خانواده خوش خیال 87

خانواده خوش خیال 87

سپیده : اووووووووووهههههههه حالا که فکرشو می کنم مامان سوسن حق داشت که تو رو استخدامت کنه . واقعا که من داشت سرم کلاه می رفت ..

امیر : کاری نداره الان سرت کلاه می ذارم . همون چیزی رو که به مامانت دادم و به زن داداشت و به زن برادر زاده و خلاصه به خانومای دیگه الان به تو هم میدم ..

-آره بده بده . آقا خوشگله . ولی این طور نشه که بعدا منو فراموشم کنی . بری و انگار نه انگار . اینو هم بدون که منم مثل مامانم تا خوبم خوبم .. ولی اگه بخوام رو نده لج و چپ بیفتم دیگه هیشکی نمی تونه جلوی منو بگیره .

امیر داشت با خودش حساب می کرد که اگه همه زنا بخوان مثل سوسن و سپیده باشن اون شب و روز باید در حال دوپینگ کردن باشه و چاره ای براش نمی مونه . جوووووووووون ..  یک وجه اشتراکی  بین این زنا دیده می شد و اون کون های خوش استیلی بود  که با یه بر جستگی و گودی کمر خاصی خودشو نشون می داد . این  رو بیشتر در فیروزه دیده بود که به اون هیجان و لذت خاصی رو می داد و دوست داشت که همین حالا شم اونو بیشتر احساسش کنه ..

سامان و بقیه مردا در اون سمت در حال بحث کردن با سوسن و بقیه زنا بودند .

سامان : ببینم خانوما وقتی که مامان داشت این تصمیمو می گرفت شما نمی تونستین بهش بگین که خانواده خوش خیال نمی تونه مرد غریبه ای رو وارد سیستم خودش بکنه ؟

سحر : عزیزم ما عمری رو در جامعه امریکا زندگی کردیم تا  به معنای واقعی کلمه با دموکراسی آشنا شیم . نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر . اگه سیستم خونواده خوش خیال یک زن رو وارد کنه که این آقایون خوششون بیاد ایراد نداره ولی اگه یک مرد رو بخوان وارد کنن پر از اشکاله ؟ امان از دست شما  مردا که همش به فکر خودتون هستین . من دیگه از دست شما دارم دیوونه میشم .

یه نگاهی به فیروزه انداخت  و یه چشمکی بهش زد که فیروزه دوزاریش افتاد که باید یه خودی نشون بده و یه آبی بر آتیش بریزه .  هر چند سوسن داشت به حرفای اونا گوش می داد . اون نمی خواست بیش از این پسرشو خیط کنه … با این حال اگه می دید که اون داره لجبازی می کنه می تونست با یه تشر دیگه ختم غائله کنه ..

سحر : فیروزه جون می تونی لباساتو در آری و بپری توی آب . این جا شنای دسته جمعی خیلی حال میده . همه ازهم لذت می برن . می بینی که استخر این جا چقدر بزرگه و در کنارش هم یک مینی استخر هم داریم . این خونه رسیدگی می خواد و استخدام امیر خان هم یک امر ضروری بود و تازه ما از نظر مالی  اون قدر قوی هستیم که تا بیست تا سی تا کار گر رو هم می تونیم راحت استخدام کنیم ..

سامان همه کاره خونه بود و رو حرفش حرف نمی آوردند ولی در مسائل این چنینی و هر بار که سوسن دخالت می کرد اون نمیتونست  رو حرف مادرش حرف بیاره . فیروزه با یه لبخند و یه چشمکی که به سامان زد انگاری آب به روی آتیش ریخته باشن . فیروزه لباساشو در آورد و با یه شورت و سوتین قصد پریدن توی آبو داشت . مردا دیگه پاک فراموش کردن که سر چی بحث داشتن .. سامان هم رفت به سمت فیروزه ..

-فیروزه خانوم شما شنا واردی ؟ اگه بلد نیستی خودم یادت میدم .

-نه من بلدم ولی دوست دارم که بشنوم از تجربیات شمارو …

بقیه زنا و مردا نگاهشون افتاده بود به بر جستگی کیر  سامان که داخل شورت اون یه حرکت رو  جلو داشت . امیر  هم که در اون سمت سپیده رو کاملا لختش کرده بود و کمرشو محکم نگه داشته واز پشت کرده بود توی کس سپیده .

-اووووووووففففففففف کسسسسسسم کسسسسسم امیر امیر جوووووووون .. بزن بزن …. انگشت بکن توی کونم . ولم نکن .. وووووووییییییی تنم داره می لرزه . تند تر . می خاره .. خیلی می خاره …

امیر : استخدامم ؟ استخدامم ؟

سپیده : نمی دونم نمی دونم . از من چرا میپرسی از این زبون بسته سینه چاک که بهش میگن کس و داره خودشو واسه تو جر میده بپرس ..

امیر : اون که داره همش گریه می کنه .

-بذار بکنه .. بذار بکنه .. حقشه .. خیلی تحمل کرده تا به این جا رسیده .

امیر با دستاش سینه های سپیده رو می غلتوند .. خوشش میومد ازحرکت و لرزش این سینه ها . سپیده یه حس طراوت خاصی داشت از این نظر که حس می کرد تازه از دواج گرده و اون شور و حال شب زفاف ازکیر امیر نثار اون شده . برای همین مرتب از اون می خواست که سرعتشو زیاد تر کنه …

و در اون سمت مردا و زنا یکی یکی خودشونو انداختن توی آب . فیروزه طوری عشوه گری می کرد که مردای دیگه فقط داشتن به سامان حسادت می کردند … ادامه دارد … …

در

۲۰:۴۳:۰۰

2

خانواده خوش خیال 87

بازدید 15,462

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...