زن عمو پری (۲)

دیگه از شمال اومدیم تهران ،تعطیلات عید داشت تموم میشد
رسیدیم خونه ،رفتم تو اتاق خودمون دیدم پدر مادرم نشستن سلام دادم و عید رو تبریک گفتم از مسافرت من سوال میکردن و منم جواب میدادم ، منم از زیارت مشهد و امام رضا پرسیدم که گفتن جات خالی و از این حرفها .
تعطیلات تموم شد و رفتم مدرسه ولی همش به پری فکر میکردم و خواهرش از درس چیزی نمی فهمیدم .
بعد از چند وقت بالاخره خونه خالی شد فقط منو پری بودیم ،رفتم دم در اتاقشون در زدم گفت کیه منم جواب دادم گفت محسن بیا تو رفتم داخل دیدم دراز کشیده با یه تاپ مشکی شورت مشکی سفیدی بدنش بیشتر به چشم میومد ،گفت چه خبر آقا محسن ،گفتم هیچی جز دوری شما ،گفت مامانت کو
گفتم رفته با بچه ها حموم عمومی
رفتم سمتش خودم رو انداختم روش تاپ رو دادم بالا سینه بنده نداشت ،شروع کردم به خوردن سینه های بزرگش
سریع تاپ رو درآوردم شرتش هم خودش درآورد، همه جاش رو میخوردم کوسش رو هم میخوردم مزه خاصی داشت تا اون موقع اون مزه رو حس نکرده بودم چون وسط چاک کوس رو نخورده بودم داشت از حال میرفت منم دیدم داره حال میکنه بیشتر میخوردم .
پری هم بعدش برام خورد کیرم رو طوری ساک میزد جونم بالا میومد ، داشت آبم میومد کشیدم بیرون دوباره شروع کردم به خوردن بدن پری هی میگفت بکن تو کوسم منم کردم توش
به ۳ دقیقه نرسید آبم پاچید تو کوسش کشیدم بیرون به دهانه کوسش نگاه میکردم آبم یواش یواش بیرون میومد .
با دستمال تمیز کرد ولی من ول کن نبودم هی با پری ور میرفتم
پری گفت پاشو برو مامانت میاد ، گفتم خودت میدونی اون حموم بره ‌دیر میاد .
گفتم پری من تا بحال کون نکردم میشه به من کون بدی شنیدم خیلی حال میده .
گفت اره برای تو نه من که کونم پاره میشه ،داوود پسرخالم فقط عاشق کون من و معصومه هستش از کوس نمیکنه فقط از کون با اون کیر بزرگش اولش یه کم از کوس میکنه و بعد میافته به جون کون از زمان مجردی کونم رو میکنه .
گفتم خوب به منم بده گفت باشه ولی باید بلد باشی برو وازلین رو از کشو کمد بیار، رفتم آوردم دمر خوابید گفت تا کیرت دوباره شق بشه کونم و سوراخش رو حسابی چرب کن ماساژ بده .
وای چه کون بزرگ و سفیدی بود لامصب چند دقیقه فقط ماساژ میدادم و با سوراخش بازی می‌کردم همون مدلی که استاد پری میگفت .
که دوباره کیرم بلند شد و آماده کردن کون پری جون ، کیرم رو رو سوراخ گذاشتم ، هی میگفت فقط یواش منم آروم آروم فشار دادم کامل رفت تو، چه جای تنگ و لذت بخشی بود .
خودش هم بعد چند دقیقه داشت حال می‌کرد ، دیگه داشتم قشنگ محکم تلمبه میزدم ، پری هم هی تشویق می‌کرد.
که آبم دوباره ریخت توش و بازم کشیدم بیرون و دستمال برداشتم خودم تمیز کردم کونش رو ، لحظه بیرون اومدن آب از کونش خیلی لذت بخش بود برام .
سریع لباس پوشیدم برم بیرون که پری گفت محسن ،گفتم جان
گفت من از روز عادت ماهیانه ام چند روز گذشته ولی عادت شدم گفتم خوب من که از این چیزا سر در نمیارم اصلا نمیدونم برای چی عادت میشن زنها
گفت میدونم ولی عادت نشدن زنها چند تا علت داره که یه علت اصلی اینه که حامله شده باشن .
گفتم چه ربطی داره من که متوجه نمیشم تو خیلی ساله به دار نشدی الان چطور شدی .
گفت دکتر آخری که رفتم گفته احتمال داره عیب از حشمت باشه که من بچه دار نشدم حشمت هم که اهل دکتر و دوا نیست .
حالا اصلا نمیدونم که حامله باشم یا نه
ولی تو این چند روز خیلی فکر کردم با داوود که بعد آخرین عادتم سکس نداشتم فقط با عموت و یه بارم تو شمال با تو اگه حامله باشم به احتمال زیاد از تو باشه .
ریدم به خودم من که از این جور چیزها زیاد سر در نمیاوردم ولی طبق گفته پری اگه حامله باشه احتمال داره بابای بچه من باشم .
وای اگه عمو بفهمه یا بابام و یا مادرم منو میکشن
پاهام چسبید به زمین حالم بد شد پری گفت چته نترس گفتم شاید ، قراره فردا برم آزمایش بدم ، البته اگه عموت بیاد ، من از خدامه حامله باشم نترس اگه بچه مال تو هم باشه فقط بین منو تو میمونه .نباید کسی بفهمه حالا تا فردا .
تا شب دلم هزار تا راه رفت ، که عمو حشمت اومد دم در ما گفت محسن ، رفتم جلو در با ترس و لرز ، گفت فردا صبح زود قبل مدرسه با زن عمو پری برو تا آزمایشگاه من کار دارم نمیتونم برم
