم یواشکی جدا ازهم امدیم خونه که کسی شک نکنه لوبریم رفتیم تو لباس هاموداراورد من باتعجب نگاهش میکردم گفت چته گفتم انقدرحشری بودی گفت اره گفتم دیشب بابام اینجابودگفت درسته ارضاشدم ولی ازته دل راضی نبودم چون حروم بودولی بخاطرشهوت مجبوربودم الان دیگه هیچ گناهی نداره همین که داشت لباسهامودرمیاوردبه اوج لذت رسیده بودم داشتم ارضامیشدم ازحالت فهمیدولی به روی خودش نیاوردکیرم که داشت پوستش پاره میشدازبس شغ کرده بودموبادستاش گرفت گرفت وگزاشت تودهنش همین که وارددهنش شدارضاشدم داراوردم که تمام ابم مثل شاه لوله پکیده پاشیدبه لباس هاش بلن شدلباسهاشودراوردکیرموتمیزکرددوباره شروع کردساک زدن انقدرحال کرده بودم حدتعریف نداره دوباره ارضا شدم که رفتم دربیارم اجازه ندادتمام ابم تودهنش خالی شدتمام قدرت جونیم که تااون موقع خیلی ادعالاتیم میشدخالی شدبیحال باسورتم که داشت ازحرارت اتیش میگرفت درازکشیدم چنددقیقه دارزکشیدم دوباره شروع کردبه ساک زدن حالم بهترشده بودبلندشدم خوابوندمش سینه هاشوتودهنم گرفتم خوردم که خودش بادست باکسش بازی میکردامدم شیکمشوخوردمورون هاشورسیدم به کسش شروع کردم مکیدن که توده ثانیه اول یه لرزشی کردوجیغی کشیدکه فهمیدم ارضاشده منم شهوتی شدم کبرم گزاشتم روکسش ارم ارم بردم تویه یه رب کردمش بلندشدم برش گردوندم فکرکردمیخوام ازپشت کسشوبکنم وقتی سرکیرم رسیدبه کونش گفت نه پرسیدم چراگفت نه هنوزازکون دادم نه میدم گفتم باشه ولی محکم فشاردادم توکونش که یه شیونی کشدم موبه تنم سیخ شد شروع کردم تنلمبه زدن اونم ازشدت دردداشت میلرزیدبه حدی که داشت بیهوش میشدوناله میکردازنالش ازحالتش ارضاشدم افتادم بغلش نیم ساعت خوابیدیم که انگاریه ثانیه بودباساک زدن اون ازخواب بیدارشدم بلندش کردم نشوندم روکیرم انقدرپاین بالاشدتاهردوباهم باناله ارضاشدیم دوباره شروع کرد به ساک زدن منم میمالوندمش رفتیم حمام برخلاف دیگران بی میل دوش گرفتمو اومیدیم بیرون درازکشدیم گفتم مگه نمیگی حلال مزش بهتره پس چرا بادوستت رفتی شمال گفت اره رفتم ولی اردوی مدرسه شمال بودکه دوست زمان مجردیم با مادرش خواهرش اونجا بودن شوهرم چون بایه زن دیگه رفیق بودمیخواست ازدواج کنه به همین بهونه شمال چند تادروغ طلاقم داد رفت مادرت تمام داستانومیدونه …

اگه غلطای ملایی یاکلمات نامناسب به کاربردم ببخشی چون مدرکم سیکله.الان هم همون خانوم با مخالفت شدیدخونوادم همسرمه.

نوشته: بچه باز

بازدید 7,279

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

29 پاسخ به “زن مطلقه مستاجرمون”

  1. ~X( ~X( ~X( ~X(خیلی خودمو نگه داشتم تا چیزی نگم.آخرش هم هرکاری کردم نتونستم با این همه غلط املایی بخونم.لعنت به اون کسایی که به تو نمره قبولی فارسی دادنگمونم این داستان رکورد بیشترین غلط املایی رو در تاریخ بکن تو شکسته…حالا چه رویی هم داره که میاد درس وکالت میده،بدبخت روانی؟میمون!حکم زناء زن شوهر دار قتل نفسٍ و حکم مرد زن دار هم همینٍ(اونم زنایی که با شهادت 3 مرد عاقل یا 4 زن باشه) تازشم توبه زانی هم در پایان کار حکم رو ساقط میکنه.زنا زنی که شوهر نداره حد هست(صد تازیانه)گم شو و دیگه داستان ننویس…در ضمن،خودتیییییییی

  2. شراره جان من با این نقد دقیقتون منتظرم تا یه داستان ازتونم بخونم خوشحال میشم که از داستانتون لذت ببرماینو به حساب پاچه خواری یک ادب دوست بذارید نه چیز دیگه

  3. mehrab 565سلام.من هیچوقت داستان در موضوع پورنوگرافی آپ نمیکنم.نه اینکه توانا نباشم،نه !!بحث این حرفا نیست،فقط بخاطر اینکه این قلم فردای حساب جواب داره(نون و القلم ما یسطرون)قلمی که روش قسم خداخورده شده روا نیست در پورنوگرافی خودی نشون بده…در ضمن هرزه نگاری در طبقه اختلالات روانی جای گرفته و من دلم نمیخواد با این همه عیوبم،این انگ هم بهم بچسبه(البته من هیچوقت قصد توهین به نویسندگان خبره سایت ندارم و ازشون خواهش میکنم به خودشون نگیرن) :”>

  4. بچه دعواکن چاقوکش،بزن بهادر یکه بزن.نکن اینکارارو خودتو به گا میدی.گفته باشم

  5. قابل توجه بعضى دوستان: گوگل هم اون دنيا مياد شهادت ميده كجاها رفتى،به پا واسه شهوانى جهنم نرى :shh:

  6. تخم حروم اگه رو کار بودن که نمیومد در رو روی تو باز کنه. مخت گوزیده اساسی!!

  7. شادی جوجو سلامطعنه شمارو گرفتم.ببین اینی که من نوعی میام این سایت،فردا روز مجازاتش گریبان خودمو میگیره،ولی اونی تو این زمینه(مثلا محارم و خیانت و گی و لز) فعالیت میکنه میلیون ها نفر رو به ورطه گناه و نابودی می کشونه و اون یه نفر مسئولٍ جنایات اون آدماست

  8. شراره عزيز سلام :*من باب مزاح بود،شخصا معتقدم هر كس مجاز به هرچيزى هست تا جايى كه به حقوق ديگران تجاوز نشودومن الله توفيق 😉

  9. سلام شراره خانم.خوبید؟من قصد توهین یا مسخره کردن رو ندارم.فقط یه سوال توی ذهنم مونده.شما که این مطالب(فردای حساب جواب داره) رو میدونی پس چرا توی اینجور سایتا میایید؟

  10. بروبچ كسي نميدونه چرا برنامهuc browserقطع شده و نميره فيسبوك تورو خدا اگه كسي راه درست كردنشو بلده يا يه فيلتر شكن واسه آندرويد سراغ داره بهم تو خصوصي پيام بده و بگه.ازتون ممنون ميشتم اگه كمكم كنيد

  11. ضامن دارکشیدی بیرون…بروناخن گیر دستت بگیرکون گلابی…ولی ازموضوع خوشم اومد

  12. كوس نگو.زنى رو خواستى وباهاش ازدواج كردى كه بابات لنگاشو هوا كرده و تا دسته تو كوسش كرده.واقعا ديوسى

  13. سلام سهیل منم مشکله تو رو داشتم browser ورژن چنده اگه قدیمیه برو تو قسمت اپ دیت و ورژن جدیدو دانلود کن خودش تنظیم میشه

  14. سلام به همه کاربران منم با نظر شراره موافقم اومدن به بکن تو یه بحثه گناهو طوری جلوه بدی که انجام دادنش برا دیگران آسون شه یه بحثه دیگس مثلا میام میگن.که با مادر یا خواهر یا … سکس کردیمدر مورد داستانم میتونم بگم که یه جاهایش با عقل جور در نمیاد مثلا گفته یه چند وقتی از طلاقش گذشته اینو باد بگم که زن وقتی طلاق میگیره به مدت سه ماه در عده شوهر میمونه یعنی نمیتونه عقد یا صیغ بشه یا هیچ وقت زنه مطلقعه رو سنگسار نمیکنن یا مردی که زن داشت سکس کنه بهمین راحتی اعدام نمیکنن چون اول باید ثابت شه دوما اگرم ثابت شد راهای زیادی برا فرار هست یکیش این که اون آقا میتونه بگه که زنم الان چهل روزه تمکین نکرده یا بگه صیغه کردیم الان حتما میگین خوب باید صیغه نامه داشته باشن ولی اگه مرد همون جمله صیغه رو حفظ باشه کافی خلاصه اسلام راهای زیادی داره مثل دروغ مصلحتی ولی دروغ دروغه فرقی نداره. خب فکر کنم زیاد حرف زدم غلط املایم برا خودش نوشه جون مرسی بچها ممنون ولی خیلی با حالین شراره جون موفق باشی بای.

  15. بنازم کمرو!!!چندبار ارضا شدی مگه کمر فیل داری؟!کیرم دهن بابات.کس مادرت.کون خودت.ولی خانوم معلمه ن چون احترامش واجبه.سلامتی هرچی معلمه

  16. ما که حال همایونیمان بد شاد…از قضا داستان را رها کرده و کفتار بانو شراره را دنبال نمودیم و به گونه ی که نمیدانیم با چه کلمتی بایست بیانشان کنیم از بیاناتشان خوشمان امد…و حال حال همایونیمان خوب است

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید