رازمو فهمید، ازم اخاذی کرد (۲)

بعد اون سکس وحشیانه تنها کاری که مغزم فرمان داد بکنم فرار از اون خونه بود. درحالی که محسن بعد ارضا شدن رو تخت دراز کشیده بود و بلند شدم سریع لباسامو پوشیدمو از اونجا زدم بیرون. الان یک هفته از اون روز میگذره، تو این مدت چندین بار سعی کردم با محسن حرف بزنم ولی جوابمو نمیده، دلم میخواد مطمئن شم که بلاخره عکسامو پاک کرده یا نه ولی هرچی بهش زنگ و پیام میدم فایده ای نداره. برام خیلی سخته پاشم برم مغازه‌شون و حضوری باهاش رو در رو شم ولی چاره دیگه ندارم. شبا از فکر اینکه یه مرد اشنا اون عکسارو ازم داره خوابم نمیبره. تو این یه هفته ۵ کیلو وزن کم کردم از استرس و غذای کافی هم نمیتونم بخورم. کم کم مامانمم داره شک میکنه و هی ازم میپرسه تو چته چرا اینجوری شدی؟
جراتمو جمع کردم و پاشدم رفتم مغازه، توی مغازه دوتا مشتری بود واسه همین وایسادم تا اونا کارشون تموم شه، وقتی اومدن بیرون من رفتم تو، محسن تا منو دید شروع کرد خندیدن و گفت: سلامممم به عروس خانوم خودم.
من که از صدای نسبتا بلندش جا خورده بودم گفتم: هیسسسس، این چه طرز حرف زدنه ممکنه یکی بشنوه.
محسن که اصلا براش مهم نبود گفت: چیه چرا اومدی اینجا؟ بازم دلت کیرمو میخواد؟ دلت تنگ شده واسش؟
من که داشتم از استرس اینکه یکی بیاد تو و حرفاشو بشنوه میمردم رفتم نزدیکش و با صدای اروم گفتم: قرارمون این بود عکسامو پاک کنی، حرف زدی باید پاش وایسی.
محسن: خفه شو، تو به من نمیگی چیکار کن چیکار نکن من برای تو تکلیف تعیین میکنم، تو از این به بعد زن منی فهمیدی؟ هرکاری که من گفتم همون میشه وگرنه تمام عکسایی که ازت دارم به علاوه فیلم داگی کون دادنت به خودمو پخش میکنم تو محل فهمیدی؟؟
باورم نمیشد اون حرومزاده حتی از سکسمونم وقتی حواسم نبوده فیلم گرفته، با بغض و حال بد برگشتم که برم از مغازه بیرون، دم در بهم گفت وایسا، برگشتم سمتش دیدم داره کیرشو از رو شلوار با دست میماله، گفت از این به بعد هرروز میدم مزه‌ش کنی، دلتنگی نکن، بعد شروع کرد بلند بلند خندیدن و منم با حرص از مغازه اومدم بیرون. انگار این کابوس حالا حالا ها ادامه داره.

۶ ماه بعد:
شیش ماه گذشته، تو این مدت حداقل هفته ای ۳ روز خونه محسن بودم، دیگه واقعا تبدیل شده بودم به زنش، خیلی وقتا میرفتم خونش براش قبل سکس چایی میذاشتم یا ظرفاشو میشستم. ازم عین زنش استفاده میکرد. ماه اولش برام عذاب بود ولی کم کم به خودم گفتم سعی کن با شرایط کنار بیای، دیگه به خودم سخت نمیگرفتم، کاری که میگفت بکن رو میکردم، واسه اینکه جو سنگین شکسته بشه بهش لبخند میزدم، هرازگاهی باهاش شوخی میکردم. تقریبا هرکاری میکردم که به خودم تلقین کنم هیچی زوری نیست و محسن دوستمه. البته که واقعا نبود ولی تمام این روزارو نمیتونستم با اجبار و خودخوری سپری کنم. محسنم با دیدن این رفتارام از یه جایی به بعد مهربون تر شده بود، برام ست ها و لباسای زنونه ی سکسی میخرید و حتی منو فرستاده بود یجا هر ماه با هزینه خودش لیزر کنم بدنمو.

روزمرگی های من اینجوری میگذشت و چون نیاز به پول نداشتم همش تو خونه بودم. تو این شیش ماه چیزی که خیلی نظرمو جلب کرده بود بیرون رفتنای مامان بود. دوباره بعد تقریبا دوسال موقع بیرون رفتن به خودش میرسید و عطر میزد، زیاد سرش تو گوشیش بود و شبا تلفنی حرف زدن های دو سه ساعته داشت که کم‌کم بهم اینو میفهموند که مامانم داره از تنهایی در میاد و پای یه دوست‌پسر جدید درمیونه. خب من خیلی مشکلی نداشتم، به واسطه‌ی احساسات زنونه خودم کاملا درک میکردم که مامانم بخواد با یه مردی در ارتباط باشه.

یه روز سر ظهر بود که محسن بهم پیام داد و گفت کجایی؟ گفتم خونم، محسن گفت درو باز کن پشت درم. من خونه تنها بودم ولی دلم نمیخواست محسن بیاد خونمون. بهش گفتم دیوونه الان مامانم خونست نمیشه برو من میام پیشت. محسن یهو زنگ زد، جواب دادم و با یه لحنی که مثلا نمیخوام مامانم صدامو بشنوه گفتم: چی میگی محسن؟ مامانم خونست نمیتونم درو وا کنم برات.

محسن با خنده گفت: دروغ نگو توله سگ، من میدونم مامانت کجاست. اصن اومدم همینو بهت بگم.
من جا خورده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم ولی هم فوضولیم گل کرده بود و دلم میخواست بفهمم مامان داره چیکار میکنه هم اینکه کلا خیلی توانایی مخالفت با محسنو نداشتم. درو باز کردم و محسن اومد بالا. من با استرس جلوی در منتظر رسیدنش بودم. این اولین بار بود که محسن میومد خونمون. رسید تو و سلام احوالپرسی کرد باهام. بهش کفتم: چی میگفتی پشت در. از کجا میدونستی مامانم خونه نیست ها؟ محسن خندید و گفت خیلی زشته که به شوهرت دروغ میگیا، به نظرم باید تنبیهت کنم، اتاق بهار جون کجاست؟
من: اوهو، از کی تاحالا مامان من برای تو جون شده؟ تو لازم نکرده به اسم صداش کنی.
همینجوری که من داشتم حرف میزدم سرشو انداخت پایین و رفت تو اتاق مامانم. اتاق مامان یه تخت دو نفره سفید و تمیز وسطش بود، یه میز ارایش کنار پنجره و روی دیوارم عکسای اتلیه ای از خودش بود. همینجوری که محسن داشت با لبخند به درودیوار نگاه میکرد ازش پرسیدم: چرا جواب منو نمیدی؟ چی میگفتی پشت تلفن؟؟؟!
محسن: اها خوب شد یادم انداختی، اول باید زن دروغگوی خودمو تنبیه کنم بعد بهت میگم. اینو گفت و با یه حرکت دستشو انداخت دور گردنم و منو چسبوند به دیوار و شروع کرد لبامو خوردن. من سعی میکردم ازش فاصله بگیرم و دستاشو از رو سینه هام که داشت چنگشون میزد بردارم ولی زورم بهش نمیرسید. دیگه کلافه شده بود از تقلا های من واسه همین از پشت سرم منو گرفت و پرتم کرد رو تخت مامان. بعد افتاد روم و از پشت شلوارمو کشید پایین، دوتا اسپنک محکم به کونم زد که صدای دادم بلند شد، بعد گفت جووون، این تخت فقط تاحالا ناله های مامانتو شنیده بود، امروز من میخوام ناله های پسرشو در بیارم، اینو گفت و یه تف انداخت رو سوراخم و یه جا کیرشو تا ته فشار داد توم، من اییییی بلندی کشیدم که محسن دراز کشید روم و با دست جلوی دهنمو گرفت. من استرس اینو داشتم هر لحظه مامانم بیاد و منو تو اون حال ببینه واسه همین اصلا نمیتونستم حال کنم. محسن کیرشو توم عقب جلو میکرد و به زور ازم لب میگرفت. در گوشم میگفت جووون تخت بوی بهارو میده، ولی به جای خودش دارم پسرشو میگامممم، انگار با این حرفا خیلی حشری تر میشد چون مدام تلمبه هاش محکم تر میشد. منم دیگه سوراخم بازه باز شده بود و نزدیکای ارضا شدنم بود، محسن ابش داشت میومد، سریع دراورد از توم و ریخت توی دهنم و رو صورتم، بعد دوباره برگشت پشتم و ادامه داد به تلمبه زدن. هیچوقت انقدر حشری نبود که بعد از اومدن ابش ادامه بده. من که نزدیکای ارضا شدنم بود کم کم داشتم میلرزیدم که محسن دستامو از پشت گرفت و گوشیشو گذاشت جلوی صورتم، دیدم یه فیلم پلی کرده که یه زن داره داگی به یکی کص میده و مرده داره اسپنکش میکنه. من نزدیکای ارضام بود با چشای نیمه باز، یه نگاه دیگه به صفحه گوشی کردم و دیدم موهای زنه دقیقا مثل مامان تا نصفه بلونده. همینجوری که تلمبه های محسن تو کونم ادامه داشت و من داشت ابم میومد محسن دره گوشم اروم گفت: میبینی مامانت چه کصی میده؟ الحق که پسر همون جنده ای. ژن جفتتون یکیه
و در لحظه من ارضا شدم و کل بدنم بیست ثانیه لرزید.
محسن واقعا واسه تحقیر کردنم کارشو بلد بود، فیلمو زمانی بهم نشون داد که یه هول کوچیک واسه ارضا شدن نیاز داشتم.
من بیحال، بعد از تجربه بزرگترین ارگاسم عمرم رو تخت بودم و محسن و افتاده بود روم هنوز.
یهو دوربین سلفی گوشیشو باز کرد و سر منو گرفت بالا و تو همون حال ازم یه عکس گرفت، من که عکسو نگاه کردم دیدم محسن لخت افتاده روی من و من صورتم و لبام پر ابکیره. میخواستم اعتراض کنم ولی خیلی بی جون تر از این بودم که باهاش بجنگم. گفتم محسن نکننن. محسن گفت باشه، بیا دوباره فیلم مامان جونتو ببینیم، دوباره فیلمو پلی کرد و من با دقت بیشتری نگاه کردم به امید اینکه مامانم نباشه.
دیدم فیلم عقب یه ماشین چینی داره فیلم برداری میشه و از پشت که واقعا شبیه مامانمه. گفتم از کجا معلوم مامانم باشه؟ محسن صدای فیلمو زیاد کرد، صدای تلمبه سنگین و اه و ناله های زنی که تن صداش شبیه مامانم بود،
هر لحظه بیشتر مطمئن میشدم که یهو مرده توی فیلم گفت: جوووون بهار عجب کصی داری تو، بعد کیرشو در میاره و میکنه تو کون زنه که یهو یه صدایی بلند میشه که میگه: مهدی تروخدا از کون نه درد داره ایییییی.
اینجا دیگه مطمئن شدم. تن صدا و لحن حرف زدن خود مامانم بود. با چنتا تکون محسنو زدم کنار و رفتم تو دسشویی. تو ایینه صورتمو دیدم که روش پر ابکیره و گردنی که کبوده. شروع کردم خودمو شستن، ناخوداگاه گریم گرفته بود. نمیدونستم دقیقا مشکلم الان چیه فقط بدون اینکه بتونم کاری کنم گریه میکردم. بعد ده دقیقه گریه کردن و شستن سرصورتم و کونم، یه عطر شیرین که تو دستشویی بود زدم به خودم که بوی اب کیر و تف از رو صورتم و بدنم بره.

برگشتم بیرون دیدم محسن لخت رو تخت مامان دراز کشیده، ازش پرسیدم: مهدی کیه؟ این فیلمو از کجا اوردی؟ محسن خندید و گفت: ظاهرا مامانت از مکانیکای محل خوشش اومده. غافل از اینکه مکانیکای محل رفیق گرمابه و گلستان منن.
البته بگما اولش که مهدی فیلم گاییدن تورو تو گوشیم دید و بهم گفت که داره با مامان تو توی اینستا حرف میزنه من باهاش شرط بستم که عمرا نمیتونه مخ مامانتو بزنه. ولی مامان جونت با این حشری بودنش دو‌میلیون رو دستم خرج گذاشت، بعد شروع کرد خندیدن.
البته بگما فیلم سوپر بهار جون چیزی بود که ارزش دو میلیون هزینه هم داشته باشه.دوباره شروع کرد خندیدن. بعد گفت: راستی میدونی از کجا مطمئن بودم بهار جون خونه نیست و به این زودیا نمیاد دیگه؟ چون با اقا مهدی شون رفتن شهریار مهمونی. اونجام که میدونی مشروب هست دیگه، بعد مستی هم که میدونی قطعا چه بلایی سر بهار جون میاد دیگه؟!
یادم افتاد که صبح مامان چقد به خودش رسید، بعد رفت حموم و شیو شده‌ی کامل اومد بیرون و کلی مام و بادی اسپلش به خودش زد، اخرم یه پیراهن بک لس پوشید و رفت.

با حرفاش خیلی احساسات عجیبی رو داشتم تجربه میکردم. از اینکه مامانم داره دوباره به مهمونی رفتن و زندگی عادی برمیگرده خوشحال بودم،
از اینکه مهدی سره یه شرطبندی تونسته بود مخ مامانمو بزنه خیلی نارحت بودم،
از اینکه مامانم با کسیه که از سکسشون فیلم میگیره و به دوستاش میده نگران بودم.

تموم این افکار تو مغزم رژه میرفت که یهو دوباره چشمم خورد به محسن که لخت روی تخته.
با تصور اون فیلم و اتفاقی که امشب قراره بیوفته دوباره حشری شدم و ضربان قلبم تند تر شد.
به محسن گفتم: پس اگه امشب مهدی قراره حال کنه چرا تو نکنی؟

رفتم نشستم بین پاهاش و شروع کردم به خوردن کیر نیمه جونش، جوری لبامو روش حرکت میدادم که انگار سالهاست منتظرشم، سر کیرشو با زبون بازی میدادم و با دستام تخماشو میمالیدم. بعد رفتم پایین و تخماشو خوردم، براش تخماشو لیس میزدم و میخوردم و با دستام براش جق میزدم ، بعد دوباره کیرشو کردم تو دهنم و اینبار با تمام وجودم ساک میزدم براش، وقتی کیرشو تو دهنم عقب جلو میکردم تو چشاش زل میزدم و میدیدم که چقدر هم حشری شده هم پشماش ریخته از این کارام. همینجوری که با ناز و لوندی کیرشو ساک میزدم بزرگ شدنشو تو دهنم حس میکردم. به خودم گفتم افرین دختر، تو دوباره بیدارش کردی. کیرشو که از تو دهنم دراوردم دیدم یه کیر ۱۷ سانتی شق و رق و تف مالی شده داره جلوم تکون میخوره و برق میزنه. نشستم روش و شروع کردم رو کیر محسن بالا پایین کردن، اه و ناله هام از همیشه زنونه تر بود، صدامو براش نازکه نازک کردم و در گوشش گفتم: عاشق کیرتم محسنننن، میخوام حاملم کنی.
این حرفم جوری محسنو دیوونه کرد که پاشد و منو به پشت خوابوند، پاهامو گذاشت رو شونه هاش و شروع کرد محکم تلمبه زدن، انقدر محکم میکرد که با هر ضرب کیرش سرم محکم میخورد به بالای تخت ولی محسن بی توجه ادامه میداد. با یه دستش پاهامو گرفته بود بالا و با دست دیگش گردنمو گرفته بود. من که دیگه سوراخم غار شده بود از شدت تلمبه هاش زیرش لرزیدمو ارضا شدم، محسن که دید ارضا شدنمو اومد یه لب ازم گرفت و در گوشم گفت: تا وقتی کیری که بیدارش کردی ابش نیاد ولت نمیکنم مادرجنده، این حرفش دوباره منو یاد فیلم و تصورتم از امشب انداخت و جنده درونمو شعله ور کرد.
محسن یه لب محکم ازم گرفت، جوری لبامو میخورد که کاملا یادم میرفت من پسرم، عین یه زن لبامو میک میزد و باهام عشق بازی میکرد. بعد برم گردونم و گفت داگی شو. میخوام مثل بهار جون بدی.
درحالی که قاب عکسای بالای تخت رو به روم بود و داشتم عکسای مامانو میدیدم گفتم، من از بهار جون بهتر بهت میدم عشقم، محسن کمربندشو انداخت دور گردنم و شروع کرد منو گاییدن. من براش اه و ناله میکردم و اون داشت منو با شدت تمام میکرد. شاید اونم از پشت من با دیدن عکسای رو دیوار داشت کردن مامانمو تصور میکرد.
بعد چند دقیقه اه و ناله و تلمبه خوردن از محسن، محسن گفت ابم داره میاد، بیا بخورش، من که یه بار ابکیر محسنو تو دهنم ریخته بودم گفتم: بریز توم محسن، ایییی ، حاملم کن محسن حامله
محسنم اه مردونه ای کشید و تمام شیره وجودشو تو من خالی کرد و بی جون دراز کشید کنارم. و بی اختیار لم دادم بغلش…

به اتفاقای امروز فکر میکنم، به اینکه بعد این چی میشه؟
به اینکه امشب که مامانم برگشت چجوری میخوام باهاش رو به رو بشم؟ به اینکه چند نفر دیگه اون فیلمو دیدن؟

ادامه داره این داستان بچه ها ولی خواهش میکنم تو کامنتا نه نصیحت کنید نه ایراد عجیب غریب به داستان بگیرید چون داستانه…
نظراتونو میخونم و خوباشو تو قسمت بعد اضافه میکنم

نوشته: Raha_fs

بازدید 12,110

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “رازمو فهمید، ازم اخاذی کرد (۲)”

  1. داستانت رو تا نصفه خوندم و دیگه نتونستم ادامه بدم، آخه پسر جون خودت دقت کردنی که کل داستانت حول محور تجاوز و سواستفاده جنسی و تحقیر و خورد کردن شخصیت یک انسانه؟ خواهش میکنم ازت که برو تراپی ؛ نه فقط شما بلکه تمام اون دوستانی هم که لایکت کردند…

  2. قرمساق اون بالا بنویس که کونی هستی تا هر کسی که دوست نداره نخونه،کون گشاد دل تنگ

  3. جالب بود.به نظرم خودتم ماپانتو بکن.راضیش کن چهار نفریزباعم حال کنید. محسن و مهدی جفتتون رو بکنن. خودتم پیش اونا مامانتو بکن.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید