جزیره ی لزبوس

فقط من و اون…تو جزیره ی لزبوس…جایی که برای من، خورشید و موهای سرخ اون با هم طلوع می کنن…واسه صبحونه انگشت های لطیف اون دونه دونه انگور تو دهنم می ذارن و من دونه دونه انگشت هاشو می بوسم…زیر نگاه داغ ظهر تن به آب می زنیم و خیسِ خیس به نیایش هستی می پردازیم…عصره و اون پیرهن حریر سفیدش رو می پوشه و من غرق می شم تو تنش…تو پناهگاه گردنش…تو سبوی لب هاش…میاد جلو، لب هامون هم آغوش می شن و من مست…اون پیرهن رو تنش زیاد دووم نمیاره! و باز مواجهه ی من با نارپستان هایش که از آن ها شهوت بر می خیزد…می بوسمشان مثل اشیاء مقدس…که حاجتم روا شود! آرام دورش طواف می کنم
و زیر گوشش نجوا می کنم “آفرودیت من”…قلقلکش می آید و دلش غنج می رود که می خندد و من با خنده اش می خندم، همیشه…حالا پشتشم…طره های سرکشی که به قید گوجه ی بالای سرش درنیامده اند را به سختی کنار می زنم تا محراب مرمرین گردنش بر من متجلی شود…و حالا لب و دهان من به ذکر مشغول می شود و مهره های کمرش دانه های تسبیحند… حالا خود معبود به سمت عبد بر می گردد و من انگار مثل موسی از هوش می روم وقتی خم می شود و بنده پروری می کند.‌…سجده ی این بر دل آن، سجده ی آن بر دل این…فقط وقتی به عرش برمی گردیم که می بینیم گشنمون شده!..دم غروب که می شه محکم دست هم رو می گیریم و با پاهای
برهنه رو شن های طلایی ساحل می دوییم و می خونیم…شب که می شه آتیش روشن می کنیم و تو نورش به هم خیره می شیم و با هم می خندیم و اشک می ریزیم و قصه می گیم…جزیره ی لزبوس…جایی که مکنوناتی نیست…
نوشته: سافو

بازدید 19,893

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “جزیره ی لزبوس”

  1. فقط یه مشکل داشت که محاوره ای بود یهو میشد رسمی، حالمون رو میگرفت. علی ای حال لایک.

  2. جزیری لز بوس یکی از کیری ترین جزیره های یونان هست که توش پر مهاجر داغون هروز چندتا دعوای کیری میشه تو رفتی عشق بازی عجیب حدا دروغ بگید که یکم به راست بخوره جقی جون

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید