درخت توت پر ثمر

سلام من ساسان هستم. ۳۵ سالمه. قد و هیکل متوسطی دارم و توی یه شرکت کار می کنم. هر روز با اسنپ رفت و آمد می کنم و از نظر مالی هم خب خیلی معمولیم. یه خونه اجاره کرده بودم توی یه محله تازه ساز مشهد که محله آسی هم نیست. هر روز نزدیک خونه از اسنپ پیاده میشم و میرم سوپری سر کوچه خرید می کنم و میام خونه. از ۱۰ سال پیش جدا از پدر و مادرم زندگی می کنم و یکی دو سالی میشه به ندرت سکس دارم. یه علتش پا خوردن از دخترا بوده و علت بعدی کار زیادم که برام حوصله نذاشته. بگذریم یکی از روزای همین اردیبهشت ماه وقتی از سرکار برمی‌گشتم پیاده شدم خریدامو انجام بدم سر کوچه. حتما همه دیدین توی این وقت سال مردم هم آویزونن از درختا برای خوردن توت. ما یه درخت توت توی حیاط ساختمون داریم که معضل شده برای ما. من طبقه اول هستم.همیشه توی جلسات ساختمون همه گلایه داشتن این درخت توت همه جای حیات نسبتا کوچک مارو به کند کشیده. درخت بزرگی هم نیست اما خیلی پر باره. کسی هم از اعضای آپارتمان ازش استفاده ای نمی کنه. شاید چون بچه هم ندارن کسی. خلاصه اون روز خرید کردم و داشتم میرفتم سمت خونه. جلوتر از خودم دیدم یه بچه مدرسه ای بابا مامانش دارن میرن.ظاهرا از مدرسه برمی‌گشتن. هر دو سه متر بچه وامیستاد از درختای توی کوچه توت بخوره. توت حسابی هم نداشت ولی گیر داده بود.مامانه هم عصبی شده بود هی می‌گفت فرزاد بیا بریم دیگه مامان.من توجهم جلب شد به کون گنده خانومه که توی مانتوی سورمه ای به زور جا میشد. زیر لب یه جون گفتم و بهشون نزدیک شدم. درست جلوی خونه یه درخت توت خیلی کوچیکه هست که توت هاش کاملا نارس بود. بچه مشغول اونا شد و مامانش کلافه تکیه داده بود به در ساختمون ما. نزدیک که شدم خانومه چشاشو بسته بود و تصور نمی‌کرد من می‌خوام وارد همون خونه بشم. یه اهم گفتم.خانومه یهو چشاشو باز کرد و خندش گرفت.گفت ببخشید ذله شدم از عشق توت این پسر.تازه چهره اش رو دیدم. با مقنعه سورمه ای کلا ست جذابی داشت. صورتش خیلی معمولی بود و نمیشد گفت خوشگله.فقط کونش توی چشم بود. یه معذرت خواهی کردم و درو باز کردم برم تو. خواستم درو ببندم فکر شیطانی به سرم زد. گفتم خانوم؟ اصلا متوجه من نبود. دوباره بلندتر گفتم خانوم ببخشید.یهو برگشت گفت بله!! گفتم ما یه درخت توت خوب داریم توی خونه آقا پسرتون می‌تونه بیاد بخوره هرچی میخواد ما استفاده نداریم. خانومه خیلی سریع گفت نه آقا دیگه بسشه ممنونم. ما بریم خونه تشنه شدیم مگه نه پسرم؟؟؟ پسرش خیلی کنجکاو اومد از لایه در درخت توت داخل حیاط رو دید و چشماش برق زد.گفت مامان یکم بخورم دیگه.تورو خدا.مامانش یا چشم غره چند بار گفت فرزاااااد. آخرش تسلیم شد و گفت باشه ببخشید آقا اسباب زحمت.اومدن تو و در رو بستم. خانومه گفت ببخشید آقا اینجا شیر آب دارین؟ گفتم بله و راهنماییش کردم.پسره با ذوق مشغول درخت شد و خانومه دست و روش‌رو شست و به پسر لجبازش نگاه میکرد.برگشت رو به من گفت آقا ما زود میریم شما برین راحت باشین.یا می‌خواین ۵ دقیقه دیگه بیاین خیالتون راحت بشه ما رفتیم. گفتم این چه حرفیه خانم راحت باشین. آب می‌خواین براتون بیارم؟؟ گفت نه نه الآنم مزاحم شدیم.گفتم نه این چه حرفیه. خانومه گفت پس بی زحمت به خانوم بگین به من یه لیوان آب بدن.رفتم و با یه لیوان آب خنک برگشتم و دادم دستش. تشکر کرد و گفت ببخشید بازم.از خانوم تشکر کنین. منم گفتم من خانوم ندارم تنها زندگی می کنم.چشاش گرد و شد گفت بازم ممنون و روشو کرد سمت پسرش که تقریبا آویزون شده بود از درخت. خانومه هم هی نفرینش میکرد و می‌گفت مواظب باش جز جیگر زده.من برگشتم برم.هنوز از راه پله ها نرفته بودم بالا که خانومه گفت آقا ببخشید.میتونم از سرویستون استفاده کنم ؟ گفتم بله حتما. خانومه به پسرش گفت فرزاد نیفتی. یکم توت بخور تا من بیام. جایی نری تا من بیام ها.پسره جواب هم نداد.خانومه اومد بالا و سرویس رو نشونش دادم.رفتم روی مبل نشستم تا بیاد.از سرویس که اومد بیرون صورتشو هم‌شسته بود و مشخص بود خسته است. گفت آقا خدا خیرت بده داشتم میمردم از گرما. گفتم بیاین جلوی کولر بشینید خنک شید. این دفعه تعارف نکرد و اومد کنارم نشست. شروع کرد بدون مقدمه گفت آقا ازدواج نکن اگرم کردی بچه نیار که مصیبته.خندم گرفت. گفت نخند جدی میگم. بالای این پدرسگ می‌ره عسلویه دو هفته نیست وقتی هم میاد همش به رفیق بازیه. یه بچه گذاشته توی بغل من و رفته به فکر من نیست.هر روز برای اینکه پول اسنپ ندم پیاده میرم میارمش اینو. بهش گفتم ست اداری دارین شاغل هستین؟ گفت آره مجبورم دیگه خرج در نمیاد.یعنی شوهرم بهمون پول کافی نمیده.کفتم عسلویه که پولش خوبه. درد دلش باز شد. گفت آره خوبه ولی کل پول می‌ره برای ساخت یه خونه توی محله پایین تر که پدرمون دراومد ولی تحویل ندادن.توی این گرما باید لباس تیره بپوشم. بعد یه عذرخواهی کرد و مقنعه اش رو درآورد. موهاش خیلی بلند نبود. گوشواره های ریز قشنگی داشت. سرشو تکیه داد به مبل و چشاشو بست. بعدشم یه دکمه از مانتوش رو باز کرد.انگار نه انگار من اونجام.به نظر شرایط مهیا بود ولی تخم نداشتم نزدیک شم.بعد از چند دقیقه چشماشو باز کرد و گفت دیگه بسه پاشم برم. گفتم خسته این یکم دیگه خنک شین.منم میرم توی اتاق خودم. پاشدم رفتم روی تختم دراز کشیدم و لعنت میکردم بی عرضگی خودمو. توی عوالم خودم بودم و تصور میکردم چجوری باید اینو که میزدم. دیدم خانومه زد بر در اتاقم و گفت اجازه ؟ پاشدم گفتم جانم ؟ گفت اسمت چی بود ؟ گفتم ساسان. گفت آقا ساسان فرزاد داره هنوز توت میخوره بی پدر. میخوای یه حالی بهت بدم قبل رفتن؟ هنگ موندم و به تته پته گفتم ه ههان؟؟؟؟ گفتم میخوای منو بکنی ؟؟ گفتم خب چرا. گفت پس چرا شروع نکردی؟ وقتی دیدم تنهایی گفتم باید یه حالی یه خودم بدم. شوهرم که کم‌میزاره فقط صاحب کارم منو می کنه. مانتوی تنگ هم اون اصرار داره بپوشم. اومد روی تخت و گفت تو فقط دراز بکش. شلوارمو درآورد و کیرمو یه برانداز کرد و گفت بدک نیست. شروع کرد به لیسیدن. تا حالا ندیده بودم یکی اینجوری ساک‌ بزنه. با خودم هی میگفتم تو خواب اینو داری می کنی خدا کنه بیدار نشی.تخمامو درسته توی حلقش میکرد. داشتم بال درمی‌آورم. یواش یواش رفت پایین. تا اولین زبون رو به سوراخ کونم زد پریدم هوا. خندش گرفت گفت نترس. کیرمو توی دستش گرفته بود و سوراخ کونمو میخورد. محشر بود.بعدش بلند شد مانتو و شلوارش رو درآورد و من همینطور منگ تماشاش میکردم. اومد روی من کیرمو روی کشش تنظیم کرد و همشو یجا فرو کرد توی کسش. میتونم بگم گشاد بود ولی خیلی حرفه ای بالا پایین میکرد و خودش ناله می کرد. یکم که گذشت گفت با دستات کونمو بگیر دارم میام. تا می‌تونست کیرمو توی کسش جا داد و با یه ناله خفه روم ارضا شد. روم چند دقیقه خوابید و نفس نفس میزد. من داشتم فکر میکردم به اینکه چجوری شد؟؟؟ کس‌مفت؟؟؟ بعدش بلند شد و گفت چجوری دوس‌داری بیای؟‌بخورم برات یا می کنی؟ گفتم داگی. خندید گفت با این کون من حق داری.بیا بزن توش. یکم این لحن با اون مقنعه و مانتویی که یک ساعت پیش دیدم جالب بود. لب تخت داگی شد و من سرپا گذاشتم توی کس گشادش که الان یکم تنگ تر بود. با هر تلمبه ای که میزدم یه موج‌خوشگل روی کون بزرگش می افتد. کارشو بلد بود و اون زیر با ناله هاش تحریکم میکرد. آخرش با یه فریاد آبمو روی کمر و کونش خالی کردم. پاکش که کردم سریع پاشد لباس پوشید و گوشیشو بهم داد. گفتم چیکار کنم؟ گفت خنگ نباش شمارتون بزن گاهی بیام حال کنیم.در ضمن اسمم موناست.سکستو دوس‌داشتم.وحشی نیستی. شمارمو زدم و از پنجره دیدم که با پسرکش از در خارج شد. این درخت توت پربار دردسرش برای اهالی ساختمون بود و بارش برای من. تا چند ماه هفته ای یکی دوبار میومد و بهم میداد. چندباری از کون هم کردمش که اونم مثل کشش گشاد بود واقعا. ولی در کل تجربه باحالی بود. بعد از این مدت هم خونشون ساخته شد و دیگه سراغی ازم نگرفت منم یه کیس تنگ و جوون پیدا کردم و بیخیال این مونا خانوم شدم. مرسی که خوندید

نوشته: ساسان

بازدید 13,365

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

13 پاسخ به “درخت توت پر ثمر”

  1. افرین پسر خوب تو دراینده مبتلا به زگیل تناسلی میشی چون بدون کاندوم سکس کردی حالا راست و دروغ با خودت

  2. اول داستان میگی یکی از روز های همین اردیبهشت ماه بعد آخرش چند ماه تو رابطه بودید.باشه تو زندگیت کوس ندیدی اصلا و فقط به خیالش جق زدی برای همین نمیدونی چی به چیه ولی دیگه تو مدرسه که دوتا انشا نوشتی یا اونم ننوشتی؟

  3. بجای اینکه بنویسی یکی از روزای همین اردیبهشت ماه بودباید می نوشتی یکی از روزهای اردیبهشت بودیا اتفاقا همین موقع سال بود.بعدشم بنظرت واسه ما مهمه که تو با چی میری و میای؟حس میکنم بعضی از نویسنده های سایت خودشون خارش دارن، عمدا یه بهانه ای دست خوانندگان میدنتمام این تخیلات هم زمانی به ذهن مریضت رسید که راننده ی اسنپ سوراختو تونل کرده بود.

  4. چه‌راحت طرف داد جالبه میگفت که پول نداریم بعد مفتکی بهت داد بعد فکرشو نمیکردی خفتت کنه بگه یا مول بده یا داد بزنن ببین اگر مینویسی راستشو حداقل بگو یا مثلا بنویس پول خواست تا حال بدهسوراخ کون عرق کردتم لیسید بابا کس ننویسید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید