این خاطرات مربوط میشه دو سه سال پیش. وقتی دو ترم مونده بود به فارغالتحصیلیم و من اوایل مهر رفته بودم دانشگاه. از خودم بگم که ۲۶ سالمه. قد بلندم( تقریبا ۱۸۲ ) وزنم هم ۷۷. فیسم خوبه. با اینکه بالا تنم یعنی شکم و دست و بازوهام لاغره ( البته سینه هام نسبتا گوشتیه و میشه یکم توی دست گرفت ) ولی بدبختی اینه که پایین تنم تو پر و گوشتیه…یعنی اگه لخت منو ببینین اون حجم لگن و رون هام توی دیده و قوسش معلومه. به خاطر همین بدنم زنونه ست و بیرون که میرم به خاطر حجم کونم شلوار تنگ نمیپوشم و لباس های بلند میپوشم که بیفته روش و زیاد تابلو نباشه.
خلاصه اوایل مهر بود که من چون حوصله موندم توی شهر خودمون رو نداشتم یکم زودتر رفتم دانشگاه. ( مکان دانشگاه رو نمیگم فقط برای تصور بگم که توی شماله ایرانه ) چون زود رفته بودم دانشگاه خوابگاه خلوت بود و هم اتاقی های من که دو نفر هستن هم نیومده بودن. منم نزدیک یه هفته توی اتاق خودم تنها بودم. میرفتم حموم شیو میکردم کامل و خیار میگرفتم و میکردم توی کونم خلاصه بدجور حشری بودم. و توی شهر غریب بودنم هم بیشتر حشریم میکرد. شبا توی اینستا زیر پیج های گی مربوط به این شهر میگشتم. یکی پیدا شد مال همین شهر بود و من چند فیلم و عکس فرستادم براش، اونم میگفت میام خوابگاه پیشت. عکسش هم که فرستاده بود بد نبود ولی به خاطر استرس قبول نمی کردم کلا اینم بگم خیلی احتیاط میکنم. به خاطر همین اینم پرید.
چند روز گذشت تا اینکه هم اتاقیام اومدن و کلاسا شروع شد. هم اتاقی هام یکیش که شهرش به دانشگاه نزدیک بود. یعنی سه چهار ساعت فاصله داشت و اکثرا می رفت شهرشون، اون یکی هم خیلی کم میومد اتاق و اکیپ جداگانه داشت که خودشون خونه داشتن و شبا اونجا جمع میشدن. خلاصه اینکه من اکثرا تنها بودم توی اتاق.
یکی از شبا داشتم زیر پیج های گی میگشتم که فاعل لاغر و زیر ۲۴ بیاد پی وی. چند لحظه بعد یکی پیام داد گفت امیر (اسم ها مستعارن ) ۱۹ ساله وزن ۶۰ قد. ۱۷۱. مشخصاتی که داد دقیقا با چیزی که میخواستم جور در میومد، از خودم چهار سال کوچکتر بود، خیلی لاغر بود، و قدش هم کوتاه تر از من بود. قلبم یکم تند تند میزد.بعد معلوم شد دانشجوها و ورودی همین امساله و از قضا توی همین خوابگاهی هست که من هستم!! وقتی ازش پرسیدم که توی کدوم خوابگاهی و اسم خوابگاه رو گفت داشتم دیوونه میشدم از یه جا هم میترسیدم و زود وا نمیدادم. من چون عاشق اینم که کون و بدنم لیسیده بشه ازش پرسیدم که تا حالا این کارو کرده، اونم در جواب گفت که عاشق این کاره به شرطی که چهره م رو ببینه. من چون خیلی روی فرستادن چهره حساس بودم می ترسیدم و نمیفرستادم. چند روزی گذشت تا اینکه اون هم اتاقیم رفت شهرشون و اون یکی هم میدونستم که این چند روز پیداش نمیشه و اگه هم بیاد اخر شب مسئول خوابگاه درو براش باز نمیکنه. طرف های عصر بود که دیدم از اینستا نوتیف اومد و همین بچه نوزده ساله واسم عکس فرستاده. عکسو باز کردم… وای داشتم از حال میرفتم…دندونام بهم میخورد! مگه میشه همون چیزی که توی فانتزی هات تصور کرده باشی بالاخره رنگ واقعیت بگیره… عکس کیرش رو فرستاده بود. یه کیر سبزه و دراز و البته باریک. درست همون کیری که دلم میخواست. درازیش جوری بود که تقریبا میشد توی دوتا دست گرفتش و کلاهکش و هم حالت نوک تیزی داشت…دیگه جای مقاومت نبود ! آخرش براش عکس یه چهره شبیه چهره خودم رو فرستادم تا دهنش بسته شه. قرار گذاشتیم برا اخر شب. دانشگاه یه جشن برای ورودی های جدید گذاشته بود و تا ده یازده شب طول می کشید.
خلاصه رفتم دستشویی و خودم رو کامل خالی کردم بعدش رفتم حموم و حسابی شیو کردم و زیر دوش در حالی که بدنم رو میمالوندم به امشب فکر میکردم که قراره چی بشه. یکم استرس داشتم که نکنه بعدش بره به دوستاش بگه یا در حین سکس فیلم بگیره… همه ی اینا وقتی که به کیرش و اون اندام و سنش فک میکردم از بین میرفت. شهوت اجازه فکر کردن بهم نمیداد. دو سه ساعت توی حموم بودم. در حین لیف زدن گوشی رو به دیوار تکیه دادم و از خودم فیلم میگرفتم. با لیف پر کف سینه هام و شکمم رو مالیدم بعدش پشتمو دادم به دوربین و حسابی به لپ های کونم و لاش لیف مالوندم که از کف معلوم نبود. بعدش یکم با بدن کفی یکم قر میدادم. دستمو خشک کردم و فیلم رو براش فرستادم. وقتی دید یه جوووون خیلی درازی گفت! و گفت جشن تموم شده و دارم میام. گفت اول بیا بیرون همدیگرو ببینیم بعدش بریم اتاق. گفتم باشه. گفت یه بیست دقیقه دیگه بیا جلو در بیرون یکم گپ بزنیم بعدش بریم اتاقت.
از حموم اومدم بیرون رفتم توی اتاق در رو قفل کردم. حوله رو در اوردم. بدنم رو دیدم که مثل برف سفیده و نوک سینه هامم پف کرده. کرم رو در اوردم اول به سینه هام و شکم کرم زدم و مالیدم بعد به رونام و آخرم به لپ های کونم و لاش. لای کونم که دستمو کردم صدا میداد. بدنم رو بعد از کرم مالوندن دیدم که داره برق میزنه. دیگه معطل نکردم یه تی شرت پوشیدم با یه شلوار جین تنگ که برای همین شبا فقط اورده بودمش. روی تیشرت هم بافتم رو انداختم که حجم کونم تابلو نباشه!. با استرس و شهوت درو باز کردم و رفتم بیرون. اتاق من طبقه آخر بود. به همکف که رسیدم بدون اینکه به کسی نگاه کنم رفتم جلو و پیام دادم کجایی نیستت که. گفت سردم بود رفتم تو. گفتم یعنی چی مسخرمون کردی. یکم اعصابم خورد شده بود و خورده بود توی ذوق و شهوتم. از در اومدم داخل بدون اینکه نگاه کنم داشتم از پله ها میرفتم بالا که صدای سوت شنیدم. سرمون برگردوندم دیدم یه بچه استخوانی و سبزه واسم دست تکون داد. داشت با تلفن حرف میزد. یکم منتظر موندم ، تلفن رو قطع کرد و اومد ستم. قدش خیلی کوتاه تر از من بود. بهم دست داد اول یکم بهم نگاه کردیم و بدون مکالمه گذشت. هر دوتامون استرس داشتیم. بدون اینکه چیزی دیگه ای بگیم بهش گفتم بریم بالا. من راه افتادم با ادا و عشوه از پله ها بالا رفتن اونم پشت سرم میومد. از پله های ردیف اول که رفتیم بالا چون از پایین دیگه کسی مارو نمیدید و دیوار بود، ( خوابگاه همچون اخر شب بود و آخر هفته خلوت بود ) یهو وایسادم یکم گردنم رو برگردوندم و با چشم خمار و حالت مغرور زیر چشمی نگاهش کردم اونم نگام کرد. پشت بافتم رو دادم بالا و کمرم رو یکم قوس دادم… کون پُف کرده ام توی شلوار تنگ زده بود بیرون… توی همین حالت با عشوه از پله ها بالا میرفتم. قصدم این بود حشریش کنم ولی فکر نمیکردم دیگه اینقدر کصخل باشه!! دیدم خم شد سرش رو کرد زیر بافتم دستشو محکم دور رونام حلقه کرد و لباشو محکم چسبوند به کونم!!!جوری لبشو محکم به کونم فشار می داد که تعادلم داشت بهم میخورد بعد یه دفعه صدای یه ماچ راه پله رو پر کرد. نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. سرمو که برگردوندم دیدم کله ش زیر بافتمه، بیشتر خنده ام گرفت. اروم بهش گفتم مگه کسخل شدی نمیگی شاید یکی ببینه.بلند شو. دیدم اهمیتی نمیده. با دستام سعی کردم دستشو دور رونام باز کنم اما اینقدر سفت گرفته بود که نتونستم. بهش گفتم اگه بلند نشی توی دهنت میگوزما بلند شو دیگه ( اینم بگم این چند روز از بس توی کونم خیار میکردم که هر دو سه ساعتی میگوزیدم ) دیدم دستاشو سفت تر کرد منم که حشرم زده بود بالا و مغزم قدرت تشخیص نداشت گوزی که داشت میومد رو با فشار زیاد بیرون دادم… صداش توی کل راه پله رو پیچید. صداش قشنگ مشخص بود صدای یه سوراخ گشاد شده هست. انتظار داشتم دیگه بلند شه ولی یه ای جااااان بلند با لحن اروم گفت و بعدش گفت حقته همینجا بکنمت !!! دیدم دستاشو بالاخره آزاد کرد از رونام و محکم داشت شلوارمو میکشید پایین. شاید از شدت حشر نمیدونست که اگه دکمه ش رو باز کنه نمیخواد اینقدر زور بزنه و فشار بده و طبیعتا اون لحظه نمیدونست. شلوارم با اینکه خیلی تنگ بود ولی حالت کشی داشت. منم داشتم مقاومت میکردم و نمیذاشتم که شلوارمو بکشه پایین ولی یه دفعه یه زور محکم زد و نصف لپ چپ کونم افتاد بیرون. با خودم گفتم عجب گوهی خوردم اینو حشری کردم…داشتم مقاومت میکردم که یه صدای پا از بالا اومد.خوشبختانه همین صدا انگار آب یخ ریخت روش. به خودش اومد و منم زود شلوارمو کشیدم بالا. یه گوز دیگه توی کونم بود ولی گفتم اگه بدمش بیرون باز این ممکنه کصخل بشه. دیدم یه نفر داره از پله ها میاد پایین بدون اینکه بهش نگاه کنیم رفتیم بالا. به در اتاق که رسیدم دیدم جلو نمیاد. نگام کرد گفت مطمئنی کسی نمیاد؟ رفتم پیشش گفتم تا همین چند ثانیه پیش میخواستی توی راه پله لختم کنی بعد الان میترسی که توی اتاق کسی بیاد؟ زود باش تا کسی مارو باهم ندیده. گفت چرا؟ کلید توی در کردم و گفتم همینجوری، باید احتیاط کرد. رفتیم داخل و در رو قفل کردم. ساعت نزدیک دو بود.
خلاصه اوایل مهر بود که من چون حوصله موندم توی شهر خودمون رو نداشتم یکم زودتر رفتم دانشگاه. ( مکان دانشگاه رو نمیگم فقط برای تصور بگم که توی شماله ایرانه ) چون زود رفته بودم دانشگاه خوابگاه خلوت بود و هم اتاقی های من که دو نفر هستن هم نیومده بودن. منم نزدیک یه هفته توی اتاق خودم تنها بودم. میرفتم حموم شیو میکردم کامل و خیار میگرفتم و میکردم توی کونم خلاصه بدجور حشری بودم. و توی شهر غریب بودنم هم بیشتر حشریم میکرد. شبا توی اینستا زیر پیج های گی مربوط به این شهر میگشتم. یکی پیدا شد مال همین شهر بود و من چند فیلم و عکس فرستادم براش، اونم میگفت میام خوابگاه پیشت. عکسش هم که فرستاده بود بد نبود ولی به خاطر استرس قبول نمی کردم کلا اینم بگم خیلی احتیاط میکنم. به خاطر همین اینم پرید.
چند روز گذشت تا اینکه هم اتاقیام اومدن و کلاسا شروع شد. هم اتاقی هام یکیش که شهرش به دانشگاه نزدیک بود. یعنی سه چهار ساعت فاصله داشت و اکثرا می رفت شهرشون، اون یکی هم خیلی کم میومد اتاق و اکیپ جداگانه داشت که خودشون خونه داشتن و شبا اونجا جمع میشدن. خلاصه اینکه من اکثرا تنها بودم توی اتاق.
یکی از شبا داشتم زیر پیج های گی میگشتم که فاعل لاغر و زیر ۲۴ بیاد پی وی. چند لحظه بعد یکی پیام داد گفت امیر (اسم ها مستعارن ) ۱۹ ساله وزن ۶۰ قد. ۱۷۱. مشخصاتی که داد دقیقا با چیزی که میخواستم جور در میومد، از خودم چهار سال کوچکتر بود، خیلی لاغر بود، و قدش هم کوتاه تر از من بود. قلبم یکم تند تند میزد.بعد معلوم شد دانشجوها و ورودی همین امساله و از قضا توی همین خوابگاهی هست که من هستم!! وقتی ازش پرسیدم که توی کدوم خوابگاهی و اسم خوابگاه رو گفت داشتم دیوونه میشدم از یه جا هم میترسیدم و زود وا نمیدادم. من چون عاشق اینم که کون و بدنم لیسیده بشه ازش پرسیدم که تا حالا این کارو کرده، اونم در جواب گفت که عاشق این کاره به شرطی که چهره م رو ببینه. من چون خیلی روی فرستادن چهره حساس بودم می ترسیدم و نمیفرستادم. چند روزی گذشت تا اینکه اون هم اتاقیم رفت شهرشون و اون یکی هم میدونستم که این چند روز پیداش نمیشه و اگه هم بیاد اخر شب مسئول خوابگاه درو براش باز نمیکنه. طرف های عصر بود که دیدم از اینستا نوتیف اومد و همین بچه نوزده ساله واسم عکس فرستاده. عکسو باز کردم… وای داشتم از حال میرفتم…دندونام بهم میخورد! مگه میشه همون چیزی که توی فانتزی هات تصور کرده باشی بالاخره رنگ واقعیت بگیره… عکس کیرش رو فرستاده بود. یه کیر سبزه و دراز و البته باریک. درست همون کیری که دلم میخواست. درازیش جوری بود که تقریبا میشد توی دوتا دست گرفتش و کلاهکش و هم حالت نوک تیزی داشت…دیگه جای مقاومت نبود ! آخرش براش عکس یه چهره شبیه چهره خودم رو فرستادم تا دهنش بسته شه. قرار گذاشتیم برا اخر شب. دانشگاه یه جشن برای ورودی های جدید گذاشته بود و تا ده یازده شب طول می کشید.
خلاصه رفتم دستشویی و خودم رو کامل خالی کردم بعدش رفتم حموم و حسابی شیو کردم و زیر دوش در حالی که بدنم رو میمالوندم به امشب فکر میکردم که قراره چی بشه. یکم استرس داشتم که نکنه بعدش بره به دوستاش بگه یا در حین سکس فیلم بگیره… همه ی اینا وقتی که به کیرش و اون اندام و سنش فک میکردم از بین میرفت. شهوت اجازه فکر کردن بهم نمیداد. دو سه ساعت توی حموم بودم. در حین لیف زدن گوشی رو به دیوار تکیه دادم و از خودم فیلم میگرفتم. با لیف پر کف سینه هام و شکمم رو مالیدم بعدش پشتمو دادم به دوربین و حسابی به لپ های کونم و لاش لیف مالوندم که از کف معلوم نبود. بعدش یکم با بدن کفی یکم قر میدادم. دستمو خشک کردم و فیلم رو براش فرستادم. وقتی دید یه جوووون خیلی درازی گفت! و گفت جشن تموم شده و دارم میام. گفت اول بیا بیرون همدیگرو ببینیم بعدش بریم اتاق. گفتم باشه. گفت یه بیست دقیقه دیگه بیا جلو در بیرون یکم گپ بزنیم بعدش بریم اتاقت.
از حموم اومدم بیرون رفتم توی اتاق در رو قفل کردم. حوله رو در اوردم. بدنم رو دیدم که مثل برف سفیده و نوک سینه هامم پف کرده. کرم رو در اوردم اول به سینه هام و شکم کرم زدم و مالیدم بعد به رونام و آخرم به لپ های کونم و لاش. لای کونم که دستمو کردم صدا میداد. بدنم رو بعد از کرم مالوندن دیدم که داره برق میزنه. دیگه معطل نکردم یه تی شرت پوشیدم با یه شلوار جین تنگ که برای همین شبا فقط اورده بودمش. روی تیشرت هم بافتم رو انداختم که حجم کونم تابلو نباشه!. با استرس و شهوت درو باز کردم و رفتم بیرون. اتاق من طبقه آخر بود. به همکف که رسیدم بدون اینکه به کسی نگاه کنم رفتم جلو و پیام دادم کجایی نیستت که. گفت سردم بود رفتم تو. گفتم یعنی چی مسخرمون کردی. یکم اعصابم خورد شده بود و خورده بود توی ذوق و شهوتم. از در اومدم داخل بدون اینکه نگاه کنم داشتم از پله ها میرفتم بالا که صدای سوت شنیدم. سرمون برگردوندم دیدم یه بچه استخوانی و سبزه واسم دست تکون داد. داشت با تلفن حرف میزد. یکم منتظر موندم ، تلفن رو قطع کرد و اومد ستم. قدش خیلی کوتاه تر از من بود. بهم دست داد اول یکم بهم نگاه کردیم و بدون مکالمه گذشت. هر دوتامون استرس داشتیم. بدون اینکه چیزی دیگه ای بگیم بهش گفتم بریم بالا. من راه افتادم با ادا و عشوه از پله ها بالا رفتن اونم پشت سرم میومد. از پله های ردیف اول که رفتیم بالا چون از پایین دیگه کسی مارو نمیدید و دیوار بود، ( خوابگاه همچون اخر شب بود و آخر هفته خلوت بود ) یهو وایسادم یکم گردنم رو برگردوندم و با چشم خمار و حالت مغرور زیر چشمی نگاهش کردم اونم نگام کرد. پشت بافتم رو دادم بالا و کمرم رو یکم قوس دادم… کون پُف کرده ام توی شلوار تنگ زده بود بیرون… توی همین حالت با عشوه از پله ها بالا میرفتم. قصدم این بود حشریش کنم ولی فکر نمیکردم دیگه اینقدر کصخل باشه!! دیدم خم شد سرش رو کرد زیر بافتم دستشو محکم دور رونام حلقه کرد و لباشو محکم چسبوند به کونم!!!جوری لبشو محکم به کونم فشار می داد که تعادلم داشت بهم میخورد بعد یه دفعه صدای یه ماچ راه پله رو پر کرد. نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. سرمو که برگردوندم دیدم کله ش زیر بافتمه، بیشتر خنده ام گرفت. اروم بهش گفتم مگه کسخل شدی نمیگی شاید یکی ببینه.بلند شو. دیدم اهمیتی نمیده. با دستام سعی کردم دستشو دور رونام باز کنم اما اینقدر سفت گرفته بود که نتونستم. بهش گفتم اگه بلند نشی توی دهنت میگوزما بلند شو دیگه ( اینم بگم این چند روز از بس توی کونم خیار میکردم که هر دو سه ساعتی میگوزیدم ) دیدم دستاشو سفت تر کرد منم که حشرم زده بود بالا و مغزم قدرت تشخیص نداشت گوزی که داشت میومد رو با فشار زیاد بیرون دادم… صداش توی کل راه پله رو پیچید. صداش قشنگ مشخص بود صدای یه سوراخ گشاد شده هست. انتظار داشتم دیگه بلند شه ولی یه ای جااااان بلند با لحن اروم گفت و بعدش گفت حقته همینجا بکنمت !!! دیدم دستاشو بالاخره آزاد کرد از رونام و محکم داشت شلوارمو میکشید پایین. شاید از شدت حشر نمیدونست که اگه دکمه ش رو باز کنه نمیخواد اینقدر زور بزنه و فشار بده و طبیعتا اون لحظه نمیدونست. شلوارم با اینکه خیلی تنگ بود ولی حالت کشی داشت. منم داشتم مقاومت میکردم و نمیذاشتم که شلوارمو بکشه پایین ولی یه دفعه یه زور محکم زد و نصف لپ چپ کونم افتاد بیرون. با خودم گفتم عجب گوهی خوردم اینو حشری کردم…داشتم مقاومت میکردم که یه صدای پا از بالا اومد.خوشبختانه همین صدا انگار آب یخ ریخت روش. به خودش اومد و منم زود شلوارمو کشیدم بالا. یه گوز دیگه توی کونم بود ولی گفتم اگه بدمش بیرون باز این ممکنه کصخل بشه. دیدم یه نفر داره از پله ها میاد پایین بدون اینکه بهش نگاه کنیم رفتیم بالا. به در اتاق که رسیدم دیدم جلو نمیاد. نگام کرد گفت مطمئنی کسی نمیاد؟ رفتم پیشش گفتم تا همین چند ثانیه پیش میخواستی توی راه پله لختم کنی بعد الان میترسی که توی اتاق کسی بیاد؟ زود باش تا کسی مارو باهم ندیده. گفت چرا؟ کلید توی در کردم و گفتم همینجوری، باید احتیاط کرد. رفتیم داخل و در رو قفل کردم. ساعت نزدیک دو بود.
ادامه دارد…
نوشته: کون ژله ای
12 پاسخ به “خاطرات گشاد شدنم توسط دانشجوی ورودی جدید (۱)”
خب بودلطفا ادامشو زود بذار
زود بزار
منتظره ادامشم کون ژله ای
قشنگ بودکلا سکس با نوجوونا سرکیفم میارهچون خودمم فتیش نوجوون دارمولی لطفا دیگه از گوزیدنت نگوحسمون میپره 😂
خوب بود. دوست دارم بقیه اش رو زود بنویسی…ولی دیگه خواهشا تو داستانت نگوز…اگرم گوزیدی ننویس…😄
اول اینکه روون و پر کشش بود عالی بوداماااااااادوتا ایراد داشتیاول اینکه اصلا سراغ فاعل کم سن نرو ، جدای آسیبی که ممکنه به بدنت بزنههر وقت مشکل باهم پیدا کردیدواسه کم کردن روتبه همه میگه تو رو کرده و باعث آبروریزی میشه
اوف عالی بود ادامشو بنویس
عجله نکن گوزت بزار رو کیرش، ارومتر بنویس پسر جان
عالی بود یه سطح از داستان شبیه این بالاتر بود
کل داستان یه طرف گوز بی اختیارت یه طرف😂😂😂😂😂
سر این تیکه «یه گوز دیگه توی کونم بود ولی گفتم اگه بدمش بیرون باز این ممکنه کصخل بشه.» اینقدر خندیدم که نزدیک بود تلف بشم. 🤣🤣
کو قسمت بعد ؟