همینکه رسیدم توی باغ چندین بار باهاش تماس گرفتم جواب نداد دیگه ناامید شده بودم که دیدم یک پیامک امد رو گوشیم که صحبت نمیتونم کنم پیامک بده شروع کردم به پیامک دادن (عاشقانه و جک وشروع دوستی) اونروز نتیجه ای نگرفتم تا اینکه فردا طی پیامک هایی که ردو بدل شد در خاتمه گفت منم یک جورایی بهت علاقه پیدا کردم ولی نمیتونم با هم باشیم منم که انقدر توکفش بودم دوباره شروع به پیامک کردم تا اینکه گفت من یک بچه دارم واز شوهرم جدا شدم همینطور پیش بابام زندگی میکنم ونمیتونم با کسی باشم .توی پیامک ها بهش گفتم منم متاهلم و 1بچه دارم اینکه مشکلی نیست واسه یک دوستی دوباره گفت نه نمیتونیم تا اینکه دوباره پیلش شدم گفت من مشکلی دارم که نمیشه دیگه تقریبا داشتم بی خیالش میشدم البته اینو بگم این پیامکها طی 4روز انجام شد. خلاصه از اونجایی که خیلی توفکرش بودم دوباره پیلش شدم وگفتم هر مشکلی که باشه من پاش وای میستم وباهاش قرار گذاشتم برا فردا 9صبح .در اخر گفت باشه من یک مشکلی دارم ولی خودت میخای؟منو میگی کسخل شدم گفتم نکنه بدنش یک ایرادی داره (جای سوختگی معلولیتی …)اخه اونروز من در هین رانندگی دیدمش وتوی پمپ هم از ماشین پیاده نشده بعد گفتم بی خیال ببینیم چی میشه
فردا صبح تیپ زده رفتم سر قرار با پرایدش امد وبا گوشیش از توی ماشین زنگم زد و گفت بییا با ماشین من بریم منم گفتم نه شما ماشینتو بذار با ماشین من میریم دوست نداشت سوار ماشین من بشه که دیگه با اصرار پایین امد که سوار ماشینم بشه که دیدم وای یکی از پاهاش مشکل داره و یکم میلنگه خیلی ناراهت شدم دختر به اون خشکلی خوش هیکلی پاش مشکل داشت با خودم گفتم فعلا بیخیال میشم تا بعد سوار ماشین شد دست دادم باهاش وبوسیدمش و حرکت کردم گفتم کجا بریم کفت 3ساعت وقت داره ولی دور نشیم رفتیم توی پارک ناژوان روی نیمکت نشستیم شروع به صحبت از خودمون وگذشتهامون کردیم بعد از 1ساعتی صحبت سرش روی شونم بود یک دستش توی دستم ویک دستشم توی لباسم روی سینم گذاشته بود کم کم داشتم حشری میشدم وکیرمم شق شق که دیدم دستشو از روی شلوار گذاشت روی کیرم وشهوتش داشت بالا میزد اون روز پارک خلوت بود ولی با این حال رفتارش جوری بود که داشتیم تابلو میشدیم گفتم لیلا پاشو کم کم بریم انقدر شهوتی شده بود که دلش نمیخواست از تو دلم پاشه راست یا دروغشو نمیدونم میگفت 2سال که از شوهرش جدا شده باکسی سکس نداشته خلاصه سوار ماشین شدیم به سمت بلوار اتشگاه حرکت کردیم توی حرکت رفتار های سکسی شروع شد همینطور دستش توی پیراهنم بود کم کم دکمه های پیراهنم راباز کرد انقر شهوت داشت که دستشو برد توی شلوارم منم که کیرم مثل شلگ شده بود مست مست شده بودم کم کم سرش امد روی پام و نگاهی توی چشمام کرد وگفت اجازه هست بخورمش که با اشاره گفتم باشه کیرم را گذاشت تودهنش انقدر قشنگ میخورد انقدر کیرم گرم شده بود که میخواست منفجر بشه دیگه داشتم تعادلم را پشت فرمان از دست میدادم که دقیقا پای کوی اتشگاه پارک کردم همینطور کیرم را میخورد میگفت میخوام میخوام ازطرفی انقدر شهوت گرفتم بود وحال میکردم از طرفی میخواستم اونم الزا بشه دکمه های شلوارش و باز کردم با دست کسشو میمالیدم لیلا داد میزد میخام میخام بهش گفتم اینجا که نمیشه الان هم موقعیتش را ندارم که بریم جایی 10دقیقه ای طول کشید تا ابم بیاد همین طور که تو دهنش بود سریع درش اورد ریخت توی دستش منم سعی کردم هر جوری بود الزاش کنم اون روز گذشت رسوندمش پای ماشین ولی بهش قول دادم یک مکان جور کنم یک حال اساسی کنیم .تا حالا سکسهای زیادی داشتم چه مشروع وچه نامشروع اما لیلا یک چیز دیگس کون تپل و کس گرم وچهره زیبا که تنها عیبش پاش بود که مادر زایی یکی از پاهاش کوتاه تر بود و محمتر از همه تشنه کیر بود میتونست کیرمو از جا بکنه برا فردا صبح باش قرار گذاشتم گفتم هر جوری بشه خونه خالی ردیف کنم باهزار کلک و پلتیک خونم رو برا فردا خالی کردم کمرم را توپ توپ کردم(تریاک وشیره)صبح ساعت9قرار داشتیم رفتم دنبالش توی مسیر که میومدیم خونه فقط با کیرم بازی میکرد و میخوردش انقدر بزرگ شده بود که چشماش داشت میزد بیرون با ماشین امدم توی پارکینگ و رفتیم تود خونه(اپارتمان)همین که رسیدیم توی خونه خودشو ول کرد توبی بقلم لباشو میخوردم دستم رفت توی شلوارش و کم کم لختش کردم اون کون تربچه ایش را مشت میکردم نشست شروع کرد کیرمو بخوره خوابوندمش سینه هاشو سیر سیر خوردم همین طور میگفت بکن توش همین که گذاشتم توش باور کندید یک جیقی زد که گفتم الان همسایه ها میریزند پایین تشنه کیر بود 30دقیقه ای شد من خوابیدم اون امد بالا 30 دقیقه ای میکرد تا اینکه دیگه از حال رفت خوابید روم بهش گفتم اساسی حال کردیا فکر کنم چندین بار الزا شد دفعه اخر که حسابی لای کسش خیس خیس بود همین طور که خوابیبده بود روم با کونش بازی میکردم که گفت دوست داری گفتم اره میمیرم برا کوند پاشد برگشت قمبل کرد همین که پاشدم خودش گرفت گذاشت توش انقدر توش کردم که خسته شدم اونروز 3ساعت باهم سکس داشتیم ولی من ابم نیومد چون زیاد مواد کشیده بودم ولی بهترین روز سکسیم بود .خسته شدید چون واقعیت ها رانوشتم .هنوز هم با هم رابطه داریم .وخاطرات سکسی زیاد که هر دفعه مینویسم
نوشته: کامبیز
14 پاسخ به “راحت ترین سکس کامبیز”
بابا مردم چه رله شدن هر کی به هر کی میرسه میگه میخوام
چون خیلی زیاد اصرار داشتی که واقعیه، نمی گم دروغ گفتی، ولی از لحاظ ادبی و سکس به شدت ریدمان بود. والا اگه یکی و بتونه “الزا” بکنه.
پسر من پاراگراف اولشو که خوندم اصلا هر کاری کردم نتونستم بقیشو بخونملئوباش این یکی گمون کنم زبونش مثل علی دایی خودمون باشهکلثفافت بلزغالهbiggrin
کیلم دهنت
جون ننتون اولش ننويسيد واقعي بود و راسته و فحش نديد و دروغ نبود و اين كس و شعر ها جون خواهرت جون بابات اينارو ننويسحالمو بهم ميزني اه
ali daei lo rafti 😀 😛 :v
وزنش 120؟ یکم زیاد نیست؟
فقط خفه شو دیگه
180 قد 120 وزن مکعب مستطیلی ؟این اندازه ها که نوشته بودی نشون دهنده یه ادم گنده بکه که کارش فقط خوردن و ریدنه180قد 120 وزن ساعت 9شب بگو بزارنت دم در
حسابی دونش شده بودم ؟ یعنی چی ؟ ؟ ؟ الزا شد !محمتر !بقلم !
يعني واقعا” تشخيص يک داستان واقعي< باتخيلي اينقدر براتون سخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟يه جوري صحبت ميکنيد انگار با فضاييا رفيق شده…بيشتر از 2/3 بار واسه من اتفاق افتاده… دمت گرم کامبيز<<<>>>دونش بودم يعني جلدش بودم
كير نتايانياهو دهنت با داستان نوشتنت. فيلم كبري 11 ديده بودي تازگيا؟
قابل تحمل بود
احتمال این که حقیقت باشه هست …