روایت تجاوز رو تصمیم گرفتم بنویسم

چرا واقعا شماهایی که قوی‌تر هستین و مطمئن هستم اینجا هم هستین به خودتون اجازه میدین پسرایی که جثه کوچک و ضعیفی دارند و اذیت کنید ؟ واقعا چرا ؟؟ اگر من هم جثه ای بزرگ قیافه ای لاتی داشتم بازم اذیتم می‌کردین؟؟؟ دخترایی که این داستان و میخونن یک توضیح مختصر بهتون بدم که بدونید تو پسرا یه قانون نانوشته هست که میگه اگر پسری خوشگل بود و جثه کوچیک، این سهم بقیه هست و بقیه این حق و به خودشون میدن که بکننش و انگشتش کنن … بدون استثناء همه پسرهای بزرگتر و قلدر ماهارو اذیت میکنن بخاطر چیزی که خدادادی هست … من نخواستم خوشگل باشم من نخواستم صدای نازک داشته باشم من نخواستم بدنم دخترونه باشه اینا همه خدادادی هستن ولی بخدا که تو ایران اینا بدرد نمیخوره شاید اگر هر جایی غیر خاورمیانه بدنیا میومدم مدل یا بازیگر میشدم اما اینجا …
من پدر ندارم از سن یازده سالگی، و از سن دوازده سالگی هم کار میکنم هم درس میخونم کمیته هم یه پولی و ماهانه گوشت و مواد غذایی میدی و یه آقایی از طرف کمیته و بهزیستی که تو ماه رمضان عکس منو میبینه هزینه های منو تقبل میکنه و هرماه برام ده تا بیست میلیون پول واریز میکنه «این داستان داره کمیته و بهزیستی ماه رمضان عکس های بچه های یتیم و میزارن و هرکس بتونه هزینه ای و تقبل میکنه که حداقل در ماه باید دو میلیون تومان باشه» من تو مدرسه هر وقت اذیت میشدم می‌گفتم من بابا ندارم منو اذیت نکنید «از ترس اینو میگفتم چون هیچ دفاعی نداشتم یکی دیگه بود میگفت من سید ام » ماها که خوشگل و ضعیف هستیم فقط با زبون باید خودمونو نجات بدیم …

یکبار تو مدرسه زنگ بیکاری داشتیم یکی از بچه ها در و بست و هفت تا از بچه ها منو تو کلاس جلوی سی نفر همکلاسیام لختم کردن و لاپایی منو میکردن و یا کیرشونو میمالوندن روی کونم …
منه خدا زده منه بدبخته یتیم … اما اصلا میفهمیدن ؟؟؟
من صحافی کار‌ میکردم یکی از صحافی های بسیار بزرگ …
صاحب اونجا یک پسر داشت بسیار بی ادب …
میومد تو سالن و به پیرمرد پنجاه ساله توهین میکرد اونم هیچی نمیگفت چون مجبور بود برای بچه هاش نون ببره …

من کارم گرد کاری بود اونجا با یک وسیله ی کوچیک که میله بود پشت جلد و حالت میدادم.

هربار میومد تو سالن جلوی همه دست میکشید رو کون من و من وقتی میرفت بخاطر نگاه های سنگین فقط آروم گلوله گلوله اشک میریختم …

یک روز رفتم به حاجی گفتم، حاجی آقا زاده ی شما به اینجای من جلوی همه دست میزنه، حاجی دعوام کرد گفت برو سره کارت بی حیا:) من بی حیام چون گفتم ؟؟؟ عجب …

ولی همون روز پسرش که اسم امیر بود و از تو شیشه دیدم دعوا کرد و یه سیلی بهش زد …
علی از دفتر زد بیرون، یه لگد به کمر من زد گفت ایلیا دارم برات …

دو روز بعد حاجی خیلی نمیومد اونجا علی آمد تا از در وارد شد من داشتم آب میخوردم و فقط بعدظهر میومدم سرکار چون صبح سرکلاس بودم…

امد داخل دیدم عصبی داره به قسمتی که من میشینم کار میکنم نگاه می‌کنه و دنبالم میگرده، بعد سرشو چرخوند منو دید پیش آب سرد کن ایستادم، قلبم تپشش تند شد، با یه گاردی اومد سمتم، گفت تا کسی بالا سرتون نباشه کارو میپیچونید؟ دست منو گرفت برد تو دفتر، دفتر از بیرون ی جورایی معلوم بود، وقتی رفتیم تو دفتر با صدای آروم بهم گفت بچه خوشگل کون بچه راپرت یه همچین چیزی خلاصه راپرت منو میدی ؟؟؟ یه سیلی ده برابر محکم تر از سیلی که حاجی بهش زد به من زد … گریه کردم گفتم علی آقا ببخشید دستش و بلند کرد بعدی و بزنه گفتم تروخداااااااااا گوشام داره سوت میکشه غلط کردم، گفت شلوارت و در بیار، گفتم علی آقا گفتم که غلط کردم ببخشید، گفت میگم در بیار، گفتم گه خوردم دیگه همچین غلطی نمیکنم، دستم رو صورتم بود، دست کرد به شلوارم که در بیاره، من دست بردم سمت شلوارم که نزارم، یکی خوابوند اینور گوشم یه سیلی محکم، من دست گرفتم رو صورتم، اون مشغول باز کردن دکمه و زیپ شلوارم شد و کمربند نداشتم، چند وقتی بود میخواستم بخرم نمیتونستم …

تا دکمه ها و زیپ باز شد شلوار و شرت و کشید پایین، منو برگردوند رو میز گفت دستتو بزار رو میز، دستم و گذاشتم و فقط التماسش میکردم و گلوله گلوله اشک میریختم… منو دلا کرد یه تف خیلی کوچولو زد کف دستش طوری که هنوز سوراخم خشک بود اما من قبلش اینقدر نشسته بودم که حسابی عرق کرده بودم، کیرش و یک آن گذاشت تو سوراخم کامل همون لحظه سه تا عقب‌و جلوی سریع کرد بدون اینکه آبش بیاد کشید بیرون در دفترو و باز کرد که دیدم کارگرا همه پشت در بودن ولی تا در باز شد رفتن سراغ کارهاشون، من نفسم بالا نمیومد مثانه و شکمم به شدت درد میکرد … علی رفت از سالن بیرون و یکی از کارگرا که سنش خیلی بالا بود اومد پیشم و شلوارمو بزور کشید بالا و منو مرتب کرد و لباسام و درست کرد و منو برد سر جام برام چایی خیلی شیرین آورد و آب من فقط اشک میریختم … واقعا چرا خدا اینقدر بدبختی به سر من نازل کرد ؟؟؟؟
از اینجا بود که کلا زندگی من عوض شد …
لطفا لطفا لطفا تجاوز نکنید خواهش میکنم ازتون…
شاید کسی باشه که حتی نتونه شکایت کنه … شاید خرج یه خانواده و میده… شاید هزارتا مصیبت داشته باشه … توروخدا اگر کسی رضایت نداره بهش تجاوز نکنید … باور کنید هرکس که خوشگله دلیل بر این نیست که طعمه ی شما باشه …

نوشته: ایلیا

بازدید 14,720

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “روایت تجاوز رو تصمیم گرفتم بنویسم”

  1. داشتن شهامت اولا به جثه نی تو نباید اونجا میموندی و خودت ضعیف بودی باید همون علی رو با نامردی میزدی و میکردیش یه دوره دختر کم بود که همه دست میزدن به پسرای خوشگل آلان که کلی زن و دختر هست

  2. داداش مریضی؟فانتزی تجاوز داری؟هر سری خو‌دتو شبیه به بچه خوشگل میکنیداستانت رو با یه غم و درد تعریف میکنیوالا تجاوز اونقدر بی راه جل نی تو این جامعههرکی بهش تجاوز بشه راحت میتونه پیگیری کنهتورو قرآن بسه بابا با کصشعراتت مغز مارو داغون کردیهر سری هم یه جور مینویسی ادم حالش خراب میشهولی دقیقا کلا کار یه نویسنده هستکلی هم داستان نیمه تموم تو این سایت گذاشتی چون دیگ ایده ای نداری

  3. این دردو منم سالها پیش کشیدم باز برای اقایون خوبه ولی برای دختر ها تجاوز اونم واسه دختری که ایندش داغون میشه جنایته منم ۹سالم بود ی بی پدر مادر حروم زاده بهم تجاوز کرد پردمو زد الان ۲۰ساله ازاون موضوع گذشته و من هرروز داغون تر هرروز ب خودکشی فکر میکنم بخصوص ک دید گاه خانوادم جامعه بهم بده هرکی از زندکیم میفهمه میگه تو راهت بازه بعد اونم چند بار دادی پس ادا تنگارو درنیار واقعا نمیفهمم ما دخترا تاکی باید قربانی هوا هوس ی سری بی پدر مادر باشیم مرسی که انقدر راجع ب تجاوز نوشتی شاید جای این خاطره اینجا کم بود از بس داستانهای محارم و داستانهای بعضا چرت خونده بودم این برام بهتره چون شاید همدردیم ولی از دو حنس متفاوت

  4. کاش قدرتی همچون هیتلر داشتمدونه دونه متجاوزین رو تو کوره آدم سوزی مینداختم ،بعد از متجاوزین ،کونی هایی که شان مردانگی رو پایین آوردن هم جاشون تو همون کوره ادم سوزیه

  5. اگه داستانت حقیقی هستس خواهشن تلافی کنباهاش طرح دوستی بریز و وانمود کن که کونی شدی و خوشت اومده ،چند تا قرص خواب تهیه کن ،بگو مشروب تهیه کنه و روز تعطیل باهم تو چاپخانه یه هر جایی باهاش بگذرونی ،قرص خواب ها رو از قبل پودر کن ،پنج تا قرص یا بیشتر براش تو مشروب بریز ،خوابش کن ،خودت مست نشو، یا بیهوش کن،کنترلش رو که از دست داد ،لختش کن ،به هوای اینکه میخوای بهش کون بدی ،اما دست و پاش رو ببند ،کونش بزار کامل بگاش و فیلم بگیر و آبت رو روش خالی کن و لباس هاش بردار و بنداز تو آشغال ،یا با خودت ببر ،فیلم رو پیش چند نفر معتمد نگه دار و بعدا که حالش جا اومد بگو تلافی کردی و اگر خواست غلطی بکنه ،رسواش کن با فیلم ،مطمین باش می شی رئیس همون چاپخانه و صحافیجرات و شهابت به جثه بزرگ و کوچک نیستنترس. و داغون کن کسایی که برات نقشه کشیدن

  6. اگر داستانت واقعی هست و از این فانتزی و کص شعر های اینجا نیست پیام بده با هم صحبت کنیم ❤️

  7. تجاوز فقط تو کشورهای بی قانون رواج داره و کاریش نمیشه کرد خودتو ناراحت نکن و بخاطر نصیحتی که کردی ازت تشکر میکنم نود درصد پسرای خوشگل تو نوجوونی مورد تجاوز قرار میگیرند من خودم وقتی ۱۵ سال داشتم یه مرد ۵۰ ساله تو خیابون پشت ماشینش بهم تجاوز کرد و واقعا کونم جر خورد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید