-مینا حتی یک کلمه هم ازت نمیخوام بشنوم
+بخدا چیزی بیشتر از اونی که خودت میدونی بین منو فرهاد نیست
-بین تو و فرهاد نه بین تو فرهاد و پویا…
آبان ماه سال 97 بعد دوسال پشت کنکور بودن دانشگاه آزاد ثبت نام کردم.قطعا روز اول ترم اول دخترا توجهشون به پسرا و پسرا توجهشون به دختراس.منم که شیطنت از 14 سالگی بعد آرمین تو وجودم موج میزد.اون زمان یه بچه راهنمایی بودم که دلمو دادم دست یه پسر که با هوندا 125 جلو مدرسمون میومد.آرمین تک چرخ میزد و من براش ذوق میکردم.یکماه همین رویه ادامه داشت.یادم نمیره هیچوقت از مدرسه پیاده میرفتم خونه خالم که حس کردم یه موتوری دنبالمه.سریعتر قدم برمیداشتم تا اینکه رسیدم به کوچه خالم اینا.همینکه رفتم داخل کوچه دیدم با سرعت پیچید جلوم.آرمین بود.میخواست بهم شماره بده.منم از خدام بود ولی خب باید یکم خودمو سفت نشون میدادم.با تهدید و این چیزا به زور(الکی)شمارشو بهم داد.تازه بعد اینکه رفتم خونه و باهاش صحبت کردم فهمیدم اسمش علیه ما بهش میگفتیم آرمین.خلاصه بهش گفتم از همین الان تا آخرعمرت برا منو دوستام آرمینی.رابطمون بد پیش نمیرفت خوب بود.آرمین سال کنکورش بود و من 4 سال ازش کوچیکتر.به خاطر دلتنگیم قانعم کرد که برم خونشون…
اولش همه چی خوب بود تا اینکه دست انداخت و ممه هامو فشار داد.اونقدی بزرگ نبودن ولی آرمین به همونا هم راضی بود.سعی داشتم خودمو آزاد کنم که تیر خلاصی رو زد.با دستش گردنمو فشار داد و منو چسبوند به دیوار و محکم لبامو میخورد.بدنم شل شده بود و نمیتونستم مقاومت کنم.اونجا برای اولین بار شهوت و لذتو تجربه کردم.ناخوداگاه دستمو بردم رو کش شلوارش و کیر کلفت و بادکردشو درآوردم.بلند نبود زیاد ولی انقدر کلفت بود که دستام به زور حتی دور سرش حلقه نمیشد.وقتی دید خودم همچین چراغ سبزی دادم نشست رو زانوهاش و شورت و شلوارم همزمان از پام بیرون کشید.یه لیس کامل همون پوزیشن به کس خیسم زد و بلند شد کیرشو رو کصم تنظیم کرد و فشار میداد و همزمان ازم لب میگرفت.صبرش تموم شده بود.از پشت زانوهام و گردنم گرفت و بغلم کرد و برد منو انداخت رو تخت.تیشرت خودش و لباسای منو همرو در اورد و منو کشوند لبه تخت.با دست راستم دست چپشو گرفته بودم دست راستشم با نیپلم بازی میکرد پاهامم رو شونه هاش بود و کصمو میخورد.انقد لیسید و مکید که حس خون مردگی تو کص آتیشم داشتم.سه باری شد که زیر زبونش ارضا شدم و هر بار سعی میکردم خودمو عقب بکشم و فرار کنم یه سیلی میزد به صورتم و محکم نگهم می داشت تا آبمو بیاره.بالاخره نوبت خودش شد.کیرشو گذاشت جلوی سوراخ کصم و اومد ازم لب بگیره احساس کردم که سر کیرش کامل رفت داخل.درد وحشتناک لذت وحشتناک تر و ترس خیلی خیلی وحشتناک تری داشتم به خاطر از بین رفتن بکارتم.خودمو عقب کشیدم و آهسته گفتم آرمین داخل نه پرده.سرشو آورد کنار گوشمو و گفت:باشه عشقم ولی از عقب میکنمت
سرمو به نشونه اکراه تکون دادم ولی خب فقط اکراه و با یه جمله قول میدم آروم پارت کنم خر شدم.به شکم درازم کرد.هم کیر خودش و هم سوراخ منو قشنگ با وازلین چرب کرد.نمیدونستم چه دردی در انتظارمه اگه میدونستم هیچ وقت نمیزاشتم بیاد روم که نتونم از زیر اون کیر کلفتش فرار کنم ولی خب اون میدونست جریان از چه قراره.دستامو با کمربند بست و ساعد دستشم گذاشت جلو دهنم.من خوشخیال حس میکردم قراره لذت ببرم.
-آماده ای؟
+آرهههه
سه ثانیه طول نکشید 15 سانت کیر کلفت تا ته تو کونم بود.جیغ میزدم ولی اون اصلا اعتنا نمی کرد فقط می گفت یکم تحمل کن الان درست میشه.همونم شدا ولی بعد اینکه پنج دقیقه کونمو به معنای واقعی گایید.حس درد تبدیل به لذت نشد فقط بی حس شده بودم دردو حس نمی کردم.تا زمانی که دستش به کصم رسید.کصی که آبشار بود از درد خشک خشک شده بود.کیرشو دراورد و باز کس لیسیمو کرد.انقدر لیسید که باز دوباره حشری شدم.حالا کون دادم برام لذت داشت و حال میکردم.یکرب تا بیست دقیقه ای کونمو گایید و آبشو ریخت داخلم.وقتی کارش تموم شدم اصلا نمیتونستم راه برم.بغلم کرد و اشکامو پاک کرد.بعدش بلافاصله برام بستنی آورد.بستنی خودشو میمالید به کصم بعد میخورد.
با تاکسی تلفنی رفتم خونه.به زور خودمو رو تختم رسوندم.همه دلو رودم تیر میکشید.نه کنترل رو ریدن داشتم نه رو گوزیدن نه حتی راه رفتن.خلاصه بگذریم.اون کون دادنه که برام درس عبرت نشد.بعد اون جریان هر هفته یکبار میرفتم خونشون و کونمو آب یاری میکرد تا سالگرد رابطمون که هم من هم اون از کون خسته شده بودیم.تصمیم گرفتن بکارتمو تو 15 سالگی تقدیم آقا کنم.مرتیکه پدوفیلم تا کیرشو تو کس من کرد و کارش باهام تموم شد باهام کات کرد و غیبش زد.بعد آرمین احساسم به کل نسبت به پسرا چرخیده بود حس میکردم این همه خشونت پسرا برام قابل درک نیست از طرفی آتیش شهوت داخل بدنم انقد شعله می کشید که از شدت خود ارضایی داشتم به خودم آسیب میزدم و بهترین راهو پیش گرفتم و لزبین شدم.تو مدرسه پارتنر های زیادی عوض کردم ولی در نهایت عاشق یک نفر تونستم بشم.الهه.بور بود و چشماش یشمی.قدش کوتاه بود.شروع رابطمون از زمانی بود که من هم میزیش شدم.اون موقع بچه هامون عادت داشتن یا ممه هاشو میگرفتن یا به باسنش دست میزدن.بعد اینکه هم میزیش شدم منم طبعا مثل باقی بچه ها همین کارو میکردم.خیلی زود الهه وا داد.یبار که دستم روی رون پاش بود،پاشو باز تر کرد که ناخوداگاه دستم هدایت بشه سمت کصش.همین کارم کردم.از خدا خواسته بودم.از رو شلوار کصشو میمالیدم و معلم درس میداد.ماجرا ها گذشت تا زمانی که قرار شد برای درس زیست یه پاورجامع برای دبیر درست کنیم.به ضمانت دبیرمون کلید سایت مدرسه و یکی از لپتابا در اختیارمون قرار دادن.زنگایی که چرتو پرت بود میپیچوندیم میرفتیم اتاق سایت و اونجا یکم پاور درست میکردیم و باقی تایمو همو میمالیدیم و باهم حال درست حسابی میکردیم.روز آخر که میخواستیم پاورو تحویل بدی قرار بود یکم فراتر از حال از رو لباس بریم و 69 بزنیم.اما خب نمیشد و میترسیدیم ما سرگرم بشیمو در باز بشه یهو کسی مارو ببینه.منم ماهی بهترین دوستم از سال پنج باهم رفیق بودیم با خودم بردم سایت.قرار شد ماهی از زیر در نگاه کنه که کسی نیاد ماعم 69 حال کنیم.همین اتفاقم افتاد و بالاخره بعد کلی نود از دزدیک صورتی و دست نخورده الهه دیدم.الهه چون خبر داشتم باکره نیستم انگشتشو تو کصم میکرد و همزمان برام میخورد.اما حواسم به ماهی بود با دیدن تصویر لز کردن دوست صمیمیش قطعا یکبار ارضا شد.اون روز به سلامت رد شد مدرسه هم دو ماه بعد مارو برای اردو میخواستن ببرن یه شهر دیگه.تو اتاقامون تو اردوگاه که بودیم با پیامم به ماهی،ماهی ثنا هم اتاقی دیگمونو برد تو محوطه اردوگاه به بهانه سیگار کشیدن و منم با الهه نازم خلوت کردم…
تا اتاق خالی شد رفتم کنار تختش.صداش کردم.الهه…
فرصت جواب دادن ندادم بهش و لبامو روی لباش گذاشتم.الهه چشاشو بست و همراهیم کرد.خودمو بالا کشیدم و رفتم رو تختش.جوری لبامو می مکید انگار پاستیله.لباش مزه تند کرانچی که خوردیم میداد.با شهوت بیشتر لباشو مکیدم و دستمو بردم سمت سینه هاش.الهه زانوشو جمع کرد و رسوند به کصم.تو همون حس و حال حدود سه چهار دقیقه بودم ولی شهوت بی حد و اندازه جفتمون اجازه نداد بیشتر ازین لباسم عرق رو بدنم جذب کنه و تو چند ثانیه همه لباسای همو دراوردیم.حالا که از شر لباس های مزاحم خلاص شدم راحت تر به سینه و کصش چنگ میزدم.دستمو بردم زیر گردنش و سرشو به سینم چسبوندم.اینبار نوبت من بود با شل شدن بدنم راحت تر منو چرخوند و به زیر خودش کشوند.ناخودآگاه فکرم پر کشید سمت آرمین.چشامو بستم و با هر لمس الهه حس میکردم آرمین داره لمسم میکنه.از رو شکمم بوسید تا به سمت پایین رسید.از رو شورت کصمو بوسید و بعد گوشه شورتمو کنار زدیا لیس کوچیک کافی بود تا حشری تر بشم.خودم شورتمو دراوردم و اجازه دسترسی کامل به الهه دادم.الهه ارضام کرد و بلافاصله نوبت اون بود.منم هرکاری الهه باهام انجام داده تلافی کردم تا اونم ارضا شد و بعدش خودمو تو بغلش جا کردم و از نوازش هاله نسکافه ای رنگ سینه الهه لذت بردم.
نهایت این خلوتمون ختم شد به یه دوش گرفتن.یه حموم دونفره با آب داغ.بخار آب تو اون حموم قدیمی و داغون پیچیده بود جوری که همون هاله نوری که از پاگرد دستشویی به داخل میومد هم دیگه خبرش نبود…
نفسای الهه نازم با ریتم نبض زدن کس من هماهنگ بود.هر دو درحال تندتر شدن…
اما این حموم دو نفره آخرش به بحث عجیبی بین منو الهه تبدیل شد جوری که طلسممون کرده باشن.باقی اردو با هم صحبت نکردیم حتی مسیر برگشت هم تو اتوبوس مثل مسیر رفت رقم نخورد…
دیگه سرش رو شونم بود و دستاش تو دستام.
حتی کنارمم نشست و جاشو با ماهی عوض کرد.وقتی هم که برگشتیم دعوامون قوت گرفت و همه چیز به باد رفت…
بگذریم.
روز اول دانشگاه خیلی پسرای کم تعداد کلاس رو برانداز کردم.5 تا پسر کلا داشتیم.
استاد گفت لیست اسامی تونو بنویسید.پسرا آخر کلاس بود و اسامیشون نوشتن.برگه رسید دستم.
پویا کاملی-سپهر توانا-فرهاد کاویان-محمد رازقی-سینا جوادی
اولین اسمی که خیلی به چشمم اومد فرهاد بود بعد سپهر.اسم خودمو نوشتم و برگه رو رد کردم.یعنی کدوم یکی ازینا فرهاده.چقدر اسمش قشنگه.
آخر کلاس شد استاد حضور غیاب میکرد که باهامون آشنا بشه
+فرهاد کاویان.
-اینجام استاد…
ماشالا بر و رو.چشم ابرو مشکی.ریش و سبیل برعکس برای پسرا پر.موها مردونه و خیلی سنگین.بهش میخورد سنش بالای 22 باشه فقط یه مشکلی داشت.دندوناش…
+آقای کاویان شما چند سالتونه
-18 استاد
+بهتون نمیاد اصلا
-مرسی استاد
این سگ سیبیل دو سال ازم کوچیکتر بود.حسابی پسره تو مخم بود.قلب و مغز با هم درگیری داشتن.قلب میگفت جووون چه جیگری
مغز میگفت اگه یه خنده ناجور انجام بده قیافش از اسب بدتر میشه.
ولی خب تیر خلاصو قدش زد.بدنش متعادل بود یچیز نرمال شونه هاش پهن و کشیده ولی خب بدنساز نبود نه لااقل به اندازه پویا.ولی قدش…دور و بر 187-88 قدش بود و بلندترین پسر کلاس بود.خیلی برخوردش سنگین بود.نگاه تقریبا همه پسرارو حس میکردم که از رو دخترا برداشته نمیشه و مث خود من درحال آنالیز جنس مخالف بودن ولی خب فرهاد خیر.کلاس اول تموم شد با سرعت وسایلمو جمع کردم که از کنارش رد بشم بتونم ببینم تا شونه هاشم یا سینش و خودمو بتونم کنارش تصور کنم.اتفاقا همزمان با هم از در کلاس باید خارج می شدیم.در کلاس رو باز کرد و خودش ایستاد.
-بفرمایید
دستو پامو گم کردم.چند لحظه کوتاه چشم تو چشم نگاهش کردم.برق چشاشو خوندم و بعد سریع به خودم اومدم
+ممنون
آخرین ردیف کلاس 17 نشسته بودم بچه ها همه با همجنس های خودشون حرف میزدن و آشنا میشدن اما خب چیزی که جالب بود فرهاد نبود.کلاس تقریبا پر شده بود.و جزو نفرات آخری بود که اومد تو کلاس.دوتا صندلی جلو خالی بود و یه صندلی گوشه کلاس کنار یکی از پسرا و صندلی کناری من.یه نگاه دور اطراف انداخت.جلو کلاس نرفت.بین پنج تا دختر گیر می افتد.از جلوی چشمام رد شد و رفت صندلی گوشه کلاس.حین رد شدنش چیزی که بایدو دیدم.صندلی ها خیلی بهم چسبیده بودن برای رد از بین صندلی ها باید یکم پا بلندی میکرد که باسنش رد بشه این حین کیرش دقیقا با خط دید من تو یک راستا قرار گرفت.نمیدونم شاید نوع پارچه شلوارش بود ولی خب هرچی که بودی اون چیزی که من دیدم حسابی منو برد تو فکر و منجر به خیس شدنم شد از طرفی هم بوی سیگار میداد.بوش خیلی خاص بود یچی بین ادکلن و سیگار.حدس زدم که سیگاری باشه.به به اینم یه بهانه برای نزدیک شدن بهش.کلاس تموم شد سریعتر از همه در اومدم و رفتم اولین سوپر مارکت بیرون دانشگاه دو تا نخ وینستون آبی خریدم.رفتم جایی که همه سیگاریای دانشگاه میومدن.فندک از یکی بچه ها گرفتم و اولین نخو روشن کردم.حبس نمیتونستم بکنم.چص دود میکردم.از هیچی که بهتر بود.از در دانشگاه خارج شد.خط دیدم دقیقا خودش بود.رفت اونور خیابون و از کافه رو به رو دانشگاه سفارش بیرون برشو گرفت.همون سمت خیابون یکم به سمت بالا رفت و در یه ماشینشو باز کرد چیزی از داخل ماشینش برداشت و اومد سمت ما.
ماشینش ام وی ام 315 بود.
وقتی رسید بدون هیچ حرف اضافه ای فقط گفت:
-اع شما هم سیگار میکشید
+آره خیلی وقته
-جسارتا اسمتونو میتونم بدونم؟
+مینا هستم
-فرهاد.خوشبختم
لیوان دستش که ظاهرا هات چاکلت بود داد به من و هرکاری کردم ازم قبول نکرد.سیگارشو روشن کرد.خود خودشه.همون بو.
خیلی بوی سیگارش خوب بود.منم وینستون رو کشیدم.
-ببخشید ممکنه وینستون نکشید؟من از سیگار خودم بهتون میدم البته اگه مایل باشید
+برای چی اذیتتون میکنه؟چیه مگه سیگارتون؟
-سر درد میشم از بوی وینستون.سناتور شرابی
وینستونو انداختم زمین و سناتورو ازش گرفتم روشن کردم.
-اول بو کن بعد روشن وگرنه سردرد میشه
به حرفش گوش دادم.چه بوی خوبی میداد.
فرهاد از همه چی صحبت میکرد.درس کار باشگاه سیگار درینک و همه چی.منم فقط سر تکون میدادم و تاییدش میکردم.تا تلفنش زنگ خورد و یکم فرصت فکر کردن پیدا کردم.ولی خب وقتی تلفنو جواب داد با گفتن جان دلم به فرد اون سمت خط دلم ریخت.خداروشکر بعد یدونه چشم حاجی گفت که دلم یکم آروم بگیره تماس کاری بوده…بعدشم ازم فاصله گرفت و نتونستم بیشتر ازینا فضولی کنم…
این داستان قطعا ادامه دارد
امیدوارم با فاصله حداکثر هفت الی ده روز قسمت بعدی منتشر بشه
ممنون بابت وقتی که گذاشتید و عذرخواهم بابت غلط املایی احتمالی
ارادتمند کاتانم
نوشته: katanam
2 پاسخ به “زعم-تالار اول (الهه ناز)”
خیلی خوب بود. دمت گرم 🌹
خیلی وقته نبودی کاتانا