با سلام خدمت دوستان بکن تو داستان با کمی تغییر ولی در کل واقعی هست
حامد هستم از جنوب کشور ۳۵ سالمه قد ۱۷۸ وزن ۷۵ از اونجای که بابام فوت کرده با مادرم تنها زندگی میکنم مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن
ما یه خونه دو طبقه نزدیک به ساحل داریم که طبق پایین خودمون میشینیم طبق بالا اجاره دادیم به یه زن مرد شهرستانی که بعلت شغل احمد مستاجرمون انتقالش دادن بندر از روز اول که اومدن خونه دیدن احمد با سه تا خانم دیگه بود که خواهر خودش و خواهر خانمش بود خونه رو پسندیدن قولنامه کردن رفتن بعد از دو هفته اسباب کشی کردن مادرم چون تنها بود و روزها من معمولا تا غروب سرکار بودم خوب بود از تنهایی در میومد از طرفی هم زن شوهر تنها بودن بچه ای هم نداشتن احمد بعضی وقت ها شیفت بود شب ها نمیومد خونه یک روز که از سرکار اومدم داخل کوچه اعظم خانم دیدم وایسادم گفتم جای میخواین برین اول مکثی کرد گفت آره یکم خرید دارم
تعارفش کردم گفتم بفرما میرسونمت چون درست بندر هم بلد نبود سوار شد از لحظه ای که نشست تو ماشین نگاه ام از آینه بهش بود تا جای که سنگینی نگاهم متوجه شد به روی خودش نیاورد رسوندمش جلو بازار گفتم این شماره ام هست کارت تموم شد زنگ بزنین میام میرسونمت زد شماره تو گوشیش پیاده شد
گفتم با این نگاه های من زنگ نمیزنه دیگه برم دنبالش برگشتم سمت خونه اومدم لباسم عوض کردنم یک ساعتی طول کشید دیدم گوشیم زنگ خورد یه شماره ناشناس سری جواب دادم اعظم خانم بود گفت آقا حامد هنوز تو بیرون هستی آره سری گفتم همونجا پیاده شدی الان میام دنبالت سری رفتم سوارش کردم هوا گرم بود کولر روشن کردم دیدم شال انداخت کنار مانتو یکم باز کرده طفلی عادت به گرمایی بندر نداشت کم کم سر صحبت باز کردم از خودش خانواده اش احمد کارش تعریف کرد یه دفعه گفت شما چرا ازدواج نکردین با خنده گفتم آخه نمیشه بگم چندبار پرسید گفتم روم نمیشه
تا رسیدیم چند روز گذشت تا یک شب که احمد شیفت شب بود دیدم پیام داد گفت حامد حرفت آخر نزدی
واقعا بخاطر اینکه حرفی نداشتم اون روز یه حرفی زدم ولی واقعا میترسم ازدواج کنم گفت چرا گفتم بگم ناراحت نمیشی گفت تو که همه چی گفتی چیزی هم مونده
گفتم آخه میترسم زن بگیرم فرار کنه 😝😜 شکلک خنده فرستاد گفت چرا گفتم اخه جریانم بزرگه
دیگه حرف هام با اعظم راحت میزدم هر شب احمد شیفت بود تا دم صبح چت میکردیم تا آخر گفت میشه ببینم اینقدر تعریفش میکنی گفتم آخه اینجور که نمیشه گفت چرا گفتم باید بلند بشه گفت یعنی من از بدنم بفرستم بلند بشه 😊 آره
چند دقیقه ای طول کشید یه عکس فرستاد وای با شرت کرست ست یاسی بدن سفید درجا عین فنر بلند شد
یه عکس فرستاد گفت این مشخص نیست از چند زاویه فرستادم گفت جونممممم دلشون به خاطر هر کس بخوای
گفتم خودت باشی میخوای ( ناگفته نماند یک ماه چت میکردیم و معمولا با لباس راحتی پایین پیش مادرم بود )
گفت آره حیف مال احمد نصف اینم نمیشه وقتی هم میاد نای سکس نداره همین لای پاهام نرسیده آبش اومد
دیگه کاملا حرفهامون سکسی شده بود و از بداخلاقی احمد و تنهای توی شهر غریب خیلی ناراحت بود
تا شب کذایی فرا رسید احمد شیفت بود پیام بهش دادم گفتم اعظم خیلی خیلی دارم اذیت میشم پرسید چی شده گفتم واقعا وقتی اندامت میبینم بیضه هام درد میکنه عملا سکس ازش خواستم گفت آخه نمیشه مادرت هست بفهمه آبرومون میره از طرفی من شوهر دارم
دیگه افتادم به التماس کردنش میدونستم که اونم میخواد بهش گفتم امشب میام پیشت مامانم وقتی بخوابه بیدار نمیشه اول دو دل بود بعد قبول کرد
ساعت یک شب بود مادرم داروهاش طبق روال خورد ساعت ۱۱ خوابید وقتی مطمئن شدم به اعظم اوکی دادم درب باز بزار آروم از پله ها داشتم میرفتم بالا هر پله بالاتر میرفتم ضربان قلبم تندتر میشه تا وارد شدم اتاق تقریبا تاریک یه چراغ اتاق روشن بود اعظم سری درب قفل کرد
چادرش درآورد وای دیوانه کننده بود با اینکه قرص تاخیری هم خورده بودم این اندام می دیدم آبم میخواست بیاد 😋 اعظم زن ۲۸ ساله قد تقریبا ۱۶۷ و وزن ۶۰ باشگاه نمی رفت ولی اندام کاملا سکسی داشت سری بغلش کردم شروع کردم به خوردن لبها و گردنش محکم بغلش کردم اعظم دستی روی سینه ام کشید از روی شلوارک دستش فرستاد کیرم گرفت تو دستش محکم فشارش داد آروم رفتیم طرف اتاق خواب تازه بدن بلوری و زیبایش نمایان شد انداختمش روی تخت شرتش در آوردم سری رفتم بین پاهاش کصش زبون میزدم سینه هاش چنگ میزدم کم کم اعظم دستش رفت تو موهام محکم سرم فشار میداد کصش بخورم پاهاش انداخت روی شونه هام خودش بالا پایین میکرد حامدددد بخورررر جون زبون بزن چشمهایش از خماری باز نمی شد با دستمال صورتم پاک کردم
اعظم هولم داد به پشت افتادم روی تخت برعکس شد کس و کونش آورد گذاشت رو لبهام آروم شلوارکم در آورد یه بوسه کرد به کیرم زبونش میکشید زیر کیرم تا تخم هام آروم میکرد تو دهنش وای چه حسی بود آروم ساک میزد منم با دست کصش میمالیدم زبون به سوراخ کونش میزدم دوتامون تو فضا بودیم که برگشت کامل خودشو انداخت روی من شروع به لب گرفتن کردیم با دستش کیرم میکشید روی کصش حامد الان میخوای جرم بدی جونممممم آره عزیزم چه جورم داغی کصت داره دیونه ام میکنه دست کرد تو کشو بغل تخت کاندوم تاخیری کشید روی کیرم خواستم بیام روش گفت نه بزار خودم میشینم روش آروم سر کیرم گرفت با اینکه خیس بود کصش سر کیرم به زحمت رفت آخی گفت آروم آروم کامل جا داد تو کصش جلو عقب میکردم مشخص بود درد داره ولی شهوت اجازه نمی داد بلند بشه تا آخر کیرم نمی رفت
بلندش کردم به پشت خوابوندمش پاهاش بالا گرفت
گفت حامد آروم یواش خواهشا بکن سر کیرم آروم گذاشتم کم کم بعد چند دقیقه ای کامل کیرم تو کصش جا دادم که دو دستش حلقه کرد دور کمرم نگم داشت شروع به خوردن لبهام شد و همش میگفت جووون حامد خودمی کصم دوست داری مال خودته جنده اتم سرعت تلمبه ها بیشتر کردم کامل مسلط شده بودم بهش با هر ضربه تخم هام میخورد به کصش از بس تنگ بود کیرم قرمز شده دیدیم یه لرزش کرد گفت حامد یه لحظه درش بیار اعظم ارضا شد ولو افتاد تو بغلم از حال رفت انگار تا الان ارضا نشده بود بعد از چند لحظه به خودش اومد کاندوم در آوردم داگی شد محکم تو کصش تلمبه میزدم و فقط میگفت جووون قربون کیرت جرم داد حامددد جنده اتم کصم جر بده داشت آبم میومد ولی دوست نداشتم که اعظم دوباره ارضا شد دیگه کصش کاملا خیس شده بود و جا باز کرد ولی از اونجای که من بیشتر کون دوست دارم
کامل خوابیدم روش تا یکم حالش جا بیا بچه ها واقعا من اولین بار بود می دیدم اینقدر آبم از کص یه زن بیات کاملا خیس شده بود همجا آروم از پشت بغلش کردم سر کیرم یکم روان کننده زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش دیدم یهو برگشت گفت حامد طاقت عقب ندارم بعدا فهمیدم قبلا دوست پسر داشت از کون میکردش یک جورایی راضی شد اگر دردش اومد دیگه نکنم آروم گذاشتم در کونش تکون نخورد اولش همین که سر کیرم رفت یه جیغ زد سری دم دهنش گرفتم وای حامد داره میسوزه درش بیار تا نصف کیرم رفت تو کونش تکون ندادم یکم صورتش نوازش کردم گفتم تحمل کن عزیز الان جا باز میکنه همین جور هم شد کاملا دردش آروم شد گذاشت کامل کیرم تو کونش جا کنم دوتا بالشت گذاشتم زیر شکمش کامل کونش قمبل شد جلوم بود دیگه با هر ضربه تخم هام میخورد به کصش از بس تنگ بود پوست کیرم همراهش میرفت کم کم داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم بدون اینکه بپرسم کامل خالی کردم تو کونش تا کیرم خوابید از کونش افتاد بیرون تازه ساعت دو نیم شب بود سری رفت دستشویی خودشو شست منم پشت سرش رفتم اومدیم رو تختی برداشت که کاملا خیس شده بود همدیگرو بغل کردیم گفت حامد مامانت بیدار نشه گفتم نگران نباش من بعد یکی دو ماه به تو رسیدم دستم گرفت گذاشت روی کصش می مالیدم دیدم اه اه اه میکنه تا دوباره ارضا شد نای بلند شدن نداشتم ندونستم چرا چندتا عکس از کیرم گرفت اول ترسیدم بعدا اگر استقبال بشه ادامه داستان می نویسم ببخشید طولانی شد هنوز هم مستاجر ما هستن تقریبا همی کارهاش میکنم و هر هفته یکی دوبار منو مهمان میکنه تا قرار شد خواهرش بیاد که در قسمت بعد مینویسم اگر دوستان استقبال کنن
حامد هستم از جنوب کشور ۳۵ سالمه قد ۱۷۸ وزن ۷۵ از اونجای که بابام فوت کرده با مادرم تنها زندگی میکنم مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن
ما یه خونه دو طبقه نزدیک به ساحل داریم که طبق پایین خودمون میشینیم طبق بالا اجاره دادیم به یه زن مرد شهرستانی که بعلت شغل احمد مستاجرمون انتقالش دادن بندر از روز اول که اومدن خونه دیدن احمد با سه تا خانم دیگه بود که خواهر خودش و خواهر خانمش بود خونه رو پسندیدن قولنامه کردن رفتن بعد از دو هفته اسباب کشی کردن مادرم چون تنها بود و روزها من معمولا تا غروب سرکار بودم خوب بود از تنهایی در میومد از طرفی هم زن شوهر تنها بودن بچه ای هم نداشتن احمد بعضی وقت ها شیفت بود شب ها نمیومد خونه یک روز که از سرکار اومدم داخل کوچه اعظم خانم دیدم وایسادم گفتم جای میخواین برین اول مکثی کرد گفت آره یکم خرید دارم
تعارفش کردم گفتم بفرما میرسونمت چون درست بندر هم بلد نبود سوار شد از لحظه ای که نشست تو ماشین نگاه ام از آینه بهش بود تا جای که سنگینی نگاهم متوجه شد به روی خودش نیاورد رسوندمش جلو بازار گفتم این شماره ام هست کارت تموم شد زنگ بزنین میام میرسونمت زد شماره تو گوشیش پیاده شد
گفتم با این نگاه های من زنگ نمیزنه دیگه برم دنبالش برگشتم سمت خونه اومدم لباسم عوض کردنم یک ساعتی طول کشید دیدم گوشیم زنگ خورد یه شماره ناشناس سری جواب دادم اعظم خانم بود گفت آقا حامد هنوز تو بیرون هستی آره سری گفتم همونجا پیاده شدی الان میام دنبالت سری رفتم سوارش کردم هوا گرم بود کولر روشن کردم دیدم شال انداخت کنار مانتو یکم باز کرده طفلی عادت به گرمایی بندر نداشت کم کم سر صحبت باز کردم از خودش خانواده اش احمد کارش تعریف کرد یه دفعه گفت شما چرا ازدواج نکردین با خنده گفتم آخه نمیشه بگم چندبار پرسید گفتم روم نمیشه
تا رسیدیم چند روز گذشت تا یک شب که احمد شیفت شب بود دیدم پیام داد گفت حامد حرفت آخر نزدی
واقعا بخاطر اینکه حرفی نداشتم اون روز یه حرفی زدم ولی واقعا میترسم ازدواج کنم گفت چرا گفتم بگم ناراحت نمیشی گفت تو که همه چی گفتی چیزی هم مونده
گفتم آخه میترسم زن بگیرم فرار کنه 😝😜 شکلک خنده فرستاد گفت چرا گفتم اخه جریانم بزرگه
دیگه حرف هام با اعظم راحت میزدم هر شب احمد شیفت بود تا دم صبح چت میکردیم تا آخر گفت میشه ببینم اینقدر تعریفش میکنی گفتم آخه اینجور که نمیشه گفت چرا گفتم باید بلند بشه گفت یعنی من از بدنم بفرستم بلند بشه 😊 آره
چند دقیقه ای طول کشید یه عکس فرستاد وای با شرت کرست ست یاسی بدن سفید درجا عین فنر بلند شد
یه عکس فرستاد گفت این مشخص نیست از چند زاویه فرستادم گفت جونممممم دلشون به خاطر هر کس بخوای
گفتم خودت باشی میخوای ( ناگفته نماند یک ماه چت میکردیم و معمولا با لباس راحتی پایین پیش مادرم بود )
گفت آره حیف مال احمد نصف اینم نمیشه وقتی هم میاد نای سکس نداره همین لای پاهام نرسیده آبش اومد
دیگه کاملا حرفهامون سکسی شده بود و از بداخلاقی احمد و تنهای توی شهر غریب خیلی ناراحت بود
تا شب کذایی فرا رسید احمد شیفت بود پیام بهش دادم گفتم اعظم خیلی خیلی دارم اذیت میشم پرسید چی شده گفتم واقعا وقتی اندامت میبینم بیضه هام درد میکنه عملا سکس ازش خواستم گفت آخه نمیشه مادرت هست بفهمه آبرومون میره از طرفی من شوهر دارم
دیگه افتادم به التماس کردنش میدونستم که اونم میخواد بهش گفتم امشب میام پیشت مامانم وقتی بخوابه بیدار نمیشه اول دو دل بود بعد قبول کرد
ساعت یک شب بود مادرم داروهاش طبق روال خورد ساعت ۱۱ خوابید وقتی مطمئن شدم به اعظم اوکی دادم درب باز بزار آروم از پله ها داشتم میرفتم بالا هر پله بالاتر میرفتم ضربان قلبم تندتر میشه تا وارد شدم اتاق تقریبا تاریک یه چراغ اتاق روشن بود اعظم سری درب قفل کرد
چادرش درآورد وای دیوانه کننده بود با اینکه قرص تاخیری هم خورده بودم این اندام می دیدم آبم میخواست بیاد 😋 اعظم زن ۲۸ ساله قد تقریبا ۱۶۷ و وزن ۶۰ باشگاه نمی رفت ولی اندام کاملا سکسی داشت سری بغلش کردم شروع کردم به خوردن لبها و گردنش محکم بغلش کردم اعظم دستی روی سینه ام کشید از روی شلوارک دستش فرستاد کیرم گرفت تو دستش محکم فشارش داد آروم رفتیم طرف اتاق خواب تازه بدن بلوری و زیبایش نمایان شد انداختمش روی تخت شرتش در آوردم سری رفتم بین پاهاش کصش زبون میزدم سینه هاش چنگ میزدم کم کم اعظم دستش رفت تو موهام محکم سرم فشار میداد کصش بخورم پاهاش انداخت روی شونه هام خودش بالا پایین میکرد حامدددد بخورررر جون زبون بزن چشمهایش از خماری باز نمی شد با دستمال صورتم پاک کردم
اعظم هولم داد به پشت افتادم روی تخت برعکس شد کس و کونش آورد گذاشت رو لبهام آروم شلوارکم در آورد یه بوسه کرد به کیرم زبونش میکشید زیر کیرم تا تخم هام آروم میکرد تو دهنش وای چه حسی بود آروم ساک میزد منم با دست کصش میمالیدم زبون به سوراخ کونش میزدم دوتامون تو فضا بودیم که برگشت کامل خودشو انداخت روی من شروع به لب گرفتن کردیم با دستش کیرم میکشید روی کصش حامد الان میخوای جرم بدی جونممممم آره عزیزم چه جورم داغی کصت داره دیونه ام میکنه دست کرد تو کشو بغل تخت کاندوم تاخیری کشید روی کیرم خواستم بیام روش گفت نه بزار خودم میشینم روش آروم سر کیرم گرفت با اینکه خیس بود کصش سر کیرم به زحمت رفت آخی گفت آروم آروم کامل جا داد تو کصش جلو عقب میکردم مشخص بود درد داره ولی شهوت اجازه نمی داد بلند بشه تا آخر کیرم نمی رفت
بلندش کردم به پشت خوابوندمش پاهاش بالا گرفت
گفت حامد آروم یواش خواهشا بکن سر کیرم آروم گذاشتم کم کم بعد چند دقیقه ای کامل کیرم تو کصش جا دادم که دو دستش حلقه کرد دور کمرم نگم داشت شروع به خوردن لبهام شد و همش میگفت جووون حامد خودمی کصم دوست داری مال خودته جنده اتم سرعت تلمبه ها بیشتر کردم کامل مسلط شده بودم بهش با هر ضربه تخم هام میخورد به کصش از بس تنگ بود کیرم قرمز شده دیدیم یه لرزش کرد گفت حامد یه لحظه درش بیار اعظم ارضا شد ولو افتاد تو بغلم از حال رفت انگار تا الان ارضا نشده بود بعد از چند لحظه به خودش اومد کاندوم در آوردم داگی شد محکم تو کصش تلمبه میزدم و فقط میگفت جووون قربون کیرت جرم داد حامددد جنده اتم کصم جر بده داشت آبم میومد ولی دوست نداشتم که اعظم دوباره ارضا شد دیگه کصش کاملا خیس شده بود و جا باز کرد ولی از اونجای که من بیشتر کون دوست دارم
کامل خوابیدم روش تا یکم حالش جا بیا بچه ها واقعا من اولین بار بود می دیدم اینقدر آبم از کص یه زن بیات کاملا خیس شده بود همجا آروم از پشت بغلش کردم سر کیرم یکم روان کننده زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش دیدم یهو برگشت گفت حامد طاقت عقب ندارم بعدا فهمیدم قبلا دوست پسر داشت از کون میکردش یک جورایی راضی شد اگر دردش اومد دیگه نکنم آروم گذاشتم در کونش تکون نخورد اولش همین که سر کیرم رفت یه جیغ زد سری دم دهنش گرفتم وای حامد داره میسوزه درش بیار تا نصف کیرم رفت تو کونش تکون ندادم یکم صورتش نوازش کردم گفتم تحمل کن عزیز الان جا باز میکنه همین جور هم شد کاملا دردش آروم شد گذاشت کامل کیرم تو کونش جا کنم دوتا بالشت گذاشتم زیر شکمش کامل کونش قمبل شد جلوم بود دیگه با هر ضربه تخم هام میخورد به کصش از بس تنگ بود پوست کیرم همراهش میرفت کم کم داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم بدون اینکه بپرسم کامل خالی کردم تو کونش تا کیرم خوابید از کونش افتاد بیرون تازه ساعت دو نیم شب بود سری رفت دستشویی خودشو شست منم پشت سرش رفتم اومدیم رو تختی برداشت که کاملا خیس شده بود همدیگرو بغل کردیم گفت حامد مامانت بیدار نشه گفتم نگران نباش من بعد یکی دو ماه به تو رسیدم دستم گرفت گذاشت روی کصش می مالیدم دیدم اه اه اه میکنه تا دوباره ارضا شد نای بلند شدن نداشتم ندونستم چرا چندتا عکس از کیرم گرفت اول ترسیدم بعدا اگر استقبال بشه ادامه داستان می نویسم ببخشید طولانی شد هنوز هم مستاجر ما هستن تقریبا همی کارهاش میکنم و هر هفته یکی دوبار منو مهمان میکنه تا قرار شد خواهرش بیاد که در قسمت بعد مینویسم اگر دوستان استقبال کنن
نوشته: حامد
11 پاسخ به “حامد و مستاجر (۱)”
کوس گفتی آی…الان خودش میاد کاملش رو میگه
چه نعمتی نصیبت شده نه چک زدی نه چونه کوس آمده توخونه که هروقت بخواهی میکنی نوش جون جفت تان
حامد تو راست میگی فقط میشه بگی کوس چه شکلی هستش چاقال حامد بندری تو جنوب مشهور به کونی بودن هستش ببم حان
برو گمشو سولاخیخالی بند
ریدم تو قلمت حامد جانداستاناتو مثل ی راز پیش خودت نگه دار
اصطلاح کذایی جدیدن مد شده بین مردم و اصلن هم نمیدونن معنیش چیه.کذایی از کذب میاد. کذب هم یعنی دروغ . امیدوارم یچیزی یاد بگیرید.
باز این متوهم خالی بند جغی اومد اونم با غلط املایی یک کلمه ساده!قولنامه برای اجاره !؟ هر چند میدونم از سطح سوادت خیلی بالاتره اما میگم تا یاد بگیری! قولنامه یا مبایعه نامه برای خرید و فروش ملکه، اونیکه برای اجاره مینویسن اجاره نامه اس!اون کلمه ساده رو که گفتم امضای تمام تخیلات و توهماتیه که نوشتی رو هم بهت میگم یاد بگیری تا دفعه بعد سوتی ندی.سری به معنای تند و فوری غلطه، سریع درسته!
تورو همون فامیلات که بچه خواجه عطانهم گردن نمیگیرنخدا میدونه مامانت و کی زده توشتورو ریده
ای کاکا تو بِی چه خجالت ناکشی؟یخو تَر بَش.هر دفعه اتای فارسی خملی هوار اَدِی و کلی فحش به جون اون موم بدبختت اَخَری و دفعه بعد گَل اَنو گازی اَنو.
نوشته:چشمهایش از خماری باز نمیشد(انگار نجف دریا بندری با زیرشلوار راه راه و دمپایی داره ترجمه میکنه)نوشته:بوسه زد زیر کیرم (دکلمه ی از یک جغواره)نوشته:وای حامد جنده اتم (شما بگین، من شرم دارم فوشش بدم بگم دیگه ننویس.
کسکش ببین چقدر کسشر تفت داده از اینجا به بعد فهمیدم با یه جقی طرفم:ساعت یک شب بود مادرم داروهاش طبق روال خورد ساعت ۱۱ خوابید