دامداری برکتش زیاده

پدرم دامپزشک روستا بود و با همکاری عموم یک دامداری اداره می کردن عمو رضا زنش سالها پیش از دست داده بود و فقط یه دختر داشت بنام ندا که سالها پیش زن پسر دایش شده بود و پسر دایش بخاطر سرطان فوت شده بود دامداری خارج روستا بود و باید یه مسافتی با ماشین میرفتن تا بهش برسن که یه بار که میرفتن ماشین خراب میشه و ترمزش میبره و اونها میرن توی دره عموم و بابام فوت شدن بعدش مامانم مسئولیت اداره دامداری بر عهده گرفت و ندا هم در این کار بهش کمک می کرد البته منو سیاوش داداش دوقلوم هم بودیم و کمک می کردیم تا چرخ زندگیمون بچرخه ندا دختر شوخی بود و شوخی های زیادی می کردیم فصل جفت گیری بود از سگ ها تا گاو و گوسفندها سوار هم بودن و جفت گیری می کردن چندین بار جفت گیری شون نشون ندا دادم گفت مگه چیه ؟حقشه نر یعنی این نوش جونش بذار حال کنه ما هم دو تا نر داریم که سرشو تکون داد گفتم چی ؟ بگو نترس گفت نمی ترسم عرضشو ندارید گفتم حالا دیگه توهین نکن اون روز شاهد جفت گیری های زیادی بودیم داشتم با ندا توی انبار علوفه کار می کردیم که گفت آرش شهوتت چطور ارضا میکنی ؟ گفتم خب من مثله اون بزه ماده ای ندارم گفت اگه داشتی حرفشو قطع کردم گفتم بدتر از بزه می کردمش گفت تو مرد کردن نیستی ایستادم جلوش به کیرم اشاره کردم گفتم بهش دست بزن گفت نه گفتم دست بزن نترس دست بزن دست زد کیرم راست بود گفت وای چه کیریه گفتم کونت خیلی حشریم میکنه و از پشت به کونش چسبیدم اونم کونشو به کیرم فشار میداد گفتم تو بده تا بهت ثابت کنم بکن هستم یا نه گفت باشه بکن شلوارمو کشیدم پایین کیرمو دادم خورد گفت عجب کیر محشریه پسر گفتم از الان ماله خودته توی وجودت جاش بده گفت باید همشو توی وجودم جا کنی خم شد کردم توی کوسش گفت مثله اون بز نره مادتو بکن گفتم مادمو جر میدم گفت بده بده آرش توی کوسش تلمبه میزدم که یهو سیاوش اومد داخل تا ما رو دید رفت بیرون ندا گفت وای دید گفتم اشکالی نداره به تلمبه زدن ادامه دادم تا آبم اومد به ندا گفتم آبمم هدیه به ماده خودم شلوارم کشیدم بالا رفتم بیرون سیاوش پیدا کردم گفتم چیزی که دیدی به کسی نگیا گفت آقا آرش تنها خوری ؟ گفتم به خدا یهویی شد گفت منم هستم گفتم مگه بازیه؟ شاید ندا قبول نکنه گفت من نمیدونم منم هستم رفتیم پیش ندا به ندا گفتم سیاوش اومد گفت منم هستم ندا گفت باشه شب بیاید خونمون دعوا هم نکنید هنوز بزرگ نشدید تقصیر منه که با به بچه ها پا دادم سیاوش از پشت بغلش کرد گفت می کنم توی کونت که جوان بمونم ندا خندید گفت دو تا داداشی عشق کون دارید دیدم دوتایی دارن با هم حال میکنن منم رفتم کارها انجام بدم زودتر بریم خونه کارهای خودمو انجام دادم دیدم اونا نیومدن رفتم دیدم سیاوش داشت سینه های ندا می خورد و با دستش کوسشو میمالید گفتم بذارید شب میریم خونه ندا حال می کنیم الان مامان میاد سیاوش انداختم بیرون ندا بهم گفت آرشم بیا بچسب به کونم مگه کون دوست نداشتی ؟چسبیدم به کونش گفتم شهوتت زده بالا گفت بدجور گفتم بیا بریم الان مامانم میاد اون چوب میکنه توی کونت خندیدیم و رفتیم کارهامون انجام دادیم به مامانم گفتیم می خوایم بریم شهر و فردا صبح میایم ندا رسوندیم خونشون مامانمم رسوندیم خونه رفتیم سمت شهر یکم که رفتیم از میانبر برگشتیم خونه ندا سیاوش فوری از ماشین پیاده شد رفت داخل من ماشین بردم یکم اون طرف تر پارک کردم که راحت دیده نشه وقتی رفتم داخل کیر سیاوش توی دهن ندا بود بالا تنه ندا لخت بود سینه هاش خیس بود معلوم بود خورده بود براش سیاوش شلوار و شورتش کشید پایین انداخت شون اون طرف ندا لخت بود سیاوش کوسشو می خورد ندا می گفت بز نر من پاشو بکن کوس مادتو سیاوش کیرشو کرد توی کوس ندا تلمبه میزد ندا می گفت جون دوتایی تون کیر کلفتید دوست دارم سیاوش تند تند تلمبه میزد ندا هم آه و ناله می کرد و قربون کیر سیاوش میرفت کیرم راست شده بود لامصب سیاوش یه جوری می کردش ندا جیغ وآه و ناله اش قاطی بود که آب سیاوش اومد ندا گفت کمر سست آبت به این زودی اومد ؟آرش بیا بکن توش منم بی هیچ حرفی کیرمو کردم توی کوسش تلمبه میزدم ندا میگفت تو بز نر منی بکن بکن یکم بعد ندا ارضا شد بعدش داگی شد گفت آرش مثله اون بز نره بکن کیرمو کردم توی کوسش تلمبه زدم می گفت آفرین بز نر خودم مادتو بکن آبم که اومد سیاوش گفت من اینجوری نکردمش و اون کیرش کرد توی کوسش و تلمبه میزد تا اینکه دوتایی ارضا شدن اون شب ندا و سیاوش توی بغل هم خوابیدن برعکس من که حالم از دیگه از سکس بهم می خورد سیاوش ولکن ندا نبود اون شب با صدای بسه بسه ندا بیدار شدم که دیدم سیاوش داره توی کون خوشکل ندا تلمبه میزنه و ندا دیگه بریده و با التماس و گریه می خواست سیاوش بس کنه اونم می گفت یکم دیگه تحمل کن الان آبم میاد الان میاد الان میاد به خدا داره میاد که آخرش آبش اومد و ولش کرد ندا اومد پیشم گفت این داداشت خیلی عوضیه و با هم تا صبح خوابیدیم صبح کلی بغلش کردم و بوسیدمش تا گند کاری سیاوش پاک کنم حاضر نبود سیاوش دیگه شبها بیاد پیشش از اون روز من توی دامداری حواسم بود سیاوش ندا همونجا می کرد اما من شبها میرفتم خونش انقدر این سیاوش گشنه بازی در آورد که مامانم فهمید و توی دامداری مچ سیاوش ندا رو موقع تلمبه زدن سیاوش توی کون ندا گرفت می خواست ندا براش بگیره که گفت آرشم با ندا می خوابه مامانم نمی تونست کاری کنه چون هر کاری می کرد آبروریزی میشد ندا هم چون شریک دامداری بود نمی تونست چیزی بهش بگه واسه همین واسه سیاوش دنبال زن گرفتن بود و فرزانه دختر خالم بهش پیشنهاد داد دو سه ماهی با فرزانه بود که بعدش عقد کنن چون محرم و صفر بود و بعدش قرار بود عقد کنن که یه روز بلند شدیم دیدیم سیاوش نیست هر جا گشتیم نبود کثافت فرار کرده بود هر چی گشتیم نبودش وقتی همه فهمیدن فرزانه و مامانش اومدن خونمون فرزانه به مامانش گفته بود که پردشو زده اونا هم گفتن باید من عقدش کنم البته بطور سوری که مشکلی براش بوجود نیاد بعد می تونم طلاقش بدم برای حفظ آبرو دختر منم قبول کردم بعد عقد شبش قرار شد خونه خودمون با هم بخوابیم که گفت میشه بریم خونه دختر عموت ؟مامانم قبول نمی کرد اما رفتیم اونجا برای ندا هم شام گرفتیم فرزانه درست شام نخورد ندا بهش گفت عروس خانم بخور ضعف میکنیا گفت مرسی سیرم شب موقعی که توی اتاق رفتیم گفت من دروغ گفتم سیاوش حتی دستم بهم نزد من عاشق توام آرش خیلی دوست دارم من انتظار داشتم مامانت منو برای تو بخواد اما برای سیاوش خواست گفتم یعنی الان تو باکره ای ؟گفت آره ندا صدا کردم گفتم این میگه باکره است و بخاطر من دروغ گفته چون دوستم داره گفت این که خیلی خوبه خیلی مهمه یه دختر بگه پسری دوست داره گفتم پس بیا شاهد باش که باکره است ندا کمک کرد فرزانه لخت کرد منم براش کوسشو خوردم کیرم گذاشتم توی دهن کوچولوش لباش دور کیرم حلقه می کرد خیلی حال میداد بعدش ندا یه پارچه سفید گذاشت زیر کوس فرزانه منم آروم کیرمو می کردم توی کوسش درمیاوردم انقدر اینکارو کردم بعد با اشاره ندا تا ته فرو دادم توی کوسش فرزانه جیغ میزد ندا بهش می گفت نفس عمیق بکش نفس عمیق بکش فرزانه التماس می کرد درش بیار درش بیار ندا می گفت نه درش نیار درش نیار تو نفس عمیق بکش تا عادت کنه منم آروم آروم شروع کردم تلمبه زدن و فقط تا نصفه می کردم توی کوسش خیلی تنگ بود گفتم آخ جون چه تنگه کوسش ندا می گفت نوش جانت بز نر مهربون حقته بکن حالشو ببر فقط تندش نکن آروم ادامه بده انقدر ادامه دادم تا آبم اومد و فرزانه هم ارضا شد بعدش ندا اومد پارچه سفید خونی برداشت به جفتمون تبریک گفت و پارچه برد که نشون مامانم و بقیه بده ندا که رفت فرزانه بغلم کرد گفت خیلی دوست دارم آرش دیدی دروغ نگفتم ؟
گفتم آره راست گفتی دمت گرم فرزانه جان اون شب لخت توی بغل هم خوابیدیم.بعد این ماجرا مادرم دیگه نمیومد دامداری و من و فرزانه و ندا دامداری اداره می کردیم که فرزانه حامله شد و به این بهانه نمیذاشتم بیاد دامداری و اونجا بی هیچ مزاحمی کوس و کون ندا می کردم البته ندا به تنگی فرزانه نبود اما لذته خاص خودشو داشت و بهش قول دادم تا همیشه بز نرش باشم فرزانه یه دختر آورد که اسمش گذاشتم ریحانه مامانم که ماجرا من و ندا میدونست یه بار بی خبر اومد دامداری و مچ ما رو گرفت و چون خبری از سیاوش نشده بود اصرار کرد که عقدش کنم گفت شاید ندا یه پسر بیاره منم عقدش کردم تازه اون موقع مثله یه بز نر واقعی کردمش و حاملش کردم حق با مادرم بود ندا یه پسر برام آورد که اسمش گذاشتم رامین الان ده سال از اون ماجرا میگذره و ندا و فرزانه هردوشون زن منن و ندا یه پسر دیگه هم آورد که اسمش گذاشتم رضا خدایش رابطه ندا و فرزانه اصلا شبیه دو تا هوو نیست مثله دو تا خواهره .هنوزم توی دامداری سکس میکنم اما دیگه بی استرس و با هر کدومشون که دلم بخواد اما هر کدوم که توی دامداری میکنم شب میرم پیش اون یکی هنوزم از سیاوش خبری نیست که نیست که نیست .

نوشته: آرش

بازدید 18,285

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

20 پاسخ به “دامداری برکتش زیاده”

  1. سیاوش زنگ زد گفت عموتون از ترس کونش عمدا خودشو انداخته تو دره! سیاوش هم اگر قول بدی نکنیش برمیگرده!!

  2. سیاوش از باغ وحش در رفت فکر کنم.سیاوش از اولش می کرد در می رفت.این کس خل می کرد می گرفت.تا یهو از خواب بیدار شد دید باباش و عموش زیر کیر سیاوش گرفتنش

  3. شمادامداری ندارید مثل دام ها اعم از بز و گوسفند و گاو واسب وخر هرکی پرید رو هرکی .ازبس جفت گیری حیوانا رو دیدی بهت القا شده خودتان هم مثل اونا جفت گیری کنید

  4. میگن طرف مگه تو طویله بزرگ شده؟تو واقعا تو طویله بزرگ شدی همونجام جفت گیری کردی ، الحق که بزی

  5. شما ها سکس و به گند کشیدید . چیزی که میتونه هم لذت بخش باشه هم عشق آفرین باشه . جوری تعریف میکنید که شخصیت و هویت یک زن و پایین می‌آورید. هیچ وقت زن اینطور نبوده و نیست که شما می‌خواهی نشون بدی که شخصیتی فاقد فکر و اندیشه هست و اگر مرد بخواهد در اختیارش میگیره و اون خودش و بهر طریق در اختیار قرار می‌دهد. اگر زن هم رابطه ای و شروع میکنه قطع به یقین بر اساس احساسی هست که به یک مرد دارد ، خواهش میکنم چنین تصویری از زن ایرانی نشان ندهید .

  6. همه ی داستانت واقعی بود منتهی همش بابز وگوسفند سکس می کردی یه آزمایش چکاپ بده شاید تو نیمه انسان نیمه حیوان باشی

  7. آقا بخدا توی play store ی شبیه ساز هستش به نام : شبیه ساز بُزفکر کنم این بازی رو نصب کرده باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید