داستان سکسی سکس با پسر برادر شوهرم

سلام به همگی

اسم من سحره ، ۴۵ سالمه ، اسم شوهرم کامرانه ، دو تا دختر دارم به اسمای سوگل و سمیرا که یکیشون ۲۷ سالشه و اون یکی ۲۵ سالش که هر دو هم ازدواج کردن و سر خونه زندگیشونن ، شوهر من یه برادر داره که اسمش کامبیزه ، این آقا کامبیز ما یه پسر داره به اسم بهرام که ۲۳ سالشه و دانشجویه ، من به هوای اینکه خودم پسر ندارم و خودمم پسر خیلی دوست دارم این بهرام رو زمانی که کوچیک بود تا ۱۳ سالگیش باهاش خیلی شوخی می کردم و سر به سرش میذاشتم و وقتایی هم که تنها بود و کسی اطرافمون نبود به دودولش دست می زدم و ور می رفتم ، اونم می گفت نکن زن عمو زشته ، منم می گفتم هیچم زشت نیست اگه تو پیش کسی نگی زشت نمیشه ، البته الآنم دوسش دارم و سر به سرش میذارم ولی دیگه از اون مدل سر به سرا نه .

داستان از اونجا شروع میشه که یه روز برادر شوهرم و خانوادش شام خونه ما بودن ، موقع پهن کردن سفره خب چون من پسر ندارم که کمکم کنه بهرام اومد که سفره رو بندازه و بساط شامو بچینه ، اون شب احساس کردم که بهرام انگار رفتارش یه جوری غیر عادی شده موقعی که می خواست سفره رو بچینه و هم موقع جمع کردن سفره یواشکی می پایید و وقتی که کسی حواسش نبود هی قربون صدقم می رفت ، الهی قربونت برم من ، فدای زن عموی خوشگلم بشم ، قربون اون قد و بالات برم ، … منم که خوشم اومده بود با یه عشوه و لبخند خاصی نیگاش کردم ، اونم که اینو دید گفت الهی من قربون اون ناز و ادات برم جیگر طلا ، یواش گفتم زشته بهرام جان نگو این طوری ، که بهرام گفت نازتو برم سحر جونم ، جیگرتو بخورم ، الهی من فدات بشم هیچم زشت نیست خیلیم خوبه ، اگه من قربون صدقه زن عموی عزیزم نرم کی بره ؟ بعد گفت زن عمو یادته کوچیک بودم هی دست می زدی به دودولم ؟ منم خندیدم و گفتم آره عزیزم یادش بخیر ولی دیگه بزرگ شدی و دیگه نمیشه ، که بهرام گفت الهی من قربون اون دستای گرم و مهربونت بشم کی گفته که نمیشه میخوای امتحان کنیم ؟ منم همین طوری مبهوت موندم و رفتم تو فکر ، بهرام هم که اینو دید دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش ، بعدم گفت زن عمو جونم دیگه این اسمش دودول نیست اینی که الآن دستت گرفتی اسمش دیگه کیره ، منم خندیدم و گفتم بهرام الآن یکی نیاد ببینه ؟ که بهرام گفت نه جیگر من خیالت راحت باشه ، مامانم که اون اتاقه و گفت که هر وقت ظرفا رو چیندی تو ماشین به زن عمو بگو بیاد پیش من ، بابام و عمو هم که نشستن دارن فیلم نیگا میکنن و گپ میزنن ، بعدم یه بوس از لبم کرد و بعد هم سینی چایی و گرفت و رفت ، منم که دیدم کارای آشپزخونه تموم شده رفتم اون اتاق پیش جاریم نشستم ، چن دقیقه بعد بهرامو صدا کردم که بهرام اومد آشپزخونه و گفت الهی قربونت برم ، چی میخوای عزیزم ؟

گفتم بیا میوه ها رو ببر بهرام جان ، اونم برد و بعد بهم گفت زن عمو جون میشه شماره موبایل همو داشته باشیم ، واسه هم تو وی چت و وایبر و تانگو و اینستاگرام و واتس آپ و اینا چیز میز بفرستیم منم قبول کردم .

یه مدت گذشت دیگه با هم صمیمی تر شده بودیم و دیگه بهرامم برام فایلای سکسی میفرستاد و حسابی با هم جور شده بودیم تا اینکه یه روز ازم خواست که بیاد پیشم و گفت که مامانش چیزی نمیفهمه و الکی میگه میخواد بره کتابخونه درس بخونه ، منم که دیگه خودمم حسابی رفته بودم تو کفش قبول کردم .

رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم و کسمو قشنگ برق انداختم و بعدم یه آرایش غلیظ کردم و منتظر شدم تا بهرام بیاد .

وقتی که اومد همین که چشمش بهم افتاد قشنگ معلوم بود که حسابی کفش بریده منو محکم تو بغلش گرفته بود و همون طور که می بوسید و بدنمو می مالید و منو محکم به خودش فشار می داد بی وقفه قربون صدقم می رفت ، ای جان … چقد ماه شدی ، الهی من قربون زن عموی خوشگلم برم ، چه جیگری شدی تو ، فدای تو بشم من ، قربون اون شکل ماهت برم ، قربون اون لبای بی نظیرت برم ، …

همون طور که بهرام داشت قربون صدقم می رفت کیرشم از روی شلوارش حسابی معلوم بود که شق کرده ، بعد شروع کرد به لب گرفتن و حسابی تا تونستیم لبای همو خوردیم و همدیگه رو غرق ماچ و بوسه کردیم ، بعد بهرام همه لباسای منو از تنم در اورد غیر از شرت و سوتینم و همه لباسای خودشم در اورد غیر از شرتش ، بعد روشو به من کرد و گفت اون چیزی رو که اون روز گرفتی دستت نمیخوای ببینی ؟ گفتم چرا عزیزم ، گفت پس زود باش شرتمو درار دیگه ، منم شرتشو در اوردم و کیرش مثل فنر پرید بیرون ، یه نگاه شهوت آلودی بهش کردم و گفتم وای عجب کیر کلفت و گنده ایه ، گفت دوسش داری ؟ گفتم اوهوم چه جورم . بعد بهرام کیرشو اورد جلوی صورتم و چسبوند به لبمو گفت بخورش ، منم بعد از بوسه ای که به سرش زدم شروع کردم به لیسیدن و خوردن کیرش ، بعد بهرام سوتینمو در اورد و چشماش با دیدن سینه هام حسابی گرد شد و گفت ای جونم عجب پستونایی ، الهی من قربون این پستونای خوشگل و گندت برم و حسابی شروع کرد به مالیدن و بازی کردن و ور رفتن با پستونام و هر از گاهیم اونا رو می لیسید و می خورد ، بعد کیرشو گذاشت لای پستونام و مقداریم باهام لاپستونی رفت .

بعد شرتمو از پام در اورد و همین که چشمش به کسم افتاد یه نگاه حریصانه ای به کسم کرد و گفت جووووووووووووووووووووووووووووووووووون عجب کسیه ، الهی قربونش برم من ، الهی من قربون اون کس خوشگل و نازت برم زن عموی عزیزم ، اووووووووووووووووووووووووووووووووف ، اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه ، وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووی ، با نگاهش داشت کسمو می خورد و با حرفاش حسابی داشت تحریکم می کرد ، با دستاش داشت کسمو می مالید و حسابی قربون صدقه خودم و کسم می رفت .

بعد شروع کرد به بوسیدن کسم و بعد از مدتی زبونشو گذاشت رو چاک کسم و شروع کرد به لیسیدن و خوردن کسم و می گفت وااااااای ی ی چه طعمی داره ، چقد خوشمزس ، مزه عسل میده ، قربون این کس خوشمزت برم من ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، آ ی ی ی ی ی ی ی … منم که حسابی غرق لذت بودمو داشتم حسابی ناله می کردم ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ، وووااااااااای ی ی ی ی ی ی ، آآآآآخ خ خ خ ، ووووووووووووی ی ی ی ی ی ی ی ، کسمو بخور ، کسمو بخور ، بهرام کسمو بخور ، آآآآآه ه ه ه ه ، … بهرامم همین طور داشت می خورد و حال منو خراب تر می کرد ، بهش گفتم چوچولمو بخور که گفت جووووووووووووونم قربون این چوچولت برم من زن عموی خوشگلم ، آآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ، بعد کاندمو که همراه خودش اورده بود و کشید رو کیرش و کیرشو تو کسم کرد و حسابی شروع کرد به تلمبه زدن و بخاطر اسپریی که زده بود و کاندومشم تأخیری داشت تلمبه زدنش خیلی طول کشید ، گفتم آآآآآآه ه ه ه ه ه بهرام چی کار می کنی ؟ کسمو زخم کردی ، که بهرام گفت جووووووووووونم ، فدات بشم ، قربونت برم من ، قربون کست برم ، قربون این کس داغت برم ، دارم کس خوشگل زن عمومو می کنم ، آآآآه ه ه ه ، … و وقتی که احساس کرد که دیگه آبش میخواد بیاد کیرشو از توی کسم در اورد و آبشو تو دهنم خالی کرد ، منم همه رو با لذت زیادی خوردم .

بعد با هم رفتیم حموم ، تو حموم که بودیم بهم گیر داد که بذارم از کون هم بکنه ، گفتم تو رو خدا بی خیال شو درد داره ، که بهرام بهم گفت الهی من قربون این کونت برم قول میدم که آروم بکنم ، منم قبول کردم و بعد بهرام کیرشو تو کونم کرد و حسابی اون تو تلمبه زد و چون یه بار آبش اومده بود تلمبه زدناش تو کونم خیلی طول کشید ، همون طورم که داشت منو می کرد حسابی قربون صدقه خودم و کونم می رفت ، جووووووووووووووونم ، عجب کونی داری الهی من فدای این کونت بشم ، قربون این کون تنگت برم ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ، آآآآی ی ی ی ی ی ی ی ، وووواااااای ی ی ی ، ووووووووی ی ی ی ی ی ی ، اووووووووخ خ خ ، … و وقتی که احساس کرد که آبش میخواد بیاد کیرشو از توی کونم در اورد و بازم آبشو تو دهنم خالی کرد و منم همشو تا قطره آخرش خوردم ، بعد خودمونو شستیم و اومدیم بیرون و خشک کردیم ، بعد مقداری تنقلات اوردم تا بخوریم و خودمونو تقویت کنیم ، بعدم بهرام منو بغل کرد و بوس کرد و همون طور که قربون صدقم می رفت ازم خداحافظی کرد و رفت .

بعد از اون قضیه دیگه رومون حسابی به هم باز شده بود و من به یاد بچگیاش هر وقت که تو جای خلوت گیرش میارم به کیرش دست می زنم و ور می رم ، اونم هر وقت که فرصتی پیش میاد میاد و حسابی منو میکنه .

بازدید 0

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...