این خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم محارمه و اگه دوست ندارید نخونید.
ما یه خانواده 4 نفره هستیم پدرم مادرم و خواهرم که 2 سال ازم بزرگتره و اسمش هانیه هست پدرم تو یه کارخونه کار میکنه و مادرمم طبقه پایینمون ارایشگاه داره و تقریبا بیشتر اوقات منو ابجیم تنها بودیم و این ماجرایی که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به 12 سال پیش.
14 ساله بودم یه چند باری تجربه سکس با یه پسر کوچیک تر از خودم که همسایمون بود و داشتم ولی طوری نبود که بخوام به خواهرم به چشم بد نگاه کنم .
بیشتر اوقات با هم تنها بودیم چون اخلاق پدرم یه جوری بود که دختر اجازه بیرون رفتن نداشت و برای اینکه حوصلمون سر نره اکثرا فیلم میدیدیم یا من میخریدم یا بابام که اکثرا یا ایرانی بودن یا اگه خارجیم بودن صحنه نداشتن .
یه روز که خونه تنها بودیم رفتار خواهرم یه جوری بود هی اصرار میکرد برم بیرون یه دوری بزنم منم شک کردم که نکنه میخواد کاری کنه و نرفتم خیلی تکرار کرد ولی میگفتم خستم حوصله بیرون ندارم
+امیر برو یه دوری بزن خب میخوام دوش بگیرم (خونمون کوچیکه و در حموم درست کنار در اتاق خوابه که از حال معلومه)
_چیکار به من داری خب برو حموم دیگه
+بابا مسلمون کار دارم تو برو
_تا نگی نمیرم
+اصلا به جهنم
_بگو دیگه مگه من غریبم
+اخه زشته
_تو بگو زشت نیست
+قول میدی به کسی چیزی نگی؟
_من تا حالا چیزی از تو به کسی گفتم؟
+نه
_باشه پس بگو
+امیر همکلاسیم فاطمه یه فیلم بهم داده فیلم بده کارای بد بد میکنن توش هنوز نگاه نکردم اگه بری میخام ببینم چی توش هست که فاطمه اینقدر میگه
_خب بیا باهم نگاه کنیم
+نه دیگه پرو نشو امیر من ببینم اگه خوب بود میدم فردا تو نگاه کن
_یا منم نگاه میکنم یا نمیرم
+لوس نشو دیگه
_تورو خدا جون من ،منم تا حالا ندیدم اونجور فیلمی
انقدر التماس کردم بهش که آخرش راضی شد و رفت از تو کیف مدرسش یه نوار آورد .
کنار هم رو مبل نشستیم و داشتیم نگاه میکردیم تو یه هواپیما بود و یکم بعد خدمه هواپیما تو دستشویی با یکی از مسافرا مشغول سکس شدن و منم ناخواسته کیرم بلند شد نسبت به سنم کیر خوبی داشتم ۱۴سانت بود ولی آنقدر محو تماشای فیلم بودم که نفهمیدم از رو شلوار معلومه یکم که گذشت خواهرم با یه لبخند پرسید امیر اونجات چرا اومده بالا ، از خجالت سرخ شدمو دستمو گذاشتم روش
+امیرررر
_جانم
+تو تاحالا ماله یه دخترو دیدی؟
_فقط تو فیلم دیدم
+نمیخوای ببینی؟
_از خدامه(فکر میکردم قراره رفیقش فاطمه رو بکنم)
بلند شد نوارو در آورد برد گذاشت تو کیفشو برگشت و گفت فقط اگه به کسی بگی هر دوتامونو میکشی گفتم خیالت راحت پشتشو به من کرد و شلوار گل گلی شو اروم اروم اورد پایین تازه دوزاریم افتاد که منظورش خودش بوده ، برگشت نگاه کرد بهم دید مات موندم خندید و گفت اصلی زیر شرته ،قلبم داشت میومد تو دهنم شرتمو تا زانو داد پایین و کون خوشگل و کوچولوش جلو صورتم خودنمایی میکرد خیلی سفید بود و اندامه نسبتا لاغری داشت محو تماشا بود که گفت میتونی دست بزنی آروم دستمو بردم نزدیکش و یکم لمسش کردم حالم یه جوری بود که کلا خواهر برادری یادم رفت کونشو چنگ میزدم لاشو باز کردم گفتم برگرد میخوام جلو رو هم ببینم برگشت و یه کس خوشگل با چندتا تار مو کوچک که بالاش بود انگشتمو زدم رو خطش خیس بود ولی اون زمان من اصلا نمیدونستم دختر هم آبش میاد اخه مثل الان گوشیو اینترنت نداشتیم که از اونجا بفهمیم.
خواهرم گفت بسه؟ گفتم آره خیلی خوب بود گفت تو میخوای نشونم بدی پاشدم و اون کشید بالا و نشست رو مبل شلوارو شرتمو باهم تا زانو کشیدم پایین کیرم بزرگتر از حد معمول شده بود گفت میتونم دست بزنم گفتم اره با دستش گرفتو عقب جلو میکرد گفتم هانیه اینجوری اذیت میشم یکم تف بزن لبشو اورد درست رو کلاهک کیرمو تف کرد و راحت واسم جق میزد یه لحظه صدا در اومد و من رفتم تو دستشویی و کار نیمه تمومو اونجا تموم کردم اون روز گذشت و راستش از خودم بدم میومد خودمو فش میدادم که احمق این چیکار بود کردی ولی بعد از مدرسه که به خونه رسیدیم موقع ناهار هی نگام میکرد و میخندید که دیگه باز حشریت لعنتی به عذاب وجدانم غلبه کرد ساعت شد ۴ و مامانم رفت پایین تو ارایشگاه و باز تنها شدیم رفتم پیش هانیه که تو اتاق بود یکم از مدرسه و درس و رفیقش فاطمه پرسیدم که خندید و گفت
+امیر چی میخوای
_بازم از اون فیلما داری
+چیه خوشت اومده؟
_اره
+فقط از فیلم یا
نزاشتم حرفش تموم بشه و گفتم بیشتر از فیلم تو
+میخوای از اون کارایی بکنیم که اونا میکردن؟
_آره
+بیا بریم تو حال اگه باز صدایی اومد بفهمیم
رفتیم تو حال درو باز کرد و از راه پله پایینو نگاه کرد و برگشت گفت کسی نیست زود باش
اومد جلوم شلوارشو کشید پایین و رو دسته مبل خم شد و لاشو باز کرد گفت زود باش ،تو فیلم سوپر دیده بودم که وقتی زنو میلیسن خوشش میاد با اینکه بدم میومد ولی اونقدر حشری شده بودم که لای سوراخ کونشو زبون میزدمو میلیسیدم، هانیه هم اروم اخ و اوخ میکرد یه چن دقیقه ادامه دادم که گفت الان میان ها پاشدم کشیدم شلوارو شرتمو پایین تف انداختم رو کیرم و گذاشتم دم سوراخ هانیه فشار میدادم ولی تو نمیرفت از بس تنگ بود اونم هی خودشو جمع میکرد نمیرفت تو گفتم لاشو خوب باز کن سفت نگیر اونم همین کارو کرد تف کردم رو سوراخشو باز کیرمو فشار دادم یه لحضه کلاهک کیرم رفت تو کونش خودشو جمع کرد گفت درد میکنه بیخیال شو گفتم توروخدا بزار بکنم زود ابم میاد گفت نمیتونم دردم میاد جیغ بزنم مامان میفهمه گفتم باشه بیا لاپایی بزنم، دراز کشید و منم اومدم روش یکم تف کردمو کیرمو گذاشتم لاپاش و شروع کردم به تلمبه زدن هانیه چشماشو بسته بودو آخ و اوخ میکرد یکم که ادامه دادم آبم داشت میومد از لاپاش در اوردمو گذاشتم لای لپای کونش یکم عقب جلو کردم و ریختم رو سوراخش اولین باری بود که اینهمه آبم میومد ، واسش دستمال کاغذی بردم یکم خودشو تمیز کرد و رفت حموم بعد سکسی که کردیم باز عذاب وجدان اومد سمتم که باز چه گوهی بود خوردی البته بعد از اینکه هانیه اومد بیرون فهمیدم که این حس دوطرفه هست و قرار گذاشتیم که نه دیگه از اون کارا بکنیم و نه کسی چیزی بدونه گذشت .
الان که این خاطره رو مینویسم ۱۲ سال گذشته و خواهرم شوهر کرده و من هنوزم تو کف اون روزم ، مرسی که تا آخر خوندین♥️
نوشته: امیر
4 پاسخ به “روزهای روشن”
تو ک راست میگی 😳😒
پسر جان ذهنت رو شست وشو بده تابو تو ایران نداریم
تو که راست میگی تو ایران اصلا تابو نیست کلا ما کارهای بد و زشت نمیکنیم کلا کردن کار خوبی نیست تابو و مخصوصا سکس با محارم کلا مال اروپا و آمریکاست
ای کونی 😀 😀