سلام خدمت دوستان بکن تو سعید هستم ۳۷ سالمه و ده سالی میشه ازدواج کردم از همون اول ازدواج رو خواهر زنم کراش داشتم از خواهر زنم بگم معصومه ۳۶ سالش و از زنم دوسال بزرگتر ممه ها فکر کنم ۹۰ باشه کونش گرد و قلمبه و خوشفرم یه بچه دو ساله داره .بدنش سفید سفید یه وقتایی که مچ پاش و چاک سینش رو دید میزدم سفیدیش کامل معلوم بود خلاصه شوهر معصومه تو یه شهرستان دیگه کار میکرد و بیست روز تو ماه خونه نبود بیشتر مواقع با ما اینور و اونور میرفت گاهی وقتها میرفتم دنبالش بریم باغ پدر خانمم بچه بغلش بود میومدم بچه رو بگیرم که سوار ماشین بشیم عمدا دستم رو به ممه هاش میمالیدم و خودش هم متوجه میشد و هیچی نمیگفت منم تکرارش میکردم تو طول روز یه بار بهش گفتم از بس اینا بزرگن همش دستم میخوره بهش . گفت چیکارش کنم که بزرگه گفتم نصفش رو بده من بخورم اخم کرد و رفت خلاصه گذشت تا روز ۱۳ بدر رفتیم باغ همه دور هم جمع بویم فقط شوهر معصومه نبود سر کار بود و تا عصر دو سه بار به بهانه بچه بغل کردن دستم به سینش زدم و خودشم راضی بود دورم شلوغ بود نمیشد کاری کنی عصر خواستیم بریم خونه بهش گفتم بیا با ماشین ما بریم من میرسونمت سوار شدیم و اول زن و بچه خودم رسوندم خونه بعد معصومه رو . تو مسیر گفت امروز از بس راه رفتم پاهام درد گرفته و خسته شدم چطور از پله ها برم بالا منم دل و زدم به دریا و گفتم خودم وسایل و بچه رو میارم بالا و پاهات هم ماساژ میدم گفت واقعا راس میگی اگه کسی بفمه چی فکر میکنن گفتم قرار نیست کسی بفهمه و با چندتا ناز و عشوه قبول کرد کمکش بچش که خواب بود و وسایل رو بردم بالا و بچه رو خوابوند رو تخت یه لباس راحتی پوشیده و اومد تو سالن منم بهش گفتم دراز بکش پاچه شلوارش گشاد بود و تا زانو خودم دادم بالا اوووف باورم نمیشد پاهای سفید معصومه تو دستم بود یواش شروع کردم با لوسیون ماساژ دادن و هی دستم میبردم بالا تر گفتم بزار شلوارت در بیارم رونات هم بمالم قبول نکرد همین جور که دراز کشیده بود دستم بردم بزیر تیشرتش و کمرش رو مالیدم شل شد و تیشرت رو تا جایی که تونستم دادم بالا و سوتین رو باز کردم و ماساژ دادم و دستم رو به کون نقلیش نزدیک میکردم و هیچی نمیگفت معلوم بود کمی شهوتی شده و همین طور که ماساژ میدادم دستم رو بردم زیر شورت وکون و کسش رو لمس کردم شلوار و شورت رو با هم از پاش در اوردم چرخید و خندید گفت تو که همه رو در اوردی تیشرت وسوتین هم خودش در اورد من دیگه بی اختیار شروع کردم به خوردن ممه و یه دستم هم لای کسش بود معصومه هم داغ کرده بود میگفت بکن بکن بیست روزه کیر ندیده این کص رفتم لای پاش و کسش رو لیس زدم و خوردم براش که ابش راه افتاد معصومه گفت دیگه طاقت ندارم بکن توش منم با یه فشار تا کردم توش و یه اه کشید اب کصش لیز بود و شروع کردم به تلمبه زدن چند دقیقه کردم گفتم برگرد حالت داگی برگشت و وای چی میدیدم کص و کون گرد و سفید معصومه جلوم بود حدود ۷ یا ۸ دقیقه تو کصش تلمبه زدم ابم اومد کشیدم بیرون و ریختم رو کمرش چند دقیقه کنارش بودم و بعد رفت حمام و از اون روز بعد هفته ای دو سه بار میرم خونش و میکنمش اونم کلی تشکر میکنه اخه چند ساله شوهرش خونه نیست حسابی بکنش. امیدوارم خوشتون اومده باشه.کص ننه هر کی هم فحش بده
نوشته: سعید
21 پاسخ به “خواهر زن سفید کوننقلی”
آدما چقدر باهم فرق دارن با اینکه پیشم راحتند ولی بخدا من نمیتونم مستقیم توی چشمای خواهر زنم نگاه کنم.
مجید دلبندممسیر نه مصیرعشوه نه اسوهطبق معمولم شوهرش طرف شهرستان بود وسیزده بدر هم گم و گور شدتا تو کارتو بکنی…کسشعر تفت میدین میگین فحش هم ندیدن
نوش جونت
به جمله، وای چی میدیدم ، الرژی پیدا کردم. بسکنید سر جدتون.
خوبه که خودت میدونی داستانت لایق فحشه
برادر …یا قبلش میزدی یا تحمل میکردی داستانت تموم بشه بعد میزدی.چه کاریه وسط داستان شروع کردی به زدن که مجبور بشی قبل از اومدنت داستانو تموم کنی
کیرم تواول وآخرت بااین داستان تخمی تخیلیت
کسکش اخه چی فکر میکنی با خودت بانوشتن اینا
دیه کیل بر و بچ دِ سوت 😂👉
کوص ننه آدم دروغگو.من داستانای خواهرزنی رو زیاد میخونم ولی اینکه شوهرش داشته باشه و شوهرش بخاطر کار خونه نباشه، اوج مادرجندگیه تو رو میرسونه.امیدوارم یکی هم بیاد زنتو جلوی خودت بکنه
اول گفتی کونش گرد و قلنبه وسط گفتی کون نقلی چرا اینایی که داستان مینویسن انقدر داغونن
حشریم نکرد
خوش بحالت
آره به همین سادگی که تو گفتی، همه چی جفت و جور شد…
ریدمان همه بکن توون تو دستت با این غلطا و نوشتنت بیسواد گسیر را با صاد بنویسی دیه معلوم رفتی چوپونی درس نخوندی کوس بزه رو دیدی فکر کردی زنت و خواهرشه
عاشق خواهرزنم هستم حس میکنم اونم از احساسم بهش خبر داره ولی …حالا موندم چجوری روکنم میترسم آبرو ریزی بشه چون شوهر داره
ی رب مقدمه چینی،اما …یهو خندید.برگشت.طاقت ندارم.خوردم براش.آبش راه افتاد.فشار دادم.لیز بود.وای چی دیدم.ی کپی زشت و تخمی🖕
کوس ننه هر کی که دروغ نوشته باشه! کوس آبجیه هر کوسکشی که توهمات تخمیه مغز جقیشو اینجا به اسم واقعیت مینویسه!چند وقت دیگه هم خاطره باجناق و زنتو اینجا خواهیم خوند.
واقعاً یادش بخیر شیوا میگفت اصغر مرا کرد این دقیقا همون داستانه یکم پروبال بده به داستان یکم جزییات وارد داستان کن
منم عاشق خواهر زن کوچیکم هستم و دائم وقتی خم میشه کمر لختش یا چاک کون و خط شورت و سوتینش را دید میزنمشوهرش هم مثل خودم بی غیرته و وقتی زنشو دید میزنم یا بدن لختش پیدا میشه هیچی به زنش نمیگه
دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید