خانواده خوش خیال 24

خانواده خوش خیال 24

سحر و سپیده منتظر نشسته بودن . اونا داشتن به حرفای بقیه گوش می دادن ببینن چی دارن میگن . همه شون تعریف می کردن . فقط می گفتن کاش چند تا فیروزه وجود می داشت و کار همه رو زود تر می رسید ..

-سپیده نگاه کن الان نوبت این خانومه هست . قیافه شو .

-عین مادر فولاد زره می مونه .

-اصلا اینا برای چی میان آرایشگاه.

-دلم برای فیروزه خانوم می سوزه .

-داره وقت رو اینا تلف می کنه .

-خب پولشو می گیره ..

-باشه اعتبار کاریش در خطره .

-باید دید .

-پس ما رو همین انگشت می ذاریم .

-قیافه این زن صفره

-صفر چیه زیر صفره .

-پس اگه در بر گشت بهش امتیاز ده دادیم معلومه که کار فیروزه جون بیسته .

عرفان می خواست زود تر سحر و سپیده رو با مادرش آشنا کنه  اما اون دو تا زن ترجیح داده بودن که همونجا بشینن و منتظر نتیجه کار شن .  حدود یک ربع بعد زنی از اتاق آرایش اومد بیرون .

-سحر این همونه ؟

-نه بابا این که قیافه اش از زمین تا آسمون با اونی که یه ربع پیش رفت داخل فرق می کنه .

-مگه  کس دیگه ای هم اون جاست ؟

-نمی دونم .

-برم ببینم چه خبره ..

سپیده رفت به طرف اتاق آرایش .. سر و صدای خانوما بلند شد  که نوبت تو نیست کجا داری میری و از این حرفا .

-من یه سی ثانیه با یکی کار داشتم .

عرفان سپیده رو دید .

-مامان . مامان ایناهاشن .. همسایه مون که تعریفشونو می کردم .

سپیده اون داخل کسی رو به عنوان مشتری ندید .. تعجب کرد . حتی نتونست به سلام و علیک های فیروزه به خوبی جواب بده . حواسش رفته بود پیش اون زن زشتی که دقایقی پیش اومده بود این جا .

-ببخشید یه خانومی بود که قیافه اش جالب نبود  . اونو نمی بینم ..

فیروزه خندید و گفت خیلی ها سیاه میان و سفید میرن . زشتی و زیبایی رو خدا آفریده ولی من تا اونجایی که از دستم بر بیاد تلاشمو می کنم که بتونم در این راه یه کارایی انجام بدم .

سپیده ذوق زده زن برادرشو صدا زد .. هنوز بقیه مشتریان اعتراض داشتند . فیروزه رفت و اونا رو ساکتشون کرد . سحر و سپیده وفیروزه کلی با هم گپ زدن .. سحر که می دونست عرفان بد جوری رفته تونخش و چشم از اون و سپیده بر نمی داره مدام از عرفان و بر خورد اون تعریف می کرد .

-پس این آقا دانشجو بوده و می خوان زیر دست مامانش یه آرایشگر خبره شه . حتما هم موفق میشه .

فیروزه : شما امریکا تشریف داشتین ؟

سحر : شما از کجا می دونین ؟

-از در و همسایه ها شنیدم البته در این کوچه که اختصاصی ما و شما هستیم ولی بر و بچه های کوچه بغلی می گفتن .

-شما مردا رو هم آرایش یا پیرایش می کنین ؟

-اگه مورد اطمینان باشن و فرصتشو داشته باشم چرا که نه . ولی معمولا مردا نمیان این جا چون  این جا دور از جون زنای فضول هم داریم .

-اگه فرصتی شه می تونین خارج از سرویس تشریف بیارین منزل ما . اتفاقا مردای ما خیلی با فرهنگ و چشم پاک هستن و از این بابت نگران نباشین .

-خواهش می کنم . دیگه این مسائل این روزا نباید معضل اصلی ماهایی باشه که می تونیم با هم کنار بیاییم و همو درک کنیم .

سپیده : پس مزاحم نمیشیم بعدا در این مورد با هم حرف می زنیم ..

سحر : عرفان جان اگه تونستی پیش مامانت بهتر و بیشتر یاد بگیری ما مزاحم تو هم میشیما .. به اندازه کافی دلار داریم .

عرفان صورتش سرخ شده بود . با این که تا حالا زنای زیادی اونو تحریک کرده بودند و در فانتزی های خودمی دید که داره با اونا سکس می کنه ولی از اونجایی که سحر و سپیده رو کاملا بر هنه دیده بود و در حال آمیزش با مردان بسیار .. رو این حساب اونا رو دست یافتنی تر از بقیه حس کرده و بیشتر تحریک می شد . با این حال اون جراتو نداشت که  تقاضای بیجایی داشته باشه . هنوز به اون درجه از صمیمیت و دوستی نرسیده بود . برای همین باید تلاش می کرد تا بیشتر و بهتر بتونه در کار آرایشگری خبره شه . سحر و سپیده رفتند ..

فیروزه : ببینم عرفان با نگات داشتی اون خانوما رو می خوردی .

-نه مامان . به این فکر می کردم که زود تر خبره شم و بتونم بیام کمکت . خیلی خسته میشی .

-فدای تو عرفان.

-خدا نکنه مادر خوشگلم .

-خوشحالم که می بینم داری حرفه ای رو یاد می گیری که بعدا به دردت می خوره ..

عرفان با خودش گفت هر حرفه ای که داخلش کس و کون فراوون داشته باشه می ارزه که آدم یاد بگیره .

فیروزه : فقط پسرم حواست  باشه که چشم پاک باشی . هیز نباشی زنا و دخترا رو به چشم خواهر و مادرت ببینی . چون اگه بخوای کوچک ترین اشتباهی بکنی کاسبی بکن نیستی .

-چشم مامان ! ….

ادامه دارد … ….

در

۱۶:۴۷:۰۰

2

خانواده خوش خیال 24

بازدید 11,967

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...