رابطه‌ی امیر و پسری جذاب (۵ و پایانی)

خب قسمت آخر رو مینویسم و امیدوارم باعث اذیتتون نشده باشم

عصر بود که برگشتم خونه مادرم برای اولین بار باهام خوب برخورد کرد
گفت نکنه این همه لباس و جریانات برای ماموریت بود خریدی؟
-خب آره مامان
×اون رئیستون بود؟ چه صداش بچه گونه بود؟
-(محل ندادم)بله مادر اون روز ماموریت شهری رفتم آخر هفته میرم ماموریت استانی
×ماموریت استانی؟
-آره
×چی بگم والا لباسات بیشتر شبیه لباس مهمونیه تا ماموریت …(چیزی نگفت و رفت)غذا برات گذاشتم بردار
اون شب بابامم هیچی نگفت

خوابیدم تا آرزوی فردا
صبح با صدای مادرم بیدار شدم ، امیر پاشو ببینم
-چیشده؟
×یه آقا پسری در خونه اس کارت داره
-سریع رفتم دم در ،شایان بود، یه تیپ زده بود که پشمام ریخت ، موهاشو ریخته بود بغل پوتین چرم شلوار چرمی اندامی و تیشرت یقه باز
+بدو بیا بریم دیگه امیر
-(مونده بودم چی بگم چی نگم مامانم چی درباره ام فکر میکنه) مامان من رفتم…
×یه نگاه تاسف بار بهم کرد…
وسایل رو گذاشتم پشت ماشین ،
-تو شاسی بلند تا کجا بود مگه گواهینامه داشتی؟
یقمو گرفت یه لب ازم گرفت ، حساسیت نشون ندادم که لج کنه ، خدا خدا میکردم پشت پنجره نگام نکنن
+با غرور گفت دوتاشو دارم دوتاشم ماله خودمه(ولی ماشین مال باباش بود ،گواهینامه ام نداشت)
-تیپت یه جوریه شایان آخه اینجوری
+همینه که هست گوه میخوره کسی چیزی بگه
-(خنده ام گرفته بود ) خب بریم بشینیم
+امیر یکی دیگه ام باهامون میاد
-(جا خوردم) کی؟
+پسر خاله امه بابام گیر داد ماشین میبری سپهرم بیاد
-آخه چی
+بچه خوبیه امیر بشین بریم
نشستم داخل
سپهر عقب نشسته بود ، یه پسر سن و سال شایان اونم تیپ شمایل خاص زده بود یه شلوارک جین جذب زاپ دار مشکی پوشیده بود ، یه کتونی آل استار سفید مشکی ،یه تیشرت لش بلند
_امیر که میگن تویی؟؟
-بله شما؟
_اوم سپهرم ( یه نگاه خمار حشری بهم کرد)
شایان دیگه راه افتاده بود داشتیم میرفتیم ، سپهر هی باهام شوخی میکرد از پشت گردنمو می‌گرفت می‌کشید عقب ، شایانم می‌خندید.
وسط راه زدیم بغل شایان گفت
+من برم سرویس بیام جایی نریا خانومی
-نه نمیرم
_سپهر چنگ زد تو موهام سرمو کشید عقب گفت اوووم خانومشی؟
-(از رفتارش بدم اومد ولی خجالت کشیدم چیزی بگم یا دعوا راه بندازم) خندیدم گفتم یه جورایی
_(با هوس خاصی گفت) اوووم جووون
-(خجالت کشیدم و کاری نکردم)
_(دستشو برداشت) خب منم ازت خوشم میاد
-چی؟
_هیچی همینکه شنیدی , دوست داری باهم باشیم؟
-خب من با شایانم…
که یهو شایان اومد
+امیر بگای سگ رفتیم
-چیشد؟
+اس اومده جریمه سرعت بابام شاکی شده
-(تو ذهنم این سوال اومد که مگه با بابات هماهنگ نکرده بودی؟) جریمه چی؟
+ول کن امیر حال ندارم
-(بغلش کردم) خیلی حس خوبی میداد دستاش دوره کمرم گذاشت
_نمیایید برییم؟
-(انتظار داشتم شایان جوابشو بده ولی نداد)گفتم نه
_زرشک بابا زشته کف خیابون بیاید بریم
+بریم امیر
-اوم میخواد من بشینم پشت فرمون تا بهتر شی؟ فقط آدرس بهم بگو کجا برم
+بش
رفت عقب نشست پیش سپهر منظورشو نفهمیدم چرا رفت عقب انتظار داشتم کنارم جلو بشینه…شروع کردن شوخی خشن با هم کردن تا زمانی که رسیدیم، این دوتا پیاده شدن مرتب کردن خودشون منم رفتم عقب درآوردن وسایل و ساک ها
_(سپهر که حسابی سیخ کرده بود) خب این خوشگله رو کی بکنیم؟
+هیس باو میشنوه
_ببین من میخوام بکنمش میفهمی که؟
+میخوای بلند بگو بشنوه؟
(هنگ کرده بودم) بروی خودم نیاوردم و وسایلو آوردم گفتم بریم داخل؟
+اوم برو تا ماهم بیایم
دیدم دارن صحبت میکنن از همون اولم از سپهر خوشم نمیومد ولی خب چاره چیه اومده بود.
وسایل رو چیدیم شایان گفت
+من برم یک سری خرید انجام بدم و بیام تا شمام بساط غذارو مرتب کنید
-شایان منم بیام
+نوچ بمون
و رفت…
میترسیدم خیلی می ترسیدم ،یهو سپهر از پشت منو گرفت دست گذاشت در دهنم چسبوندم به دیوار شروع کرد گاز گرفتن گردنم سیخی کیرشو از رویه لباس قشنگ حس میکردم شروع کرد خوردن گوشم محکم تخمامو گرفت , به خودم اومدم دیدم شلوار منو شلوارک اون پایینه داره لایه کونمو چرب میکنه و سر کیرشو فرو کرد داخلم هرچی فشار میداد نمیرفت پاهامو باز کرد با خشونت سرشو کرد داخل از درد داشتم بیهوش میشدم صدای تلمبه ها رو می‌شنیدم معلوم بود ازین مدل بچه تخساس که حالا حالاها آبش نمیاد وقتی کیرشو درآورد افتادم زمین ، اومد دراز کشید روم پامو باز کرد دوباره کیرشو کرد توش جیغ میزدم دوباره دهنمو گرفت ، تو گوشم گفت
_ معلومه خیلی تنگی بار اولته خودم پردتو دارم میزنم
نمیدونم چقدر گذشت اما تقریبا تو حالت نیمه هشیار بودم که حس کردم یه آبی ریخت رویه کونم محکم زد رو کونم گفت
_ بسه دیگه گاییدمت پاشو ، زود لباساتو تنت کن تا شایان نیومده
از درد نمیدونستم چیکار کنم
_زود باش دیگه پاشو تنت کن عه
با کمک اون و بزور پاشدم شلوارمو بپوشم که نتونستم
_ولش کن نمیخواد بیا ببرمت حموم خودتو بشوری بشین تو وان
آب گرمو باز کرد کنارم حوله و صابون گذاشت، یهو باهام لب تو لب شد گفت ماله خودم شدی و به چک از رو شوخی بهم زد و رفت.
یکم گذشت و شایان اومد ،صدای در رو شنیدم ، یه مدت تویه آبگرم موندم کم کم تونستم راه برم
در حموم زدن ، دیدم شایانه ، درو باز کردم اومد داخل ، اونم باهام یه سکس دردناک دیگه کرد جوری که همونجا تویه حموم از حال رفتم
به هوش که اومدم دیدم بالا سرمن با نگرانی شدید چشم باز کردم دیدم شایانه یکی دو روز باهم تو ویلا موندیم ، حالم که بهتر شد راه افتادیم سمت تهران…

خب این خاطره من تموم شد امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم و تا خاطرات بعدی موفق باشید

نوشته: امیر

بازدید 19,232

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

یک پاسخ به “رابطه‌ی امیر و پسری جذاب (۵ و پایانی)”

  1. همین اومد برد کرد آورد این ۴کلمه من قشنگ توضیح کل داستاننتو دادم الهی مبین بمیره درست بنویس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید