اسم من میثمِ و مدرس طراحی و نقاشی با تکنیکهای مختلف مثل رنگ روغن و آبرنگ هستم. سالهاست که تدریس میکنم و هنرجوهای مختلفی داشتم. البته بیشتر هنرجوهام دختر یا زنان متاهل هستن. این ماجرا برمیگرده به زمانی که من کارهای نقاشیم رو در اینستا به اشتراک میذاشتم و افراد مختلف برای سفارش نقاشی در دایرکت بهم پیام میدادن. یه شب که داشتم اینستا رو چک میکردم دیدم از طرف خانمی پیام دارم که وقتی صفحه شخصی اش رو چک کردم و عکسهایی که پست کرده بود رو دیدم فهمیدم که متاهله و حدود ۱۰ ساله که ازدواج کرده. این خانم اسمش راضیه بود. خانمی حدود ۴۰ ساله که تقریبا تپل بود و در اکثر عکسهاش یه لبخند خوشگل رو لباش بود.
یه خانم که چهره و اندام وسوسه انگیزی داشت. در دایرکت برام پیام فرستاد که نحوه ثبت نام و شهریه کلاس چقدره؟ من هم همه مطالب لازم رو با جزئیات براش فرستادم و قرار شد یه روز برای شروع دوره بیاد کلاس من.
من هم کلاس عمومی برگزار میکردم و هم خصوصی و چون در کلاسهای خصوصی وقت بیشتری برای هنرجو میذاشتم، بعضی ها دوست داشتن بیان و در مدت کوتاه تری طراحی رو یاد بگیرن.
من کلاسهای خصوصیم رو در منزل خودم و در طبقه دوم برگزار میکردم. بله خونه ما یک ویلایی دو طبقه بود که طبقه دوم رو به کارم اختصاص داده بودم.
روزی که قرار شد بیاد بهم زنگ زد و من باهاش هماهنگ کردم که ساعت ۹ صبح زنگ طبقه دوم رو بزنه و بیاد بالا.
خسته تون نکنم. اون روز فرا رسید و راضیه خانم به کلاس من تشریف آوردن.
در نگاه اول وقتی چشمم به چشماش افتاد گفت استاد، من کارهای شما رو دنبال میکنم و خیلی قشنگن. ولی اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، کون تپلی بود که زیر شلوار لی خودنمایی میکرد. سینه هاش هم برآمده و از زیر مانتو کاملا مشخص بود. من هم یه تیشرت با شلوار لی پوشیده بودم که با دیدن این صحنه، کیرم زیر شلوار یه مقدار قلمبه شد و اومد بالا.دعوتش کردم نشست پشت میز و شروع کردم به آموزش مقدمات طراحی که یه وقت احساس کردم از زیر میز یک پاش رو چسبونده به پای من و تکون نمیده. من دفعه اول پامو جمع کردم ولی دفعه بعد خودم پامو بهش چسبوندم و در همین حال بهش آموزش میدادم.
وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم لپاش سرخ شده و فهمیدم راضیه از اون زنای متاهلی هست که سالها تجربه سکس داشته و الان هوس کرده یه کیر دیگه بجز کیر شوهرش رو تجربه کنه. ناخودآگاه دستم رو به دستش چسبوندم. دیدم حرکتی نمیکنه، گویا از این حرکت شجاعانه من خوشش اومده بود.
اون هم نگاهش از شلوار لی من برداشته نمیشد و مدام کیرم رو که از زیر شلوار قلمبه شده بود ورانداز میکرد. دیگه طاقت نیاوردم و دستم رو یه مقدار بالاتر بردم و بازوهاش رو لمس کردم. بله راضیه خانم خوشش اومده بود و هیچ حرکتی نمیکرد. با یه لبخند ریز بهم گفت استاد شما چند سالتونه؟
گفتم ۳۶ سالمه اما خانمهای خوشگل و پخته ای مثل شما رو خیلی دوست دارم.
در همین لحظه از جاش بلند شد و گفت استاد کلاس شما خیلی گرمه، میشه مانتو مو در بیارم؟
من هم از خدا خواسته گفتم چرا نمیشه و خودم کمکش کردم و لباسش رو در آوردم. اون جلو بود و من پشت سرش. خجالت رو گذاشتم کنار و از پشت با دو دستم سینه هاش رو گرفتم. اووف چه سینه هایی!
همین که سینه هاش رو میمالوندم. آروم خودم رو به کونش نزدیک کردم و کیرم رو که داشت شلوارم رو پاره میکرد به بهش چسبوندم. در این لحظه وقتی گرمای کیرم رو حس کرد گفت آااااخ چه استاد هنرمندی هستید شما. من هم گفتم جووون قربون همچین هنرجویی برم من.
دستم رو بردم سمت زیپ شلوارش و آروم کشیدمش پایین و بعد دستام رو بردم دو طرف شلوارش و شلوارش و شورتش رو همزمان کشیدم پایین.
اوووف عجب کونی داشت عجب کُسی داشت. دیگه طاقت نیاوردم و خودم شلوارم رو کشیدم پایین اما شورتم رو در نیاوردم. رفتم جلوش و لبم رو گذاشتم رو لباش. جووون چقدر خوشمزه بود. اون هم دستش رو برد روی شرتم و شروع کرد به مالش دادن. هی میگفت عجب کیری، عجب کیری. در همین حال خودم شورتم رو کشیدم پایین و کیرم که حسابی شق شده بود عین فنر پرید بیرون و چند بار بالا و پایین پرید و وایستاد.
راضیه کیرم رو گرفت و گفت چه کیر خوشگلی داری. چقدر کلفته و هی شروع کرد به مالوندن. هی میمالید و میگفت قربون کیرت برم. فداش بشم. میخوام هر چی آب داری روی کُس و کونم خالی کنی. اینقدر این کار رو کرد که دیگه تحمل نکردم و آبم رو با فشار ریختم رو کُسش. شلوارش و شورتش و سرامیکهای کف کلاس از این آب پر فشار در امان نبودن.
وقتی تخلیه شدم من هم دستم رو گذاشتم رو کُسش اینقدر مالوندم که راضیه هم در حالی که هی آخ و اوخ میکردم بدنش به لرزه افتاد و حسابی ارضا شد.
چی بگم براتون از اون روز که خیلی خاطره انگیز بود. البته من و راضیه چند بار دیگه در همین کلاس آموزشی همدیگه رو ملاقات کردیم و کُس و کون تپل و سفیدش رو با کیرم صفا دادم.
یه خانم که چهره و اندام وسوسه انگیزی داشت. در دایرکت برام پیام فرستاد که نحوه ثبت نام و شهریه کلاس چقدره؟ من هم همه مطالب لازم رو با جزئیات براش فرستادم و قرار شد یه روز برای شروع دوره بیاد کلاس من.
من هم کلاس عمومی برگزار میکردم و هم خصوصی و چون در کلاسهای خصوصی وقت بیشتری برای هنرجو میذاشتم، بعضی ها دوست داشتن بیان و در مدت کوتاه تری طراحی رو یاد بگیرن.
من کلاسهای خصوصیم رو در منزل خودم و در طبقه دوم برگزار میکردم. بله خونه ما یک ویلایی دو طبقه بود که طبقه دوم رو به کارم اختصاص داده بودم.
روزی که قرار شد بیاد بهم زنگ زد و من باهاش هماهنگ کردم که ساعت ۹ صبح زنگ طبقه دوم رو بزنه و بیاد بالا.
خسته تون نکنم. اون روز فرا رسید و راضیه خانم به کلاس من تشریف آوردن.
در نگاه اول وقتی چشمم به چشماش افتاد گفت استاد، من کارهای شما رو دنبال میکنم و خیلی قشنگن. ولی اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، کون تپلی بود که زیر شلوار لی خودنمایی میکرد. سینه هاش هم برآمده و از زیر مانتو کاملا مشخص بود. من هم یه تیشرت با شلوار لی پوشیده بودم که با دیدن این صحنه، کیرم زیر شلوار یه مقدار قلمبه شد و اومد بالا.دعوتش کردم نشست پشت میز و شروع کردم به آموزش مقدمات طراحی که یه وقت احساس کردم از زیر میز یک پاش رو چسبونده به پای من و تکون نمیده. من دفعه اول پامو جمع کردم ولی دفعه بعد خودم پامو بهش چسبوندم و در همین حال بهش آموزش میدادم.
وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم لپاش سرخ شده و فهمیدم راضیه از اون زنای متاهلی هست که سالها تجربه سکس داشته و الان هوس کرده یه کیر دیگه بجز کیر شوهرش رو تجربه کنه. ناخودآگاه دستم رو به دستش چسبوندم. دیدم حرکتی نمیکنه، گویا از این حرکت شجاعانه من خوشش اومده بود.
اون هم نگاهش از شلوار لی من برداشته نمیشد و مدام کیرم رو که از زیر شلوار قلمبه شده بود ورانداز میکرد. دیگه طاقت نیاوردم و دستم رو یه مقدار بالاتر بردم و بازوهاش رو لمس کردم. بله راضیه خانم خوشش اومده بود و هیچ حرکتی نمیکرد. با یه لبخند ریز بهم گفت استاد شما چند سالتونه؟
گفتم ۳۶ سالمه اما خانمهای خوشگل و پخته ای مثل شما رو خیلی دوست دارم.
در همین لحظه از جاش بلند شد و گفت استاد کلاس شما خیلی گرمه، میشه مانتو مو در بیارم؟
من هم از خدا خواسته گفتم چرا نمیشه و خودم کمکش کردم و لباسش رو در آوردم. اون جلو بود و من پشت سرش. خجالت رو گذاشتم کنار و از پشت با دو دستم سینه هاش رو گرفتم. اووف چه سینه هایی!
همین که سینه هاش رو میمالوندم. آروم خودم رو به کونش نزدیک کردم و کیرم رو که داشت شلوارم رو پاره میکرد به بهش چسبوندم. در این لحظه وقتی گرمای کیرم رو حس کرد گفت آااااخ چه استاد هنرمندی هستید شما. من هم گفتم جووون قربون همچین هنرجویی برم من.
دستم رو بردم سمت زیپ شلوارش و آروم کشیدمش پایین و بعد دستام رو بردم دو طرف شلوارش و شلوارش و شورتش رو همزمان کشیدم پایین.
اوووف عجب کونی داشت عجب کُسی داشت. دیگه طاقت نیاوردم و خودم شلوارم رو کشیدم پایین اما شورتم رو در نیاوردم. رفتم جلوش و لبم رو گذاشتم رو لباش. جووون چقدر خوشمزه بود. اون هم دستش رو برد روی شرتم و شروع کرد به مالش دادن. هی میگفت عجب کیری، عجب کیری. در همین حال خودم شورتم رو کشیدم پایین و کیرم که حسابی شق شده بود عین فنر پرید بیرون و چند بار بالا و پایین پرید و وایستاد.
راضیه کیرم رو گرفت و گفت چه کیر خوشگلی داری. چقدر کلفته و هی شروع کرد به مالوندن. هی میمالید و میگفت قربون کیرت برم. فداش بشم. میخوام هر چی آب داری روی کُس و کونم خالی کنی. اینقدر این کار رو کرد که دیگه تحمل نکردم و آبم رو با فشار ریختم رو کُسش. شلوارش و شورتش و سرامیکهای کف کلاس از این آب پر فشار در امان نبودن.
وقتی تخلیه شدم من هم دستم رو گذاشتم رو کُسش اینقدر مالوندم که راضیه هم در حالی که هی آخ و اوخ میکردم بدنش به لرزه افتاد و حسابی ارضا شد.
چی بگم براتون از اون روز که خیلی خاطره انگیز بود. البته من و راضیه چند بار دیگه در همین کلاس آموزشی همدیگه رو ملاقات کردیم و کُس و کون تپل و سفیدش رو با کیرم صفا دادم.
نوشته: میثم عطار
10 پاسخ به “راضیه هنرجوی نقاشی”
كيريترين قشر جامعه همين هنريا هستن يه سرى بى سواد و بى محتوا و بى دانش چندتا نقاشى ياد ميگيرن اوستاد اوستاد حواله هم ميكنن ! از مونجوق دوزش بگير تا نقاش و بازيگر همشون رو گل هستن ، گل رو ازشون بگيرى از استرس تو خيابون نمى تونن راه برن ، دوتا كتاب فلسفى ميخونن دهنشون هم پره از كمدى الهى دانته فك ميكنن با دوتا كتاب تا اخر خلقت رو شناختن و الان پرترين انسانها هستن فقط از رو خلوصشون تو كافه ها قهوه و سيگار به دست و ژوليده اداى انتلكتوال هارو در ميارن كه مثلا خيلى روشنفكرن ، خيار و هويچ رو نمى تونن از هم تشخيص بدن
کوس پولی آوردی خونه میگی هنرجوی نقاشی، بیا کیز منو نقاشی کن، میتونی بخوریش…!!!
والله حتی برا تور زدن جنده هایه خیابونی باید وقت بیشتری صرف کنی !! به همین ساده گی و به همین خوشمزه گی!!
استاد خیلی هنرمندی ولی بکن بکن بلد نیستی تعریف کنی 🤣🤣🤣
بیشتر به میثم تمار میخوری تا عطارکیر پیکاسو و گوشای بریده ونگوک از پهنا تو کونت ،آخه جسم عطار نیشابوری رو هم تو گور لرزوندی هر هنرجویی میاد کلاس که نباید با کاردک و قلم موت بیفتی به جونش
عطار مادرت خرابکمتر چرند بنویس
دیسلایک ۱۴من موندم اون چه کسخلی بوده به این کس مغز لایک داده😂استاد . ننت کُس داد ؟
درود شرلوک رو به راضیه جان ابلاغ فرمایید
همو میمالوندید و داشت کیرتو برات میمالوند بعد یهو آبت تو کسش خالی شد، داداش طی الارض میکنی؟ جِنی مگه؟
مزخرف تمام عیار به این میگن