خلاصه گذشت و یکشنبه شد.در رو زدن.آیفون رو زدم و در آپارتمان رو باز کردم دیدم عه…عه…لیلا و مادرزنم باهم اومدن.شاخ درآوردم.اومد گفت فرهاد یه شارژ ایرانسل برام بگیر.شارژ که فرستادم دیدم پیام غلط کردم که خوردم فرستاده و انگار مادرزنم شک کرده بهش پاشده اومده که ببینن خانمم هم قبول شده یا نه.منم با کلی ضدحال بهشون گفتم من میرم دوش بگیرم.لخت شدم و گوشی رو توی جیب شلوار گذاشتم و داشتم ژیلت حاضر میکردم که دیدم گوشیم شروع به لرزیدن کرد.دیدم لیلا پیام داده،مامان اومده چند دقیقه توی نورگیر و من اومدم آشپزخونه،بهم گفته نیای دیگه،لیوان خورد شده ولی انگار پشت پنجره حمامه.بعدم شکلک خنده و چشمک فرستاد.منم سریع نوشتم،میفرستمت دنبال نخود سیاه سریع برو.مادرزنم رو صدا زدم و گفتمش خاله لیلا رو میفرستی ژیلت بگیره از سر فلکه؟اونم سریع لیلا رو صدا کرد و اونم رفت.منم عادی حمام میکردم ولی با زیر چشم حواسم بود انگار از پنجره داره میبینه مادرزنم من رو.کیرم شق شده بود.به بهونه لباس شستن لباسامو گذاشتم توی تشت و رفتم توی رخت کن و یکم در حمام رو باز کردم و رفتم بیرون و سریع رفتم آشپزخونه و آخر آشپزخونه و یواش سرک کشیدم دیدم یه چهارپایه زیر پاشه و از گوشه پنجره دنبالم میگرده.یهو بهش گفتم خاله لیدا،زشته…ربع ساعته پشت پنجره ای،بس نیست.واااااااااای وقتی برگشت،رنگش مثل گچ بود.نفس نمیکشید.گفت نه بخدا…اینجور نیست و یه نگاه بهم کرد و گفت خاک به سرم.خاله بخدا یه موضوعیه بعد میگم بهت و هی خواست ماست مالیش کنه…دستش رو گرفتم و بردمش توی اتاق و تلفن دادم بهش و گفتم به لیلا زنگ بزن بگو ۸ تا نون و دو کیلو سیب زمینی بگیره.اونم با اته پته داشت با لیلا حرف می زد و نگاش یه من بود که گفت ۸ تا…خواست بگه نون…نه دکمه شلوارش رو با زیپ باز کرده بودم که زبونش گرفت…دست منو به علامت مخالفت گرفته بود ولی تا اون تلفن رو قطع کرد فقط رسید بگه فرهاد،بدون کاندوم اصلا…که من کرده بودم تا ته داخل…اول از هم خجالت میکشیدیم ولی بعد که تمام کردیم،بهم گفت امروز لیلا نمیدونم کجا میخواست بره که من پیله شدم برم باش،آخه دیشب توی حمام دیدم داره بدنش رو تیغ میزنه.منم با خنده گفتم بهش پیش من میخواست بیاد و قضیه لپ تابش رو گفتم و گفتمش خاله بذار وقتی اومد خودم کنجکاویش رو برطرف میکنم که نره یه وقت جایی که براش خطر داشته باشه.قول دادم که نکنمش و مادرزنم توی حال خوابید یا بهتره بگم خودش رو زد به خواب و لیلا اومد و بردمش توی اتاق و بهم گفت مامان چی شد!گفتمش هیچی،فقط آوردم نشونش دادم که یهو چنان خنده ای کرد و سریع لخت شد.چند وقت دیگه هم قراره دماغ لیلا رو تهران عمل کنیم و نوبت گرفتیم و منو لیلا و مادرزنم میریم.مادرزنم هم میخواد سینه هاش رو عمل کنه که به لیلا میگفتم من میگمش خوبن،مامانت میگه میخوام عمل کنم.مادرزنم اومد و گفت خجالت بکش جلو لیلا…لیلا هم خندید و گفت خب مامان فرهاد دیگه خوبن،دیگه چرا لج میکنی…مادرزنم هم به لیلا گفت خاک تو سرت…حالا اینقدر بی حیا شدی که خجالت نمی کشی و از اونی که نباید بدونی،تو روم حرف میزنی…بقول زنم…میگه،خوشحالم که تو شدی مثل پسر مادرم و برادر لیلا…نمیدونه،مادرزنم هفته ای یه بسته کاندم تمام میکنه…
نوشته: فرهاد
30 پاسخ به “خواهرزن شیطون و زیرآب زدن مادرش”
کوس وشعرمحض…خایه دونالدترامپ تو کونت
تو دیگ خار جق و فانتزی رو گاییدی :)))
احمق چی نوشتی دستت به کجا بند بوده که اینقدر بد نوشتیخودت خوندی قبل از فرستادن بیشعور
نظر شما چیه؟چی نوشتی احمق خان؟؟؟جام من خودت فهمیدی چی نوشتی؟؟
جا داره همینجا یه سلام مخصوص عرض کنیم خدمت معلم املا و انشای توا خاک بر سر با این داستان احمقانت!!! یعنی کریم دو ساله از توابع غرتوز آباد ممسنی بهتر از توا نره خر مینویسه
مجبورین بنویسین؟
از همون اول که گفتی لپ تاپش پر سوپر بود دیگه نخوندم.جلقتو بزن
افتضاح بودش فرهاد ?راستی چه خبر از شیرین
کونی مجبوری کوسشعر بنویسی دروغ هم بلد نیستی کونپاره لاشی این داستان بدرد کوس خالت میخوره افغانی زنت یا کاسه میبره یا امتحان داره تو هم خانه داری کیر تو کون پدرت
ROUZBEH-1370 🙄
همون اولشو خوندم ولش کردمکل داستانهایی که اینطوری شروع میشه کاملا دروغ و مزخرفه: لپ تابشو درست کنم…مشکل کامپیوترشو حل کنم… اشکال موبایلش رو رفع کنم…الان بچهها از بزرگها بیشتر کامپیوتر و اینترنت و موبایل بلدن…
چی نوشتی کوسخلیا جلق بزن یا بنویس دوتا که باهم نمیشه
بین خودمون باشه ولی معلومه که اون 8-7 سطر آخرو بعد از پایان جقت ودرعین کرختی تایپ کردیا! ;-)خاک بر سر مجلوقت… :D
اون وقت زنت هم با دنده سرهنگ داره بازي ميكنه و امتحان ميده!؟ فولوكس غورباغه با چهارتا چرخش تو كونت مجلوق
کسخل کیر به دهنکزکژ کیری فیسکس خانه هم بری اینجوری کس نریختهکیرت مگه از طلاس که هر کی میاد میخواد بگیرتش؟تو این داستانت کم بوده بود مارو هم بگایی دیگه.یا فامیلاتون جند ه ان یا جند ه هاتون فامیلن دیگهکیر برادران رایت تو کونت
تخیل تخمی
میتی کمانینا بودنبربرنامه کودک ونوجوانو اینایه پسر بود سگاروووووویه سگ داشت زومبه یادتهکیر همون زومبه تو اون افکار قوطه ور درجقت باشه جغیاز تو پنجره نگاه میکردو اینا تو امدی ندیدتو اینا قبولمجلوق اعظم صدا درو که بازو بسته شده نشنیدهبابا فلان لیتر هم روغن و اینا بکنی تو کون لولایه در حمام باز جیر جیرو داره کس پتمیفهمی اینا رو و باز داری دروریو اینا رو به کون میخرییعنی من کسخول دیدماولی دیگه تا این اندازه نهخوشحالم از آشناییت (dash)
خدا چرا لیلا اینه دوسش ندارهچقدر باید بشینه شاید بیاد مادر زنبمیرم واست فرهاد که آرامش نداریتو که ابر بهاری چرا بارون نداریکیر تو شد هوایی کیر تو شد سرگردونزنت بهت نداده دنیا شد برات زندون
تو هم ک بردپیت همه میخوان بات سکس کنن
(hypnotized) (hypnotized) (hypnotized) (hypnotized) (hypnotized) (hypnotized) (hypnotized) (hypnotized) (hypnotized)خدا به راه راست هدایتت کنه
واقعا حرمت مادر چه مادرزن چ مادرشوهر بیشتراز این حرفاس خدجه دارش نکنین
۸ تا نون (با سنگاش) و دو کیلو سیب زمینی و دونه دونه تیغای ژیلت تو کونت با این داستان تخمیت. کس مَلاج
ای جااااان نوش جووون
کی دنبالت کرده
اصلا یکی ترجمه کنه ببینم این چی نوشته
میخای منم بیام زنتو بکنم
کیر بوعلی سینا تو کس آبجيت
با اینکهنمیدونم چرا مادرزنت یهو کسش بلند شد و دیدت زداما داستانت جالب ناک بود
خاله لیلا یا خاله لیدا 😂😂برو جقتو بزن
فرهاد جان خوش بحالتاز این مدل کیس ها سراغ داشتی خبر بده ماهم به جای یکی از خجالت چند نفر دربیایم.حال مردم با داستانت