سلام خدمت همه دوستان بکن تو
امیدوارم حال همتون خوب باشه
من احمد ۲۴ سالمه و داستان و میخوام بیگم بر میگرده ۵ سال پیش من یه عمه که از بابام بزرگ تره پسر بزرگ عمم که اسمش عبدالله هست دو سال از من بزرگ تره و دختر دومیش که اسمش ریحانه یه سال از من کوچیک تره و دختر کوچیکش و اسمش فرزانه هست ۵ سال از من کوچیک تره و همچنین عمم یه عروس داره که اسمش آسیه قبلا ما عاشق هم بودیم و چون پسر عمم از من بزرگ تر بود اون زود تر اقدام کرد و اونو گرفت اما آسیه منو دوست داشت بعد از عروسی با پسر عمم با منم رابطه داشت خوب برگردیم سراغ داستان خودمون یه شب نامزدی همون دختر عمم ریحانه شب کلی مهمون اومدو رقص کلی این کارا که تو نامزدی میکنن کردیم تقربقا حدود ساعت ۱۲ شب شد همه رفتن به خونه هاشون و فقط خانواده ما خانواده ی عمه کوچیکم موندن مهمونا رفتنو همه ما جوانا تو یه اتاق بودیم بعضیا گفتن بخوابیم بعضیا هم گفتن بیاین یه بازی چیزی بکنیم آسیه عروس عمم پیشنهاد داد گجه گم بازی کنیم که اگه کسانی ک این بازی رو بلد باشن میدونن چیه و قوانینش چیه این حدودا ده نفر میخواست ولی من هشت نفر بودیم و با همین هشت نفر دو تا تیم تشکل دادیم من سرپرست تیم پسرا شدم آسیه هم سر پرست تیم دخترا هم تیمی های من ۳ بچه بودن و تیم مقابل دو تا دختر عمم آسیه و یه دختر کوچیک دیگه بود و این بازی که میگم باید یه لحاف یا پتوی بزرگ باشه هر دو تا تیم پاشون زیرش جا بشه خب یه لحاف بزرگ آسیه اورد انداخت رو پاهامون و شروع کردیم به بازی نزدیک یه ربع از بازی گذشته و البته تو روستای ما برق هم نبود پنیل خورشیدی و باتری تامین برق میکردیم از اونجای که شب زیاد استفاده کرده بودیم باتری ها شارژش تموم شد بود دیگه اتاق تقریبا تاریک بود خب یه ده دقیقه از بازی گذشته بود که یهو یه نفر پای منو لمس کرد من فکر کردم آسیه عروس عمم هست چون فقط با اون رابطه داشتم و به رو خودم نیاوردم و همینجوری در جریان بازی یه نفر داشت پای منو ماساژ میداد و کم کم پای منو برد وسط پاهای خودش پا که رسید به کصش حسابی خیس بود خیلی حشری بود خب منم فکر کردم آسیه هست اروم اروم وسط بازی با پام هی با کوس این بازی کردم همینجوری ادامه داشت که یهو دیدم داره کم کم شلوارشو میکشه پاین شلوارشو تا زانو هاش کشید پایین شورت تنش نبود پام که مسقیم به کوسش اصابت کرد متوجه صدم دختر عمم فرزانه که ۱۴ سالش بود یه آهی کشید من توجه نکردمو اصلا نفهمیدم و ادامه دادم کوسش در حدی داغ بود پای منم کلا داغ شده بود خب همینجوری داشتم باهاش ور میرفتم که دیدم داره کم کم بدنش سفت میشه و فهمیدم میخواد ارضا و از اونجایی که من فکر میکردم این آسیه و پرده هم نداره یه شصت پامو فشار دادم تو کوسش یهو دختر عمم یه جیغ زد و خودشو عقب کشید که من تازه متوجه شدم که اصلا دو ساعت دارم با کوس فرزانه ور میرم نا آسیه یهو به ذهنم رسید که این دختره سریع پامو کشیدم عقب دست زدم به پام که خیس بود نوری گوشی دیدم پام خونیه و فرزانه هم هی به خودش میپچه و ریحانه ازش پرسید چیشد یهو جیغ کشیدی الانم داری به خودت میپچی گفت هیچی فکر کنم یه چیز پامو نیش زد و بلند شد رفت بیرون منم فهمیدم چیشد سریع بلند شدم رفتم بیرون ک هدیدم فرزانه رفت دستشویی من رفتم دنبالش که دیدم اروم داره گریه میکنه منم حسابی ترسیدم رفتم یواش صداش کردم گفتم منم در باز کن درو باز کرد رفتم گفتم این چی کاری بود کردی اخه که با گریه گفت داره ازم خون میاد چیشده که اون لحظه نترسه گفتم چیزی نیست همینجوری اومده خب میشه بعد خیلی داشت بهم حال میداد چرا هول دادی توش که منم لو نره که با اصلیه هستم گفتم خوشم اومد هول دادم دیگه کیرم نیمه راست بود بهش گفتم باشه الان حسابی بهت حال میدم گفت چجوری بسپارش به من ازش یه لب گرفتم و اونم همرای کرد و داشتم تعجب میکردم دختز به این سن چرا انقدر حشریه خب کلی ازش لب گرفتمو لباسش دادم بالا ممه های کوچیکی داشت ولی خیلی سفید و نوکش صورتی بود یه اروم به نوکش کشیدم آه کشید یکم خودشو جم کرد که فهمیدم حساسه شروع کردم به خودن ممه هاش خیلی خوش بو و خوش مزه بود اونم حسابی دوباره حشری شده بود و دست کرد تو شلوارم و کیرمو دستش گرفت کیر منم حداد ۱۸ سانه طولشه و کلفته همین که دستش گرفت گفت چقدر کلفته تو دستم جا نمیشه بهش گفتم زانو بزن شلوارمو بکش پایین زانو زد و شلوارمو کشید پاین دو دستی کیرمو گرفت شروع کرد به جق زدن که بهش گفتم بخورش اول گفت نه حرومه و ازین حرفا گفتم اگه نخوریش الان میرم گفت باشه اول بو کرد بعد بوسید کیرمو سر کیرمو بزور کرد تو دهنش و یهو دراورد عوق زد گفت نمیشه حالم بهم میخوره گفتم هیچی نمیشه عادت میکنی دوباره به زور کیرمو کردم دهنش تا حدو ۵ سانتی کیرم رفت تو دهنش و حسابی دندوناش کیرمو ازیت کرد گفتم اینجوری فایده نداره در اوردم گفتم شلوار تو در بیار و اونم در اورد همینجوری روشو کردم به دیوار یکم باسنشو کشیدم سمت خودت یکم تف به کیرم مالیدم یکمم اونو گفتم خودش به کوسش تف مالید کیر مو گذاشتم لای کوسش اروم لاپای کردم یه ۵ دقیقه تقریبا که دیدم خودش بیشتر داره به کیرم فشار میاره وقت در سراخ کوسش قرار میگره بهش گفتم میخوای بکنم توش پرده که نداره گفت اره اروم سر کیرمو کردم تو کوسش که یهو خودشو کشید جلو و یه آخ بلند گفت گفتم چته گفت خیلی میسوزه بهش گفتم اشکال نداره اولش یکم میسوزه و واقعا کوسش کوچیک بود و تنگ رو سری شو از سرش گرفت یه گوششو جمع کردم گفتم اینو بکن دهنت اونو کردم دهنش و با یه دستم دهنشو گرفتم با دست دیگم کیرمو در کوسش قرار دادم سرش کردم و از کمرش گرفتم میخواست با خودشو بکشه جلو که اجازه ندادم و کیرمو تا نصف کردم تو کوسش که خیلی دیدم تکون خوردن افتاد دیگه من انقدر حشری شدم که نمیتونستم باز در بیارم اروم اروم تلمبه زدم تو با همون نصف کیرم که دیدم یکم اروم شد و منم یکم تلمبه هامو تند تر کردم و کیرمم بیشتر کردم تو که دقریبا ۵ دقیقه همینجوری تلمبه زدم دیگه کلا اروم شد یه ریز ریز ناله میکرد که فهمیدم دیگه داره لذت میبره دستشو ول کردم و رو سری رو در اوردم گفتم بهتر شدی گفت اره ولی حس کردم جر خوردم اولش خب یه ۳ دقیقه دیگه تلمبه زدم که داشت آبم میومد سریع دراوردم گفتم زانو بزن نمیفهمید واسه چی سریع زانو زد با دستم سرشو گرفت و با یه دست جق زدم و کلی آبمو پاشیدم رو صورتش و بهش گفتم تو واسه خودت جنده ای شدی ولی من خبر ندارم تو دلت کیر میخواسته چرا زود تر بهم نگفتی و بهش گفتم دیگه شدی زن من هر وقت بخو ام بهم باید کوس بدی اونم گفت چشم تو هر وقت بخوای من بهت کوس میدم از اون موقع تا الان با هم سکس میکنیم و یهجورای واقعا مثل زنم شده و هر چی بگم گوش میکنه.
امیدوارم حال همتون خوب باشه
من احمد ۲۴ سالمه و داستان و میخوام بیگم بر میگرده ۵ سال پیش من یه عمه که از بابام بزرگ تره پسر بزرگ عمم که اسمش عبدالله هست دو سال از من بزرگ تره و دختر دومیش که اسمش ریحانه یه سال از من کوچیک تره و دختر کوچیکش و اسمش فرزانه هست ۵ سال از من کوچیک تره و همچنین عمم یه عروس داره که اسمش آسیه قبلا ما عاشق هم بودیم و چون پسر عمم از من بزرگ تر بود اون زود تر اقدام کرد و اونو گرفت اما آسیه منو دوست داشت بعد از عروسی با پسر عمم با منم رابطه داشت خوب برگردیم سراغ داستان خودمون یه شب نامزدی همون دختر عمم ریحانه شب کلی مهمون اومدو رقص کلی این کارا که تو نامزدی میکنن کردیم تقربقا حدود ساعت ۱۲ شب شد همه رفتن به خونه هاشون و فقط خانواده ما خانواده ی عمه کوچیکم موندن مهمونا رفتنو همه ما جوانا تو یه اتاق بودیم بعضیا گفتن بخوابیم بعضیا هم گفتن بیاین یه بازی چیزی بکنیم آسیه عروس عمم پیشنهاد داد گجه گم بازی کنیم که اگه کسانی ک این بازی رو بلد باشن میدونن چیه و قوانینش چیه این حدودا ده نفر میخواست ولی من هشت نفر بودیم و با همین هشت نفر دو تا تیم تشکل دادیم من سرپرست تیم پسرا شدم آسیه هم سر پرست تیم دخترا هم تیمی های من ۳ بچه بودن و تیم مقابل دو تا دختر عمم آسیه و یه دختر کوچیک دیگه بود و این بازی که میگم باید یه لحاف یا پتوی بزرگ باشه هر دو تا تیم پاشون زیرش جا بشه خب یه لحاف بزرگ آسیه اورد انداخت رو پاهامون و شروع کردیم به بازی نزدیک یه ربع از بازی گذشته و البته تو روستای ما برق هم نبود پنیل خورشیدی و باتری تامین برق میکردیم از اونجای که شب زیاد استفاده کرده بودیم باتری ها شارژش تموم شد بود دیگه اتاق تقریبا تاریک بود خب یه ده دقیقه از بازی گذشته بود که یهو یه نفر پای منو لمس کرد من فکر کردم آسیه عروس عمم هست چون فقط با اون رابطه داشتم و به رو خودم نیاوردم و همینجوری در جریان بازی یه نفر داشت پای منو ماساژ میداد و کم کم پای منو برد وسط پاهای خودش پا که رسید به کصش حسابی خیس بود خیلی حشری بود خب منم فکر کردم آسیه هست اروم اروم وسط بازی با پام هی با کوس این بازی کردم همینجوری ادامه داشت که یهو دیدم داره کم کم شلوارشو میکشه پاین شلوارشو تا زانو هاش کشید پایین شورت تنش نبود پام که مسقیم به کوسش اصابت کرد متوجه صدم دختر عمم فرزانه که ۱۴ سالش بود یه آهی کشید من توجه نکردمو اصلا نفهمیدم و ادامه دادم کوسش در حدی داغ بود پای منم کلا داغ شده بود خب همینجوری داشتم باهاش ور میرفتم که دیدم داره کم کم بدنش سفت میشه و فهمیدم میخواد ارضا و از اونجایی که من فکر میکردم این آسیه و پرده هم نداره یه شصت پامو فشار دادم تو کوسش یهو دختر عمم یه جیغ زد و خودشو عقب کشید که من تازه متوجه شدم که اصلا دو ساعت دارم با کوس فرزانه ور میرم نا آسیه یهو به ذهنم رسید که این دختره سریع پامو کشیدم عقب دست زدم به پام که خیس بود نوری گوشی دیدم پام خونیه و فرزانه هم هی به خودش میپچه و ریحانه ازش پرسید چیشد یهو جیغ کشیدی الانم داری به خودت میپچی گفت هیچی فکر کنم یه چیز پامو نیش زد و بلند شد رفت بیرون منم فهمیدم چیشد سریع بلند شدم رفتم بیرون ک هدیدم فرزانه رفت دستشویی من رفتم دنبالش که دیدم اروم داره گریه میکنه منم حسابی ترسیدم رفتم یواش صداش کردم گفتم منم در باز کن درو باز کرد رفتم گفتم این چی کاری بود کردی اخه که با گریه گفت داره ازم خون میاد چیشده که اون لحظه نترسه گفتم چیزی نیست همینجوری اومده خب میشه بعد خیلی داشت بهم حال میداد چرا هول دادی توش که منم لو نره که با اصلیه هستم گفتم خوشم اومد هول دادم دیگه کیرم نیمه راست بود بهش گفتم باشه الان حسابی بهت حال میدم گفت چجوری بسپارش به من ازش یه لب گرفتم و اونم همرای کرد و داشتم تعجب میکردم دختز به این سن چرا انقدر حشریه خب کلی ازش لب گرفتمو لباسش دادم بالا ممه های کوچیکی داشت ولی خیلی سفید و نوکش صورتی بود یه اروم به نوکش کشیدم آه کشید یکم خودشو جم کرد که فهمیدم حساسه شروع کردم به خودن ممه هاش خیلی خوش بو و خوش مزه بود اونم حسابی دوباره حشری شده بود و دست کرد تو شلوارم و کیرمو دستش گرفت کیر منم حداد ۱۸ سانه طولشه و کلفته همین که دستش گرفت گفت چقدر کلفته تو دستم جا نمیشه بهش گفتم زانو بزن شلوارمو بکش پایین زانو زد و شلوارمو کشید پاین دو دستی کیرمو گرفت شروع کرد به جق زدن که بهش گفتم بخورش اول گفت نه حرومه و ازین حرفا گفتم اگه نخوریش الان میرم گفت باشه اول بو کرد بعد بوسید کیرمو سر کیرمو بزور کرد تو دهنش و یهو دراورد عوق زد گفت نمیشه حالم بهم میخوره گفتم هیچی نمیشه عادت میکنی دوباره به زور کیرمو کردم دهنش تا حدو ۵ سانتی کیرم رفت تو دهنش و حسابی دندوناش کیرمو ازیت کرد گفتم اینجوری فایده نداره در اوردم گفتم شلوار تو در بیار و اونم در اورد همینجوری روشو کردم به دیوار یکم باسنشو کشیدم سمت خودت یکم تف به کیرم مالیدم یکمم اونو گفتم خودش به کوسش تف مالید کیر مو گذاشتم لای کوسش اروم لاپای کردم یه ۵ دقیقه تقریبا که دیدم خودش بیشتر داره به کیرم فشار میاره وقت در سراخ کوسش قرار میگره بهش گفتم میخوای بکنم توش پرده که نداره گفت اره اروم سر کیرمو کردم تو کوسش که یهو خودشو کشید جلو و یه آخ بلند گفت گفتم چته گفت خیلی میسوزه بهش گفتم اشکال نداره اولش یکم میسوزه و واقعا کوسش کوچیک بود و تنگ رو سری شو از سرش گرفت یه گوششو جمع کردم گفتم اینو بکن دهنت اونو کردم دهنش و با یه دستم دهنشو گرفتم با دست دیگم کیرمو در کوسش قرار دادم سرش کردم و از کمرش گرفتم میخواست با خودشو بکشه جلو که اجازه ندادم و کیرمو تا نصف کردم تو کوسش که خیلی دیدم تکون خوردن افتاد دیگه من انقدر حشری شدم که نمیتونستم باز در بیارم اروم اروم تلمبه زدم تو با همون نصف کیرم که دیدم یکم اروم شد و منم یکم تلمبه هامو تند تر کردم و کیرمم بیشتر کردم تو که دقریبا ۵ دقیقه همینجوری تلمبه زدم دیگه کلا اروم شد یه ریز ریز ناله میکرد که فهمیدم دیگه داره لذت میبره دستشو ول کردم و رو سری رو در اوردم گفتم بهتر شدی گفت اره ولی حس کردم جر خوردم اولش خب یه ۳ دقیقه دیگه تلمبه زدم که داشت آبم میومد سریع دراوردم گفتم زانو بزن نمیفهمید واسه چی سریع زانو زد با دستم سرشو گرفت و با یه دست جق زدم و کلی آبمو پاشیدم رو صورتش و بهش گفتم تو واسه خودت جنده ای شدی ولی من خبر ندارم تو دلت کیر میخواسته چرا زود تر بهم نگفتی و بهش گفتم دیگه شدی زن من هر وقت بخو ام بهم باید کوس بدی اونم گفت چشم تو هر وقت بخوای من بهت کوس میدم از اون موقع تا الان با هم سکس میکنیم و یهجورای واقعا مثل زنم شده و هر چی بگم گوش میکنه.
اگه خواستید داستان اولین سکسم با آسیه عروس عمم رو هم تعریف کنم پس کامنت بزارید
نوشته: احمد
9 پاسخ به “زدن پرده دختر عمم با شصت پام”
ریدم تو داستانت با این همه غلط املایی نصف داستان معلوم نشد چی گفتی کونی جقی
تعریف کن
کصشر
الدنگ داخل اون خونه بجز تو هفت نفر دیگه هم بودن چطوری دختره شلوارش رو درآورد که کسی متوجه نشد.تو با کُسش ور رفتی فکر نکردی یکی هم داره با خواهرت ور میره.رفت بیرون تو هم رفتی کسی به غیبت شما شک نکرد.مثل اینکه پسر عمه ات بدجوری کونت گذاشته که دوست داری زنش و خواهرش رو بکنی.بهتره داستان کون دادنت به عبدالله رو تعریف کنی.
فردوسی فرمود :بسی رنج بردمدر این سال سیعجم زنده کردمبدین پارسی
نویسنده معلومه دلش فحش میخواد
🫤
تازه همه کیشعرات به کنار زیر لحاف شلوارشو درآورد کسیم نفهمید بعد تو فهمیدی شورتم نداره
ریدم تو اون داستان نوشتنت . حرف زدنی هم اینطوری نصفه نیمه حرف میزنی؟