واي چقدر هوا اين روزها گرم شده ، دماي بدن انسان حدود 36 درجه است و اگر دماي هوا ، از دماي بدن انسان بالاتر بره ، آدم گرمش مي شه .
حالا از اين کس و شعرهاي علمي که بگذريم ، اون روز رفته بودم توي بازار که يکمي خيابونهاي شهر رو ، متر کنم و روحم رو با ديدن ، دختراي خوشکل و خوش اندام ايراني تازه کنم . و البته مي خواستم براي روز پدر که فرداش بود ، يعني پنج شنبه اي که گذشت ، براي پدرم جورابي يا زير پيرهني بخرم !
خلاصه به همين بهانه رفتم توي پاساژ و وارد يه بوتيک کوچيک شدم و ارزانترين جوراب آنجا را خريدم .
از اونجا هم رفتم باشگاه ، تا لااقل نذارم کارت ماهيانه ام الکي هدر بره .
بعد از ساعتها گشت زدن و خرج کردن وقت ، پول ، و انرژي ام توي بازار ، رفتم ايستگاه تاکسي راني تا ديگه اين هيکل خسته و کوفته را به خانه برسانم.
ساعت حدود 1 ظهر بود و دما حدود 40 درجه !
حالا از اين کس و شعرهاي علمي که بگذريم ، اون روز رفته بودم توي بازار که يکمي خيابونهاي شهر رو ، متر کنم و روحم رو با ديدن ، دختراي خوشکل و خوش اندام ايراني تازه کنم . و البته مي خواستم براي روز پدر که فرداش بود ، يعني پنج شنبه اي که گذشت ، براي پدرم جورابي يا زير پيرهني بخرم !
خلاصه به همين بهانه رفتم توي پاساژ و وارد يه بوتيک کوچيک شدم و ارزانترين جوراب آنجا را خريدم .
از اونجا هم رفتم باشگاه ، تا لااقل نذارم کارت ماهيانه ام الکي هدر بره .
بعد از ساعتها گشت زدن و خرج کردن وقت ، پول ، و انرژي ام توي بازار ، رفتم ايستگاه تاکسي راني تا ديگه اين هيکل خسته و کوفته را به خانه برسانم.
ساعت حدود 1 ظهر بود و دما حدود 40 درجه !
- مطهري يه نفر ، مطهري يه نفر
خدايا شکرت ، با عجله رفتم و سوار شدم . و تاکسي راه افتاد ، در راه به مسافر کناري ام که کلي خريد کرده بود و معلوم نبود توي اين گرما ، چطور مي خواد اونا رو به خونه ببره ، نگاه کردم و ديدم که خوشکلترين زن محله مان کنارم نشسته و يه سلام گرمي کردم و اونم گويي که فرشته نجاتي راديده بود ، گفت : سلام سينا جان ، مامان اينا چطورن ؟
منم گفتم : خوبن ، سلام مي رسونن ، سمانه خانوم !!!
وااااي ، آبروم رفت . توي جيبم فقط کرايه يه نفر بود و خيلي ضايع بود که اگه کرايه سمانه خانوم رو حساب نمي کردم .
رسيديم به ايستگاه و با کلي تعارف ، سمانه جون راضي ام کرد که اون کرايه دو نفرمون رو حساب کنه .
از نگاههاي تمسخر آميز دو تا مسافر ديگه ، حسابي ضدحال خوردم .
راه خودم را کشيدم و مي خواستم برم که يه دفعه صدايي آتشين قلبم را فرو ريخت . - سينا ، خريدامو برام مياري ؟!
واي ، آنقدر ناز و ادا در آن صداي قشنگ بود که ناخودآگاه کيرم راست کرد . - من چقدر حواس پرتم ، ببخشيد ، معلومه که ميارمشون !
- ممنون ، سينا جون !
به سمت محله مان راه افتاديم . - سمانه – سينا جان ، دانشگاهي ؟
- من – آره ، مکانيک مي خونم .
- سمانه – فکر کنم العان امتحانات پايان ترمت باشه ؟
- من – نه ، حدود يه ماه ديگه شروع مي شن !
- سمانه – که اين طور ؟!!!
_ من _ آره ديگه ، راستي چطور شد اينقدر خريد کردين ؟
_ س _ مگه نمي دوني فردا روز مرد ( مي باشد ) ، خوب منم رفتم واسه آقا امير چندتا وسيله و چيز ميز خريدم ، فردا بعد از يک هفته مي آد مرخصي ، مي خوام حسابي سورپرايزش کنم .
رسيديم به کوچه ، العان حدوداي ساعت 2 و ربع ظهر شده بود ، پرنده که هيچ ، پشه هم پر نمي زد .
خوب ، گذشت و رفتم و کلي زنگ زدم ، ولي هيچ کسي در را برام باز نکرد .
خوشبختانه در اين مدت سمانه خانوم تويکيفش داشت دنبال کليد مي گشت و وسايل را به بالا مي برد ، و وقتي متوجه شد که کسي درو ، بروي من باز نميکند ، به من گفت : - سينا ، بيا داخل خونه ام و يه آب و شربتي بخور تا اونا بيان .
- شرمنده ام ، لامصب در خونمون يه جوريه که نمي شه از روش بالا رفت !
_ دشمنت شرمنده باشه عزيزم !
واي ، باورم نمي شد ، ” عزيزم ” يعني سمانه برام چه نقشه اي کشيده بود که داشت اينطور شروع مي کرد ؟!
رفتم بالا و شربتو گذاشت جلوم و خوردم و ، اون رفت توي اتاق و لباسهاشو عوض کرد ، چند لحظه بعد با يک دامن آب و پيراهن قرمز ، از جلوم رد شد و اون ساقهاي تراشيده اش از زير دامن به بيرون مي جهيدند .
کيرم داشت مي ترکيد .
يهو اون نگاه کرد سمتم و با ديدن کير ورم کرده ام که هيچ جوري نمي شد قايمش کرد ، لبخندي زد و بهم گفت : سينا راستش من موهاي پشت کمرم رو نزده ام و هيچکي رو هم ندارم که بهش بگم تا برام انجامش بده ، مي توني بياي توي هموم و برام بتراشيشون ؟
جنده ، خوب مي رفتي و به يک آرايشگاه زنانه و به اونا مي گفتي ؟ - گفتم باشه و يا علي گفتيم و اون رفت توي حموم و لخت لخت شد ، طوري که فقط شورت و کرست تنش بود ، و روي کف حمام دراز کشيد ، طوري که باسن و کمرش رو به من بود .
کرم موبر را گرفتم و به روي موهاي پشت کمرش ، نزديک خط باسنش زدم و شروع کردم به پاک کردن ، اونقدر زدم و پاک کردم تا عين پوست نوک کيرم صاف صاف شد ، من هم که همه لباسهايم را در آورده بودم که ، خيس ، يا کثيف نشن و فقط يه شرت آبي کم رنگ پام بود ، که کيرم به علت خيس شدن شرت ، کلا معلوم بود .
دستم رو بردم لاي باسنش و ناگهان سمانه پريد گوشه حمام و با ديدن کير ورم کرده ام گفت :داداش سينا چيکار مي کني ؟
و منم پريدم روش و با در آوردن سوتينش ، شروع کردم به مکيدن نوک سينه هاش .
يک دفعه صداي آه سمانه باند شد و گفت : نه ، سينا .
رفتم پايين تر و شرت زيبايش را درآوردم و شروع کردم به خوردن لبهاي کسش که حسابي شسته و خيس شده بودن .
آه ، آه ، آآآآآآآه ، نکن ، بي شرف ، آ آ آ آ ه ، تو مثل برادرمي
بدون اين که حرفي بزنم ادامه دادم ، و پاهايش را باز کردم ، کيرم را به درون کسش فرو بردم .
در اين هنگام او جيغي بلند و شهوت آلود کشيد و گفت : بيارش بيرون .
و شروع کرد به بالا و پايين رفتن ، و آه مي کشيد . - واي سينا ، اگه امير بفهمه هردومونو مي کشه .
- عزيزم اگه تو چيزي بهش نگي نمي فهمه .
-ديگه بسه ، کيرتو بيار بيرون تا دسته گل به آب ندادي .
آن را بيرون کشيدم ، سمانه آن را در دست گرفت و به شدت آن را مي ماليد ، گهگاهي آن را درون دهنش مي کرد ، تا رطوبت کيرم از دست نرفت .
در آخر هم آب کيرم را به شدت تمام ، روي سينه هايش ريختم و با هم حمام کرديم.
همين العان ، سمانه به من اس زد ،با اين متن
: امير مرخصي دو روزه اش تمام شده و رفته سر کارش ، بيا ، کارت دارم .
فعلا باي . بايد برم ببينم که سمانه جونم ، چيکارم داره .
نوشته: سینا
21 پاسخ به “خریدهام رو برام میاری؟”
راستش منم داشتم ميومدم خونه كه مامانت گفت وسايلاش رو تا حموم خونتون ببرم ،البته خودش موهاشو قبلش زده بود فقط من تو حموم كردمش
شرمنده اصلا راه نداره که این عبارتو به کارنبرم به تخمی ترین وجهی که برای یک موجود زنده قابل تصوره ریدی و مالیدی امکان پاک شدنش هم نیست پسره خوب آخه این چه داستانسرایی بوداز ماکه گذشت فحشها رو میزارم به عهده بعدیا
آشغال طرف میگھ بیا پشمامو بتراش بعد تو موبر میمالی در کونش…نافم تو چشمات(کیر دھنت)
من سینا معروف به سینا جغ جغو ببخشید جغجغه داستان خودمو براتون تلاوت میکنم. یه روز هوا36 درجه بود (کیرم به نوهی دما سنج هم هست و خایه هام نقش مخزن جیوه رو ایفا میکنه) خدارو شکر اگه دو درجه دیگه بالاتر میرفت دیگه خیلی گرم میشد آخه دمای بدن 38 درجه است. رفتم خرید واسه روز پدر یه زیرپیرن گرفتم تو راه برگشت دیدم سمانه بچه محلمون کلی خرید کرده همه رو هم توی ماشین گذاشته تو او گرما منو سمانه و یه مسافر بغلیم جا شده بودیم ولی خب به سختی!!! پول نداشتم مخ سمانه رو زدم اون پولمو داد . راستی زیرپیرنو گم کردم نمیدونم کجا؟ داشتم میرفتم که حس کردم کونم آتیش گرفت سمانه گفت کونی پول کرایتو دادم نمیخوای کمکم کنی ؟ منم از خدا خواسته. سمانه گفت الان وقت امتحاناته گفتم نه یه ماه دیگه شروع میشه سمانه متفکرانه گفت که این طور؟؟؟ خدائی با مرامه می خواست بهم کس بده با خودش گفت به درسم هم لطمه نمیخوره تا امتحان خیلی راهه. کسی خونه نبود منم که سینا جغجغو ببخشید جغجغه دیگه اسپایدرمن نیستم از در خونه بالا برم خلاصه رفتیموتو خونه سمانه. سمانه هم نه گذاشت نه برداشت گفت پشمای کمرمو میزنی منم گفتم آآآآآآآآآآره بعدشم شروع کردم به کردنش بهم میگفت داداشی خسته نباشی. منم یا علی گفتمو عشق آغاز شد الان که دارم مینویسم هوا 41 درجه بالای صفره آخه دقیقن کیرم جلو چشممه آخ آخ وقت جقمه نه ببخشید باید برم پیش سمانه اس داده بیام.منتظر ادامه باشید زودی میام.( از اینجا به بعد نویسنده حواسش نبوده میکروفون روشن مونده)مامان این روغن نباتی تموم شده که؟ اه اون کرم نرم کننده رو کجا گذاشتی؟؟؟پدر: مادرت رفته روغن بخره نیست. پسرم به روغن کیلویی خدا تومنی رحم نمیکنی به چشات رحم کن !!!سینا: من تا کی با آب دهنم جق بزنم خسته شدم!!پدر: ای تف به روت! تفسینا تف پدر را روی هوا میزند.سینا: دمت گرم بابا تا مامان روغنو بیاره با همین میسازم.اااااا این میکروفون چرا…
داستانت اگه طنز هم بود مزخرف بود میمونمرسی فری اصلاحیه ات پرفکت
ghamin منم با نظرت موافقم :))
Feri jun khodayi az tahe del khandundim.dastanet kheili tup bud.damet garm
:)) :)) :)) :)) feriiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
feri, daastaanet baahaal bood
feri151 دمت گرم . خیلی باحال بود دوست عزیز
کونی جقی ابنیتو هواشناسی تو دما سنجی. این چه کس شعری بود که گفتیبرو کپن روغن نباتی را جم کن.
ممنون از لطف همتون
فری یعنی رسما نویسنده ای :))این تیکه ی آخرش از خنده مردم
كسخل ديونههههههههههه :))مجبوري زماني كه داري جق ميزني داستان بنويسي جوجه؟؟؟؟زنيكه واسه روز مرد برا شوهرش كادو خريده بعد به كير چوب شده ي اين جقي نيگا ميندازه و ميگه بيا پشم كونمو بزن. ميره دمر ميافته تو حموم…بعدم ميگه داداش سينا داري چي كار ميكنييييييييي؟؟؟!!!كيرم دهنت با اين تخيلات فضاييه كيريت. اه اه اه اه تف تو كس ننه ات.
شعر قشنگی بود.
ديروز آبجيتو ديدم داشت ميرفت خونه كاندوم دستش بود گفت كاندوما رو برام مصرف ميكني گفتمك مگه سينا خونه نيست گفت نه رفته كونشو بده مامانمم كه جندس كاري نداره
آخه کونی این چه داستانیه؟بچه هم بخونه باور نمیکنهدیگه از این کس شعر ها ننویس خواهشا
دانشجو رشته مکانیک دلبندم الان درسته نه العان. مامانت تو بغل بجه ها
اصلاخوش ندارم آخرشبم روخراب كنم مگه تومشنگ ميذاري الان رواينجوري مينويسن والاخرم بخاي بكني راه ورسم داره اومدديديش بردت كرديش گوسفندم اينجوري اصلاح نميكنن الاغ.ديگه ننويس مجبورميشم…!باباآپولوهواميكردي آسونتربود
این کوس شعرا جاش تو کتاب کوس شعره نه اینجاحالم بهم خورد کوس شعر تلاوت کردی
کوس ننه دروغگو