داستان و مطالعه

جيغ سفيد

یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ 5 دقیقه مطالعه
_ شروع كن

  • چیزی كه تموم شده مگه شروعی هم داره؟
    مستقیم به چشم های گود رفتش خیره شدم و پرونده هاشو بستم.با لبخند مصنوعی عمیقی گفتم:
    _ بلاخره باید از یه جا حرفشو بكشی وسط اگه بخوای خوب بشی.
    دوباره به دیوار خیره شد انقدر چشماشو روی اون حجم سفید نگه میداشت كه سرش گیج میرفت و هر بار حرف زدن ما بدون نتیجه میموند،دستاشو كشیدم وحشت زده جمع شد با جدیت گفتم:
    _ توضیح بده چرا و چطوری كشتیش؟
  • خانم دكتر؟شما بلدین پیانو بزنین؟
    _ نه اما دخترم میره كلاس پیانو
    لبخند تلخی زد و با كمی مكث ادامه داد:
  • باید از یه جا شروع كنم اما از كجا؟میدونین من یه موجود به ته رسیده بودم و هستم و خواهم بود سهیل تنها مفهمومی بود كه من میتونستم داشته باشم
    اون همیشه اون چیزی بود كه باید باشه حتی بیشتر از اینكه فكرشو كنید
    پول،ثروت،قدرت،جذابیت…اون معنای كلمه حسرت برای بقیه بود
    عاشق پیانو بود بخاطرش پیانو یاد گرفتم…ولی خانم دكتر!انگار همیشه یه مشكل عمیق داشت كه نمیتونست دهن باز كنه و بگه چیه.
    بارها حس كرده بودم لباس خوابام جابه جا میشه لباس زیرام.یسری جواهرات عجیب غریب میدیدم كه مال من نبود
    باهاش بحثای سنگینی داشتم سر این موضوع اما بخاطر همین گاو صندوق و مخفی كرد و برا من یكی دیگه خرید.
    _ از سكساتون بگو چطور بود؟
  • سكس؟مسخره ترین كلمه دنیاس حداقل برای من!میدونین خانم دكتر خیلی سرد بود دستاش خیلی بی رمق وقتی بكارتم و ازم گرفت تا دو هفته حتی سمتم نیومد
    همیشه روشو ازم بر میگردوند دوتا تلمبه میزد كه ابش میومد
    بهم میگفت اه و ناله نكنم و این خیلی اذیتم میكرد
    میگفت جیغ نكش از جیغ بنفش بدم میاد اصتلاح بین ما جیغ سفید بود
    صدایی كه بین سفیدی دستاش خفه میشد و هرگز بلند نمیشد
    انگار من حضور ندارم توی اون خونه
    هرچی میگذشت بدتر میشد مخصوصا اینكه خانوادش بحث بچه رو كشیدن وسط دیگه بهم دست نزد
    خانم دكتر خیلی درد داره كه باهات حتی از یه حیوون هم رفتارشون سرد تر باشه
    ساعت ها به فندق طوطیش غذا میداد اما یه كلمه با من حرف نمیزد
  • كی با گرایشش اشنا شدی؟
    _ یه شب زود از مهمونی برگشتم خونه و صداشو شنیدم
    بكن…بكن عشقم…من مال توام…اه دارم میام!
    نفسم بند اومد فكر كردم بهم خیانت كرده اروم از لای در نگاه كردم و ای كاش خیانت كرده بود…
    لباس خواب من تنش بود و داشت به یه مرد دیگه میداد!
    اون پسر سهیل و انداخته بود زیر و پاهای اصلاح شدشو گذاشته بود روی شونه ها
    و تلمبه های عمیقی میزد با هر تلمبه سهیل یه اه بلند میكشید
    سینه های سهیل و میمالید و گاهی به هم لب میدادن
    سهیل كیرشو میمالید و داشت از لذت میمرد برعكس سكسش با من
    اون لحظه همه غرورم
    همه شخصیتم
    همه زنانگی هام فروریخت و شكستم شكستم شكستم هنوز صداش تو گوشمه…
  • بعدش چیكار كردی؟
    _ خودمو جمع و جور كردم و رفتم بیرون سر ساعتی كه قرار بود برگشتم،دیگه به سكس باهاش اصراری نداشتم خیلی ازاد رهاش كردم دو سالی گذشت.و یه روز اومد روبروم نشست و گفت
    میخوام طلاقت بدم
    گفتم چرا؟
    میخوام برم فرانسه زندگی كنم
    چرا؟
    من همجنسگرا هستم و نمیتونم با یه زن باشم
    طبیعتا خیلی باید عادی میبود برام اما باز سوختم،غرورم و همه زنانگیم…من موش ازمایشگاهی نبودم من عاشقش شده بودم،من زنش بودم الان بی دلیل باید مطلقه میشدم توی سن به اون كمی
    تباه شدن خیلی تصمیمات ادمو تغییر میده
    دوباره جیغ كشیدم از همون جیغای سفید اما اینبار توی حلقم
    یه لبخند زوركی زدم و گفت
    بیا برای اخرین بار واسم پیانو بزن،با اشتیاق قبول كرد
    میدونین خانم دكتر اگه باهام ازدواج نكرده بود و منو نابود نمیكرد حتما حمایتش میكردم و بهترین دوستش میشدم!
    نشست پشت پیانو،پیانوی سیاه و بزرگش كه روی رنگ طلایی سرامیك های خونه خیلی قشنگ بود
    شروع كرد،یكشنبه غمگین و زد
    پشت سرش ایستادم و به اینده و گذشته نابود شدم خیره شدم همونطور كه مشغول بود
    سرشو و كوبیدم توی پیانو
    بیهوش شد
    سرشو گذاشتم بین بدنه پیانو
    هنوز بی هوش بود!یه چاقو اوردم،تمام اون گردنی كه مرد غریبه بوسیده بود و بریدم
    خون ازش میچكید
    هنوز چشمای قشنگ عشقم باز بود،اروم بغلش كردم و لباشو بوسیدم
    برای اولین بار
    هرگز نذاشت ببوسمش…اما اونبار طولانی بوسیدمش
    برای همه ٤سالی كه نشد
    خانم دكتر سهیل حق من بود عشق من بود.من زندگیمو به اون دادم بكارتم ابروم روحم جسمم
    اون حق نداشت منو مسخره كنه
    اصلا میدونین میرفت خارج و خبرش میپیچید كه شوهرم یه كونیه
    چه حسی داشت برام؟میدونی چرا هیچوقت این همجنسبازا خوشبخت نمیشن؟
    چون توی عمرشون حداقل یه دختر مثل منو نابود میكنن تا مطمعن شن كونین
    اما منم انسانم.چرا جنبش های حقوق بشر برای من نیست؟یعنی اونا از من كه یه تمایل معمولی دارم ادم ترن؟
    من عدالت و برقرار كردم و تموم شدم.برای همیشه پای اون پیانوی لعنتی

سكوت كردم یه سكوت طولانی.حرفی نداشتم بزنم واقعیت این بود كه بیش از سهیل ، هیوا معصوم و بی تقصیر بود
پرونده رو بستم و از اتاق رفتم بیرون،چندتا سرباز تو راهرو بودن.پروندشو فشار دادم به سینم
میدونستم خانواده سهیل رضایت میدن چون نمیخوان ابروی خانوادگیشون بخاطر پسر همجنسگراشون از بین بره
میدونستم وكیل هیوا اونو حتما تبرئه میكنه،میدونم قاضی ریش و پشمی نه تنها هیوا رو میبخشه بلكه اگه بتونه سهیل و دوباره میكشه
اما ترس من از این بود
اون وكیل انقد خوب و اون قاضی انقدر مذهبی باشن
كه برگه اشفتگی روانی هیوا امضا نشه
و یه هموفوبیك توی خیابونا رها باشه…

نوشته: ماندانا

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاریکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه5 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید14,390

دیدگاه‌ها (20)

  1. Mani_blackrose

    ممنونم از همه نظرات مثبتتون

  2. Robinhood1000

    ماندانا درود،و سپاس از داستان خییییییییلی خوبت که ی مورد اجتماعی به تصویر کشیدی، لذت بردم، مرسییی لایک

  3. samA25

    قشنگ ترین جای داستان آخرش بود!البته شاید یه بهونه برای قتل شوهر به بعضی از زنهای روانی یاد داده باشی!

  4. Sina_boy

    خييلي جالب و خوب بود فك ميكنم من كاملا بتونم هردورا درك كنم و هردو يجوراي مقصر بودن ولي كار سهيل بدار بود ميبايست خيلي زودتر جريان بازگو بكنه و بگه همجنسگرا هست نه بعداز چندسال

  5. EvilQueen

    گادددد خوب بود ولی سهیلم بیشعور بود…اخه ی نفر ک بازیچه نیس…پوووف…دستت درد نکنه

  6. _salt_less

    داستان خوبی بود… لایک ۱۹ ? …:( 🙁 🙁

  7. titi moti

    با نظر xlxxlx موافقم . اینکه هیوا قبل ازینکه یه هموفوبیک باشه ، ترسش از مطلقه شدن خودش ، و ابرو و تباه شدن خودش بوده…ولی برگه ی اشفتگی روانی رو موافقم …کسی اینقدر قشنگ بتونه گردن عشقش رو ببره و تعریف کنه ؟!!! وحشتناکه…در مورد سبک و سیاق نوشتن ، خوب بودن ولی انگار روند داستان تند بود و عجله وار بود …با ارزوی بهترین ها

  8. ناشناس

    یه دونه غلط املایی “اصتلاح”

  9. اسکلت حشری

    فارق از بحث “هموفوبیک” و قضیه ستیز با همجنسگرایی (چه جنس مخالف چه موافق) انگیزه‌ای که از قتل داخل این داستان برمیاد، بیش از اونکه بخواد به خود عمل همجنسگرایی ربطی داشته باشه به مبحث خیانت و انتقام‌جویی مربوطه.

  10. aghayedoktor

    زيبا بود.البته يه جورايي هيوا هم تباه شده هس چه ميكشت چه نميكشت.در جامعه ايران اينجوريه اولين قرباني هميشه زنهايي هستن كه معصوم و أهل زندگي هستن.اما اون زنهاي حقه باز و مرد بدبخت كن هيچوقت قرباني نميشن بلكه قرباني ميگيرن.لايك تقديم شما بانو

  11. اسکلت حشری

    «هموفوبیک» اصطلاحن ینی “همجنس‌هراس” یا “همجنس‌گراستیز” (کسی که از هرگونه حشرورزی همجنساش تنفر شدید و افراطی داره تا حدی که خطرآفرین و در برخورد باهاش احتمالن مرتکب جنایت شه)اگه اون خانوم در مواجهه با رفتار جنسی خانوم دیگه [همجنس خودش] مرتکب قتل شده بود،‌ میشد گف یه هموفوبیکه.جمله‌ی آخر داستان اشتباس.

  12. amir1354

    قلمتو دوس داشتم و اینکه الکی شخصیت پردازیای زیادی نکردی و قصت حول دو نفر بود خوشم اومد.ریتمش یکم تند بود اما خوب اینجا که انجمن نویسندگان نیست.ادامه بده.موضوعتم خوب بود.سپاس

  13. Takmard

    سلامداستانتون خوب بود اما چرا هیوایی که اینهمه بیمهری و سردی از شوهرش دیده سالها عاشق سهیل باقی موند توی یه زندگی بدون بوسه و آغوش و محبت و … اونم بعد از تماشای زنده گی اون زیر دست یه مرد دیگه که دقیقا مهر پایان زندگیش بود!بعد از دیدن اون صحنه واکنش هیوا ناآشکاره ؛ نه اعتراضی نه حرفی نه جنگیتصمیم کشتن سهیل توی داستان کمی آنی بود و کشمکش های درونی هیوا میتونست بهتر آنالیز بشه و خب آشفتگی نداشتن یه زن پس از قتل میتونه عجیب باشهسهیل قربانی چی بود و چرا کارش به اینجا کشید …داستانتون زیبا نگاشته شده و نقدهایی رو گفتم واسه یه اثر درونگرایانه تک قهرمانه که خودش راوی هست نیازهو نقد آخر اینکه دیالوگهای بین قهرمانهای داستان خیلی کم بودن و میتونست بیشتر باشه و به انسجام و روند کار کمک کنهخوب بود LikE

  14. Imi parse

    مانداناخیلی خوب مینویسی، ادامه بده حتما

  15. DoLchi

    لایک.فوق العاده بود. به نظر من اگه سهیل با یه زن دیگه میدید کمتر براش سخت بود تا ایکنه اونطوری ببینش

  16. Miss_secret

    راستی نمیدونم از قصد از کلمه همجنسباز از زبون خانمه استفاده کردید یا یه اشتباه رایج به خاطر عدم تشخیص تفاوت بین همجنسباز و همجنسگرا بود؟؟؟؟!!!

  17. Miss_secret

    منم با نظر xlxxlx موافقم!!!منطق داستان یه کم میلنگید به نظرم!!!راستش احساساتش قابل درک نبود برام و یه مقدار هم گیج شدم!!!

  18. دکتربیل

    خوب بود نه؟؟آخرین سکانس از یه فیلم، کوتاه مختصر ولی تاثیر گذارالبته باور کردنش برای خواننده آسون نیست چطور میشه زنی بعد ازینکه بفهمه شوهرش کونیه! چهار سال عاشقش بمونه!

  19. Father.god

    خیلی عالی بود قلمت خوب بود رون ساده بود زود نتیجه گیری مخاطبت خسته نمیشه از خوندنش و این که منتظرم سامی بیاد ببینم چی میگه در اخرم چراق اول لایکات مال من

  20. ramtin99

    khoob bood

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی