دستمالی کردن زن دایی وپشیمانی

واقعا اندام زنداییم معرکه بود ازهمون روزی که زنداییم شد ازهمون روز عقدکنون عاشقش شدم.اسمش مریم بود یه خانوم مهربون خنده رو چشمای عسلی واز همه مهمتر اندام معرکش که ازهمون اول تو کف او کون برجسته وپهنش بودم.از14سالگی عاشقش شدم همون سالی که ازدواج کرد.وقتی باهاش حرف میزدم اصلا دوست نداشتم حرف زدنمون تموم شه.خونواده ما فوق العاده مذهبی بودن وفکر سکس با مریم برام غیر ممکن بود.18ساله شده بودم بادخترای زیادی سرکله زدم اما زنداییم یه جذابیت خاصی برام داشت.دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم.اندام مریم برام خیلی جذاب بود اون باسنش که هر وقت میدیدمش ناخودآگاه کیرم راست میشد.یه بار وقتی خونشون بودم وارد اتاقش شدم دروبستم وسراغ لباساش رفتم یکی ازشرتاشو برداشتمو بوکردم وایییییییییی بوی عشق میداد.سریع یه جلق باشرتش زدم خیلی حال داد.شرتوسرجاش گذاشتم وبیرون اومدم.همیشه ازفرصت استفاده میکردم واندامشو دید میزدم مخصوصا باسن معرکش.داییم آدم خانه گمانی بود وخیلی میترسیدم جلوی اون بهش نگاه بندازم.

روزهاگذشت تااینکه تابستون دایی و زن دایی اومدن خونمون وبه اصرار زیاد شب موندن منم مثل همیشه محو باسن بی نظیرش.شب شدو موقع خواب مردا یه اتاق زنا یه اتاق دیگه.منم تو فکر این بودم که وقتی همه خوابن برم سراغش براهمین تا2خوابم نبرد.وقتی دیدم همه خوابم یواش وارد اتاق خانوما شدم.وایییییییییییی مریم جون به پهلو خوابیده بود وکونش به طرف من بود ولی پتو روش بود.یواش یواش رفتم پشتش قلبم تندتند میزد کیرم سنگ شده بود دراوج اضطراب بودم یواش دستمو بردم زیر پتو وخیلی آروم گذاشتم رو کونش.جون جون جون خیلی نرم بود به آرزوی دیرنم رسیده بودم.یواش دستمو فشار میدادم خیلی بااحتیاط آه ه ه ه ه ه چه حالی داشت وای خدای من… همون طور که کونشو میمالیدم شروع کردم به جلق زدن وایییییییییق خدا اوج لذت رو داشتم احساس میکردم اون کون قلمبه وپهن ونرم روباکف دست میمالیدم وایییییییییییییی.داشت آبم میومد یه فکر شیطانی به سرم زد کیرمو درآوردم و کل آبمو ریختم رو کون نرمش دیگه آروم شده بودم.وقتی بلند شدم دیدم حجم خبلی خیلی خیلی زیادی آب منی رو کونشه احساس بدی بهم دست داد احساس گناه!! حالم بدشد رفتم تو جام وبه کارم فکرکردم واحساس پشیمونی کردم.صبح بیدار شدم دیم مریم شلوارشو عوض کرده.ازاتاقم بیرون نرفتم تاوقتی که اونارفتن.ازاون روز دیگه روم نشد برم خونشون.احساس گناه میکنم پشیمونم.یه نصیحت به بچه های جلقنده بکن تو:دور فک فامیلو،خط بکشید. درضمن خودمو معرفی نکردم چون فکرکردم اینطوری بهتر باشه. تابعد بچه ها…

نوشته:‌ شهوت پرست

بازدید 14,088

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “دستمالی کردن زن دایی وپشیمانی”

  1. زیاد خودت رو نگران نکن.مطمئن باش اون هم خواب نبوده و احتمال خیلی زیاد یکی از فانتزی های سکسی اون هستی.اتفاقا باهاش مراوده کن شاید فرجی شد…

  2. چرا همیشه تو داستانهای بکن تو کسی که خوابه و باهاش ور میرن اصلا از خواب بیدار نمیشه؟dash1زنداییت صبح که از خواب پا شد نگفت آب منی از کجا ریخته رو کونش؟

  3. چقد خنگین شما کسخلا ، مرتیکه دیوث چاقال پفیوس عن کلهکونی کیرم دهنت ، انتر ، زن دایی جقیت با خودش شلوار اضافه آورده بود ؟اون یکیرو لابد داده مامان کوندت بشورتش واسش یا همینجوری گرفته دستش مشما خواسته از مامانت بش گفته وای کبری خانم صبح پاشدم پسرت آبشو ریخته رو شلوارمبرو پجه برو اینقده جق زدی چشات کم سو شده

  4. اچار شلاقی بره تو اون کونه خودت و اون زنداییت…اخه کس کش اون زن داییت انقدر حشری بود که نفهمید تو بهش جسبوندی.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید