حامد و ساناز و زن داداشش (۱)

سلام خدمت تمامی دوستان حامد هستم الان ۴۴ سالمه داستان که برام اتفاق افتاد مربوط به سال ۹۴ هست ده سال پیش
داستان قبلیم با احترام و تشکر از خواننده ها داستان سه هفته هست جز داستانهای برگزیده قراره گرفته
یک شب از سرکار اومدم طبق معمول سرم تو گوشی کردم یک برنامه بود گوشی تکان میدادی افراد نزدیک میاورد شکل یک زنبور بود اسمش حضور ذهن ندارم
چند بار سرچ کردم تا با دختری بنام ساناز اومد بالا یکم باهم حرف زدیم ایدی تلگرام رد بدل کردیم عکسم براش فرستادم اونم تو حالت مخفی ارسال کرد ساناز ۴ سال ازم کوچکتر بود چند روزی چت کردیم تا قرار ملاقات گذاشتیم
روز موعود فرا رسید لباس شیک پوشیدم رفتم سر قرار بعد از کلی زنگ تماس پیداش کردم همراهش دختر دایییش هم بود به خاطر دیدار اول تنها نباشه همراه خودش آورده بود سوار شدیم سمت ساحل بستنی خوردیم اون روز رسوندمشون یک هفته گذشت از چت کردن هامون که پدربزرگش فوت کرد همشون رفتن مراسم بعد از سه روز ساناز برگشت با داداشش که متاهل بود
قرار گذاشتیم این بار خودش تنها اومد میدونستم تنها فرصت شاید باشه آخر هفته بود خونه خواهرم هم رفته بودن مسافرت کلید دستم بود یکم چرخیدیم به ساناز گفتم ببخشید من باید کولر خونه خواهرم اینا روشن کنم اول یکم نه آورد گفتم همش دو دقیقه هست از طرفی میدونستم وقت به اندازه کافی داره
رسیدیم درب حیاط خونه ها سازمانی بود ویلایی ساناز پیاده نشد بهش گفتم ساناز اینجا زشته همسایه ها ببینه با اسرار رفتیم داخل خونه درب رو بستم از پشت سرش سری رفت جلو درب گفت یا باز کن یا جیغ میزنم
محکم بغلش کردم و از نقطه ضعف تمام دخترها که دوستت دارم میخوام باهات ازدواج کنم آروم شد
شروع به خوردن لبهاش کردم دستم دور گردنش بود ساناز هم کامل همکاری میکرد کیرم داشت شلوارم رو پار میکرد
بدون درنگ دست بردم به سینه هاش می مالیدم و لبهاش میخوردم شروع به باز کردن دکمه های مانتوش شدم که دستم گرفت ولی گوشم بدهکار نبود به هر زحمتی بود مانتوش در آوردم سوتینش زدم بالا نوک سینه هاش میخوردم دستم بردم بین پاهاش که یه شلوار جین کشی پاش بود اول مقاومتی نکرد همین که دستم بردم تو شرتش بلند شد سری جلوش لخت کردم فقط با شرت دوباره محکم بغلش کردم هرچه باز مقاومت کرد شلوارش در آورد دستم تو شرتش بود کم کم حالش عوض شد دستش گرفتم گذاشتم روی کیرم اینقدر کصش مالیدم دست هام و شرتش کاملا خیس بود یه حس دادن درونش بود ولی نه یکدفعه ای دستش بردم توی شرتم کیرم دادم تو دستش محکم فشار میداد و لب از هم می گرفتیم دیگه آمپر چسپوندم خوابوندمش روی زمین خودمم افتادم روش کیرم بین پاهاش بود به زحمت همین جور که ازش لب میگرفتم شرتش کشیدم پایین شروع به مالیدن کصش کردم از خود بیخود شده بود کیرم محکم بالا پایین میکرد حواسم بود اینقدر کصش خیس بود که نکنم یکدفعه تو کصش یه لرزشی ساناز کرد انگار ارضا شد یه لحظه مکث کردم سینه هاش میخوردم لبهاش کیرم هم می کشیدم روی کصش رفتم بین پاهاش شروع به خوردن کصش کردم صداش در اومد آخ بخورررررر قربون زبون زدنت انگار کاملا آمادگی سکس داشت
برش گردوندم تف سر کیرم زدم یه تف هم به سوراخ کونش یه دفعه ساناز برگشت گفت عقب نه نمیتونم آمادگی ندارم هرچه خواهش کردم دیدم زد زیر گریه تعجب کردم چی شده ساناز یه رازی بهت بگم ازم جدا نمیشی منم مات و مبهوت بهش نگاه میکردم سرش گذاشت رو سینه ام گفت میتونی از جلو بکنی من پرده ندارم یکم نگاهش کردم ساناز بخدا من دوست پسر ندارم داداش نامردم با اینکه زن داره و بچه دار نمیشه با ما زندگی میکنه مجبورم کرد و پرده ام به زور جلو زن جنده اش زد یکم بغلش کردم لبهاش بوسیدم باور نشد کیرم تقریبا خوابید متوجه این قضیه شد رفت روی مبل نشستم شرتم بردارم اومد بغلم کرد نوازشم کرد منم شق درد داشتم میمردم که خودش جلوم زانو زد کیرم کرد تو دهنش شروع به خوردن کرد کیرم کامل با اینکه ۱۸ سانت بود میکرد تو دهنش میچرخوند حسابی کیرم شق شده بود پاهاش باز کرد کیرم گرفت تو دستش تنظیم کرد آروم آروم کامل جا داد تو کصش جون ساناز محشری چه داغه کصت مال خودته عشقم چنان خودشو بالا پایین میکرد لبهام یکسره میخورد طاقت نیاوردم خوابوندمش پاهاش بالا گرفت با تمام قدرت کردم تو کصش یه جیغ زد درد داره عزیزززز جون دردت خوشم میاد با هر ضربه تخم هام به کصش میخورد اینقدر خیس بود کصش دستمال برداشتم یکم خشک کردم دوباره شروع به تلمبه زدن کردم خودش جفت پاهاش بالا گرفته بود دست هام روی سینه هاش بود
که پاش خسته شد سجده کرد جلوم دو بغل پهلوهاش گرفتم به شدت تو کصش جلو عقب میکردم کم کم داشت آبم میومد ولی دوست داشتم ادامه بدم
ساناز داره آبم میاد دراز کشیدم کیرم کرد تو دهنش اینقدر خورد و با دستش جق میزد تمام آبم تو دهنش خالی شد یکم نگه داشت آبم ریخت لای دستمال دوباره کیرم کرد تو دهنش مک میزد دیگه کمرم خالی شده بود نا نداشتم اومد تو بغلم شروع به لب گرفتن کرد
گفت حامد خیلی دوستت دارم داداشم بدترین خیانت بهم کرد یکم اشک ریخت گفت دوست دارم میخوام شوهرم بشی واقعا دوستت دارم تو دلم گفتم توی یک هفته ای عاشقم شدی نگاهش کردم ساناز منم دوستت دارم
پرسید خواهرت اینا کی میان گفتم مشهد هستن یک هفته دیگه
گفت میخوام میترا زن داداشم بیارم جرش بدی همینطور که داداشم جلو زنش کرد و میترا هم میخندید همیشه دنبال تلافی بودم ساناز مطمئن هستی شر نشه نترس اونا بیشتر می ترسند از کاری که باهام کردن
اول باورم نشد چند روز بعد به میترا میگه بیا بریم یه نفر ازم خواستگاری کرده میخوام باهاش حرف بزنم
ساناز با میترا اومدن من و ساناز شروع به حرف زدن کردیم گفت حامد لخت کن میترا باید از کون کس جرش بدی
منم لخت کردم با شرت میترا تعجب کرده بود ساناز بهش گفت جنده خانم حالا نوبت تو هست بلندش کرد اوردش طرف من گفت حامد لختش کن و و
داستان ادامه دارد اگر دوستان لایک کنن مینویسم

نوشته: حامد

بازدید 13,480

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “حامد و ساناز و زن داداشش (۱)”

  1. بارالها چرا ما باید اینقد کس خل باشیم که تراوشات ذهنی یک کس خلق جقی رو تا آخر بخونیم

  2. تورو خدا یکم‌تو نگارشتون دقت کنیداین چ کس و شعریه نوشتی ؟ن قافیه ای ن وزنی و ن معنایی

  3. اونی که نقطه ضعف گفتی خودت بودی که هر کی دست بزن به کونت وا می‌دی نه دخترا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید