خواهرزنم سهیلا

با سلام و احترام وقت بخیر خدمت همه دوستان و سایت بکن تو برای محکم کاری اسم را تغییر میدم واسم داستان واقعی بوده و بدون کم زیاد یا خیال و دروغ برای همه عزیزان تعریف و بازگو میکنم که امیدوارم مورد پسند باشد ،
اسم من ضیا ۳۳ساله اهل شمال کشور و ساکن پایتخت هستم از نظر جسمی قد۱۷۵ هیکل متوسط پوست بور مو جوگندمی و معلم ادبیات ،و حدود ۸سال ازدواج کردم و یه بچه دارم ۶ساله ،و خانواده همسرم دو تا خواهر و دو تا برادر همراه پدر مادر که زن من بچه بزرگ و خواهرش ۴سال کوچکتر که ازدواج کردن ماند دوتا داداش و پدر مادرش ،و در یه شهرک اطراف تهران هستیم که خانه پدر خانمم با ما توی خانه ما طبقه پایین زندگی میکنن ولی خانه خواهر زنم دوتا شهرک اون ور ما هست و یه خورده دوره تر ،
اما خواهر زنم یه بچه ۴ساله داره شوهرش معلم در البرز ،اسم خواهر زنم سهیلا ۲۵سال داره قد ۱۸۷ هیکل متوسط پوست بسیار لطیف سفید و چشمانی از جنس دورنگ طلا وپستون های سایز ۷۵ کمر باریک اما باسن و پایین تنه درشت تپل .
اما داستان ما اوایل ازدواج من تا حدود۲و۳ سال پیش من هیچ حسی نسبت به سهیلا نداشتم عادی بودم ولی اون ومادر و حتی فامیل هاشون با من خیلی راحت بودن و شوخی میکردن و جلو من با تاب شروال بدون روسری بودن من قلیون می کشم وبخاطر اینکه شغلم آزاد نمایشگاه دارم همیشه جلو دستم می کشم واوان میامدن همه کنار من می‌نشستیم قلیون می کشیدیم من از لحاظ مالی اوایل ازدواج زیاد وضعیت مالی و پولی خوبی داشتم زنم یه دختر خاله داشتن هم سن هم همیشه اونجا بود مجرد دنبال کیر، که اونم با من خیلی راحت بود حر حرفی بود می گفتیم یا من وزنم جلو اونا همو می بوسیدیم می‌مالیدیم یا حرف میزدیم ،که اوایل من دنبال سکس نبودم وزیاد پیش میومد که راحت بتونم بکنمش که من اصلا اهمیت نمی دادم که یادمه من یه ماشین شاسی بلند خریدم همه بردم تفریح شب تا دیروقت که دختر خاله جلو همه گفت چی میشه یه روز بیای دنبالم موقع تعطیل شدن باهم بریم دوری بزنیم منم جلو همکاران یه پز بدم البته تویه تولیدی لباس کار میکرد، که منم گفتم اخه شرط داره وخرج داره بیام اونم فورن گفت قبول بامن و مهمان من گفتم باشد اول بریم یه لژ غذا بخوریم بعد بریم؟ یه جایی قلیون بکشیم همه مهمان تو کفت قبول فردا بیا گفتم چشم که نرفتم ،واسش یه رویا شده بود ،بگذریم گذشت تا من یه دوسه بار تو خانه موهایی خانمم رنگ کردم که هرکجا میرفت همه ازش تعریف میکردن، که خواهر زنم سهیلا میگه میشه به ضیا بگی موهای من رنگ کنه که خانمم گفت امشب یخورده زودتر بیا موهایی سهیلا رنگ کن ،منم زودتر اومد همه از خستگی کار خوابید بودن جز مادر و خواهر زنم با خانمم سریع شام بخورم بیام خدمتتون فقط تا من بیام اول گوش گردن با کرم چرب کن بعد به لباس راحت بپوش والبته زیاد نوع نباشه که اگر رنگی بشه پرت کنی واوان موهاشو شون میکرد کرم گردن اطراف موهاش میزد تو اتاق، ومادر خانمم دراز کشید سرش رو پایی خانمم داشت حواسش بند اندازی صورت میکرد من شام خوردم دوتا ذغال رو گاز گذاشتم که رفتم اتاق دیدم سهیلا زیاد بلد نیست کرم بزنه گفتم بشین زمین کرم بده یخورده ریختم کف دستم شورو کردم بغل گردنش مالیدن خوب زیر اطراف گردن زدم دیدم هیچ عکس العملی نشون نداد تا دوباره. مریم زدم دستم شروع کردم گوشش ونرمی زیر گوش مالیدن که دیدم چشماش بسته داره لباش گاز میزنه منم اون لحظه یه حس شهوت اومد بدنم که دیدم داره شق میشه ادامه ندادم خلاصه گفتم تمام بزن بشین رو چادر بیرون پهن کرده بود نکنه بریزه رو فرش من شروع کردم رنگ کردن مو هاش و همش اون لحظه یه حس شهوت جلو چشام بدنم بود و تو کار رفتم پشتش وران وزانوم انداختم بغل کمرش و خودمو چسباندم پشتش که دیدم نه خوشش میاد تو کار چند بار خودمو بهش می‌مالیدیم میچسبوندم و اون هیچ مشکلی نداشت دیگه از اون موقع همش تو فکرم بود اونم همیشه یه حرکت یا حرف های جدید جلب نظر میکرد و خواهر زنم بخاطر دوری خانه اش هر یک ماه یبار میامد دوسه روز میماند تا فکری به ذهنم رسید که این سری بیاد شب بیان خانه ما با قرص خواب ترتیب اش بدم و حقیقت جرات گفتن رابط یا حرکتی بکنم نداشتم که زنم گفت سهیلا اومد الان برم پایین یه سر گفتم باشد پس شب بگو بیاد بالا شام مهمون ما باشه تا منم برم یه معجون ومیوه واسه بعد شام بخرم خانمم رفت پایین فورن رفتم سر خیابان از عطاری رفیقم بود گفتم قوی ترین قرص خواب داری بهم بده که گفت هرکس این بخوره یه هفته بیهوش میشه و رفتم کلی میوه بستنی تنقلات خریدم زود برگشتم خانه همه چیز ردیف امد کردم دیدم همه اومدن بالا شام خوردیم به ده دقیقه همه رفتن پایین بجز سهیلا بچه اش با زنم بچه ام رفتم یه قلیون آماده کردم ذغال گذاشتم بعد معجون آوردم با هویج بستنی دوتا کاسه معجون ولیوان آب هویج بستنی ریختم هرکدام یه نصف قرص انداختم خوب پودر کرده بودم از قبل،آماده دادم دست بچه ها بردن داخل اتاق که زیاد سر صدا نکنن بعد دوتا کاسه و دوتا لیوان آب هویج بستنی ریختم اولی ۳تا قرص دومی ۲تا ریختم خوب بهم زدم بردم ۳تای دادم سهیلا اون یکی دادم خانمم برگشتم یه کاسه ولیوان واسه خودم آوردم نشستم کارشون خوردیم شروع به حرف زدن قلیون کشیدن کردیم که دیدم صدا بچه ها نمیاد رفتم دیدم کنار هم دراز کشیدن خوابیدن رختخواب پتو اینا آوردم تو حال پهن کردم هر کدام بچه ها گذاشتم سر رختخواب برگشتم دیدم سهیلا گفت دیشب نخوابیدم انگار خواب دنیا ریخته رو سرم یخورده بدنم بی حس از بی خوابی که رفت تو اتاق خواب رو زمین یه پتو پهن کرد دراز کشید بعد یه نیم ساعت خانمم ظرف ها شست یه دوسه کامل قلیون کشیدن گفت منم برم بخوابم بد خوابم میاد منم گفتم مال دوغ بود سر شام خوردید خواب آور، منم تو در آشپزخانه مشغول قلیون کشیدن و تو گوشیم شدم که سرم برداشتم دیدم یک ساعت گذشته آروم رفتم نشستم کنار خانمم صداش زدم چند بار جواب نداد تکان آروم دادم دیدم بدجور قرق خواب یه نگاه به نفس بچه ها انداختم خیالم راحت شد آروم اومدم داخل اتاق خواب نشستم آموزش چندبار صداش زدم جواب نداد با دستم واکنش دادم آروم صداش میکردم گفتم اگرم بلند بشه میگم انگار بد خوابیدید خروپف می‌کنی، که نه هیچ جواب تکانی نکرد دوباره ترسیدم از بغل در یه نگاه به زنم انداختم مطمعن شدم آروم دستم کشیدم رو سینه ودرو گردنش دیدم همون جوری با پشت خوابید بدون حرکت دوبار دستم گذاشتم رو سینه هاش فشار دادم بعد یخورده مالیدن آروم این گذاشتم رو لبش فشار که دادم سرشو تو خواب تکان دادم بدجور ترسیدم زود بلند شدم اومد بیرون اما شهوت کل بدنم گرفته بود دوباره برگشتم دوباره مشغول مالیدن سینه ها شدم از رو لباس اما دیگه می ترسیدم لب بگیرم بعد آروم پتو از روش کنار زدم دستم بردم گذاشتم رو کص اش بی حرکت بعد آروم دستم تکان دادم می‌مالیدیم از رو شروالشو و اون دستم دیگه از زیر تابش برده بودم رو سوتین وپستون هاش بود وتراز گاهی یه نگاه به زنم نینداختم از رو ترس دیگه آروم تاب بالا کشیدم بند سوتین از پشت باز کردم جلو چشام چی میدیم زود نوک قهوه ای تو دهنم گذاشتم شورو به خوردن زدن کردم وبا اون دستم از شهوت بیار واست بیار کص اش می‌مالیدم بعد ۵دقیقه خوردن یخورده اومدم پایین آروم آهسته شروال کشیدم پایین تا روی زانو هاش از رو شرت یخورده مالیدم دوباره اونم کشیدم پایین یه کص تپل سفید بدون یک مو صاف سفید نرم فکر کنم همون روز موهاشو زده بود دوتا دستم لبه های کص گرفتم دهنم گذاشتم روش شروع کردم خوردن لیس زدن زبانم تا آخر میکردم داخل انقدر خوردم که اصلا دوست نداشتم اون حس و اوج لذت تمام بشه بعد پاهاش از هم یخورده آروم باز کردم نشستم بین پاهاش دوباره هی میلیسیدم میمیکیدم که اومدم کنارش جوری که کیرم رو به رو کص اش باشه دار کشیدم پاهاش انداختم رو پاهام خوب جای بدنم بالا تنه خودم مماس اون شد با یه دستم نوک ممه می‌مالیدیم با اون دستم کیر شق شدم می‌مالیدیم رو کص بین شیار که اساس کردم کص اش بدجور پر آب خیس شده نوک کیرم گذاشتم رو سوراخ کص آروم فشار دادم بره تو که تا ته رفت خو به خود و یه تکان خورد چرخید کیرم تو بیرون کل بدنم می لرزید از ترس و شهوت بعد چشام بسته بودم یه لحظه که باز کردم دیدم کون بزرگ سفید قشنگ اومد روبروی کیرم پاهاشو حالت نیم جمع کرده رو هم بودن که انگار قشنگ قنبل کرده دوبار آروم خودمو از بغل بهش چسباندم کیرم رفته بود بین شیار کونش بده تلمبه زدن آروم یه خورده تف زدم روی کیرم و رو تپل سفید کص اش که از پشت افتاده بود بین دوتا ران هاش و خیالم که راحت شد خیس خیس بعد چند بار کیرم کشیدم روی کص اش آروم فشار دادم یخورده سر کیر که رفت داخل وایسادم بعد یخورده دیگه فشار دادم بره تو تا آخر به چند تکان آروم کامل تو کص اش بود اصلان دوست نداشتم که این حس اوج لذت تمام بشه بعد شروع کردم تلنبه زدن که بعد یخورده خودش دوباره به حالت قبل از پشت خوابید چرخید بعد فورن رفتم پاهاش باز کردم همون جور دوباره تا آخرش فرو کردم خودمو اینبار روش دراز کشیدم با دستام پیستون هاش می‌مالیدیم زیر گردنش لیس میزدم ولی هنوز می ترسیدم لب بگیرم خلاصه انقدر تلنبه زدم که دیدم بدنش یه حالت ارز آروم کرد سفت. شل شد تو خواب ارضاع شد و منم بعد چند لحظه به اوج لذت کامل رسیدم حدودن تکان والبته محکم میزدم دیگه هیچ واسم مهم نبود دست خودم نبود اونم انگار یه جنازه بیهوش با تلنبه من تکان میخورد بعد این داشت میامد زود در آوردم گذاشتم تو شرت خودم کل این ریخت رو شرت خودم همون جور کیرم پاک کردم با شرتم سری سوتین کشیدم سر جاش هرکار کردم بندش ببندم نشد تابش کشیدم بودودم پایین دود دود شرت شروالشو توش بودم مثل حالت قبل پتو بود روش رفتم دستشویی کردم خودم نشستم ریدم اومدم کنار خانمم که قبل خوابش واسم پهن کرده بود دراز کشیدم همش تو ذهنم انگار با سرعت زیاد رد میشد واز صبح بیدار شدیم دیدم بنده خدا قرص کل بدنش بی حس واوان کرده بودیم بیمارستان رفتیم امام گفت مسمومیت تا چند روز همش تو خواب بی حس بود بدجور عذاب وجدان ناراحتم میکرد ولی بعد اون زمان تو فکرم دارم یبار دیگه باهاش سکس کنم که خودشم هوشیار باشه البته چندبار یه حرکت یا حرف میزد که انگار دوست داره باهم سکس کنیم که فعلا نه اون حرکت کرد نه من ونه موقعیت پیش اومده ولی همش تو فکرم پیش هست وبه امید اینکه بتونم دوباره یه دل سیر کوس تپل سفید اش بخوردم و جرش بدم

نوشته: ضیا

بازدید 3,016

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

35 پاسخ به “خواهرزنم سهیلا”

  1. خو کسکش یکم درس میخوندی این همه غلط املایی نداشته باشی.همش که نباید دستت تو شورتت باشه یکمم تمرین املا کن

  2. یکی سوال شما معلم ادبیات هستید یا نمایشگاه دار؟سوتی دادیمن به اینجا رسیدم مابقیش نخون م

  3. خیر سرت معلم ادبیاتی دریغ از یه جمله درستبه معنی واقعی کلمه ریدی بماند که داستان داد میزد توهمی بیش نیست

  4. سطح نگارش و جمله بندی داستان ، به بچه دبستانی های امروزی میخوره. تا قرص خواب اور بیشتر نتونستم بخونم.اگه حتی یک درصد داستانت حقیقت داشته باشه ، از کسی که با قزص بخواد کارش پیش ببره متنفرم.

  5. فکر کن معلم ادبیات باشی و تاپ و شلوار و بنویسی تاب و شروالخنگبی سوادحداقل مینوشتی معلم دینی یا قرآنم که ریده نشه به هیکلت

  6. اقا معلم اجازهواوان چیهشروالو ده ها کلمه عجیب دیگهبعد شما که تحصیل کرده ای نمیدونی سه تا قرص خواب به طرف بدی اولا دیگه تو خواب قلت نمیزنهدوما خیس شدن کص بخاطر لذت بردن هست و کسی که بیهوشه لذت نمیبره که خیس بشه و سوما ادم بیهوش چطور ارضا میشهپس یا قرص خواب رو نخورده و بیدار بودهیا کصشعر نوشتیکه البته با اینهمه غلط املایی و سوتی از یه معلم ادبیات فک کنم داستان هم مثل تحصیلات معلم فقط یه فانتزی و حسرت نویسنده باشه

  7. بیچاره اون شاگردهایی که شما معلم ادبیات‌شون هستیدشروال رو پوشیدم و رفتم دنبال کارم:))))))

  8. شما احتمالا افغانی هستی ردمرزت کردن تو خاک و خول اردوگاه داری این کوسشعرها رو تفت میدیآقا معلم ادبیات نمایشگاه دار رنگکار

  9. زنی که کردی والیبالیست بود ۱۸۷قدش بود؟ تن دهخدا تو گورلرزید از غلط املایی و نگارشی های تو

  10. معلم ادبیات ؟! مگه ممکنه ! مگه میشه ! مگه داریم ! تو سوادت در حدّ اَکابِر هم نیست . برو سر کلاسای نهضت . پلاتی پوس .

  11. آخه کوس کش خالی بند خودتو جای مخاطب قرار بده یبار بخون ببین چه کوس و شعری نوشتیجقی

  12. کونی اولش گفتی معلم ادبیاتی بعد گفتی نمایشگاه داری کونیتا اونجا خوندم بعد دیدم ارزش خوندن نداره

  13. هنوز نخوندم تا آخرش ولی تو فقط اسم و عوض کردی ولی کلی اطلاعات داری همه فک و فامیل میشناسن اطلاعات دقیق کاری و ظاهری و چندتا بچه این و اینارو دادی

  14. همون اول گفتی معلم ادبیاتی دو خط پایین تر گفتی نمایشگاه داری . عزیز من نکن. قربونت برم داستان ننویس. ننویس دی…س

  15. مطمعنم شوخی کردی معلمیو بیشتر شوخی کردی که معلم ادبیاتی آقای نمایشگاه دار ماشینِ شروالی 😁

  16. تو همون چند خط اول قشنگ تابلو بود یه شل مغز دست به تایپ شدهآخه معلم ادبیات مینویسه شروالدیگه ننویس عمو جون

  17. به نظرم دروغ گفتی قدش ۱۸۷ بودهحداقل ۲مترو نیم رو داشته که برای جا شدن توی داستان کوچیکش کردی.پفیوز🖕

  18. کس نگو رفتی گردنشو مالیدی لبشو گاز گرفته خوب هوس کیرتو کردی تو بیداری میکردی نه توبیهوشی کسی که پا میده رو راحت بکن نیاز به قرص نیست

  19. خیییییییییییییییییییییییییییلی افتضاح نوشتیبیشتر خندیدم تا اینکه حشری بشم یا شق کنمشروال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خدایی شروال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این جملت باعث شد از شدت خنده ضعف کنمبنده خدا قرص کل بدنش بی حس واوان کرده بودیم بیمارستان رفتیم امام گفتامام چی گفتجان من امام چی گفت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید