دافی که خاله‌م بود

خاله میترا عادت داشت یهو در اتاقو باز کنه و بیاد تو. اون روزم روی تخت به شکم خوابیده بودم و داشتم تو لپ تاپ فیلم میدیدم که یهو درو باز کرد و با لبخند گفت: مچتو گرفتم!
هدست رو از رو سرم برداشتم و با دلخوری گفتم: هه خیلی بامزه بود.
خاله میترا یه زن حدود چهل و پنج ساله با موهای بلوند و یه هیکل متوسط بود. باسن و رونای بزرگی داشت و همیشه شلوار جین جذب می پوشید. خیلی به خودش می‌رسید لبای ژل زده، ناخنای کاشت شده آرایش همیشه رو صورتش بود. برعکس مامانم که خب خواهر بزرگتر بود و سرسنگین بود و تو خونه بلوز و دامن بلند داشت و همیشه رعایت می کرد پیش من لباس باز و تنگ نپوشه. ولی میترا شیطون بود و پر رو. ده سالی میشد که ازدواج کرده بود و بچه نداشت. همیشه با من راحت و صمیمی برخورد میکرد. برعکس مامانم که همیشه سعی می کرد حریمش رو رعایت کنه. وقتی خاله میترا با اون باسن گنده روی تخت نشست چند سانتی بالا و پایین شدم. به فیلم تو لپ تاپم نگاه کرد. صفحه رو چرخوندم طرفش و گفتم: بیا ببین. صحنه نداره!
با همون لبخند شیطنت آمیزش گفت: فیلم صحنه دار نگاه نمیکنی ولی مامانتو موقع لباس عوض کردن دید می زنی؟
یه لحظه هنگ کردم و خشکم زد. خیلی بی مقدمه و یهویی رفته بود سر اصل مطلب. بهت توی نگاهم رو فهمید و قبل از اینکه حرفی بزنم ادامه داد: ما همه این سن رو گذروندیم میفهمم کاملا درک میکنم که توی سن بلوغ آدم گاهی کرمش میگیره و می خواد یه چیزایی رو کشف کنه. می‌خواد زودتر به چیزای ممنوعه…
پریدم وسط حرفش و گفتم: خاله بخدا اتفاقی بود! من داشتم از جلو حموم رد میشدم. درم باز بود یه لحظه چشمم افتاد به داخل حموم کاملا ناخودآگاه بود.
سرش رو بالا و پایین کرد و گفت: میدونم! نمی خواد واسه من توضیح بدی حالا.
با اخم پرسیدم: مامان بهت چی گفت؟
لبخندش پررنگ تر شد و گفت: میترسه تو روی مامان خودت چشم داشته باشی و یه وقت خدایی نکرده به چیزای بد بد فکر کنی به خاطر همین من رو مسئول کرده که مطمئن بشم چنین چیزی نیست و همه چی مرتبه.
گفتم: برو بهش بگو خیالت راحت. من هر چی بخوام نگاه کنم از تو اینترنت سرچ می زنم واضح و بی پرده میبینم.
چشماش رو تنگ کرد و گفت: بچه پر رو! تو اینترنت فقط میتونی ببینی ولی نمی تونی که لمس کنی.
وقتی این حرفو زد بدنم یهو گر گرفت. حس کردم گرمم شد و کیرم داره سیخ میشه. خدا رو شکر که دمر خوابیده بودم و نمی تونست ببینه. لمس کردن! این چیزی بود که بهش احتیاج داشتم. آب دهنم رو که با صدا قورت دادم خنده ش گرفت و گفت: دهنت آب افتاد؟ دوست داری لمسش کنی؟
دوباره خودمو زدم به بیخیالی و نگاهمو ازش گرفتم که نفهمه تو دلم چه خبره. گفتم: نه! هنوز زوده برام.
دستش رو کرد تو موهام و گفت: تو دیگه شونزده سالته عزیز خاله.
بعد لباش رو جمع کرد و با یه لحن لوس گفت: چه زود بزرگ شدی تو آخه توله سگ!
داشت سرم رو نوازش میکرد. دستش رو کنار زدم. صدام رو کلفت کردم و گفتم: خب بابا! نکن بدم میاد!
گفت: اووو چه صدای مردونه ای! ببینم همه جات انقدر مردونه شده؟
دیگه رسما داشتم آمپر می چسبوندم این چش بود؟ با اینکه همیشه با هم راحت بودیم و خودش اولین کسی بود که در مورد مسائل مربوط به بلوغ باهام حرف زده بود ولی بازم این حرفاش زیادی عجیب بود. وقتی دید معذب شدم از جاش بلند شد و گفت: من رفتم بقیه ی فیلمتو ببین. ولی یادت باشه مثل همیشه هر وقت خواستی در مورد هر چیزی که خواستی میتونی باهام حرف بزنی.
موقع رفتن با لبخند چشمک زد.
اولش گارد گرفتم و به غرورم برخورد ولی بعد حرفاش یه جورایی قلقلکم داد. حس کردم داره نخ میده. آروم در اتاقمو باز کردم و از پله ها رفتم پایین. تو پذیرایی پیش مامانم نشسته بود. جفتشون رو به تلویزیون نشسته بودن و پشتشون به من بود. بی سر و صدا همونجا وایسادم تا حرفاشونو بشنوم. تقریبا داشتن پچ پچ میکردن به خصوص مامانم که خیلی حساس بود. برای شنیدن تا میتونستم گوشامو تیز کردم. این جمله ی خاله میترا رو شنیدم که گفت: بزار ببینه خوب. بالاخره که میخواد ببینه. دیر یا زود یه دوست دختر پیدا میکنه میاره تو خونه جلو چشم تو میگادش اونوقت میفهمی که دیگه مرد شده.
مامانم: هیس…یواشتر!
خاله میترا: داره فیلم نگاه میکنه بابا. هدست تو گوش شه!
مامان: گفت چقدر بدن لختمو دیده؟
میترا که خوشش میومد مامانمو اذیت کنه دوباره اون شیطون وجود خودشو نشون داد: می گفت واااای مامانم چه کونی داره…
هر دوشون زدن زیر خنده. مامانم زد تو سرش و گفت: خیلی بیشعوری بخدا…
میترا: خوشت اومد؟ دوست داری عرشیا از کونت تعریف کنه؟
مامانم با خنده: خفه شو میترا عرشیا پسرمه هااا
میترا: ولی دم و دستگاهش خوبه اون موقع که میخواستم بهش ژیلت بدم اولین بار شیو کنه یه لحظه دیدم.
اینکه می شنیدم مامان و خاله م دارن در مورد کیر من حرف می زنن باعث شد کیرم سیخ بشه. دست کشیدم روش و یکم مالیدمش. برای اینکه حضورم تابلو نشه زود برگشتم تو اتاق. یه پورن مامان و پسری دانلود کردم و حسابی جق زدم. یه احساسی داشت درونم شکل می گرفت.حس شهوت به مامانم و همینطور خاله م. شب که خاله میترا رفته بود خونه ی خودشون زد به سرم که به بهونه ی همون چیزی که موقع رفتن از اتاقم گفت بهش پیام بدم. تو تلگرام نوشتم: خاله بیداری؟
چند دقیقه بعد جواب داد:آره خاله بیدارم چه خبر؟ دیگه مامانتو دید نزدی؟
-خخخخخ بامزه بود.
+چرا بیداری مگه فردا مدرسه نداری؟
-چرا یه خورده بعد می خوابم… فقط…
+فقط چی؟
-سوال دارم
+(شکلک خنده) خب بپرس عزیزم
-خودارضایی برای بدن ضرر داره؟
مکث کرد و جواب نداد بعد هی نوشت و نفرستاد یه چند دقیقه ای طول کشید جواب بده بعد پرسید: زیاد خودارضایی میکنی؟
-تقریبا هر روز! بعضی وقتام بیشتر از یه بار در روز.
+بگیر بخواب بعدا درموردش حرف می زنیم
افلاین شد و منم بیخیال شدم. با خودم فکر کردم چرا چنین چیزی بهش گفتم؟ از اینکه بهش پیام دادم پشیمون شدم. چند روز گذشت. بابام معمولا صبح تا شب مغازه بود و اون روز مامانم از خونه رفته بود. معمولا کاری نداشتم کجا میره به منم چیزی نمیگفت. تو اتاقم بودم که زنگ خونه رو زدن. وقتی دیدم خاله میترا پشت دره یه لحظه هنگ گردم. به خودم اومدم و درو براش باز کردم. وقتی وارد شد بوی عطرش از خودش جلوتر اومد. موهاش رو اتو کشیده بود و از جلو و پشت شالش بیرون بود. یه آرایش غلیظم رو صورتش بود. پرسیدم: عروسی بودی؟
گفت: نه با دوستام دورهمی داشتیم.
گفتم: گاهی مامانمو ببر تو این دورهمی اتون
با خنده گفت: مامانت افتخار نمیده
بعد این ور و اون ور و نگاه کرد و گفت: کجا رفته؟
گفتم: به من که نمیگه کجا میره.
مانتوشو در اورد رو مبل نشست. هنوز به خاطر پیامی که بهش داده بودم روم نمیشد تو چشماش نگاه کنم. گفتم: خودت از خودت پذیرایی کن دیگه من برم به درسام برسم.
داشتم می رفتم که با دلخوری گفت: من حوصله م سر میره تنهایی. وایسا مامانت بیاد بعد برو.
به اجبار نشستم. کنترل تلویزیون رو برداشتم که روشنش کنم که از دستم قاپید و گفت: اون شب که پیام دادی پیمان پیشم بود نتونستم جواب بدم.
پیمان شوهرش بود. خدا خدا میکردم اصلا حرفی از اون شب نزنه. گفتم: ولش کن خاله اصلا نمیدونم چی شد که بهت اینو گفتم…
حرفمو قطع کرد و گفت: کار خوبی کردی عزیزم. من که بهت گفتم هر سوالی داری بپرس. من می دونم مشکل کجاست. تو کس ندیده ای! وقتی از نزدیک ندیدی و لمس نکردی و فقط توی اون فیلم سوپرا تماشا می‌کنی واسه خودت توی ذهنت هی تصور میکنی و خیال می کنی سکس چه کوفتیه و خیلی بیشتر از خودارضایی حال میده و هی تلاش میکنی اون حسو تجربه کنی. اگه واقعا تجربه ش کنی دیگه انقدر فکر و ذهنتو درگیر نمی کنه و آرومتر میشی.
داشتم با تعجب نگاهش می کردم که دستشو گذاشت رو کیرم. مثل فنر از جام پریدم. با اخم گفتم: اذیت نکن خاله!
خنده ش گرفت و گفت: چته؟ نمی‌ خوام که بخورمت!
بعد اصلاح کرد: البته میخوام بخورمت! ولی نه خودتو! اون عرشیا کوچولو رو که زیر شلوار قایمش کردی. دوست نداری امتحان کنی؟
آب دهنم رو به زور قورت دادم و سرجام میخکوب شدم. نه رد کردم و نه تایید. اومد جلو پام زانو زد و شلوار و شرتم رو تا زانو کشید پایین. کیر نیمه شق شدم افتاد جلو صورتش. چشماش از شهوت برق زد و بلافاصله دستش رو حلقه کرد دور کیرم و لبای ژل زده ی درشتش رو گذاشت رو سر کیرم. یه لحظه حس کردم زانوهام خالی شد و به زور خودمو سرپا نگه داشتم. شروع کرد خیلی حرفه ای ساک زدن. کیرمو تا ته می کرد تو دهنش و همزمان زبونش هم زیر کیرم رو لمس می‌کرد و قلقلک می داد. انقدر دهنش گرم و خیس بود که کاملا شل شدم و یه آه بلند کشیدم. با شیطنت بهم نگاه کرد و گفت: خوشت اومد؟
با دستم سرش رو گرفتم و هدایت کردم سمت کیرم. اون با ولع ساک می زد و من داشتم یه حس بی نظیرو تجربه می کردم. صدای ملچ ملوچش موقع ساک زدن و نفسای تند و آه و ناله ی من پیچیده بود تو خونه. انقدر لذت داشت که خیلی زود حس کردم آبم داره میاد. گفتم:آخ! داره میاد!
می‌ خواستم از دهنش بکشم بیرون که ناخنای کاشت شده ی تیزش رو فرو کرد تو تخمام و همونجا نگهداشت تا کیرم رو بیرون نکشم. همزمان درد و لذت پیچید تو بدنم و با شدت تو دهنش ارضا شدم. یه جوری داد زدم که خنده ش گرفت ولی آبمو تا ته خورد. تا قطره ی آخر. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز خاله م
رو از این زاویه زیر تخمام ببینم. با لبخند بهم نگاه کرد و گفت: خوب بود؟ حال داد؟
هنوز ازش خجالت می کشیدم. سرمو بالا و پایین کردم و گفتم: تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم.
با خنده گفت: حالا کجاشو دیدی.
با شنیدن صدای چرخیدن کلید توی قفل تو کسری از ثانیه شلوارمو بالا کشیدم. پله ها رو دو تا یکی بالا رفتم و رسیدم به اتاق. به در اتاق تکیه دادم. چندتا نفس عمیق کشیدم و با خودم گفتم: من الان چه غلطی کردم؟
تا شب از اتاقم بیرون نیومدم. مامانم هر چی صدام زد واسه شامم پایین نرفتم. نمی دونستم خاله میترا هنوز اونجاست یا نه. ولی لذتی که ساک زدنش بهم داده بود ساعت‌ها مغزمو پر از اندروفین کرده بود و از فکرش بیرون نمیومدم. جق زدن دیگه به هیچ وجه حال نمی داد.
فرداش که از مدرسه اومدم دیدم یه ماشین داره پشت سرم بوق می زنه. خاله میترا بود. شیشه رو داد پایین و گفت: بیا بالا خوش تیپ!
به دوستام نگاه کردم که چجوری با دیدن خاله ی دافم خایه فنگ شده بودن. با اخم گفتم:سلام خاله! اینجا چیکار میکنی؟
گفت: کارت دارم. سوار شو!
دوست نداشتم بیشتر از این پیش دوستام سوژه بشم. در سمت شاگرد رو باز کردم و نشستم. بلافاصله حرکت کرد. گفتم: خب! گفتی کارم داری.
گفت: به مامانت زنگ زدم گفتم میخوام پرده نصب کنم. پیمانم خونه نیست. میرم عرشیا رو از مدرسه برمی دارم می‌برم خونه کمکم کنه.
گفتم: خب!
یه نیم نگاه بهم انداخت و با کنایه گفت: خب و زهر مار! بچه پر رو! ببین تو رو خدا جای کسی که باید ناز کنه و کسی که باید ناز بکشه عوض شده.
اصلا انتظار همچین برنامه ای رو نداشتم ولی حتی از فکرشم حسابی شق کردم جوری که از بالا اومدن جلوی شلوارم خنده ش گرفت. دستش رو کشید رو کیرم و گفت: امروز قراره پسر کوچولوم مرد بشه.
هم استرس داشتم و هم ذوق و هم حس کنجکاوی.
همین که رسیدیم خونه در رو بست و قفل کرد. گفت: برو دوش بگیر بیا.
گفتم: لباس ندارم عوض کنم.
با اخم گفت: لباساتو میندازم لباسشویی نیم ساعته خشک میشه تا اون موقعم نیازی به لباس نداری.
منظور شو گرفتم. تازه رفته بودم زیر دوش که درو باز کرد و اومد تو. نفسم تو سینه حبس شد. گفتم: من کس ندیده ام تو چی؟ تو که از من بی طاقت تری!
به شوخی زد تو سرم و گفت: پررو نشو! می‌خوام پشتتو لیف بزنم.
وقتی داشت لباساشو در میاورد اصلا برنگشتم نگاش کنم. لیف رو کرد تو دستش روش شامپو ریخت و کشید رو پشتم. شروع کرد به مالیدن بدنم. از گردنم شروع کرد. بعد دستاشو روی سینه م کشید. سمت بازوهام رفتو سفت بازوهام رو بین دستاش فشار میداد بعد از شکمم گفت: برگرد.
برگشتم و پشتم بهش شد. پشتم رو کفی کرد و دستش رو از بالا به سمت پایین میکشید
کمرم رو چند باری مالیدتا رسید به کونم. دوباره با شامپو بدن، لیف رو کفی کرد. اول لمبرهای کونم رو مالید. بعد دستش رو لای کونم کشید. از قصد و به حالت شستن. چند باری انگشتش رو روی سوراخ کونم فشار داد. گفتم: ایییی خاله!
کونم رو چنگ انداخت و گفت: پسر باید تمیز باشه. حتی کونش
دستش رو پایین تر بردو از پشت تخم هام رو تو دستش گرفت و شروع کرد به بازی دادنش. حس عجیبی داشتم. از پشت بهم چسبید کاملا جوری که تپلی کصش رو روی لمبر کونم حس میکردم. دستش رو دورم حلقه کرد و کیرم رو تو مشتش گرفت. اووووف بلندی گفتم و تو همون حالت ازپشت خودشو بهم میمالید و با دستش برام جق میزد. داشتم دیوونه میشدم. ممه هاش کاملا به پشتم چسبیده بودن و قشنگ برخورد نوک ممه های خیسش رو پشتم رو حس میکردم یکم دیگه ادامه داد و ازم جدا شد. دوباره شامپو رو برداشت
اما اینبار ممه های خودش رو کفی کرد. اومد و جلوم زانو زد. ممه هاش رو بهم چسبوند و گفت: قربون کیرت برم خاله! بکن لای ممه هام.
اون فضای شهوت انگیز و دیدن بدن لخت و سینه‌ های بزرگش حسابی مستم کرده بود. بخاطر بخار حموم و شامپو ممه هاش هم داغ بود هم لزج. کیرمو لای ممه های لیزش عقب و جلو کردم و همزمان که ناله می‌کردم آبم پاشید لای ممه‌هاش. دوباره شروع کرد مالیدن تخمام و قربون صدقه رفتن: فدات بشم! اوووف چقدر آب داره! توله سگ!
با بیحالی گفتم: بسه خاله! فشار نده.
بالاخره کوتاه اومد و کیر و تخمام رو ول کرد. خودش رو زیر دوش شست و موقع بیرون رفتن از حموم گفت: زود خودتو آب بکش بیا.
به زور روی پاهام وایساده بودم. خودمو آب کشیدم و حوله رو پیچیدم دور خودم.
صداش از تو اتاق خواب اومد که گفت: عرشیا! بیا اینجا.
رفتم دنبالش. لخت روی تخت نشسته بود تازه فرصت کردم اندامشو دید بزنم. هیکل تپل با رونا و کون گنده و سینه های متوسط خیلی کم شکم داشت ولی اصلا به چشم نمیومد. پاهاش رو از هم باز کرد و چشمم افتاد به کس تپلش
همین حرکت باعث شد بلافاصله دوباره کیرم براش شق بشه. نگاهش به کیرم افتاد و خندید. گفت راضی کردن این کیر پدر منو در میاره.
دستشو کشید رو کصشو گفت: می خوای مزه ش کنی؟
بدون اینکه حرفی بزنم رفتم جلو و سرمو لای پاهاش جا دادم. شروع کردم زبون کشیدن. خیلی حس عجیبی بود چیزایی که فقط تو فیلمای پورن دیده بودم و داشتم از نزدیک تجربه میکردم. کصش حسابی آب انداخته بود. یه لحظه موقع خوردن کصش سرمو بلند کردم به صورتش نگاه کردم. چشماشو بسته بود. لباشو گاز میگرفت و ناله میکرد. باورم نمیشد دارم کس خاله ی خودمو میخورم.
کیرم دوباره مثل سنگ سفت شده بود. با دست سرمو فشار داد رو کصشو گفت: واینسا! بخور!
ولعم بیشتر شد و سرعت زبون زدن و مالیدنم رو بیشتر کردم. بریده بریده گفت: وای عرشیا! مُردم! بسه دیگه خاله… بیا روم… بیا بکن توش…
من که منتظر همین حرفش بودم فورا خودمو کشیدم روش و کیرم برای اولین بار ورود به کس یه زنو تجربه کرد. واقعا خیلی با جق زدن فرق داشت. کس خیس و داغ و بهتر از اون صدای ناله‌ هایی که بیشتر حشریم میکرد. گفت: کس کردن خوبه؟ دوست داری؟
دیوونه وار تلمبه می زدم. ممه هاشو گرفتم تو مشتم و گفتم: آخ خیلی خوبه لامصب! فکر نمی کردم انقدر حال بده.
گفت: بکن قربونت برم! کس خاله رو جر بده.
خاله میترا واقعا یه زن حشری و داغ بود و لذتی که اون روز به عنوان تجربه ی اولین سکس بهم داد با هیچ لذت دیگه ای قابل مقایسه نبود. بعد از اینکه برای بار دوم آبم اومد دیگه جون نداشتم بلند شم. خاله میترا یه دست لباس راحتی مردانه گذاشت رو تخت و گفت: بپوش بیا ناهار بخوریم.
هنوز رو تخت ولو بودم که صداشو از آشپزخونه شنیدم: عرشیا! بیا دیگه.
به زور لباس پوشیدم و رفتم تو آشپزخونه. غذامو گذاشته بود روی میز. گوشیشو برداشت و گفت: غذاتو بخور من برم به پیمان زنگ بزنم ببینم کی میاد.
نشستم سر میز. یکی دو قاشق خوردم ولی کنجکاوی نذاشت اونجا بشینم. ناخودآگاه بلند شدم و رفتم دنبالش. تو اتاق داشت با تلفن حرف می زد و گوشه ی در باز بود. گوشامو تیز کردم و با شنیدن جمله ش چشمام از تعجب گرد شد: وای آبجی نمیدونی پسرت چه کیر خوبی داره…

نوشته: خط قرمز

بازدید 3,182

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

28 پاسخ به “دافی که خاله‌م بود”

  1. داستان کس دادن مامانت به بقیه رو هم بنویس. علاوه بر اینکه حالت جندست معلومه از خواهر بزرگ‌ترش جندگی رو یاد گرفته

  2. خب ما بخوایم از دید منتقد یک داستان حرف بزنیمروان بودغلط املایی نداشتکمی دور از واقعیت بود اما در ادامه میتونه بهتر بشه

  3. ادامسو بچسبونی به مامانت عالی میشه ، حیف که حوصله ندارم بنویسم وگرنه من ادامه میدادم🤣🤣🤣

  4. منم با خالم تو حموم بودم حسابی انگشتم میکرد من هی آخ و اوخ میکردم واس اینکه صدام درنیاد ممه میاد بهم بعضی شبا منو میبرد زیر پتو خودش انگشتشو میذاشت تو کونم تا صبح همینجوری میخوابیدم

  5. منو مامانم و خاله میترا قبلا تین داستانو خونده بودم فکر کنم دوباره همون نویسنده و همون قلم هست عالی هستی قلم صریح و نگارش عالی . ممنون از لذتی که دادی

  6. خوب اما تکراری . این داستان دنباله دار چند سال پیش در بکن تو منتشر شده بود . حالا یواش یواش مادرشو هم میاره تو بازی .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید