در حسرت یه کوس

سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه میخوام داستانمو از معرفی خودم شروع کنم من میلادم 19سالمه حدود 65کیلووزن وبا قد 175هستم حدود 6سال فقط اوقاتمو با جق زدن میگذروندم دریغ از یه کوس که گیرم بیاد واز این موضوع خیلی ناراحت بودم کارم شده بودفقط وفقط جق زدن بچه ها حالمو خودتون دیگه میفهمید بذار داستانو بگم داستان از اینجا شروع شد که من یه دختر عمو دارم که زیاد مالی نیست ولی بدن سفیدی داره که کوسشو محشر کرده بود واتفاقأ یه پسر عمو دارم که اونم همین حال منو داشت به همین خاطر اونم رفته بود تو نخ همین دختر عمو این شد که با هم کل کل میکردیم که کدوممون میتونه اونو بکنه .گذشت وگذشت تا یه روز با همون دختر عموم و خانواده هامون رفتیم مسافرت نمیگم کجا ولی تو راه که داشتیم میرفتیم یه روستای خوش اب وهوا نگه داشتیم تا نهار بخوریم غذا مونو که خوردیم من به کلم افتاد برم تو دار و درختا یه جق بزنم که یهو چشم افتاد تو چش دختر عموم گفتم موقعیت بهتر از این دیگه نمیشه و دس به کار شدم رفتم پیشش گفتم خوشت از اب و هواش میاد گفت عالیه گفتم میخوام برم یه چرخ بزنم فعلأ بای که گفت چند لحظه بذارمنم میام حالا دیگه خودتون میدونید تو دلم چه غلغله ایه باهم داشتم میرفتیم که یه هو دستم خورد به دستش نگو منتظر همین لحظه بود که یهو دستمو تو دستش گرفت و گفت ببخش منم هیچی نگفتم دیگه .مشغول حرف زدن بودیم که گفت همین حا بشینیم به اندازه کافی دور شدیم ازین حرفش فهمیدم یارو از من اوضاش خرابتره .وقتی نشستم دیگه طاقت نیاوردم وقتی گش. به اون شلوار توریش افتاد بهش گفتم این چیه پوشیدی گفت بیخیال بابا مده به شوخی گفتم والا دست سازندش درد نکنه اونم کلی خندید گفت چیه خوشت اومده گفتم بذار بینم جنسش خوبه همینو که گفتم دستمو بردم چسبوندم به شلوارش بعدش دستمو گذاشتم رو رونش چقد نرم بود عین پنبه بود دیدم بدش نیومد گفتم بریم دیگه الان میان دنبالمون گفت نه بابا کسی به ما چکار داره گفتم باش ولی اینحا چکار کنیم گفت یه پیشنهاد دارم واست سریع گفتم چی ؟ الان بود که دیگه کیرم بی خود بلند شد گفت دوس دارم تو بغلت بخوابم نمیدونستم چی بگم که رفتم خوابدم پیشش و دهنمو گذاشتم تو دهنش بی اختیار دستمو بردم کوسشو گرفتم محکم فشار دادم دیگه نمیتونستم تحمل کنم شلوارشو در اوردم چه کونی داشت باور کنین من تو حسرت یه کوس بودم ولی تا کونشو دیدم از کوسش منصرف شدم گفت بذار ببینم چقد کیر داری نکنه دودول باشه گفتم بیا نگاه کن وقتی دیدش فت همونه که دلم میخواست گفتم
پس بخواب تا پشیمون نشدم سریع برگشت گفت اولین بارمه یکم یواش تر بکن توش گفتم باشه خیالت راحت منم که اولین بارم بود داشتم میکردم نمیتونستم خودمو کنترل کنم یکم توف انداختم رو کیرم گذاشتم رو سوراخ کونش که بازم گفت هواست باشه یواش ها!!!گفتم باشه مثل اینکه نمیخوای بکنمت گفت نه شوخی کردم بکن سریع تا بریم گفتم باشه دمر بخواب پریدم روش و تا بگی چه کنم تا دسته کردم توش باور کنین یه جیغی کشید که هنوز صداش تو گوشمه،هیچی دیگه نذاشت بکنمش و همین شد که باز در حسرت موندم یه تلمبه بزنم راستی دختر عموم اسمش زهراس و سه سال از خودم کوچکتره بچه ها ببخشید که حس نداشت ولی گفتم تجربه شه واستون راستی بعد ازون یه سکس یا حال داشتم که واستون میذارمش کلی حال میده

نوشته:‌ میلاد

بازدید 15,026

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “در حسرت یه کوس”

  1. دخترعمو مث خواهره ها!البته عزیزانی که تو فاز محارم هستن این حرف من واسشون جوک برتر بهمن ۹۲حساب میشه!بهرحال جفتتون راضی بودید…کون لق ناراضی !

  2. پس با اين حساب از سيزده سالگي جلق ميزدي. همون بهتر كه به جلقت ادامه بدي چون ديگه مغزت مجلوق است و دستت جالق و سوراج پشتيت جليق است و كيرت هم بدرد كس نميخوره . حتما ابريزش پيدا كرده و در حسرت كس خواهي موند .

  3. جلقولانه بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . . . . . .از داستان‌های نیمه کاره اصلا خوشم نمیاد، چرا ادامه ندادی که دختر عموت بعدش چکار کرد و چجوری ترکت کرد و دلت رو شکست و قلبت رو جریحه‌دار کرد؟ به فرمایش دوستان همون بهتر که به جلق زدنت ادامه بدی تا در این حرفه استاد بشی. 6 سال زدی، شش سال دیگه هم بزن بعدش می‌تونی قهرمان جلق در میان‌وزن بشی. کون دادن هم برات مفید است. خودت داری میگی داستان بعدیت باحاله ولی این داستان تخمی رو تعریف کردی؟ شاشیدم تو داستانت، دیگه ننویس.

  4. ادمينا!ما و شهوانى را از شر ملجوقان برهان!آمين…كجاس اون داستاناى دو سه سال پيش ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید