زندایی پرستار

این داستان در مورد یک خاطره واقعی از برهنه شدن در مقابل خانم هاست البته اسم ها تغییر کرده.
اسم من سهیل ۲۲ سالمه و لاغر اندام هستم و قدم ۱۷۰ سانت.
دوسال پیش در ناحیه مقعد احساس سوزش و درد میکردم و گاهی هم خونریزی داشتم وضعیت واقعا افتضاحی بود و نمیدونستم باید چکار کنم.
چند روزی صبر کردم و فکر کردم با گذشت زمان بهتر میشه اما شرایط روز به روز بدتر و غیر قابل تحمل میشد و مشکل بزرتر اینجا بود که نمیتونستم با کسی در مورد این موضوع صحبت کنم.
یک شب تا صبح نتونستم بخوابم و همش با خودم گفتم باید یک راه حل برای این مشکل پیدا کنم.
پس دل رو به دریا زدم و تصمیم گرفتم با زنداییم در این مورد صحبت کنم.
زنداییم معصومه یک زن ۴۰ ساله و پرستار هست.
من همیشه با معصومه رابطه خوبی داشتم و با هم صمیمی بودیم و این باعث شد این فکر در ذهنم ایجاد بشه که این رابطه صمیمانه و شغل معصومه میتونه بهم کمک کنه.
حدود ساعت ۸ صبح تو تلگرام به معصومه پیام دادم همچنان استرس داشتم و قلب تند میزد. آنلاین بود و خیلی زود جوابم رو داد
من:سلام خوبی؟
معصومه:سلام مرسی،تو خوبی؟
_ ممنون.زندایی،یه چیزی هست تو رو خدا به کسی نگی.
چی شده عزیزم؟اتفاقی برات افتاده؟
_ چند روزه پشتم يه جوری شده هم درد دارم هم سوزش.
ورزش سنگين کردی یا از جایی افتادی؟ کمرته؟
_ نه اینا نیست😔
آها،باسنت؟
_آره
وقتی پی پی میکنی خون میاد؟
_آره
زخم هم شدی؟
_نمیدونم
روده هات سفت شده؟
_آره.
چند وقته روده ات سفته؟چند روزه درد داری؟
_خیلی وقته،۱۰ روز هم که درد و سوزش دارم.
چرا زودتر نگفتی؟
_روم نشد بگم؟
خیلی خوب اشکالی نداره، نگران نباش.میدونی هموروئید چیه؟
_نه.
میتونی الان بیایی پیشم؟
الان.
آره کسی نیست دایی رفته ماموریت تا شبم نمیاد بچه ها هم رفتن مدرسه.
_باشه.
همچنان استرس و دلهره داشتم فکر های زیادی توی ذهنم داشتم با خودم میگفتم کار درستی کردم به معصومه گفتم؟خوب اون میدونه مشکلم چیه و میتونه کمکم کنه؟ اما چطوری ؟ با همین فکر ها حرکت کردم حدودا ساعت ۹ رسیدم.
زنگ آیفون رو زدم،در باز شد با آسانسور بالا رفتم ،در آسانسور که باز شد معصومه رو دیدم که جلوی در آپارتمان منتظر من ایستاده بود.
سلام خوبی عزیزم
سلام مرسی.
حالا خجالتم بیشتر شد و شروع کردم به عرق کردن . بیا تو،بیا بشین ببینم حالت چطوره،چی شده.
معصومه نشست روی زمین و گفت بشین ببینم عزیزم.
نشستم و در مورد اتفاقات براش توضیح دادم.
گفت خیلی خوب من یه سری دارو برات گرفتم، همونطور که گفتم احتمالا مشکلت هموروئیدِ. الان خیلی درد داری گفتم آره.
خیلی یکی از دوستای من خانم دکتر شکوهی توی بیمارستان پزشک متخصص و خوب من باهاش صحبت کردم ،من ساعت ۱۲ میرم بیمارستان ایشون هم همون موقع ها هستش میتونیم باهم بریم پیششون تا معاینت کنه‌.
گفتم معاینه،یعنی چطوری.
خندید و گفت یعنی تو دراز میکشی روی تخت و ایشون هم معاینه ات میکنه.
از خجالت سرخ شدم گفتم نه من نمی تونم.
معصومه همچنان با لبخند لپمو و با لحن بچگانه گفت آخی پسر کوچولوی من خجالت میکشه.
نترس عزیزم این چیز ها برای ما طبیعیِ.
هیچ جای نگرانی نیست.
فقط باید تو رو آماده کنم و یکم دارو بهت بدم تا موقتی دردت رو کم کنه.
گفتم چطور.
معصومه گفت خوب اول باید شلوارت رو در بیاری.
نه این امکان نداره زندایی چطوری جلوی تو شلوارم رو دربیارم بلند شدم که برم اما معصومه دستم رو گرفت و منو کشوند طرف خودش جوری که افتادن روی پاهاش دست هاشو دورم حلقه زد و سرشو گذاشت روی شونه.
سهیل جان پسرم من که نمیخوام اذیتت کنم، الان مشکل تو احتمالا با یکی دو هفته مصرف دارو حل میشه اما اگه همینطوری لجبازی کنی و پیش دکتر نری ممکنه کارت به جراحی بکشه.
عزیزم تو جای پسر منی. من هم زندایی ام هم پرستار، پس اصلا نگران نباش، باشه.
توی بغل معصومه مثل یه بچه نشسته و در حالی که درد حسابی آزارم میداد احساس امنیت و آرامش میکردم.
معصومه دوباره سوال کرد. باشه عزیزم؟
سرم رو تکون دادم و آروم گفتم باشه.
معصومه گفت:خیلی خوب باشه بزار ببینم.
کمربند و دکمه شلوارم رو باز کرد.
و گفت خیلی خوب دراز بکش.
بعد شروع کرد به در آوردن شلوار و شرتم.
چشم هامو بسته بودم و دوست داشتم از خجالت آب بشم.
معصومه گفت:خیلی خب اینطوری نمیشه بریم پیش دکتر .
باید این مو هارو بزنیم.
دستم رو گرفت و وارد حموم شدیم موهای باسن و دور دودولم زد بعد یه تشت پر از آب گرم کرد و گفت بشین داخل این و منتظر بمون.
حدود ده دقیقه بعد دوباره برگشت.
چطوری ؟احساس بهتری نداری؟
گفتم چرا دیگه درد ندارم.
خوبه هر چند روز یکبار باید خودت این کار رو انجام بدی.خب پاشو بریم.
خشکم کرد و از حموم خارج شدیم .رفتیم توی اتاق و درازم کرد روی زمین.
خیلی خوب حالا پاهات رو بده بالا. دوتا دارو برای این مشکل وجود داره، یکی پماد هست که الان برات میزنم.دستش رو پمادی کرد و شروع کرد به ماساژ دادن سوراخم.بعد گفت خوب حالا نوبت بعدی که یکدفعه حس کردم چیزی وارد سوراخم شد که باعث سوزش درد شد.
فریاد زدم آی آی. این چی بود.
معصومه خندید،خوب
اون یکی هم شیاف که باید استفاده کنید.
شیوه استفاده اش هم همینه اول پماد میزنی بعد دارو .
خیلی خوب حالا یکم استراحت کن تا ظهر بریم بیمارستان.
چند دقيقه آی درد داشتم اما بعد از بین رفت دارو ها اثر گذاشت و آروم آروم به خواب رفتم. با صدای معصومه از خواب بیدار شدم .
خوب خوابیدی؟
چقدر خوابیدم؟ حدود دوساعتی.
خیلی خوب پاشو زود حاضر شو نهار بخوریم، وقت رفتنِ.
پیش دکتر رفتیم و اون هم شروع به معاینه تخصصی تر کرد اون روز واسه دومین بار جلوی یک خانم برهنه شده بودم.
یکی دوبار بعد از اون بازم جلوی معصومه برهنه شدم تا منو معاینه کنه.
حالا دوسال از اون روز گذشته زندایی معصومه هیچوقت سعی نکرد از این موضوع سواستفاده کنه یا با اون منو اذیت و مسخره کنه اما به هر حال هر وقت اونو میبینم یاد اون روز می افتم.

نوشته: سهیل

بازدید 7,361

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

11 پاسخ به “زندایی پرستار”

  1. کیرم تو اون کون کیریت با این داستان تخمیت . ولد زنا خدایی یه اپسیلون شهوت تو این داستان بود که ملتو کیر خودت کردی کیری !

  2. پسرجان اینکه دکتر یا پرستار شما رو بخاطر بیماری معاینه کنه اصلاً سکسی نیست.اگر دفعه بعدی اومدی پیش دکترهای متخصص بکن تو و بعد از معاینه کونت گذاشتن حتماً داستانش رو تعریف کن.

  3. همروئیدم تو کونت مرتیکه کسمغزبردت حمام واسه معاینه کونت پشمای دور دودلتم زددست این زندایی رو باید بمالی به کیرت

  4. نویسنده عزیزاینجا نیومده بودی تا حالا ؟اینجا سایت سکسی هستنه توضیح چندش برگشتن موی باسنت تو کو…اگر فحش نمیخای دیگه ننویس🕴

  5. یه جوری آخ آخ کردی،فکر کردم بجای شیاف دسته مبل و کرد تو کونت،مردک شیاف آخه آخ و اوخ داره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید