یکم خودمو جمع و جوور کردم و گفتم یه بستنی بزنیم قبل از اینکه برسیم
گفت بریم خونه یه خوبشو قراره بهت بدم.آب دهنمو قورت دادم و فاتحمو خوندم.
رسیدیم پاهام حرکت نمی کرد برم داخل خونه.یهویی دستمو گرفت و هولم داد گفت چیه بستنی نمیخواستی مگه،بستنی داخل خونست.
سریع رفتم داخل اتاق که لباسهامو عوض کنم.مثل سگ میترسیدم.یه نگاهم به پشت سرم بود.نذاشت چیزی بپوشم ،اومد پشت سرم ،موهامو گرفت و گفت خوب تعریف کن یه کم.خیلی خوشمزه بودی امشب،دوست دارم بازم بشنوم…
دیگه چاره ای نبود و کار از کار گذشته بود.باید میشدم اون چیزی که می خواست
آروم زانو زدم جلوش و نشستم درحالیکه موهامو محکم میکشید از پشت.شروع کردم…
ببخشید عشقم.معذرت میخوام.نفهمیدم.غلط کردم.توروخدا آرومتر.موهام کنده شد.سرم…
-برگرد به سمته من و زانو بزن
برگشتم
-دستاتو حلقه کن پشت.میدونی که حق نداری ازشون استفاده کنی تا اجازه ندادم
چشم
-آفرین دختر خوب.چه حرف گوش کن شده.وا کن این گاله رو
دهنمو وا کردمو تا ته کرد توش،با دستش سرمو از پشت محکم فشار میداد و موهامم هنوز تویه اون دستش بود.چند ثانیه نگه داشت و در اورد.گفت این دفعه که کردم تو حلقت شروع میکنی به همون بلبل زبونی کردنات وسط مجلس ،ببینم دیگه چی داری تعریف کنی
دوباره کیرشو کرد تو حلقم و شروع کرد تلمبه زدن.دستات جلونیاد.خب تعریف کن.همینجوری من دارم بهت لطف میکنم تو صحبت کن.حرف بزن دیگه لعنتی.چرا لال شدی؟
دو سه دقیقه یکسره تلمبه زد و این وسط بسختی نفس میکشیدم تا اینکه دوباره تا ته فرو کرد و نگه داشت.چشام از حدقه در اومد.با دوتا دستش سرمو محکم نگه داشت.نمیتونستم جم بخورم.دیگه نتونستم تحمل کنم و دستامو آوردم جلو.یعنی اینقدر نگه داشت که مجبور شم از دستام استفاده کنم.بعدش کیرشو درآورد و موهامو ول کرد و یه چک محکم زد زیر گوشم که پرت شدم
-بلندم کرد و خم شد جلوم و گفت توله چیکار کردی؟
غلط کردم محمد.غلط کردم. ببخشید.توروخدا.داشتم خفه میشدم.قول میدم دیگه دستامو نیارم.این دفعه فقط این دفعه رو ببخش.خواهش میکنم.دیگه تکرار نمیشه
دستش زیرچونم بود و سرمو بالا نگه میداشت و منم اینارو میگفتم.تو چشام نگاه میکرد و یه نیش خند ریز داشت.التماس تویه چشام بود
بلند شد و یه بالشت انداخت لبه ی تخت.گفت پاشو ببینم.بخواب روی این.بالشت زیر شکم.
خوابیدم روی بالشت.کونم اومد بالاتر.یهویی صدای در آوردن کمربند از کمر شلوار اومد.تنم لرزید.ناخودآگاه دوباره شروع کردم التماس.محمد توروخدا کمربند نه.درد میاد محمدجونم.کمربند خیلی درد دارهخواهش میکنم.رحم کن.توروخدا.هرچند میدونستم فایده ای نداره ولی چیزی که بود این بود که در نهایت باید این جملاتم از من میشنوید
نشست کنارم.یه پاشو انداخت رویه پاهام که تکون نخورم.با یه دستش دوتا دستمو با هم از پشت نگه داشت.
-بشمار
یک…دو…سه…ده.…محمد بسه توروخدا بسه
-بشمار حرف نباشه
۱۵…۱۶…محمد نفسم رفت…تورو خدا رحم کن…محمد جون غلط کردم.بخدا غلط کردم…دیگه لال میشم بیام مهمونی.توروخدا بسه…۱۹…۲۰
یه چند ثانیه منو همون شکلی قفل کرده نگه داشت.کمربند و گذاشت پایین و با اون دستش شروع کرد باسنمو نوازش کردن.فکر کردم تموم شده
به ناله کردن و صداش زدن و التماس ریزریز ادامه میدادم که یهو با دستش محکم زد رو باسنم
جیغم دراومد.پشته هم چند تا زد و یهویی ولم کرد
تمام تنم میلرزید از درد و سوزش
محمد چیکارم کردی…میسوزه …خیلی بی رحمی محمد…مگه چیکار کردم اخه…
-پاشو واستا.حرف نباشه
جوون نداشتم پاشم…آروم بلند شدم وایسادم جلوش.سرم پایین بودو گریه میکردم .دستامو برده بودم سمت باسنم
-چیه؟میسوزه؟دردت اومد؟هنوز مونده.باید جوری تنبیه بشی که تا مهمونیه بعدی آثارش باشه
سرمو بلند کردم و تویه چشماش با التماس نگاه کردم.تورو خدا بسته.قول میدم دیگه تکرار نشه.
-برگرد و برو رو تخت دراز بکش.سرتو از تخت آویزون کن.دستات زیر باسنت
انجام دادم.یه چشم بند قرمزم آورد چشامو بست
محمد🥺توروخدا رحم کن.بخدا حرف گوش میدم.
-اوکی.نترس.نمیکشمت.یادت باشه دستت از زیر باسن در بیاد یه پلن جدید روت پیاده میکنم
بازکن
شروع کرد تلمبه زدن.داشتم خفه میشدم.هر چندتایی که میزد یکیو یه کم میکشید بیرون نفس بکشم.بزور دستامو زیرم نگه میداشتم
-خوبه…آفرین دختر خوب…تحمل کن که دهنت خوب سرویس بشه که یاد بگیری هر جا هر چیزی نگی…یادت باشه چقدر باید حرف بزنی
تحمل کن آفرین…این دهن واسه همین کار خوبه…حق نداری ازش واسه خندوندن مردای دیگه استفاده کنی عزیزم…
همینجوری یکسره میگفت و تحقیرم میکرد.یه پاشو گذاشت رو تخت و ادامه داد به تلمبه زدن اینجوری دستش میرسید به کسم.همزمان شروع کرد به ضربه زدن به کسم.محکم میزد.چندتایی که زد دیگه نتونستم تحمل کنم و نفسم هم بند اومده بود.تا اینه تا ته کرد تو حلقمو نگه داشت…
دیگه دستام واشد و برگشتم
از ترس سریع چشم بند رو دراوردم و رفتم انتهای تخت
توروخدا محمدبسه
دیگه نمیتونم
خواهش میکنم.التماس میکنم
منو بکن محمدجون
تنبیه بسته
بخدا آدم شدم
قول میدم محمدجونم قول میدم دیگه این رفتارارو نکنم
توروخدا دیگه نزن
دردم میاد محمدجونم
لطفا منو بکن .از اون سمت تخت نگام میکرد .فکر کنم دلش دیگه سوخت به حالم.گفت باشه بیا داگی شو
یه کم مکث کردم و نرفتم سمش.داشتم فکر میکردم که التماسام جواب دادهازونطرف میترسیدم که داره گولم میزنه
در هر صورت من که نمیتونستم از دستش در برم
من ۶۵ کیلو بودم و اون ۹۰
آروم آروم رفتم سمتش.داگی شدم.دستامو آورد پشت و نگه داشت.سرمو فشار داد که صورتم بچسبه به تخت.رفت یه شال آورد دستامو باهاش بست .با بغض و ترس خیلی صدای آروم گفتم محمد بازم کتک؟ دستامو چرا بستی!
-نگران نباش.اذیتت نمیکنم
زانوهامو جمع کرد رویه تخت.صورتم به یه پهلو روی تخت بود و کاملا انگار تا کرده بود منو.کار از داگی گذشته بود.یه پاشو آورد روی تخت گذاشت روی صورتم.با یه دستش طناب دستامو محکم داشت کیرشو با یه کم مالش کرد تو
با کف پاهاش صورتمو فشار میداد
فشارش به صورتم از همه چی عذاب آورتر بود.دندونام داشت داخل لثه هام فرو می رفت.تند تند تلمبه میزد.با اون دستشم محکم میزد به باسنم
یعنی جای هیچ لذتی برام نذاشت.یسره داشتم درد فک و دندون و ضربه های دستش به باسنمو حس میکردم.هفت هشت دقیقه همین کارو کرد و وسطاش پاهاشو جابجا میکرد و به منم میگفت صورتتو بچرخون
فقط میتونستم ناله کنم.از سوزش ضربه هاش به باسنم داشتم ضعف میرفتم که ولم کرد و گفت پاشو بشین
نشستم لبه ی تخت.با یه دست موهامو از پشت کشید و دهنم واشد خودبخود.با یه دست دیگه هم گردنمو کامل گرفتتندتند تلمبه زد داخل دهنمو آبشو ریخت داخل دهنم.
-یه قطرش پایین نریزه.همشو قورت میدی…فهمیدی؟؟
ببین توله یه قطرش بریزه داغت میکنم
حالم بد شد.چندش تر از این حالت دیگه چیزی برام نیست
از ترس همه رو قورت دادم
وقتی میگه داغت میکنم واقعا میکنه
اینو دیگه نمیتونستم تحمل کنم
ریز ریز اشکام میومد.نگام میکرد که مطمئن شه همشو خوردم.هولم داد رو تخت دستام از پشت بسته بود هنوز.
پاهامو باز کرد و دوتا انگشتشو کرد تو کسم.تند تند شروع کرد جلو عقب کردن.با زبونش آروم شروع کرد چوچولمو لیسیدن.داشتم آروم میشدم
کلا یادم رفت که تا چند لحظه قبل چجوری داشت تنبیهم می کرد.فقط نامرد نکرد دستامو وا کنه.بعد از چند دقیقه منم ارضا شدم
شل شدیم و جفتمون افتادیم رو تخت
یکی دو دقیقه شد گفت بریم حموم.گفتم دستامو وا کن حداقل
گفت دستاتو وقتی وا میکنم که تنبیهت تموم شده باشه
این پارت اول بود
پارت دوم داخل حمام
چشام گرد شو
محمد توروخدا…
ادامه داره
نوشته: لیلی
3 پاسخ به “تنبیه بخاطر…هیچ و پوچ (۱)”
این بی دی اس ام واقعی نیست فقط توهم ذهن شماست لیلی خانم که آسیب های که دیدی رو بیان میکنی
کارایی که تو فیلم میبینن رو میخوان باهات انجام بدن ، غیراز اینکه فکر کنم درست انجام نمیدن ، نمیفهمند اینا همش فیلمه و واقعی نیست .فیلمها رو هم فقط برا پسرا و مردا درست کردن .
ببخشید شما بابا ننه ندارید؟ کلا بی صاحبی؟ این چیزی که شما روایت کردین فقط تو خونه باتیاتوس با برده ها میکردن،مثل اون استاد نقاش انگلیسی که تو تلویزیون نقاشی میکرد تو برنامه لذت نقاشی و میگفت حالا میخوام قلم مو رو رها کنم رو بوم و حسابی دیووته بازی درارم و اونطور که دلم میخواد بکشمشما هم قلمتو رها کردی و حسابی اونجور که دلت میخواسته 💩 ی به شخصیت خودت