گفتم چشم عمو صبح با کیف مدرسه با پری رفتم تا آزمایشگاه
ازمایش داد و به من گفت تو برو دیرت میشه فقط گفت از مدرسه اومدی بیا جواب رو بگیر .
یه کم دیر رسیدم به مدرسه که ناظم با خط کش به حسابم رسید وقتی میزد حواسم جای دیگه بود که گفت دست هاتو بیار پایین برو تو کلاس ، رفتم تا ظهر همش به فکر پری و حرفهاش بودم فکر اینکه کاری که حشمت و داوود نتونسته بودن بکنن رو من بچه کرده بودم به من احساس غرور می داد ، ول ترس هم داشتم حس پدر بودن هم داشتم.
بعد مدرسه رفتم آزمایشگاه، قبض دستم بود ، رفتم داخل به متصدی قبض دادم ، جواب رو داد
نگاه کردم چیزی دستگیرم نشد از متصدی پرسیدم گفت ببر پیش دکترش ، التماس کردم که بگو و خانمه گفت بده جواب رو ببینم گفت تو چکاره خانمه هستی ، الکی گفتم برادرش ، که گفت مبارکه خواهرت حامله هستش و جواب رو داد به من ، خشکم زده بود
که خانمه گفت چی شده حالت خوبه ، گفتم آره آره و رفتم بیرون هوا بهاری بود و بارون و رگبار و رعد برق داشت میزد .
رسیدم خونه مستقیم رفتم جلو در پری و در زدم سریع اومد جلو در تا قیافه منو دید ، گفت چی شده محسن
گفتم حامله شدی ، یه جیغ زد از هیجان که مادرم پرید بیرون گفت محسن چیشده ، پری رو چیکار کردی .
گفتم جواب آزمایش رو دادم بهش انگار بارداره که مادرم خوشحال شد و پری رو ماچ و بوسه می‌کرد به من گفت برو عموت رو صدا کن بیاد .
با ترس و خجالت و استرس راه افتادم به سمت گاراژ ، تو راه همش به این فکر میکردم که اگه عمو بفهمه چی که پیش خودم گفتم ولش کن هرچه بادا باد ،رسیدم دم در گاراژ رفتم جلو دیدم عموم داره چایی میخوره با دوستاش صداش کردم با استرس اومد گفت محسن چه خبر گفتم مژده بده که منو بغل کرد گفت خوش خبر باشی عمو جون بابا شدم گفتم آره ، سریع دوتا پوندی بهم داد .با هم برگشتیم خونه .
رسیدیم خونه دیدم همه تو اتاق پری جمع شدن ، همه خوشحال عمو سر از پا نمی شناخت بچه ها رو بغل کرده بود و پول بهشون میداد ، مادرم بهش تبریک گفت و عمو گفت شب شام مهمون من از بیرون غذا میگیرم خیلی خوشحال بود .
عمو رفت سر کار مادرم هم رفت قرار شد من و پری هم بریم دکتر جواب رو ببریم ،
تو راه خیلی سوال کردم از پری و اونم جواب میداد
پرسیدم یعنی به همین سادگی حامله شدی من که فقط یه دقیقه بعد عمو کردم تو شمال زود هم آبم اومد یعنی بچه از اب منه گفت فکر کنم عموت که تو این چند سال همش ریخته آبش رو تو من، من بچه دار نشدم با داوود هم که تو شمال سکس کردم بعدش عادت شدم ، تازه اون اول تو کوس میکنه بعد تو کونم خودش رو خالی میکنه فقط اون شب که بعد عموت که رفت پایین تو کردی ریختی داخل باعث شده .
بهش گفتم بازم با من سکس میکنی حالا که حامله شدی گفت
حال میکنیم ولی نه زیاد ، شمال هم فعلا نمیرم گیر داوود بیافتم که جور میکنه میترسم بچه بیافته
رفتیم مطب و برگشتیم خیلی سوال کردم و جواب داد
دکتر پرونده باز کرده بود و گفته بود هر ماه بره
شب عمو حشمت با یه قابلمه بزرگ چلو کباب اومد و ما کلی کیف کردیم ،
دیگه کسی نمی گذاشت پری کاری کنه ، عمو به من گفته بود هوای پری رو داشته باشم و خرید ها رو بکنم و به مادر سپرده بود که محسن به پری کمک کنه مادرم هم از همه جا بی‌خبر قبول کرده بود . منم از خدا خواسته راحت میرفتم تو اتاق پری
به مادرم گفتم بچه ها اذیت میکنن من درس رو خونه عمو میخونم که مواظب پری هم باشم ، گفت باشه
چند روز بعد رفتم خونه عمو بدون اینکه در بزنم در رو باز کردم دیدم خوابه ، با تاپ و شورت به بغل خوابیده ، رفتم بغلش کردم
یه هو بیدار شد گفت چیکار میکنی ترسیدم ، منم دوباره ش وع کردم به لاس زدن و خوردن پشت گردنش و گوش و بازوهاش
اونم هی همکاری می‌کرد که به خودم اومدم ، گفتم پاشو شرتت رو در بیار دامن بپوش که مامانم اومد تابلو نشه
پری هم بلند شد شرتش رو در آورد و یه دامن خالی پوشید با یه تیشرت منم شروع کردم به خوردن کوس تپلش شلوار گرمکن تنم بود یه کم دادم پایین کردم تو کوسش و یواش تلمبه میزدم دیگه میتونستم خودم رو بیشتر نگه دارم تا آبم نیاد و تایم بیشتری بکنم ، البته با لباس زیاد حال نمی‌داد ولی از هیچی بهتر بود .
دیگه کار هر روز من شده بود کشیک میدادم تا کسی نبود یا حواس کسی نبود با پری سکس میکردم تا شکمش اومد بالا دیگه نمیذاشت بکنمش و سکسمون خیلی کم و یواش یواش شد
دیگه مدرسه هم نمی‌رفتم و پیش عموم میرفتم شاگردی
نزدیک شب چله بود که شکم پری خیلی بزرگ شده بود و خودشم چاق و چله شده بود که معصومه خواهرش اومد خونه پری
چون پا به ماه بود هر لحظه ممکن بود دردش شروع بشه
بچه هاش رو پیش مادر شوهرش که از شمال اومده بود گذاشته بود و تنها بود .
منم چند وقتی بود با پری سکس نداشتم و حسابی تو کف بودم با دیدن معصومه چشمام برق زد
منتظر یه فرصت بودم تا لا معصومه تنها بشم
شب که شد و همه خواب بودن گرگ کشیک میکشیدم که معصومه بیاد بره دستشویی چون خونه ما قدیمی بود و دستشویی داخل زیرزمین بود کمین کرده بودم برم خفتش کنم که دیدم در اتاق عمو باز شد و معصومه اومد بیرون منم سریع آماده شدم که برم بیرون همه زیر کرسی خواب بودن منم فرصت رو غنیمت شمردم رفتم داخل زیرزمین دیدم چراغش روشنه یواش اسمش رو صدا زدم جواب داد بله گفتم نترسی منم محسن ، پیش خودم گفتم اگه بیاد بیرون یه دفعه منو ببینه جیغ بزنه کسی بفهمه .
اومد بیرون از دستشویی گفت چیه محسن تو دستشویی هم نمیزاری راحت باشم .
گفتم نه باید یه حالی به من بدی
گفت نمیشه تابلو میشیم
که من امان بهش ندادم پریدم عین پلنگ تو بغلش
انگار خوردم به کوه گوشت ، گفت اینجا که نمیشه زمین کثیفه
گفتم بیا بریم داخل انباری
انباری داخل زیرزمین توش پره ترشی و شور و از اینجور چیزا بود
کفش هم موکت داشت ولی سرد بود ، اما چاره‌ای نداشتیم
رفتیم تو در رو بستیم چشم چشم رو نمی‌دید ، شهوت چشمام رو کور کرده بود .
فرصت خوردن ولاس زدن نبود فقط دامنش رو دادم بالا و کیرم هم شق شق بود خودش سرش رو گرفت رفت تو کوسش تند تند تلمبه میزدم که زود آبم بیاد ولی از شدت هیجان و سرما نمیومد
ولی معصومه داشت حال می‌کرد، چون خیلی تند میزدم .
که بعد شاید یه ربع ارضا شدم ریختم تو کوسش
سریع جم و جور کردیم و دوباره رفت داخل توالت و خودش رو شست .
اومد بیرون گفتم راستی چرا حامله نشدی تو عید که یه دفعه فهمیدم چه سوتی دادم ، گفت چطور مگه نکنه حاملگی پری کار تو بوده
گفتم نه سوال کردم
گفت من قرص میخورم برای همین حامله نمیشم
ولی پری که حامله شد من شک کردم به تو تا اینکه خودت لو دادی
حالا از من انکار که نه و اینطور نیست
آخرش گفت به من چه خودتون میدونید و رفت
منم رفتم خودم رو شستم و رفتم خوابیدم
چند شب تونستم معصومه رو همین جوری بکنم تا پری زایید و رفتن بیمارستان و اومدن و خونه شلوغ بود و دیگه نشد کاری بکنم .
بچه پری دختر بود و اسمش رو یلدا گذاشتن
من و عمو حشمت و بابام شبیه هم بودیم یلدا هم به سمت ما رفته بود و اگه دختر منم بود کسی شک نمی‌کرد
چند روز گذشت و پری روبراه شد و همه رفتن
یه روز دوباره مادرم و بچه ها حموم بودن منم عمو فرستاده بود برای پری خرید کنم .
رفتم تو خونه دیدم کسی نیست ، رفتم تو اتاق پری گفتم بقیه کجان گفت الان رفتم حموم عمومی منم وسایل ها رو گذاشتم تو آشپزخونه و اومدم کنار پری ، یلدا خواب بود گفتم پری میتونی یه حال به من بدی
گفت نه فعلا خون میره از من حرفش رو هم نزن
گفتم خیلی تو کف هستم
گفت ولی معصومه رو شنیدم خوب کردی چند بار
گفتم که گفت همه رو گفت اره راجب سوتی توام گفته به من
گفتم ای بابا شما که جیک و بوک هم رو میدونید .من چه گناهی دارم .
یه کم با پری ور رفتم و حشری شد ولی نمیتونست بده
فقط یه ساک زد و گفت برو فعلا وقت این کارا نیست بعدا هم اگه سکس داشتیم داخل ارضا نشو تا به وقتش چون یه پسر هم باید برای عموت بیارم ، از وقتی یلدا اومده اخلاق عموت خیلی خوب شده و همش برام طلا می‌خره و کادو میده
گفتم پس هوای منم داشته باش خندید گفت چشم
خلاصه من تا خدمت برم هر وقت تونستم یه حالی به پری دادم تا خدمت برم یه پسر هم آورد به اسم یاسین
تو خدمت که بودم خونه رو فروختن و هر کس سهم خودش رو گرفت و خونه خرید .بعد خدمت هم با یکی دیگه از شاگردای قدیمی عمو یه مکانیکی زدم و از عمو جدا شدم
الان دیگه نه عمو هست نه بابا و مامان و پری همه فوت شدن فقط ما موندیم و یلدا برای خودش شرکت داره با شوهرش و یاسین هم خارج از کشوره منم همون سالها ازدواج کردم و دوتا پسر دارم که اونها دارن مکانیکی رو میچرخونن
با تشکر از همه اعضا بکن تو
محسن

نوشته: محسن

بازدید 16,732

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “زن عمو پری (۲)”

  1. بلا استثنا این کس شعرایی که گفتی ه پسرایی که زیر کرسی خوابیدن تو ذهنشون کلی فانتزی ساختن تو دوره‌هایی که زیر کرسی می‌خوابیدن به خصوص تو سن و سال تو اینو بهت بگم زنی که کس حرومی میده نمیاد با کیر پسر کوچیک حال کنن اونم تو که ریقو بودی بعداً اگه عمو چند سال بچه‌دار نشده مطمئن باش شک می‌کنه که یه جای کار می‌لنگه ینو بدون اون زمان زن‌ها خیلی ترسوتر از الان بودن بعدم یه فانتزی که تو ذهن اونا بود این بود که هیچ وقت دوست نداشتم با با پسر کوچکتر از خودشون حال بکنن هایت یکی دو سال کوچیک‌تر باشه نه اینکه طرف با بچه کوچولو یک کلام بگو ا کس زن عمو کلی جق می‌زدن

  2. بچه دار شدن ازتو برای دوبار کمی غیرواقعی اما حس شهوت رو بیشترمیکنه…این فقط یه داستان بود و البته سعی داشتی واقعی جلوه بدی اما قلم یک نویسنده داخلش مشخصه نه یک آماتورخاطره نویس

  3. لایک دادم چون کار نویسندگی رو بلدیمهم نیست واقعی باشهو فقط حس لذت و سکس رو برسونه کافیهکه خیلی خوب نبودبازم بنویسبیشتر رو قسمتهایی سکسیش کار کنلایک 👏

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید