زن زیبای صاحبخانه (۴)

راستش ناهید که داشت داستان آشناییش با سعید رو تعریف میکرد من از شدت کیری بودن داستانش خوابم برده بود و بعد یه دفعه زااااارت !!! با صدای گوزش از خواب پریدم، دیدم ناهید داره بهم نگاه میکنه و میخنده. بعضی وقت‌ها برای شوخی، ناهید کونشو میاره نزدیک صورتم و میگوزه. بلند شدم یه اسپنک بهش زدم گفتم راه بهتری برای بیدار کردنم پیدا نکردی، خندید و بوسم کرد، گفت این دفعه خواستم از “درز عقب عرض ادب کنم” منم خندیدم و بوسش کردم. گفتش که باید بیدارت میکردم چون می‌خوام برم میوه و سبزی بخرم، سنگین هستن، تنها نمیتونم بیارمشون. خب منم طبق معمول قبول کردم، چون همیشه در کارهای خونه به ناهید و روشن کمک میکنم. راستی اینو بگم که توی خانواده ما علاوه بر نسبت خانوادگی که با هم داریم، با هم رفیق هم هستیم. ناهید جونم که خیلی هم دوستش دارم 47 سالشه و فامیلیش خجسته هست. ما یک خانواده چهار نفره هستیم. روشن هم 51 سال داره و فامیلیش علیخان هست. می‌خوام خاطرات زندگی‌مو با شما دوستان مرور کنم و درباره‌ی یکی از گوزهای ناهید براتون بگم که نقطه عطفی در زندگی ما شد. ما توی یک آپارتمان چهار طبقه زندگی میکنیم که در هر طبقه دو واحد داره. واحد روبروی ما یک زوج باحال و خوشتیپ هستن به اسم‌های رضا و هدی ، به ترتیب 36 ساله و 32 ساله.
از نظر من، رضا خان (همسایه‌مون) یک مرد کامل هست. هر چقدر از خوش‌هیکل و خوش‌تیپ بودنش بگم باز هم کم گفتم. یه مرد هیکلی و چهارشونه که هر عصر باشگاه بدنسازی و استخر میره. قد رضاخان 190 سانت هست و صدای مردونه و خشنی هم داره. فکر نمیکنم زن یا دختری باشه که رضا رو ببینه و عاشقش نشه.
ما دو تا خانواده زیاد با هم رفت‌ و آمد داریم مخصوصاً ناهید که با همسر رضاخان یعنی هدی خانم خیلی صمیمی هست. هدی خانم هم خوب دافی هست اما از نظر جندگی به پای ناهید و روشن نمیرسه. راستی این رو هم اضافه کنم من فقط یک خواهر دارم به اسم الهام که 26 سالشه و متاهل. توی خونه‌ی ما، گوزیدن با صدای بلند، تابو نیست و حتی به نوعی بهانه‌ای برای خنده و سرگرمی محسوب میشه. من چون زیاد کون دادم یه چیزی رو متوجه شدم که وقتی آدم از کون، گائیده بشه، تا چند ساعت بعدش صدای گوزش متفاوت میشه و یک صدای خاصی داره. این رو فقط کونی‌های حرفه‌ای میفهمن. بریم سر اصل مطلب، همینطور که گفتم ناهید با هدی (زن همسایه) دوست هست و هر از گاهی در طول روز میره پیشش. یه روز صبح تقریباً ساعت 10 یه پیامک برای گوشی ناهید اومد و ناهید رفت سراغ گوشی‌ش و بعد از خوندن اون پیامک، بهم گفت میخوام برم پیش هدی توی سبزی پاک کردن بهش کمک کنم. طبق روال همیشگی رفت و بعد از تقریباً یک ساعت برگشت. رفتم توی آشپزخونه که آب بخورم ناهید داشت ظرف می‌شست بهش گفتم چه خبر؟ هدی خوب بود؟ اونم گفت آره عزیزم خوب بود سلام رسوند رفته بودم پیشش داشتیم هم سبزی پاک میکردیم هم سریال نگاه میکردیم. اوکی که گفتم و داشتم از آشپزخانه می‌اومدم بیرون یک دفعه ناهید گوزید اون هم چه گوزی و با چه صدایی، دقیقاً همون صدای آشنا، همون صدای خاصی که بعد از گشاد شدن سوراخ کون ایجاد میشه موقع گوزیدن. گوشم تیز شد و کلی فکر اومد توی ذهنم. من که یک انسان کونده هستم میفهمم معنی این صدا چی هست. با کلی فکر که چه اتفاقاتی داره می‌افته که من ازش بی‌خبرم رفتم لب پنجره که دیدم از توی کوچه هدی خانم تازه داره میاد که بره خونه‌شون. بله درست حدس زدم، ناهید داشت به روشن خیانت میکرد. به دروغ گفته بود که میره پیش هدی. توی ذهنم سوال پیش اومد که اگر پیش هدی نرفته پس پیش کی میتونه رفته باشه؟ هرچی فکر کردم دیدم توی این آپارتمان غیر از رضاخان کسی نمیتونه مخ ناهید و بزنه چون روشن کارمند سازمان آتش‌نشانی هست یه مرد قد بلند و ورزشکار با وضع مالی نسبتاً خوب. زنی که به شوهرش خیانت میکنه همیشه میره سراغ کسی که از شوهرش خوش‌هیکل‌تر و خوش‌تیپ‌تر باشه و همینطور مردی که به زنش خیانت میکنه میره سراغ زن خوشکل‌تر از زن خودش. خلاصه به رابطه پنهانی ناهید و رضا خان شک داشتم و نیاز به زمان بود که این شک به یقین تبدیل بشه.
پیش خودم فکر کردم اگر رابطه ناهید با رضا واقعیت داشته باشه چه اتفاق خوب و مبارکی میتونه باشه چون هم ناهید از زندگی لذت بیشتری میبره و هم من. توی این فکر بودم که حتی منم وارد این رابطه بشم و زیر رضاخان بخوابم تا سوراخ کون من هم مثل سوراخ کون ناهید پاره بشه. در کل من و ناهید با هم صمیمی بودیم ولی نه در حدی که خیلی راحت من از کونی بودنم بهش بگم و اون هم از جنده بودنش بهم بگه. اما تصمیم گرفتم تا این اتفاق بیوفته و توی خانواده‌ی ما پرده‌های عفت و حیا دریده بشه تا زندگی شیرین‌تری داشته باشیم. شروع کردم به تعریف و تمجید کردن از رضاخان پیش ناهید و روشن و میگفتم کاش رضا خان جای روشن بود و از این قبیل حرفها…
چند روز بعد دوباره یک پیامک اومد به گوشی ناهید و ناهید گفت هدی پیام داده میخوام برم پیشش، فرصت رو غنیمت شمردم که به ناهید بفهمونم از رابطه‌ی پنهانیش با رضاخان خبر دارم و از شروع این رابطه خوشحالم. بهش گفتم خوبه تو برو پیش هدی خانم منم میشینم کارهای دانشگاهمو انجام بدم راستی شاید رضاخان خونه باشه کاش یه کم آرایش کنی. تعجب کرد گفت چرا باید آرایش کنم؟ بهش گفتم آخه دوست دارم به چشم رضاخان بیای. یه خنده شیطنت‌آمیزی کرد و گفت دیگه خیلی شیطون و پرو شدی. گفتم آره دیگه به خودت رفتم. با خنده یه سیلی به در کونم زد و رفت توی اتاقش تا آرایش کنه. بعد از 10 دقیقه با یه چادر نماز و کلی آرایش روی صورتش اومد بیرون. منم به شوخی بهش گفتم جووون عجب دافی شدی. جفتمون داشتیم میگفتیم و میخندیدیم تا دم در. خواست دمپایی بپوشه گفتم نه پاشنه بلند بپوش باحال‌تره. ناهید هم که پایه هر جور شیطونی هستش قبول کرد. حالا فکر کنید ناهید با یه تاپ تنگ و شلوارک ، پاشنه بلند پاش کرد و چادر نماز هم پیچید دورش و رفت واحد روبرو. زود در رو بستم و از چشمی درب نگاه کردم دیدم، خود رضا در رو باز کرد و ناهید رفت توی خونشون

.
بعد از گذشت دو ساعت و در حالی که داشتم درس میخوندم ناهید زنگ خونه رو زد و رفتم در رو براش باز کردم دیدم لنگان لنگان اومد تو و آرایش صورتش حسابی ریخته بود به هم. بهش گفتم چه خبر؟ حالت خوبه؟ با یه خنده‌ی شیطنت‌آمیز گفت عالی. دیدم داره لنگان لنگان میره سمت اتاق خوابش رفتم زیر بغلش رو گرفتم که کمکش کنم و تا تخت بردمش. بهش گفتم معلومه بهت خیلی خوش گذشته که موقع راه رفتن داری لنگ میزنی جفتمون خندیدیم. اومدم صورتشو بوس کنم دیدم دهنش چه بوی آب‌کیری میده و یه کم آب‌کیر هم پایین لبش بود. با انگشت اون مقدار اندک آب کیر رو برداشتم و گرفتم نزدیک دماغم و نفس عمیق کشیدم و بعد گذاشتمش توی دهنم و آب‌کیر رضا رو قورت دادم. به ناهید گفتم از این به بعد هر وقت رفتی پیش رضا باید برام از این سوغاتی‌ها بیاری. خندید گفت تو دیگه خیلی بی‌ناموسی. خودمم خندم گرفته بود. بعد به ناهید گفتم اجازه میدی سوراخ کونت رو ببینم؟ چون برام جالبه که بدونم سوراخ کونت چجوری پاره شده که نمیتونی صاف راه بری. ناهید گفت وااا یعنی انتظار داری یک مادر، سوراخ کونش رو به فرزندش نشون بده؟ منم گفتم آره خب مگه چه اشکالی داره. وقتی رضا که یک مرد غریبه هست بتونه ببینه ولی من که پسرت هستم نتونم ببینم؟ تازه من و تو که مادر و فرزند هستیم و به هم، محرم هم هستیم. یه کم مکث کرد و دید که دارم حرف حق میزنم قبول کرد و گفت باشه پسرم ولی راز دار باش و به روشن چیزی نگو چون میدونی که روشن یک زن باغیرت و ناموس‌پرست هست. منم قول دادم که به روشن چیزی نگم تا نفهمه که ناهید داره بهش خیانت میکنه. ناهید شلوارک و شورتش رو با هم کشید پایین و به پهلو روی تخت خوابید و پاهاشو جمع کرد توی شکمش تا سوراخ کونش به طور کامل نمایان بشه و تحت رؤیت من قرار بگیره. دیدم سوراخ کون ناهید حسابی گشاد شده و یه کم هم دچار پارگی شده و داره ازش خون و خون‌آبه اندکی بیرون میاد. به ناهید گفتم که کونت جر خورده و دچار خونریزی شدی. در واکنش این حرفم کلی خوشحال شد و به نشانه پیروزی یه سیلی به لپ کون خودش زد و خندید و گفت به مامانت افتخار کن که همچین دوس‌پسر کیر کلفتی داره. منم کلی خوشحال بودم که میدیدم موقعیتی برای مامانم فراهم شده تا بتونه بیشتر از زندگی لذت ببره. صورتم رو بردم لای کون مامانم و با زبون سوراخ کونش رو لیس زدم و تف‌ها و خون‌های اطراف سوراخ کون مامان رو با زبونم تمیز کردم و قورت دادم.
خلاصه؛ هر چی زمان میگذشت شرم و حیاء توی خانواده‌ی ما کمتر میشد تا جایی که به مامانم گفتم شرایط رو جور کن تا دوتایی بریم پیش رضاخان کون بدیم. مامانم هم گفت باشه با رضا و یه بنده خدای دیگه‌ای صحبت میکنم ببینم اگر قبول کردند، تو رو هم میاریم توی جمع‌مون. برام سوال شد که منظور مامان از اون بنده خدا، کی بود؟ به مامان اصرار کردم که بگه امّا مامان قبول نکرد و گفت بزار ازش اجازه بگیرم اگر موافق بود همه چیز رو بهت میگم. بعد از یک هفته، وقتی با مامان توی خونه تنها شدم، اومد سمتم و بهم گفت برات خبر خوش دارم. قراره تو هم در کنار مادر و روشن زیر رضا بخوابی. با این خبری که مامان بهم داد به حدی خوشحال شدم که اشک شوق توی چشمام حلقه زد. خوشحالی من دو چندان شده بود چون هم اجازه پیدا کرده بودم که به کیر رضا خان برسم و هم از جنده بودن روشن با خبر شده بودم. خواهر من (الهام) متاهل و دارای دو فرزند 6 ساله و یک ساله هست. وقتی دیدم که روشن با وجود اینکه متاهل هست و شوهر زحمتکش و با غیرت داره و باز هم سعی میکنه لاشی باشه و از زندگی بیشتر لذت ببره، احساس غرور کردم و به خودم قول دادم که به روشن کمک کنم تا بیشتر به شوهرش خیانت کنه تا زندگی شاد و بانشاطی داشته باشه. بعد از صحبت‌های مامان ، من که مکرراً ازش تشکر میکردم و دستش رو میبوسیدم. مامان هم منو توی بغلش گرفت و قربون صدقم میرفت و گفت که به داشتن همچین پسر بی‌ناموس و روشن‌فکری افتخار میکنه. بعد از یک ماه، بالاخره اون روز زیبا فرا رسید. رضا، زنش رو فرستاده بود دنبال نخود سیاه تا خونه‌شون خالی بشه. روشن روی پاهای رضا نشسته بود و داشتن به هم لب می دادن ، مامانم کنارشون روی مبل نشسته بود. من هم به رضا خان سجده کرده بودم و داشتم پاهاش رو به نشانه تشکر میبوسیدم. رضا هم هر چند دقیقه یک بار به من پس‌گردنی میزد و تحقیرم میکرد. وقتی رضا من رو تحقیر میکرد من که حشری‌تر میشدم، روشن و مامانم هم خندشون میگرفت. الهام از روی پاهای رضا بلند شد و شروع کرد به باز کردن کمربند و زیپ شلوار رضا خان. وقتی شلوار رضا پایین کشیده شد، کیر شق شدش خودنمایی میکرد. من اولین بار بود که کیر رضا رو میدیدم. کیر رضا شکوه و جلال خاصی داشت یه کیر قطور با طول تقریباً 20 سانت. مامانم که تشنه کیر رضا بود بالافاصله کیرش رو تا ته، توی حلق خودش فرو کرد و همینطور نگه داشت تا دیدم صورت مامانم داره بر اثر خفگی با کیر ، سرخ و کبود میشه. مامانم عق زد و کیر رضا از دهنش بیرون اومد و رضا هم فوراً یه سیلی محکم توی صورت مامانم زد که به خاطر این سیلی مامانم دست رضا رو بوسید و همینطور که داشت نفس نفس میزد از رضا تشکر کرد. این وسط من هم ، همش داشتم حمد و سپاس رضا رو میکردم و به خاطر اینکه مامان و خواهر جنده‌ی من رو سیر میکنه، پاهاش رو میبوسیدم.
رضا کامل لخت شد و از ما هم خواست که کامل لخت بشیم. الهام، خواهر هرزه من، کارش رو خوب بلد بود و میدونست الان وقت اینه که برای رضا، ساک پر تف بزنه. خواهرم دهنشو باز کرد تا رضا توی دهنش تف کنه. رضا هم چندتا تف غلیظ انداخت توی دهن خواهرم و کیر کلفتشو تا دسته فرو کرد توی حلقش. رضا توی موهای خواهرم چنگ انداخته بود و سر الهام رو از طریق کشیدن موهاش عقب جلو میکرد تا کیر خودش هم توی حلق الهام عقب جلو بشه. بعد چند دقیقه که مشغول سرویس کردن دهن خواهرم بود یک دفعه کیرشو تا خایه کرد در انتهای حلق الهام و سر الهام رو با دست محکم گرفت تا کیرش از توی حلقش در نیاد. تقریباً 30 ثانیه همینطوری کله‌کیرشو در انتهای حلق خواهرم نگه داشت تا اینکه صورت خواهرم کبود شد و چشماش اشک زده بود. الهام در آستانه خفه شدن بود که رضاخان سر الهام رو ول کرد و کیرشو آورد بیرون و بعدش به خواهرم هم یه سیلی محکم زد و یک لبخند رضایت از ما روی لب‌هاش نشست. لبخندی که رضا داشت برای هر سه‌تامون قوت قلبی شد تا بیشتر و بهتر خودمون رو در اختیارش بزاریم تا هر طور مایل باشه ما سه تا لاشی رو بگایه. دوباره مامانم رفت سراغ کیر رضاخان که براش ساک بزنه. قبل از اینکه شروع کنه، رضا به من و خواهرم گفت توی دهن مادر جنده‌تون تف بندازید. ما هم اطاعت کردیم. الهام چون ساک زده بود، توی دهنش تف زیاد بود و چند تا تف انداخت توی دهن مامان. منم همین کار رو کردم که دیگه دهن مامانم لبریز از تف شده بود. باز هم با اون کیر کلفت به همون شکل خشن توی دهن مامانم تلمبه میزد. تقریباً نیم ساعتی مامانم و خواهرم به نوبت مشغول ساک زدن برای رضا بودن که منم پریدم وسط و گفتم اگر اجازه بدید الان دیگه نوبت منه که ساک بزنم. رضا گفت نخیر همینطوری نمیشه باید التماسم کنی و صدای سگ در بیاری تا اجازه بدم. من هم چون یک انسان “کیر پرست” هستم، حاضرم برای رسیدن به کیر دست به هر کاری بزنم. فوراً مثل سگ چهاردست‌و‌پا شدم و شروع کردم به واق واق کردن مثل یک سگ. هر سه‌تاشون خندشون گرفت و مامانم رو کرد به رضا و گفت ببین رضا خان چه دست‌گلی تربیت کردم. رضا هم میخندید و میگفت این واحد روبروی ما خونه نیست طویله هست. وصف اون لحظات زیبا که در کنار مادر و خواهرم ، گاییده شدم. خیلی برام لذت بخشه. خلاصه؛ بعد از اینکه هر سه‌تامون برای رضا ساک زدیم نوبت کردن ما از کون رسید که رضا هر سه‌ی ما رو از کون گائید. سوراخ کون من که جر خورد و یه کم خونریزی هم کرد. سوراخ کون مامانم هم یه کم پاره شد امّا سوراخ کون خواهرم فقط به اندازه قطر کیر رضا گشاد شد و هیچ پارگی و خونریزی درش ایجاد نشد چون خواهر من یک زن هرزه هست و به نوعی در رشته‌ی فاحشگی، دکترا داره. و من همیشه به این موضوع افتخار میکنم. در اولین سکس گروهی که با حضور من، خواهرم ، مادرم و رضا انجام شد، به دستور رضاخان، ما فقط برای رضا ساک زدیم و بهش کون دادیم. رضا ، مامانم و الهام رو در این جلسه از کس، نکرد. در انتهای سکس، رضا داشت توی کون خواهرم تلمبه میزد و موقع ارضاء شدن کیرشو توی کون خواهرم نگه داشت و توی کون خواهرم انزال کرد. کون الهام که پر از آب‌کیر شده بود و از طرفی من و مامانم هم احساس تشنگی می کردیم. مامانم به الهام گفت که آب‌کیرهای داخل کونشو پس بریزه توی دهنش. خواهرم هم رفت بالا سر مامانم و خم شد و سوراخ کونشو تنظیم کرد جلوی دهن مامانم و هر چی آب‌کیر، آب‌کون و تف توی کونش بود رو با فشار پاشید توی دهن مامان جنده و دوست‌داشتنی من. مامان هم نصف آب‌کیرها رو ریخت توی دهن من و نصف دیگشو خودش قورت داد و خورد. خواهر من به “فتیش خیانت” مبتلا هست. البته خودش که از این بابت خیلی خوشحاله چون زندگی بدون خیانت کردن لذت و هیجانی نداره. من و مامانم همیشه از خواهرم حمایت میکنیم تا بتونه با موفقیت به شوهر باغیرت و خنگی که داره، خیانت کنه. خود خواهرم که تعریف میکنه و میگه که این دوتا بچه‌ای که داره حاصل خیانت به شوهرش هست یعنی این دوتا خواهرزاده‌ای که من دارم، حروم‌زاده هستند. پسر 6 ساله خواهرم که حاصل سکس پنهانی شوهرعمه‌ام با خواهرم هست چون کاملاً قیافش شبیه شوهرعمه‌ام شده. از طرفی دیگه چون خواهرم دوس‌پسر زیاد داره دقیقاً مطمئن نیست که پدر دختر یک‌ساله‌ای که داره، چه کسی هست. منتظره تا دخترش بزرگتر بشه و ببینه که قیافه دخترش شبیه کدوم یکی از دوس‌پسراش میشه، تا بتونه بفهمه که پدر واقعی دخترش چه کسی هست. یه روزی خواهرم اومده بود خونمون و روشن هم خونه نبود، راحت میتونستیم درباره‌ی هر موضوعی با هم حرف بزنیم. به خواهرم پیشنهاد دادم که از شوهرش طلاق بگیره و از طرفی مخ رضا رو بزنه تا اون هم زنش رو طلاق بده و رضا بشه شوهر خواهر جدیدم. به مامان هم پیشنهاد مشابه دادم که مهریه‌ش رو از بابا بگیره بعدش از بابا طلاق بگیره، تا رضاخان ساکن خونه ما بشه و جای بابا رو پر کنه. امّا هم مامانم و هم خواهرم با این پیشنهاد من مخالفت کردند چون می گفتند لذت و هیجانی که در خیانت به همسر باغیرت هست در هیچ چیز دیگه‌ای نیست. مامانم میگفت موقعی که در حال خیانت به بابات هستم و توی بغل یه مرد غریبه دستمالی میشم یاد حس غیرت و ناموس‌پرستی بابات می‌افتم و توی دلم بهش میخندم و از اون خیانت لذت

بیشتری میبرم. به هر حال ما پیرو آیین کیر پرستی هستیم و در مقایسه با دیگران از زندگی ، لذت بیشتری می‌بریم.

نوشته: مستاجر

ادامه…

بازدید 18,768

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “زن زیبای صاحبخانه (۴)”

  1. کاش یکی بگه چیشد داستان واقعاً نفهمیدم البته که هیچ خانن ه متوجه نشد چی بود چی شد احتمالا خود نویسنده هم نفهمیده چیکار کرده حداقل وقتی مینویسید بعد چند ساعت یه بار بخونید

  2. کاش یکی بگه چیشد داستان واقعاً نفهمیدم البته که هیچ خانن ه متوجه نشد چی بود چی شد احتمالا خود نویسنده هم نفهمیده چیکار کرده حداقل وقتی مینویسید بعد چند ساعت یه بار بخونید

  3. من الان هر فحشی بخوتم بدم واس تو قلقلک محسوب میشه😑مرده هاتو گاییدم مغزم رگ به رگ شد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید