قست آخر:
منم با بی اعتنایی رفتم تا سفره شام رو ردیف کنم …
تا سفره شام رو ردیف کردم و ماست آوردم ، نوشابه گذاشتم و نون هارو گرم کردم و … حمید و ناهید هم سر رسیدند و سر سفره نشستند .
حمید مثل همیشه شارژ نبود ، قبلا شوخی خنده ای داشت اما الان داخل چشماش شرم داشت ، این رو میشد از نگاه نکردن به من و سکوتش فهمید . ناهید چند باری می خواست کمی با او شوخی کند تا یخ جدید او را آب کند اما خنده های حمید زوری بود و یخ او آب نشدنی.
پس از صرف شام و جمع شدن سفره ، حمید گفت: بهتره امشب زودتر بخوابیم تا صبح زودتر بلند شیم، هم هوا خنک تره هم برای فردا جونی داشته باشیم برای تفریح .
ناهید رختخواب ها را روی زمین توی حال پهن کرد ، رخت خواب من و خودش را کنار هم و رختخواب حمید هم کمی با فاصله تر پهن کرد.
چراغ ها را کم کردیم و داخل رختخواب رفتیم ، نیم ساعتی گذشت که داشت تازه چشم هایم گرم خواب میشد که صدای پچ پچ به گوشم خورد ، کمی گوش هایم را تیز کردم تا بشنوم چه اتفاقی داره میوفته که شنیدم حمید با ناهید دارن باهم آروم صحبت میکنند.
حمید با صدای آرام به ناهید گفت : ناهید این کارمان دست نیست ، من امیر باهم دوستیم ، من دیگه چطور میتونم به امیر نگاه کنم و بگم چکار کردم.
ناهید : نترس بابا ، مگه چیکار کردیم ، یکم خوش گذروندیم دیگه مگه خوش گذروندیم عیب داره ؟ بعدشم امیر اگه چیزی گفت اون بامن .
حمید: ناهید باور کن اگه امیر بهم چیزی بگه من از خجالت باید آبشم برم توی زمین ، دیگه نمیتونم توی چشماش نگاه کنم.
ناهید: باشه اگه چیزی گفت همه رو بنداز گردن من.
صدای پچ پچ این دو نفر قطع شد ، کنجکاو شدم داره چه اتفاقی میوفته بنابراین خیلی با احتیاط چشمام رو نیمه باز کردم دیدم زنم داره با حمید لب میگرن لب طولانی و عمیق .
دوباره کم کم داشتم مست میشدم و کیر 9 سانتیم داشت سیخ میشد ، خیلی آروم دستم رو بردم داخل شرتم و کیرم رو توی مشتم فشار دادم.
زنم و حمید خیلی آروم بلند شدند و به داخل اتاق رفتند و برق اتاق را روشن کردند و در را هم نیمه باز گذاشتند چرا که درب اتاق خراب بود و کامل بسته نمیشد.
از دیدم خارج شده بودند ، کمی که گذشت از کنجکاوی داشتم خفه میشدم بنابر خیلی آروم پتو رو دادم کنار و چهار دست و پا خودم رو به درب اتاق رسوندم و از پایین کنج درب به داخل نگاه کردم.
دیدم حمید به آرامی داره لباس های زنم را از تنش در میاره و هر بار که لباسی کم میکرد ، بوسه ریزی به بدن سفید زنم می انداخت ، ناهید که لخت لخت شد ، لبانشان را روی هم گذاشتند و شروع کردند به لب گرفتند ، هر دو مست مست مثل دوتا مرغ عشق بودند ، ناهید لباس حمید را از تنش در آورد و شورت او را کشید پایید .
کیر 20 سانتی حمید که حسابی سفت سفت شده بود از داخل شورت به بیرون افتاد و من رو به وجد آورد ، ناهید با دیدن کیر حمید مستی اش چندین برابر شده بود و بلافاصله کیر حمید را به داخل دهانش هدایت کرد و شروع کرد به مکیدن.
من با دیدن ساک زدن زنم برای حمید حسابی مست مست شده بودم ، دستم را روی زبونم کشیدم که کمی خیس شود و به آرامی کیرم را ماساژ میداد.
ساک زدند ناهید که تمام شد ، دیگه طاقت نیاورد و همچنان که کیر حمید را در دست داشت بلافاصله خوابید روی تخت و کیر حمید را روی کصش گزاشت و کمی بالا پایین کشید ، حمید هم نامردی نکرد و کیرش را به داخل رحم زنم فرو کرد ، ناهید که ناخواسته از شدت درد میخواست جیغ بکشد اما بلافاصله حمید دستش را روی دهان زنم گذاشت تا صدایش بیرون نرود و همچنان که دستش روی دهان ناهید بود محکم و تند به کس زنم تلمبه میزد.
صدای چلپ چلپش حسابی حال من رو خراب کرده بود ، فکر کنم با همین صدا چنان ارضا شدم که خودم متوجه نشدم که شورتم خیس خیس شده بله من داخل شورتم خالی شدم.
ناهید در همان حین که دراز کشیده بود و حمید مابین پاهای او بود ، پاهایش را قفل کرده و حمید تا به خودش آمده بود دید که به ناچار داخل رحم زنم ارضا شد و خیلی بیحال روی زنم افتاد و همانجا لَش لَش روی زنم دراز کشید.
من هم که از قبل ارضا شده بودم خیلی آهسته و آرام خودم را به رختخوابم رساندم و پتو را کشیدم رویم و انگار که اصلا متوجه هیچی نشدم ، بعد از خالی شدنم حسابی احساس خستگی میکردم و چشمانم را بستم…
چَلپ چلپ ، صدای ضعیفی به گوشم خورد ، چشمانم را به سختی باز کردم ، کمی خودم را به اینور و انور کشیدم و شنیدم صدایش کم نمیشود ، کنجکاو شدم و دنبال صدا را گرفتم ،متوجه شدم صدا از داخل اتاق میاد ، به سمت اتاق رفتم ، داخل اتاق حمام و دستشویی کوچکی وجود داشت که صدا از آنجا به گوش میرسید .
درب حمام کاملا از داخل بسته شده بود اما شیشه کدری که داشت کاملا سایه ی داخلش را نمایان میکرد و من به وضوح می توانستم سایه حمید را ببینم که زنم را بلند کرده و او را به صورت ایستاده روی کیرش بالا و پایین میکند ، تعجب کردم با خودم گفتم مگر میشود یک نفر از دیشب تا الان دو بار ارضا شده باشد و بازهم دلش بخواد، منکه یک بار ارضا بشم ، تا فرداش اصلا دلم نمیخواد.
صدای ناله های ناهید بیشتر و بیشتر میشد ، گویا تحمل کیر بزرگ حمید را نداشت و حمید نیز به نظر می رسید ترسش ریخته بود و سر تا وجودش را شهوت فراگرفته بود چرا که احتیاط را کنار گذاشته بود و مانع صدای داخل حمام نمیشد. از فرصت استفاده کردم شورتم که دیشب داخلش ارضا شده بودم و صبح مثل چوب خشک شده بود را داخل دستشویی واقع در اتاق استخر شستم و یک شورت دیگه پام کردم .
تا متوجه شدم حمید و زنم کارشان تمام شده ، بلافاصله به رختخواب برگشتم و خودم را زدم به خواب . چند دقیقه ای همانطور بودم که متوجه شدم چیزی به صورتم کشیده میشود ، چشمانم را نیمه باز کردم دیدم کف پاهای سفید و خوشگل زنم که ایستاده به صورتم میکشد و میگوید: بلند شو تنبل خان کی میخوای بلند شی ، تایممون رفت .
منم زبونم رو به لای انگشت های پای اوی کشیدم و بوسه ای به کف پایش زدم و به آرامی نشستم و گفتم : چشم خانمم ، الان بلند میشم ، اگه بهم بوس بودی! .
ناهید خم شد و لپش را به سمتم نزدیک کرد با یک بوسه از جای برخواستم . صبحانه رو من و حمید ردیف کردیم و ناهید هم رختخواب ها را جمع کرد . تا شب با هم حسابی تفریح کردیم و خوش گذروندیم اما دیگه سکسی نکردیم، تایممون که تموم شد باغ را تحویل دادیم و بعد از رسوندن حمید به خوابگاهش به خانه برگشتیم .
ناهید خیلی روحیش عوض شده بود ، انگار شارژ شارژ شده بود ،افسردگی که قبلا داشت دیگر دیده نمی شد همش میخندید و سرخوش بود ، زندگیمان طعم جدید به خود گرفته بود از حالت کسل کننده گذشته خارج شده بود، رویای بچه دار شدنمون به ناهید روحیه ی تازه بخشیده بود.
آن شب بعد از باغ و رساندن حمید ، به خانه برگشتیم ، متوجه شدم ناهید کمی لنگ میزنم اما آن قدر زیاد نبود که تابلو باشه و بزور خودش را عادی جلوه میداد اما بازم من فهمیدم و به ناهید گفتم : چی شده چرا لنگ میزنی.
گفتش : هیچی کمرم یکم درد گرفته هیچی نیست امشب رو استراحت کنم فردا خودش خوب میشه.
داخل خانه شام آماده نداشتیم پس من شام را حاضری سفارش دادم تا برایمان با پیک بیاورند در همین حین به ناهید گفتم : ناهید چطور بود خوش گذشت.
-عالی بود ، به من که خیلی خوش گذشت.
گفتم : خب تعریف کن بینم چی شد .
-هیچی دیگه خودت که بودی تعریف کردن نداره همه چی عالی بود.
گفتم : نه منظورم چیز هایی که من ندیدم
با کمی عشوه و ناز گفت : مثلا چه چیزی تو ندیدی .
گفتم: خودت رو به اون راه نزن منظورم سکس تو با حمید بود.
یخورده خجالت کشید و گفت : مگه تو هم فهمیدی.
گفتم: په نه په ، من نفهمیدم ، فکر میکنی من خَرم ؟
-نه ، اما فکر کردم شاید نفهمیده باشی چون اصلا به رو نمیاوردی .
گفتم : خب من به رو نیارم تو نباید بگی؟
-چی بگم ، خودت که فهمیدی الانم خستم بهتره در این موردش صحبت نکنیم
گفتم : باشه ، اما بعدا باید در موردش حسابی با من صحبت کنی.
چند روزی گذشت و من دوباره آب کمر پر شده بود ،یک شب بعد از شام چشمکی به او زدم و گفتم ناهید من دلم میخواد.
ناهید : نمیشه امشب بیخیال شی من الان نمیخوام .
-نه نمیشه ، باید بیای من هوس کردم.
ناهید : باشه ، اما باید زود بیاری چون میخوام بخوابم فردا کلی کار دارم .
دوست داشتم حسابی ناهید رو بکنم ، لباس هاش رو از تنش دراوردم و همچنین مال خودم رو ، بعد کمی کیرم رو مالیدم که سیخ بشه تا دیدم سیخ شده وسط پاهای ناهید رفتم و کیر 9 سانتی رو فروکردم تو کصش و شروع کردم به تلمبه زدن ، ناگهان متوجه شدم کیرم در حال شل شدن هستش و هی از داخل کس ناهید میفته بیرون .
بعد از گذشت لذت فراوان اون شب ، تمرکز نداشتم ، به کم قانع نبودم ، دلم چیز ورای این را میخواست ، با این وجود چند باری تلاش کردم اما بی فایده بود و مدام کیرم از حالت شقی خارج میشد و اعصابم خورد شده بود .
ناهید که متوجه این موضوع شد گفت : عزیزم میخوای یک شب دیگه تلاشمون رو بکنیم .
-اره ، بهتره یک شب دیگه انجام بدیم الان نمیدونم چه مرگم شده ، شاید دلم یک چیز دیگه میخواد .
ناهید : دلت چی میخواد .
-میخوام حمید رو بیارم سه نفره بکنیم اینطوری حسابی مست میشم
ناهید با تعجب گفت : سه نفره ، مگه دیوونه شدی ، فکر کردی فیلم سوپره، اصلا فکرشو نکن نمیشه.
-آخه ناهید من اینطوری خیلی بهتر مست میشم ، من تا میخوام بکنم این فکر میاد تو ذهنم و تمرکز ندارم نمیتونم خوب سکس کنم و اگه نتونم خوب انجام بدم اعصابم خورد میشه و سرکارمم هم بی حوصله . کلافه هستم .
ناهید آهی کشید و گفت: باشه اما فکر نکنم حمید رو بتونی راضی کنی.
-غصه حمید رو نخورد اون با من ، راضیش میکنم .
فردا نزدیکای ظهر با حمید تماس گرفتم و او را برای شب به منزل دعوتش کردم ، او هم که زیاد آمده بود تعارفی با ما نداشت و با روی باز دعوتمون رو قبول کرد ، میگن مهمون با روی باز وارد خونه میشه نه با درب باز حالا فکرشو بکن کص باز هم جلوش باشه که دیگه با کله میاد .
کمی برای یخچال خرید کردم و آخر شب به منزل برگشتم ، دیدم کفش های حمید دم در هستند ، بدون اینکه زنگ بزنم کلید انداختم و درب را باز کردم و به داخل رفتم. ناگهان حمید و زنم رو دیدم که دارن باهم لب میگیرن و تا آنها من رو دیدن هر کدام به یک سوی خودشان را پرت کردند و من هم به روی خودم نیاوردم و مثل همیشه با روی باز از میهمانمان که الان شده بود سکاندار زنم استقبال گرمی به عمل آوردم. به نظر میرسید او هم تازه رسیده و کمی رژ ناهید روی لبش باقی مانده که با پشت دستش سریع تمیز کرد.
نشستیم کمی طبق معمول بگو بخند کردیم، میخواستم از یه جایی شروع کنم ولی نمیدونستم از کجا که بالاخره دل رو زدم به دریا و بهش گفتم : حمید ، زنم رو دوست داری؟!
حمید که توقع چنین حرفی را از من نداشت ناگهان جا خورد و به اِته پته افتاد گفت : من؟! نه ، بابا این چه حرفیه ، ناهید خانم زن خوبی به چشم برادری دوسش دارم .
-به چشم برادری که خواهرشو میکنه؟
با شنیدن این حرف حمید قرمز شده بود گفت: من کاری نکردم ، مگه چی شده .
-نمیخواد انکار کنی من خودم تو باغ همه چیز رو متوجه شدم و فرداش هم ناهید همه چیز رو بهم گفت .
حمید که از خجالت سرخ شده بود حرفی به زبان نیاورد و سرش را انداخت پایین و سکوت اختیار کرد.
بهش گفتم : عیب نداره نیازی نیست خجالت بکشی ، منم وقتی دیدم ناهیدم راضی هستش ، بیخیال شدم ، بعدشم من بهت اعتماد دارم ، میدونم ادم راز نگهدار و قابل اعتمادی هستی وگرنه هیچ وقت زنم رو باهات تنها نمیذاشتم.
حمید با شرمساری گفت : امیر شرمنده ، نمیخواستم اینطوری بشه .
دستم رو روی شانش زدم و گفتم : عیب نداره مرد ، طوری نشده سرت رو بالا بگیر تا زمانی که حرفی از اینجا خارج نشده تو هیچ کاری نکردی .
-به شرفم قسم به جون مادرم قسم که تا اخر عمرم به کسی چیزی نگم .
گفتم : میدونم؛ نمیخواد قسم بخوری ، اما باید جبران کنی .
-عیب نداره ، چطوری باید جبران کنم هرطور هرچی باشه قبول میکنم از خجالتت در بیام .
گفتم : باید جلوی من سکس کنید.
-آخه اینطوری که نمیشه ، بعدشم من خجالت میکشم ، تا بحال جلوی مردی لخت نکردم .
گفتم : اولش شاید یکم خجالت بکشی بعدش درست میشه ، بعدشم اصلا من خودم دوست دارم سه نفره سکس کنیم مثل تو فیلم های پورن.
-امیر جان اگه شما میخواهید من مخالفتی ندارم ، من تا الان تجربه نفر سوم رو نداشتم ، بدم نمیاد تجربه کنم ، همیشه تو فانتزی هام بوده ، هیچ وقت فکر نمیکردم روزی بخواد عملی بشه .
من حمید رو بردم توی اتاق روی تخت و به زنمم گفتم یک لباس سکس بپوش بیا ، ناهید در اتاق رو باز کرد و یک لباس خواب سکسی با دامن توری و شورت توری که کس سفیدش از زیر دامن و شورت نخی اش مشخص میشد پوشیده بود. بهش گفتم لباسای حمید رو در بیار کنارش دراز بکش ، مثل حاکم ها دستور میدادم ، نقش ارباب بهم دست داده بود ، حسابی توی نقشم فرو رفته بودم که هیچ وقت و هیچ وقت تجربه اش را نداشتم.
ناهید حمید را دراز کرد و کیر 20 سانتی حمید را به داخل کصش هدایت کرد و رویش نشست و به آرامی بالا و پایین میرفت. حمید به من گفت : نمیخوای تو هم بیای؟
-نه من راند بعدی میام الان میخوام نگاه کنم.
ناهید سرعت بشین و پاشو های روی کیر حمید را بیشتر کرد و همینطور صدای ناله هایش را ، منم تمام لباس ها رو دراوردم به آنها نگاه میکردم حسابی مست شده بودم طوری که کیر 9 سانتیم احساس میکردم میخواد از پوست خودش آزاد بشه و قد بکشه و دوبرابر بشه ، کاش میشد !
همچنان که حمید دراز کشیده بود و ناهید روی کیرش بشین و پاشو میرفت ، کمی جلو رفتم و لبه تخت نشستم تا کیر 20 سانتی حمید را که حسابی داخل کس زنم جا باز کرده بود از نزدیک ببینم ، خیلی دلم میخواست دستم را جلو تر ببرم و کیرش را لمس کنم .
حسابی داشتم خودارضایی میکردم با خودم گفتم اگه دستم رو به کیر حمید بزنم ممکنه راجبم بد فکر کنه یا شاید فکر کنه من کونی هستم ، خیلی سعی کردم این کار را نکنم اما بالاخره اسیر شهوت شدم و دل و زدم دریا ، دستم را روی کمر ناهید گذاشتم و بهش گفتم: به همین صورت که نشستی ، سینه هات رو بچسبون به حمید و رویش دراز بکش و همزمان لب بگیر .
اینطوری کون ناهید کمی بالاتر آمد و کیر حمید بهتر نمایان شد ، حمید و زنم که حسابی مست شهوت بودند و از هم لب می گرفتند و جلو عقب میکردند ، من به آرامی و با ترس و لرز دستم رو بردم جلو و انگشتم رو گذاشتم زیر کیر حمید ، یخورده بالاتر از خایه هاش ، کیرش سفت سفت بود ، مثل چوب ، داغ داغ بود و صد البته خیس. حمید اولش متوجه نشده بعد ناگهان به خودش اومد گفت : داری چیکار میکنی امیر؟!
گفتم : هیچی دارم تف میزنم که حسابی خیس بشه ، کیرت گنده میترسم زنم اذیت بشه .
حمید با شنیدن این حرف دوباره شروع کرد به لب گرفتن از زنم و جلو عقب کردن کیرش داخل رحم زنم ، منم یک دستم داشتم جق میزدم و با یک دست دیگم به بهانه مالیدن کون ناهید دزدکی کیر حمید رو هم لمس میکردم.
انگشت اشارم حسابی از آب کس ناهید خیس خیس شده بود ، همانطور که داشتم با حلقه کونش بازی میکردم ، انگشتم رو به آرامی به داخل مقعدش فرو کردم که ناگهان ناهید جیغی کشید و خودش را از جایش بالا کشید به طوری که هم انگشت من و هم کیر حمید از توش دراومد.
ناهید با چشمان شهلا و مستش به نشانه درد دستش را روی سوراخ کونش مالید و به من نگاه کرد و گفت : دیوونه داری چیکار میکنی دردم گرفت .
-ببخشید حواسم نبود اشتباهی شد دیگه تکرار نمیشه.
حمید تا می خواست از جایش بلند بشه گفتم: نه نه همینطوری دراز بکش من دوباره کیرت رو میزارم داخل.
حمید تا میخواست مخالفت کنه ، فرصت عمل رو ازش گرفتم و کیر کلفت و سفتش رو داخل مشتم گرفتم و به داخل کس ناهید هدایت کردم .
دوباره شروع کردم به مالوندن سوراخ کون سفید و خوردنی ناهید و کف دستم را هم به خایه های حمید تکیه داده بود و با سر انگشت مقعد ناهید را میمالیدم .
حمید یخورده سرش رو به راست چرخاند و به من گفت : میشه دستت رو از روی خایه هام برداری .
گفتم : بابا دستم درد گرفت چکار کنم خب !!!
دیدم حمید دوباره دهنش رو به لبای ناهید چسباند و شروع کرد به لب گرفتن .
با کف دست، هم خایه های حمید را مالش میدادم هم با انگشت مقعد ناهید را. حسابی مست کرده بود در حال رسیدن به ارگاسم بودم ، با خودم گفتم حیفه که همینجا سکس رو ول کنم! بنابر این به خودم فشار آوردم و به زنم گفتم : ناهید ؛ کصت نیاز داره به خیس شدن ، یخورده کونت رو بده بالا تا از توش در بیاد و من تف بندازم روی کیر حمید .
ناهید هم در حین لب گرفتن از حمید خودش را بالا گرفت و کیر حمید شق شده از داخلش افتاد بیرون ، من به حمید گفتم : اجازه هست یک تف بندازم روی سلطان .
حمید که در حال لب گرفتن بود سرش را به نشانه رضایت تکان داد. با یک دست انتهای کیر کلفتش را گرفتم به آرامی رویش تفی انداختم ،گرمایه کیرش در کف دستم حسابی مستم کرده بود ، خیلی هوس کردم زبونم را روی کلاهک کیرش بکشم و یک ماچ خوشگل به سر کیرش بزنم، تفی که انداخته بودم را با دستم روی کیرش پخش کردم و دوباره کیرش را با دستم هدایت کردم به داخل کس زنم و زبونم رو گذاشتم روی سوراخ مقعد ناهید ، کمی که زنم بالا و پایین میرفت ، خودش زبانم را به همه جای سوراخ کونش می کشید ، گاهی هم زبانم به زیر کیر حمید مالیده میشد البته خیلی کوتاه و لحظه ای ، همین کلی من رو جلو می انداخت و نزدیک ارگاسم میبرد پس دست از روی کیرم برداشته بودم چرا که میترسیدم ارضا بشم و بزور خودمو نگه داشتم .
بار دیگر به ناهید گفتم دوباره خودت رو بالا بکش تا تفی دیگر بندازم . ناهید هم باز خودشو بالا کشید و کیر حمید اومد توی دستم ، دیدم از سر کیرش داره آب سفید میاد بیرون ، آب شهوتش. حسابی داشت میومد بیرون ، چقدر هوس کردم زبونم رو بهش برسونم و مزه مزه اش کنم بنابر این ایندفعه تف رو از بالا ننداختم روی کیرش ، تفم را روی زبونم نگهداشتم و به آرامی سر کیر حمید کشیدم ، اینطوری هم آب دهانم روی کیر حمید قرار گرفت و هم آب سفید شهوت حمید به زبانم کشیده شد .
همینطور که ته کیر حمید در دستم بود دل رو زدم به دریا و تا جایی که میتونستم کیر حمید رو به داخل دهانم فرو کردم که ناگهان حمید از لب گرفتن با زنم خودش را کنار کشید و گفت داری چیکار میکنی؟ من بدم میاد .
من سریع کیرش رو از دهانم خارج کردم گفتم : هیچی دیدم شیره کص زنم روی کیرت کشیده شده هوس کردم آب زنم رو امتحان کنم ببینم چه مزه ای ، الان یخورده دیگه از شیره زنم روی کیرت مونده چکارکنم ؟! .
حمید دوباره برگشت به حالت قبلی و شروع کرد به لب گرفتن منم کیرش رو محکم تو مشتم فشار دادم و تا جایی که جا داشت گذاشتم تو دهنم ، دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم ، بنابراین به سرعت خودم رو جلو کشیدم و روی کیر حمید خالی شدم . عجب عشقی بود، تا حالا نشده بود آبم را روی کیر شق بریزم ، خیلی لذت داد انگار به تمام آرزوهام رسیده بودم .
کیر حمید حسابی خیس خیس بود ، هم آب دهن من روی کیرش بود هم آب کمرم هم آب شهوت خودش هم شیره کس زنم ، دوباره کیر حمید رو فرو کردم توی کس ناهید و اونها هم شروع کردند به جلو عقب رفتن .
حسابی خالی شده بودم ، دیگه نایی نداشتم ، بدنم خیس عرق بود ، آن دو را تنها گذاشتم و از اتاق خارج شدم و خودم را به حمام رساندم و دوش آب گرم را باز کردم و زیر آب گرم دراز کشیدم ، این دوش بهترین دوش عمرم بود ، خیلی بهم چسبید .
کمی که گذشت دیدم ناهید هم دست حمید رو گرفته و با کون لخت به حمام آمد ، آنها هم زیر دوش کنارم دراز کشیدن طوری که سر ناهید روی ران پای من بود و سر حمید هم روی پای ناهید که یک مثلث رو تشکیل دادیم .
مثل کسخولا شروع کردیم به خنده های الکی و بی دلیل میخندیدم ، تو حموم کلی آب بازی کردیم و کف تو حلق هم دیگه جا می کردیم ، انگار کودک درونمان بیدار شده بود و شده بودیم بچه هفت ساله کلی خوش گذشت ، طولانی ترین و بهترین حمام تمام عمرم .
سال ها گذشت …
الان که دارم این خاطرات را مینویسم ، 55 سالم شده ، پسرم 24 ساله شده ، طبق قراری که با ناهید گذاشتیم حمید رو بی خبر ترک کردیم و الان 25 ساله که ازش خبری ندارم . هیچ وقت نفهمید که بچه ای که دارم ازوست اما نه ، نه! مجید مال منه ، من بزرگش کردم اصلا تو مغزم نمیره که بچه از کسه دیگه باشه ، اون پسر منه ، جگرگوشه منه تمام لحظات کنارش بودم پس پدرشم و اجازه نمیدم هیچ موجود روی زمین این حقیقت رو کتمان کنه. کاش ناهید هم کنارمون بود کاش این خاطراتی که نوشتم را میخوند، مثل من که مدام دارم میخونم، هر لحظه ، هر بار. هر وقت که میخونم جوان میشم ، هر بار که میخونم لذت همون لحظه رو بهم میده انگار که دیروز بود، چه زود گذشت، ناهید اینارو من برای تو نوشتم چون تازگیا فراموش کار شدم، به سختی به یاد می آورم ، ترسم از آنه که به آلزایمر دچار بشم و دیگه نتونم خاطرات لحظه لحظه با تو بودن رو به یاد بیارم و مطمئن باش اون روز ، روز مرگ منه. کاش کنارم بودی.
فردا پنج شنبه ی ، من هنوز فراموشت نکردم و نوشتم که هیچ وقت نکنم، حتما سر مزارت که اومدم این نوشته رو برات میخونم ، هر بار ، هر دفعه ، نمیدونم چقدر وقت دارم و چقدر میتونم بخونم اما میدونم فقط با تو بود که این نوشته معنا پیدا کرد این خاطرات شکوفا شد و من تمام لحظات خوب زندگیم رو مدیون تو هستم ، شاید اگه بودی هیچ وقت سکته نمی کردم هیچ وقت پیر نمی شدم و الان میتونستم دستت رو بگیرم و مثل قدیم توی پارک قدم میزدیم،اما حیف. هر لحظه بدون تو به اندازه یک عمر برام میگذره ، نمیدونم تا کی میتونم دوام بیارم، درد فراق تو سنگینی بس توصیف نشدنی داره، شاید اگه کسی ازم بپرسه از چی نفرت داری و چی تو من رو نابود کرد فقط یک کلمه دارم که بهش بگم “لعنت به سرطان” .
پایان
منم با بی اعتنایی رفتم تا سفره شام رو ردیف کنم …
تا سفره شام رو ردیف کردم و ماست آوردم ، نوشابه گذاشتم و نون هارو گرم کردم و … حمید و ناهید هم سر رسیدند و سر سفره نشستند .
حمید مثل همیشه شارژ نبود ، قبلا شوخی خنده ای داشت اما الان داخل چشماش شرم داشت ، این رو میشد از نگاه نکردن به من و سکوتش فهمید . ناهید چند باری می خواست کمی با او شوخی کند تا یخ جدید او را آب کند اما خنده های حمید زوری بود و یخ او آب نشدنی.
پس از صرف شام و جمع شدن سفره ، حمید گفت: بهتره امشب زودتر بخوابیم تا صبح زودتر بلند شیم، هم هوا خنک تره هم برای فردا جونی داشته باشیم برای تفریح .
ناهید رختخواب ها را روی زمین توی حال پهن کرد ، رخت خواب من و خودش را کنار هم و رختخواب حمید هم کمی با فاصله تر پهن کرد.
چراغ ها را کم کردیم و داخل رختخواب رفتیم ، نیم ساعتی گذشت که داشت تازه چشم هایم گرم خواب میشد که صدای پچ پچ به گوشم خورد ، کمی گوش هایم را تیز کردم تا بشنوم چه اتفاقی داره میوفته که شنیدم حمید با ناهید دارن باهم آروم صحبت میکنند.
حمید با صدای آرام به ناهید گفت : ناهید این کارمان دست نیست ، من امیر باهم دوستیم ، من دیگه چطور میتونم به امیر نگاه کنم و بگم چکار کردم.
ناهید : نترس بابا ، مگه چیکار کردیم ، یکم خوش گذروندیم دیگه مگه خوش گذروندیم عیب داره ؟ بعدشم امیر اگه چیزی گفت اون بامن .
حمید: ناهید باور کن اگه امیر بهم چیزی بگه من از خجالت باید آبشم برم توی زمین ، دیگه نمیتونم توی چشماش نگاه کنم.
ناهید: باشه اگه چیزی گفت همه رو بنداز گردن من.
صدای پچ پچ این دو نفر قطع شد ، کنجکاو شدم داره چه اتفاقی میوفته بنابراین خیلی با احتیاط چشمام رو نیمه باز کردم دیدم زنم داره با حمید لب میگرن لب طولانی و عمیق .
دوباره کم کم داشتم مست میشدم و کیر 9 سانتیم داشت سیخ میشد ، خیلی آروم دستم رو بردم داخل شرتم و کیرم رو توی مشتم فشار دادم.
زنم و حمید خیلی آروم بلند شدند و به داخل اتاق رفتند و برق اتاق را روشن کردند و در را هم نیمه باز گذاشتند چرا که درب اتاق خراب بود و کامل بسته نمیشد.
از دیدم خارج شده بودند ، کمی که گذشت از کنجکاوی داشتم خفه میشدم بنابر خیلی آروم پتو رو دادم کنار و چهار دست و پا خودم رو به درب اتاق رسوندم و از پایین کنج درب به داخل نگاه کردم.
دیدم حمید به آرامی داره لباس های زنم را از تنش در میاره و هر بار که لباسی کم میکرد ، بوسه ریزی به بدن سفید زنم می انداخت ، ناهید که لخت لخت شد ، لبانشان را روی هم گذاشتند و شروع کردند به لب گرفتند ، هر دو مست مست مثل دوتا مرغ عشق بودند ، ناهید لباس حمید را از تنش در آورد و شورت او را کشید پایید .
کیر 20 سانتی حمید که حسابی سفت سفت شده بود از داخل شورت به بیرون افتاد و من رو به وجد آورد ، ناهید با دیدن کیر حمید مستی اش چندین برابر شده بود و بلافاصله کیر حمید را به داخل دهانش هدایت کرد و شروع کرد به مکیدن.
من با دیدن ساک زدن زنم برای حمید حسابی مست مست شده بودم ، دستم را روی زبونم کشیدم که کمی خیس شود و به آرامی کیرم را ماساژ میداد.
ساک زدند ناهید که تمام شد ، دیگه طاقت نیاورد و همچنان که کیر حمید را در دست داشت بلافاصله خوابید روی تخت و کیر حمید را روی کصش گزاشت و کمی بالا پایین کشید ، حمید هم نامردی نکرد و کیرش را به داخل رحم زنم فرو کرد ، ناهید که ناخواسته از شدت درد میخواست جیغ بکشد اما بلافاصله حمید دستش را روی دهان زنم گذاشت تا صدایش بیرون نرود و همچنان که دستش روی دهان ناهید بود محکم و تند به کس زنم تلمبه میزد.
صدای چلپ چلپش حسابی حال من رو خراب کرده بود ، فکر کنم با همین صدا چنان ارضا شدم که خودم متوجه نشدم که شورتم خیس خیس شده بله من داخل شورتم خالی شدم.
ناهید در همان حین که دراز کشیده بود و حمید مابین پاهای او بود ، پاهایش را قفل کرده و حمید تا به خودش آمده بود دید که به ناچار داخل رحم زنم ارضا شد و خیلی بیحال روی زنم افتاد و همانجا لَش لَش روی زنم دراز کشید.
من هم که از قبل ارضا شده بودم خیلی آهسته و آرام خودم را به رختخوابم رساندم و پتو را کشیدم رویم و انگار که اصلا متوجه هیچی نشدم ، بعد از خالی شدنم حسابی احساس خستگی میکردم و چشمانم را بستم…
چَلپ چلپ ، صدای ضعیفی به گوشم خورد ، چشمانم را به سختی باز کردم ، کمی خودم را به اینور و انور کشیدم و شنیدم صدایش کم نمیشود ، کنجکاو شدم و دنبال صدا را گرفتم ،متوجه شدم صدا از داخل اتاق میاد ، به سمت اتاق رفتم ، داخل اتاق حمام و دستشویی کوچکی وجود داشت که صدا از آنجا به گوش میرسید .
درب حمام کاملا از داخل بسته شده بود اما شیشه کدری که داشت کاملا سایه ی داخلش را نمایان میکرد و من به وضوح می توانستم سایه حمید را ببینم که زنم را بلند کرده و او را به صورت ایستاده روی کیرش بالا و پایین میکند ، تعجب کردم با خودم گفتم مگر میشود یک نفر از دیشب تا الان دو بار ارضا شده باشد و بازهم دلش بخواد، منکه یک بار ارضا بشم ، تا فرداش اصلا دلم نمیخواد.
صدای ناله های ناهید بیشتر و بیشتر میشد ، گویا تحمل کیر بزرگ حمید را نداشت و حمید نیز به نظر می رسید ترسش ریخته بود و سر تا وجودش را شهوت فراگرفته بود چرا که احتیاط را کنار گذاشته بود و مانع صدای داخل حمام نمیشد. از فرصت استفاده کردم شورتم که دیشب داخلش ارضا شده بودم و صبح مثل چوب خشک شده بود را داخل دستشویی واقع در اتاق استخر شستم و یک شورت دیگه پام کردم .
تا متوجه شدم حمید و زنم کارشان تمام شده ، بلافاصله به رختخواب برگشتم و خودم را زدم به خواب . چند دقیقه ای همانطور بودم که متوجه شدم چیزی به صورتم کشیده میشود ، چشمانم را نیمه باز کردم دیدم کف پاهای سفید و خوشگل زنم که ایستاده به صورتم میکشد و میگوید: بلند شو تنبل خان کی میخوای بلند شی ، تایممون رفت .
منم زبونم رو به لای انگشت های پای اوی کشیدم و بوسه ای به کف پایش زدم و به آرامی نشستم و گفتم : چشم خانمم ، الان بلند میشم ، اگه بهم بوس بودی! .
ناهید خم شد و لپش را به سمتم نزدیک کرد با یک بوسه از جای برخواستم . صبحانه رو من و حمید ردیف کردیم و ناهید هم رختخواب ها را جمع کرد . تا شب با هم حسابی تفریح کردیم و خوش گذروندیم اما دیگه سکسی نکردیم، تایممون که تموم شد باغ را تحویل دادیم و بعد از رسوندن حمید به خوابگاهش به خانه برگشتیم .
ناهید خیلی روحیش عوض شده بود ، انگار شارژ شارژ شده بود ،افسردگی که قبلا داشت دیگر دیده نمی شد همش میخندید و سرخوش بود ، زندگیمان طعم جدید به خود گرفته بود از حالت کسل کننده گذشته خارج شده بود، رویای بچه دار شدنمون به ناهید روحیه ی تازه بخشیده بود.
آن شب بعد از باغ و رساندن حمید ، به خانه برگشتیم ، متوجه شدم ناهید کمی لنگ میزنم اما آن قدر زیاد نبود که تابلو باشه و بزور خودش را عادی جلوه میداد اما بازم من فهمیدم و به ناهید گفتم : چی شده چرا لنگ میزنی.
گفتش : هیچی کمرم یکم درد گرفته هیچی نیست امشب رو استراحت کنم فردا خودش خوب میشه.
داخل خانه شام آماده نداشتیم پس من شام را حاضری سفارش دادم تا برایمان با پیک بیاورند در همین حین به ناهید گفتم : ناهید چطور بود خوش گذشت.
-عالی بود ، به من که خیلی خوش گذشت.
گفتم : خب تعریف کن بینم چی شد .
-هیچی دیگه خودت که بودی تعریف کردن نداره همه چی عالی بود.
گفتم : نه منظورم چیز هایی که من ندیدم
با کمی عشوه و ناز گفت : مثلا چه چیزی تو ندیدی .
گفتم: خودت رو به اون راه نزن منظورم سکس تو با حمید بود.
یخورده خجالت کشید و گفت : مگه تو هم فهمیدی.
گفتم: په نه په ، من نفهمیدم ، فکر میکنی من خَرم ؟
-نه ، اما فکر کردم شاید نفهمیده باشی چون اصلا به رو نمیاوردی .
گفتم : خب من به رو نیارم تو نباید بگی؟
-چی بگم ، خودت که فهمیدی الانم خستم بهتره در این موردش صحبت نکنیم
گفتم : باشه ، اما بعدا باید در موردش حسابی با من صحبت کنی.
چند روزی گذشت و من دوباره آب کمر پر شده بود ،یک شب بعد از شام چشمکی به او زدم و گفتم ناهید من دلم میخواد.
ناهید : نمیشه امشب بیخیال شی من الان نمیخوام .
-نه نمیشه ، باید بیای من هوس کردم.
ناهید : باشه ، اما باید زود بیاری چون میخوام بخوابم فردا کلی کار دارم .
دوست داشتم حسابی ناهید رو بکنم ، لباس هاش رو از تنش دراوردم و همچنین مال خودم رو ، بعد کمی کیرم رو مالیدم که سیخ بشه تا دیدم سیخ شده وسط پاهای ناهید رفتم و کیر 9 سانتی رو فروکردم تو کصش و شروع کردم به تلمبه زدن ، ناگهان متوجه شدم کیرم در حال شل شدن هستش و هی از داخل کس ناهید میفته بیرون .
بعد از گذشت لذت فراوان اون شب ، تمرکز نداشتم ، به کم قانع نبودم ، دلم چیز ورای این را میخواست ، با این وجود چند باری تلاش کردم اما بی فایده بود و مدام کیرم از حالت شقی خارج میشد و اعصابم خورد شده بود .
ناهید که متوجه این موضوع شد گفت : عزیزم میخوای یک شب دیگه تلاشمون رو بکنیم .
-اره ، بهتره یک شب دیگه انجام بدیم الان نمیدونم چه مرگم شده ، شاید دلم یک چیز دیگه میخواد .
ناهید : دلت چی میخواد .
-میخوام حمید رو بیارم سه نفره بکنیم اینطوری حسابی مست میشم
ناهید با تعجب گفت : سه نفره ، مگه دیوونه شدی ، فکر کردی فیلم سوپره، اصلا فکرشو نکن نمیشه.
-آخه ناهید من اینطوری خیلی بهتر مست میشم ، من تا میخوام بکنم این فکر میاد تو ذهنم و تمرکز ندارم نمیتونم خوب سکس کنم و اگه نتونم خوب انجام بدم اعصابم خورد میشه و سرکارمم هم بی حوصله . کلافه هستم .
ناهید آهی کشید و گفت: باشه اما فکر نکنم حمید رو بتونی راضی کنی.
-غصه حمید رو نخورد اون با من ، راضیش میکنم .
فردا نزدیکای ظهر با حمید تماس گرفتم و او را برای شب به منزل دعوتش کردم ، او هم که زیاد آمده بود تعارفی با ما نداشت و با روی باز دعوتمون رو قبول کرد ، میگن مهمون با روی باز وارد خونه میشه نه با درب باز حالا فکرشو بکن کص باز هم جلوش باشه که دیگه با کله میاد .
کمی برای یخچال خرید کردم و آخر شب به منزل برگشتم ، دیدم کفش های حمید دم در هستند ، بدون اینکه زنگ بزنم کلید انداختم و درب را باز کردم و به داخل رفتم. ناگهان حمید و زنم رو دیدم که دارن باهم لب میگیرن و تا آنها من رو دیدن هر کدام به یک سوی خودشان را پرت کردند و من هم به روی خودم نیاوردم و مثل همیشه با روی باز از میهمانمان که الان شده بود سکاندار زنم استقبال گرمی به عمل آوردم. به نظر میرسید او هم تازه رسیده و کمی رژ ناهید روی لبش باقی مانده که با پشت دستش سریع تمیز کرد.
نشستیم کمی طبق معمول بگو بخند کردیم، میخواستم از یه جایی شروع کنم ولی نمیدونستم از کجا که بالاخره دل رو زدم به دریا و بهش گفتم : حمید ، زنم رو دوست داری؟!
حمید که توقع چنین حرفی را از من نداشت ناگهان جا خورد و به اِته پته افتاد گفت : من؟! نه ، بابا این چه حرفیه ، ناهید خانم زن خوبی به چشم برادری دوسش دارم .
-به چشم برادری که خواهرشو میکنه؟
با شنیدن این حرف حمید قرمز شده بود گفت: من کاری نکردم ، مگه چی شده .
-نمیخواد انکار کنی من خودم تو باغ همه چیز رو متوجه شدم و فرداش هم ناهید همه چیز رو بهم گفت .
حمید که از خجالت سرخ شده بود حرفی به زبان نیاورد و سرش را انداخت پایین و سکوت اختیار کرد.
بهش گفتم : عیب نداره نیازی نیست خجالت بکشی ، منم وقتی دیدم ناهیدم راضی هستش ، بیخیال شدم ، بعدشم من بهت اعتماد دارم ، میدونم ادم راز نگهدار و قابل اعتمادی هستی وگرنه هیچ وقت زنم رو باهات تنها نمیذاشتم.
حمید با شرمساری گفت : امیر شرمنده ، نمیخواستم اینطوری بشه .
دستم رو روی شانش زدم و گفتم : عیب نداره مرد ، طوری نشده سرت رو بالا بگیر تا زمانی که حرفی از اینجا خارج نشده تو هیچ کاری نکردی .
-به شرفم قسم به جون مادرم قسم که تا اخر عمرم به کسی چیزی نگم .
گفتم : میدونم؛ نمیخواد قسم بخوری ، اما باید جبران کنی .
-عیب نداره ، چطوری باید جبران کنم هرطور هرچی باشه قبول میکنم از خجالتت در بیام .
گفتم : باید جلوی من سکس کنید.
-آخه اینطوری که نمیشه ، بعدشم من خجالت میکشم ، تا بحال جلوی مردی لخت نکردم .
گفتم : اولش شاید یکم خجالت بکشی بعدش درست میشه ، بعدشم اصلا من خودم دوست دارم سه نفره سکس کنیم مثل تو فیلم های پورن.
-امیر جان اگه شما میخواهید من مخالفتی ندارم ، من تا الان تجربه نفر سوم رو نداشتم ، بدم نمیاد تجربه کنم ، همیشه تو فانتزی هام بوده ، هیچ وقت فکر نمیکردم روزی بخواد عملی بشه .
من حمید رو بردم توی اتاق روی تخت و به زنمم گفتم یک لباس سکس بپوش بیا ، ناهید در اتاق رو باز کرد و یک لباس خواب سکسی با دامن توری و شورت توری که کس سفیدش از زیر دامن و شورت نخی اش مشخص میشد پوشیده بود. بهش گفتم لباسای حمید رو در بیار کنارش دراز بکش ، مثل حاکم ها دستور میدادم ، نقش ارباب بهم دست داده بود ، حسابی توی نقشم فرو رفته بودم که هیچ وقت و هیچ وقت تجربه اش را نداشتم.
ناهید حمید را دراز کرد و کیر 20 سانتی حمید را به داخل کصش هدایت کرد و رویش نشست و به آرامی بالا و پایین میرفت. حمید به من گفت : نمیخوای تو هم بیای؟
-نه من راند بعدی میام الان میخوام نگاه کنم.
ناهید سرعت بشین و پاشو های روی کیر حمید را بیشتر کرد و همینطور صدای ناله هایش را ، منم تمام لباس ها رو دراوردم به آنها نگاه میکردم حسابی مست شده بودم طوری که کیر 9 سانتیم احساس میکردم میخواد از پوست خودش آزاد بشه و قد بکشه و دوبرابر بشه ، کاش میشد !
همچنان که حمید دراز کشیده بود و ناهید روی کیرش بشین و پاشو میرفت ، کمی جلو رفتم و لبه تخت نشستم تا کیر 20 سانتی حمید را که حسابی داخل کس زنم جا باز کرده بود از نزدیک ببینم ، خیلی دلم میخواست دستم را جلو تر ببرم و کیرش را لمس کنم .
حسابی داشتم خودارضایی میکردم با خودم گفتم اگه دستم رو به کیر حمید بزنم ممکنه راجبم بد فکر کنه یا شاید فکر کنه من کونی هستم ، خیلی سعی کردم این کار را نکنم اما بالاخره اسیر شهوت شدم و دل و زدم دریا ، دستم را روی کمر ناهید گذاشتم و بهش گفتم: به همین صورت که نشستی ، سینه هات رو بچسبون به حمید و رویش دراز بکش و همزمان لب بگیر .
اینطوری کون ناهید کمی بالاتر آمد و کیر حمید بهتر نمایان شد ، حمید و زنم که حسابی مست شهوت بودند و از هم لب می گرفتند و جلو عقب میکردند ، من به آرامی و با ترس و لرز دستم رو بردم جلو و انگشتم رو گذاشتم زیر کیر حمید ، یخورده بالاتر از خایه هاش ، کیرش سفت سفت بود ، مثل چوب ، داغ داغ بود و صد البته خیس. حمید اولش متوجه نشده بعد ناگهان به خودش اومد گفت : داری چیکار میکنی امیر؟!
گفتم : هیچی دارم تف میزنم که حسابی خیس بشه ، کیرت گنده میترسم زنم اذیت بشه .
حمید با شنیدن این حرف دوباره شروع کرد به لب گرفتن از زنم و جلو عقب کردن کیرش داخل رحم زنم ، منم یک دستم داشتم جق میزدم و با یک دست دیگم به بهانه مالیدن کون ناهید دزدکی کیر حمید رو هم لمس میکردم.
انگشت اشارم حسابی از آب کس ناهید خیس خیس شده بود ، همانطور که داشتم با حلقه کونش بازی میکردم ، انگشتم رو به آرامی به داخل مقعدش فرو کردم که ناگهان ناهید جیغی کشید و خودش را از جایش بالا کشید به طوری که هم انگشت من و هم کیر حمید از توش دراومد.
ناهید با چشمان شهلا و مستش به نشانه درد دستش را روی سوراخ کونش مالید و به من نگاه کرد و گفت : دیوونه داری چیکار میکنی دردم گرفت .
-ببخشید حواسم نبود اشتباهی شد دیگه تکرار نمیشه.
حمید تا می خواست از جایش بلند بشه گفتم: نه نه همینطوری دراز بکش من دوباره کیرت رو میزارم داخل.
حمید تا میخواست مخالفت کنه ، فرصت عمل رو ازش گرفتم و کیر کلفت و سفتش رو داخل مشتم گرفتم و به داخل کس ناهید هدایت کردم .
دوباره شروع کردم به مالوندن سوراخ کون سفید و خوردنی ناهید و کف دستم را هم به خایه های حمید تکیه داده بود و با سر انگشت مقعد ناهید را میمالیدم .
حمید یخورده سرش رو به راست چرخاند و به من گفت : میشه دستت رو از روی خایه هام برداری .
گفتم : بابا دستم درد گرفت چکار کنم خب !!!
دیدم حمید دوباره دهنش رو به لبای ناهید چسباند و شروع کرد به لب گرفتن .
با کف دست، هم خایه های حمید را مالش میدادم هم با انگشت مقعد ناهید را. حسابی مست کرده بود در حال رسیدن به ارگاسم بودم ، با خودم گفتم حیفه که همینجا سکس رو ول کنم! بنابر این به خودم فشار آوردم و به زنم گفتم : ناهید ؛ کصت نیاز داره به خیس شدن ، یخورده کونت رو بده بالا تا از توش در بیاد و من تف بندازم روی کیر حمید .
ناهید هم در حین لب گرفتن از حمید خودش را بالا گرفت و کیر حمید شق شده از داخلش افتاد بیرون ، من به حمید گفتم : اجازه هست یک تف بندازم روی سلطان .
حمید که در حال لب گرفتن بود سرش را به نشانه رضایت تکان داد. با یک دست انتهای کیر کلفتش را گرفتم به آرامی رویش تفی انداختم ،گرمایه کیرش در کف دستم حسابی مستم کرده بود ، خیلی هوس کردم زبونم را روی کلاهک کیرش بکشم و یک ماچ خوشگل به سر کیرش بزنم، تفی که انداخته بودم را با دستم روی کیرش پخش کردم و دوباره کیرش را با دستم هدایت کردم به داخل کس زنم و زبونم رو گذاشتم روی سوراخ مقعد ناهید ، کمی که زنم بالا و پایین میرفت ، خودش زبانم را به همه جای سوراخ کونش می کشید ، گاهی هم زبانم به زیر کیر حمید مالیده میشد البته خیلی کوتاه و لحظه ای ، همین کلی من رو جلو می انداخت و نزدیک ارگاسم میبرد پس دست از روی کیرم برداشته بودم چرا که میترسیدم ارضا بشم و بزور خودمو نگه داشتم .
بار دیگر به ناهید گفتم دوباره خودت رو بالا بکش تا تفی دیگر بندازم . ناهید هم باز خودشو بالا کشید و کیر حمید اومد توی دستم ، دیدم از سر کیرش داره آب سفید میاد بیرون ، آب شهوتش. حسابی داشت میومد بیرون ، چقدر هوس کردم زبونم رو بهش برسونم و مزه مزه اش کنم بنابر این ایندفعه تف رو از بالا ننداختم روی کیرش ، تفم را روی زبونم نگهداشتم و به آرامی سر کیر حمید کشیدم ، اینطوری هم آب دهانم روی کیر حمید قرار گرفت و هم آب سفید شهوت حمید به زبانم کشیده شد .
همینطور که ته کیر حمید در دستم بود دل رو زدم به دریا و تا جایی که میتونستم کیر حمید رو به داخل دهانم فرو کردم که ناگهان حمید از لب گرفتن با زنم خودش را کنار کشید و گفت داری چیکار میکنی؟ من بدم میاد .
من سریع کیرش رو از دهانم خارج کردم گفتم : هیچی دیدم شیره کص زنم روی کیرت کشیده شده هوس کردم آب زنم رو امتحان کنم ببینم چه مزه ای ، الان یخورده دیگه از شیره زنم روی کیرت مونده چکارکنم ؟! .
حمید دوباره برگشت به حالت قبلی و شروع کرد به لب گرفتن منم کیرش رو محکم تو مشتم فشار دادم و تا جایی که جا داشت گذاشتم تو دهنم ، دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم ، بنابراین به سرعت خودم رو جلو کشیدم و روی کیر حمید خالی شدم . عجب عشقی بود، تا حالا نشده بود آبم را روی کیر شق بریزم ، خیلی لذت داد انگار به تمام آرزوهام رسیده بودم .
کیر حمید حسابی خیس خیس بود ، هم آب دهن من روی کیرش بود هم آب کمرم هم آب شهوت خودش هم شیره کس زنم ، دوباره کیر حمید رو فرو کردم توی کس ناهید و اونها هم شروع کردند به جلو عقب رفتن .
حسابی خالی شده بودم ، دیگه نایی نداشتم ، بدنم خیس عرق بود ، آن دو را تنها گذاشتم و از اتاق خارج شدم و خودم را به حمام رساندم و دوش آب گرم را باز کردم و زیر آب گرم دراز کشیدم ، این دوش بهترین دوش عمرم بود ، خیلی بهم چسبید .
کمی که گذشت دیدم ناهید هم دست حمید رو گرفته و با کون لخت به حمام آمد ، آنها هم زیر دوش کنارم دراز کشیدن طوری که سر ناهید روی ران پای من بود و سر حمید هم روی پای ناهید که یک مثلث رو تشکیل دادیم .
مثل کسخولا شروع کردیم به خنده های الکی و بی دلیل میخندیدم ، تو حموم کلی آب بازی کردیم و کف تو حلق هم دیگه جا می کردیم ، انگار کودک درونمان بیدار شده بود و شده بودیم بچه هفت ساله کلی خوش گذشت ، طولانی ترین و بهترین حمام تمام عمرم .
سال ها گذشت …
الان که دارم این خاطرات را مینویسم ، 55 سالم شده ، پسرم 24 ساله شده ، طبق قراری که با ناهید گذاشتیم حمید رو بی خبر ترک کردیم و الان 25 ساله که ازش خبری ندارم . هیچ وقت نفهمید که بچه ای که دارم ازوست اما نه ، نه! مجید مال منه ، من بزرگش کردم اصلا تو مغزم نمیره که بچه از کسه دیگه باشه ، اون پسر منه ، جگرگوشه منه تمام لحظات کنارش بودم پس پدرشم و اجازه نمیدم هیچ موجود روی زمین این حقیقت رو کتمان کنه. کاش ناهید هم کنارمون بود کاش این خاطراتی که نوشتم را میخوند، مثل من که مدام دارم میخونم، هر لحظه ، هر بار. هر وقت که میخونم جوان میشم ، هر بار که میخونم لذت همون لحظه رو بهم میده انگار که دیروز بود، چه زود گذشت، ناهید اینارو من برای تو نوشتم چون تازگیا فراموش کار شدم، به سختی به یاد می آورم ، ترسم از آنه که به آلزایمر دچار بشم و دیگه نتونم خاطرات لحظه لحظه با تو بودن رو به یاد بیارم و مطمئن باش اون روز ، روز مرگ منه. کاش کنارم بودی.
فردا پنج شنبه ی ، من هنوز فراموشت نکردم و نوشتم که هیچ وقت نکنم، حتما سر مزارت که اومدم این نوشته رو برات میخونم ، هر بار ، هر دفعه ، نمیدونم چقدر وقت دارم و چقدر میتونم بخونم اما میدونم فقط با تو بود که این نوشته معنا پیدا کرد این خاطرات شکوفا شد و من تمام لحظات خوب زندگیم رو مدیون تو هستم ، شاید اگه بودی هیچ وقت سکته نمی کردم هیچ وقت پیر نمی شدم و الان میتونستم دستت رو بگیرم و مثل قدیم توی پارک قدم میزدیم،اما حیف. هر لحظه بدون تو به اندازه یک عمر برام میگذره ، نمیدونم تا کی میتونم دوام بیارم، درد فراق تو سنگینی بس توصیف نشدنی داره، شاید اگه کسی ازم بپرسه از چی نفرت داری و چی تو من رو نابود کرد فقط یک کلمه دارم که بهش بگم “لعنت به سرطان” .
پایان
(اگه تونستم حس رو بهت انتقال بدم پس لایک رو بزن تا رکورد دیگه با هم ثبت کنیم رفیق) امیدوارم از این داستان لذت برده باشید.
نوشته: مست عاشق
23 پاسخ به “زنم حامله نمیشه و مشکل از منه (۴ و پایانی)”
در واقع این قسمت سوم بود چون قسمت اول و دوم یکی حساب میشدند.این قسمت یخورده طولانی تر شد دیگه خودتون ببخشید.
شاید باورتون نشه من موقع نوشتن این داستان اشک ریختم و بغض کردم .
داستان باید ته داشته باشه ، این داستان تمام ماست یک روزی پیر میشیم و کیرمون حتی دیگه راست نمیشه اما تنها چیزی که برایمون میمونه خاطره های شیرینی هستند که هربار به فکرشون میوفتیم ادرنالین خونمون ترشح میشه و لذت میبریم پس نتیجه این داستان این بود که از لحظاتتون استفاده کنید شاید فردا خیلی دیر باشد.
وقتی یک داستان تموم میشه و میدونی دیگه قرار نیست منتظر قسمت های بعدیش باشی یخورده حال ادم گرفته میشه قبول دارم اما میخواستم از داستان جدیدم رونمایی کنم به نام “ساکر استارز” چند روز پیش قسمت اولش رو آپلود کردم. پیشاپیش امیدوارم از اون هم لذت ببرید.خلاصه ی داستان بدون اسپویل در مورد ” دختری هستش که مجبوره برای امرار و معاش ش ساک بزنه(خوردن کیر) و ماجراهایش”
هیچ وقت یه داستان سکسی ندیده بودم اینجور پایانی داشته باشه… غمانگیز بود ولی کاش بهتر مینوشتی، نویسندگیت خیلی بده
اوسکل جون 25 سال پیش از این خبرهای و از این جنگولک بازیها و فانتزیها بی غیرتی و کاکولدی وجود نداشت شاید زنی خیانت میکرد و مجبور بودی بچه یکی دیگه را بزرگش کنی ولی اینکه خودت یکی را دعوت کنی تا زنتو برات جلوت حامله کنه قفل بوده .
اصلا عالی عالی و محشر بودبه عنوان یه کاکولد خیلی قشنگ کارات و شرح دادیقشنگ ترین داستان کاکولدی بودمن عاشق کاکولدهایی مثل تواممخصوصا اونجایی که گفتی کیرش و کردم دهنم
یهویی ناهید چرا مُرد
خستە نباشى و امیدوارم کە همیشە اروم و پایندە باشى
امیر جان اینکه کیر حمید رو با لذت ساک زدی و عشق ساک بودی نشون میده که اتفاقا یه کونی تمام عیار هستی و ریشه بیغیرتیت هم همینه!
خسته نباشی دوست عزیزاول داستان گفتی ۳۵ سالتهالانم مجید عزیزت ۲۴ سالشهمطمنن باید ۶۰ ساله بشیلطفا ویرایشش گن که یکم واقعی تر باشه.بعنوان داستان خوب بود ولی بعنوان خاطره باگ های زیادی دارهسبز باشی و برقرار
در خودم دیدم که چندتا سوال رو جواب بدم ، اول اینکه ناهید یهویی نمرده و چندین سال طول کشیده اما اصلا معلوم نیست کی فوت کرده این یکی از رازهای داستان هستش.دوم اینکه این فانتزی ها برای الان نیست اینها قبل میلاد مسیح هم بوده داخل نقاشی های قدیمی به وضوح مشخصه حالا اینکه شما تازه فهمیدی یا خوندی یا اینترنت نبود اون زمان دلیل نمیشه که چون هوا رو ندیدی پس نیست.سوم “ترسم از آنه که به آلزایمر دچار بشم” اینجا میگه از روی ترسش بوده که خاطره نوشته پس حتما یک چیزی دیده که ترسیده یعنی آلزایمر داشته “اینارو من برای تو نوشتم چون تازگیا فراموش کار شدم” و دوست نداشته این خاطره فراموشش بشه و کلا ممکنه اعداد رو اشتباه بگه پس اینجا ممکنه شخصیت اصلی بالای 70 سال سن داشته باشه این هم یک رمز داستان که نباید آشکار بشه چون “شاید اگه بودی هیچ وقت سکته نمی کردم” ایشون سکته مغزی هم داشتند و همسرشون هم قبل سکته ایشان از سرطان فوت میشه خب یک چیز عادیه همه یک روز به یک دلیل میمیرند .چهارم اینکه در این داستان هیچ وقت قید نشده چه زمانی داستان رخ داده یعنی اگه مثلا میگفتن در سال 1320 بوده بعله اینجا خیلی باگ میخورد اما اینهم مبهم هستش.پنجم اینکه دوستانی که داستان آپلود کردند میدونند که داستان قابل ویرایش نیست .
آخرش بد تموم شد کاش میتونستم منم نفر سوم بشم واسه زوجی که بدنبال آدم مطمئن هستن که تمام شرایطی که حمید داشت رو منم دارم
عالی بود… و مقرون به حقیقت… شبیه زندگی خیلیاست که من شنیدم
والا انقدر که تو مست شدی و هی خیس شدی، عرق خورهاش مست نمیشن.اینهمه تکرار من مست شدم و خیس شدم، خیلی بیجا بود. یسری دیالوگ ها هم واقعا مسخره بود و یه جور توهین به شعور مخاطب.
یکی از بهترین داستانا
خیلی بااحساس نوشتی.دمت گرم👍🏻❤️
حالا این آخرش چی بود گفتی سرطان؟ اصلاً خودت درکی داری ازش؟ ریدی به حالم. نمیشد نگی؟ باید حتماً خرابش میکردی؟
لطفا از داستان ساکر استارز هم که تازه نوشتم دیدن فرمایید
عالی نوشتی بازم بنویس
در خدمتم نفر سوم از تهرانم
واقعاً عالی بود ، لازمه بدانید حدود ۹۰ سال پیش در استان آذربایجان شرقی رسوماتی بود که شرت زنهاشون را داخل سبد مخلوط میکردن و هر مردی یک شرت بر میداشته و صاحب اون شرت زنانه اونشب در خونه اون مرد مشغول سکس میشده ، الان معروف شده به سوییچ پارتی ولی اینکارها سبقه چند هزار ساله داره . حالا چون شما تازه گوشی و نت و فیلتر شکن خریدی قرار نیست این موضوعات تازه اختراع شده باشه . گفتم که بدونی خیای عقبی .
کسی یک زوج حشری که دنبال نفر سوم میگردن را میتونه ببره آنتالیا ؟؟؟ خبرم کنید .