حامد و خواهرزن خوشگل

با سلام خدمت دوستان بکن تو
داستان های سکس ام معمولا به اشتراک گذاشتم تشکر از دوستانی که کامنت و لایک میکنن حالا هر نظری دارن محترم هست
بریم سر اصل مطلب…
حامد هستم ۳۴ سالمه قد ۱۷۶ وزن ۷۵ سایز ۱۹ از جنوب کشور این داستان می نویسم سه تا برادر خانم و یک خواهر خانم دارم اسم ها مستعار هستن دوستان
خواهر خانمم با اینکه ۶ سال از خانمم کوچکتر هست ۲۴ سالگی از مابقی زودتر ازدواج کرده شوهرش هم معلم بود از اون نوع آدم های که دنیا آتیش بگیره عین خیالش نیست محدثه خواهر خانمم یک روز صبح دخترش آورد پیش ما گفت قرار بره قشم دو روز اونجا هست شوهرش هم رفته تهران کسی خونه نیست تنهاست چون با دوستام میرم مدرسه هم هست پیش شما بمونه حقیقتا خانمم هم خیلی دختر خواهرش دوست داره چون از بچه گی تا ما ازدواج کردیم همیشه همراه خانمم بود
فردا صبح بلند شدم برم سرکار دیرم پرنیا با کیف کتاب هاش اومد محدثه هم به گفته خودش چهار تا دوستاش راهی قشم شدن
تا غروب اومدم خونه خسته یه دوش گرفتم دراز کشیدم با صدای خانمم بیدار شدم شام بخورم فرداش هم سرکار نبودم شام خوردیم خانمم با پسرم و پرنیا رفتن اتاق جلو ماهواره دراز کشیده بودم ساعت ۱۱ بود یه پیام اومد روی گوشیم حامد کجایی
تعجب کردم محدثه بود
جواب دادم خونه ام گفت تورو خدا جوری که خواهرم ندونه سری بیام سمت اسکله پل هرچی گفتم چی شده فقط میگفت تورو خدا کسی ندونه سری بیا
واقعیت جلو من راحت بود نسبت به بقیه و اعتماد داشت
بلند شد لباسهام داشتم می پوشید خانمم گفت چی شده کجا میخوای بری گفتم بنده خدا مجید دوستم درب مغازه وسایل آرایشی آورده گفت بیکاری بیا آخه وسایل بزار توی راسته بازار میبینی کسی میبره چون خانمم مجید می شناخت گفت پس برو حالا که کار داره نمیدونم باور کرد یا نه سری زدم بیرون نگاه گوشی کردم کلی پیام داده محدثه تا سوار ماشین شدم زنگش زدم
محدثه با صدای گریان خودتو برسون من با دوتا دوست هام تصادف کردیم
سری رفتم ولی اونجا که رسیدم اول از یه خانمم چک خوردم 🥺 منم از همه جا بیخبر دیدم محدثه گریه میکنه جلو اسکله تا منو دید دوید سوار ماشین شد
تازه جریان فهمیدم که محدثه با دوستش همراه دو تا مغازه دار ها رفتن عشق حال که زن یکی از مغازه دارها با برادراش دنبالشون راه میفتن بعد از تعقیب گریز به جدول و ماشین های دیگه زدن زن سهراب دوست پسرش چندتا به محدثه زده بود و برادراش هم همچنین واقعیت محدثه میدونست دهنم قرصه و میدونم اینجور مواقعه چکار کنم
زن سهراب فقط فحش میداد که ابروت می برم همه رو به پشتیبانی داداش هاش تهدید میکرد خانواده مرضیه دوستش هم اومده بودن همش التماس میکردن
بنده با افتخار هم میگم بچه خواجه عطای بندر هستم بلافاصله زنگ زدم پسر دایی هام نامردی نکردن اومدن شلوغ شد گفتم اشکال نداره اگر شاکی هستی الان زنگ میزنم پلیس بیات یک شب هست بزار آبروی ما بره ناگفته نماند سویچ ماشین منم یکی از داداشش هاش برداشته بود فکر میکرد من در میرم
زن سهراب گفت زنگ بزن بزار ابروت بره گفتم تو خودت ظاهرا همه چیز میدونستی حالا مامور میاد مشخص میشه
توی همین لحظه دو تا موتوری پسر داییم با چند تا بچه محله ها اومدن گفت چی شده گفتم سویچ ماشین برداشته خواهر خانمم رو داره تهدید میکنه و زده
دوستان عین واقعیت هست گفت دست کیه تا نشونش دادم به حال مرگ زدنش دوتا داداشش شوهرش با اون پسره تا میخورد زدن که زنه خودش به گریه افتاد محمدامین پسر داییم واقعا سرش درد میکنه به دعوا دوتا هم خوابوند تو گوش زنه گفت جنده تو که غلط کردی جلوشون گرفتی خانواده مرضیه سری سوار ماشین خودشون شدن رفتن رفتم به زن سهراب گفتم من صبح میرم شکایتت میکنم اگر ثابت نکردی که محدثه با شوهرت بوده زندانیت میکنم یکم نرم شده بود
گفت جلوش بگیر دنبال شوهر من نیفته
گفتم شوهرت مقصر هست وگرنه این هم خرج نمی کرد اون که باید زندانی بشه بالاخره به هر شکلی بود قضیه جمع شد محمدامین هم وایساد تا ما بریم چندتا فحش لگد به ماشینش زد سوار شدن رفتن
تو مسیر محدثه فقط گریه میکرد و تشکر گفت آخه چرا چنین غلطی کنی میخواستم برم خونه که گفت نه اونجا بیام خواهرم با این سرووضع ام ببینه همه چیز میدونه
بریم خونه خودم شوهرم نیست راحت ترم رسوندمش دیدم حالش بد گفتم میخوای بمونم بدون هیچ پرسشی حامد بمون یکم میترسم ماشین پارک کرد رفتیم بالا رفت یه دوش گرفت یکم سرحال شد منم نشستم چندتا پیک زدم محدثه هم نشست دوتا پیک سنگین زد گفت حامد چرا ازم نمیپرسی جریان چی بود گفتم به من چه زندگی خودته که سرش گذاشت رو سینه ام اشک میریخت
دیدم یه گوشی ساده از کیفش در آورد روشن کرد
یه لبخندی زد گفتم چی شده گفت هیچی بابا سهراب پیام داده که خبری نیست نگران نباش عزیز زنم آروم شده بعد از هزاران دروغ بهش گفته شکایت کنن به ضرر خودمونه
دیگه واقعا عصبی شدم گفتم تو هنوز میخوای ادامه بدی
گفتم جلو خودم بهش پیام بده دامادمون فهمیده اگر پیام زنگ بزنی به همه میگه اخم کرد ولی چاره نداشت گوشی ازش گرفتم خودم پیام دادم عکس از گوشی گرفتم گفتم این زن جنده حالیش میکنم
محدثه تورو خدا تو دیگه بدترش نکن امشب ضد حال خوردم اومد بغلم کرد توی همون حالت لبهاش گذاشت روی لبم آتش گرفت شعله شهوت کم کم دستش حلقه کرد دور گردنم وای این محدثه هست تو کفش بودم محدثه قد ۱۶۴ و وزن ۵۷ کیلو واقعا هلو و خوشگل هست کامل اومد بهم چسپید دستش برد زیر تی شرتم موهای سینه ام دست کشید آخ حامد یه امشب مال من باش سری تی شرتم در آوردم تا خواستن شلوارم در بیارم محدثه لخت کرده بود از نوک سینه هام زبون میزد تا رسید به شرتم با به حرکت شرتم کشید پایین کیرم عین فنر پرید بیرون بدون مقدم شروع به خوردن کرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد کیرم میخواست منفجر بشه با دستش سر کیرم می گرفت زبونش میکشید زیر کیرم تا تخم هام بلند شد دستم گرفت برد سمت اتاق خواب همدیگرو بغل کردیم لبه تخت نشست دستش دور کمرم حلقه کرد پاهاش باز کرد کیرم گرفت تو دستش آروم میکشید به کصش که با یک فشار نصف کیرم رفت تو کصش یه جیغ زد حامدددددد جررررر خوردم آخ آخ بکن همشو بکن تو کصم جون کیرت میخوام جرم بدی با هر ضربه تخم هام میخورد به کصش چنان شهوت مستی داشت که صدای ناله هاش بلند شد جووون حامد خودمی کصم دوست داری جرش بده جنده اتم بکن تندتر افتادم روی تخت اومد نشست روی کیرم بالا پایین میکرد خودشو اینقدر حرفه ای به کمرش قوس میداد دیوانه کننده خیسی کصش به حدی بود که منو هم خیس کرده بود دوباره بلند شد برعکس نشست روی کیرم با دستهاش مچ پا گرفته بود جوراب های کالج ام با دندون در آورد شست پام میکرد تو دهنش خودش تلمبه میزدم که نتونستم تحمل کنم هلش دادم تو حالت داگی با تمام تمان تو کصش جلو عقب میکردم نمیدونم چندبار ارضا شد فقط هر بار از مکث کردن هاش میدونستم ارضا شده آخرین مکثی که کرد کیرم از کصش کشیدم بیرون با سر رفتم لای باسن هاش باز کردم زبون میزدم به سوراخ کونش محدثه فقط آه آه ناله میکرد تو دلم گفتم جرت بدم که حال کنی اوج مستی بود تف زدم سر کیرم دیدم محدثه یکسره کصش می ماله آروم گذاشتم در کونش بار اول نرفت آخی گفت ولی من ول کن نبودم یکم شل کرد فهمید کونش باید فتح بشه با فشار دوم سر کیرم رفت میخواست جیغ بزنه در دهنش گرفتم یکم فرستادم تو کونش تا جا باز کنه توی همون حالت گفت حامد همش نکن کیرت بزرگ اذیت میشم توجهی نکردم تمام کیرم تو کونش جلو عقب میکردم فقط میگفت حامددددد مردم آخ درد داره بسه دیگه کونم میسوزه حامد درش بیار عین خیالم نبود برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم دیگه کامل کیرم تو کونش بود درد زیادی داشت اشک می ریخت نمیدونستم چرا آبم نمیاد که گفت حامد پاهام خشک شده دم سوخت کیرم کشیدم بیرون انگشت کرد تو کونش به راحتی می رفت آخ حامد جرم دادی گفتم تو که ارضا شدی من چکار کنم
اومد تو بغلم گفت الان ارضا میکنم یکم لب از هم گرفتیم کیرم تمیز کرد تو دهنش زبونش به کیرم که میخورد آتیش میگرفتم هم زمان کصش به موهای بدنم میمالید
حس خوبی گرفتم داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کرد یک دفعه با فشار تمام ریخت تو دهنش تا قطره آخر اول اوقی زد گفت حامد چرا ریختی تو دهنم از حال رفتم واقعیت دیدم داره زبون میزنه فیلمش بود تمام آبم تو دهنش قورت داد سر کیرم مک میزد تا قطره آخر قورت داد اومد تو بغلم ولو شد یکم از نکردن هاش شوهرش گفت ما هم فاز نصیحت
دم صبح خانمم زنگ زد کجایی گفتم پیش مجید هستم میموندم تا نهار میام خونه
لخت با محدثه خوابیدم ساعت ده بود خواب بیداری دیدم محدثه دستش دور کیرم حلقه کرد بلند شدم باهم رفتیم حموم تو حموم هم از خجالت کصش در اومدم
لباسم پوشیدم اومد تو بغلم گفت حامد پیش خودمون باشه قول میدم دیگه دور سهراب خط بکشم
دیدم سهراب براش پیام گذاشته بلافاصله زنگ زدم رد داد
با خط خودم زنگ زدم جواب داد گفتم بی شرف الان میدم شکایتت میکنم قطع کرد تو مسیر بودم زنگ زد گفت تورو خدا چیزی نگو من دیگه هیچ وقت بهش زنگ و پیام نمیدم یکم ترسوندمش قضیه تموم شد
رسیدم خونه از وات محدثه همونجا خوابیده بودیم یه عکس سکسی فرستاد بابت دیشب هم تشکر کرد
بهش گفتم کیر میخوای چرا میری جندگی خودم از خجالت در میام علامت تایید فرستاد
تا غروب زنگ زد داره میاد دنبال دخترش عین همیشه ریلکس اومد ولی قرار بعدی که همه رفته بودن شهرستان من تنها بودم رسید که اگر دوستان استقبال کنن می نویسن با تشکر از تمامی دوستان که وقت گذاشتن عذر خواهی از طولانی شدن

نوشته: حامد

بازدید 17,098

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

23 پاسخ به “حامد و خواهرزن خوشگل”

  1. امشب داستان ها چرا اینجوریهمن دوتاشو نصفه خوندم انگار ینفر نوشتهنگارش فوق العاده تخمیجمله بندی ها افتضاحاصلا نه سر و ته داره و نه آدم متوجه میشه چی ب جیه و کی ب کیکیرم تو دهنت با این کستانت

  2. آقا حامد! کیبورد شما نقطه نداره؟ نقطه علامتی‌ست که دو تا جمله‌ی مجزا رو از هم تفکیک می‌کنه و خواننده گیج نمیشه موقع خوندن. علائم نگارشی برای سهولت خوندن متن، ساخته شدن.پیشنهاد من اینه که یکبار این تاپیک رو مطالعه بفرمایین:https://www.bokon.to/forum/topic/2-علائم-نگارشی-34-

  3. اومدم اول نظری بدم بگم دارم داستانتو میخونم بعد خوندن میام‌نظر میدم

  4. من کاری ب راست و دروغ داستان ها ندارمولی عزیز من کمی توی نوشتن دقت کنوقتی زیادی غلط املایی داری خواننده کلافه میشه و تمام لذت داستانتو از بین میبره

  5. بیشتر داستان های این سایت تخمی رو کنترات دادن یکسری افغانی و چند تا از این کسمغز های اونور آبی مینویسند و اغلب جهت ترویج بی غیرتی و کونی شدن

  6. هیچ کس نمیگه سه تا برادر خانم و یک خواهر خانم دارم بگو سه تا برادر زن و خواهر زن دارمکلا مشخصه سوادت کمه

  7. ای ریدم به طرز نوشتنتبه زور تا جایی خوندم که به گوشی ساده اشاره کردیموندم اون ۲۱ نفر (تا الان) به چی لایک دادند؟!

  8. ادمینهای نسبتا محترم، لطفا چندتا مترجم استخدام کنید کستانایی رو که نشر میدید به زبان آدمیزاد ترجمه کننقبلا از همکاری شوما موتوشاکیرم

  9. نکبت خودت از خواجه عطا تا پل یک ساعته امدی بعد از درگیری پسر دایی هات چطور با موتور اون وقت شب ادم جمع کردن فوری امدن با این تفاسیر ساعت میشه ۵ صبحگارد اسلکه هم که پشمکلانتری جلو اسکله هویجبا این‌همه تردد که اونجا بود یعنی یکی زنگ نزد پلیسیکس بگو اما با کیفیت بگوجولقی

  10. کیرم اول تو مغزت و دوباره بازم گاییدم اون مغزت رو که خودتم بخونی نمیفهمی چی نوشتی بدبخت جقی. فکنم در حال کف دستی زدن اینو تایپ کردی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید