تراژدی زندگی جاوید

زندگی من یه تراژدی ،یه داستان درام پراز گریه های شبانه ودلی پراز کینه و شرمساری ، دوستان داستان منو لطفا بخوانید و نظر بدین که آیا چطور میشه از این اشخاص انتقام گرفت؟ ۱۰سال بی اطلاع بودم از قضایا، اوایل مدرسه دبیرستان که ۱۵ سالم بود با یه دختری میحرفیدم که مدرسه شون روبه روی مدرسه مابود سر بی نظمی از مدرسه اخراج شدم وسط سال به یه مدرسه غیردولتی شبانه ثبت نام کردم اوایل ورود به مدرسه با چندتا پسر بحثم شد چون کلم داغ بود حسابی حال هرچند نفرشونو گرفتم بعد چند روز این پسرا با من طرح رفاقت ریختن منم که رفیقباز اعظم ، بهم قرص تعارف کردن بار اول شک کردم بهشون بعد چندروز همکلاسی خودم منو به بهانه ای گول زدو یکی ازش گرفتم گفت که یکی کاریت نمیکنه یکی دیگه بردار گرفتمو خوردم زنگ دوم تو کلاس خالی سر رسیدن،مدرسه بی دروپیکر،یکی شون یه سیلی خابوند درگوشم بهم گفتن زودباش شلوارتو دربیار که کلی عصبانی شدمو باهاشون حسابی درگیر شدم که از شدت ضربه ها معلمه سررسید و نجاتم داد، زنگ آخر کلا خواب بودم روی سندلی منو دونفری برداشتن بردن کلاس خالی منم گرفتم خوابیدم باز ،از بدبختی عادت کرده بودم روشکم بخوابم بعد که بلند شدم دیدم خونه ام باخودم گفتم امروز چطور گذشت بعد بیخیال شدم و خوابیدم ،و هیچی یادم نمی اومد ، روز بعدش یکی از همکلاسی های خودم بهم قرص تعارف کرد منم که ساده ازش گرفتمو خوردم هیچ آشنایی با قرص نداشتم فقط حس کنجکاوی بود ، باز کلاس خالی مچ دستامو گرفته بودن یا از سرم میگرفتن گردنمو فشار میدادن یکی از پشت کمرمو باز می‌کرد … ،از خواب که بلند شدم دیدم همه جام خاکیه به همکلاسیم گفتم که چی شده انگار منو ده نفر کتک زده چی شده ؟هیچی نگفت چون اون خودش تو کار بود منم حس شرم میکردمو پشت قضیه رو نگرفتم بعد چند روز متوجه شدم که که اینا منو بردن کافه سنتی و اونجا هم بهم تجاوز کردن که یادم نمی اومد از اونجا فهمیدم که نمیتونستم بشینم، رفتم به ناظمه گفتم که آقا اینا به من تجاوز کردن زوری !ناظمه گفت که به کسی نگو به فکر آبروی خانوادت باش که پیگیری کنم بخاطر اعتبار مدرسه میگفت،با چشمی گریان گفتم اوکی ، بعد چند روز ناظم این عوضی هارو آورد و گفت که اینا بودن منم که تا حالا همچین بلایی سرم نیومده بود احساس شرم کردمو گفتم نه همچین اتفاقی نیفتاده ، بعد بهشون گفتم که منم میکشمتون خیلی ناراحت بودم اون زمان بجای کلاس میرفتم پشت ساختمان مدرسه، پارکینگ با دوستم امیر ماشین پارک میکردم مشغول میکردم خودمو ،نمیدونستم چرا نمیخوام مدرسه برم! اینا اطراف مدرسه کاسب بودن،خلافکار،کافه داشتن، تنباکوفروشی، همشونم فامیل بودن عوضی ها حتی پارکینگم مال بچه محلشون بود ، این سری رفیقم امیر گولم زد و چند تا قرص داد دستم بعد چند ساعت اینا سرو کلشون پیدا شد با درگیری منو انداختن داخل اتاقک پارکینگ که منم طبق معمول مقاومت کردمو گفتم بمیرمم نمیتونین کاریم بکنین،یکی از بی‌فانوسا گفت که کتکش نزنین همتون بیاین بیرون ! چند لحظه بعد من خوابیده بودم که دیدم از سرو کلم بالا میرن ، که این تعرضات اینقدر زیاد بود که من از شدت درد خودمو خراب میکردم که اینا ولم کنن ،من حتی از خجالت به هیچکس نمیگفتم ولی یه بار دیگه به مدرسه اطلاع دادم که فرداش یادم میرفت ولی هر بار که میگرفتمشون خفشون میکردمو قصد ول کردنم نداشتم میزدمشون بعد اینا ده برابر بیشتر میزدن به آبمیوه قرص گاطی کرده بودن خوروندنم آخر زنگ بردنم موتور خونه مدرسه که کلید همشون دست سرایدار مدرسه بود اونم رفیق جینگی اینا بود ،منم که وسط سال اومده بودم این مدرسه کوفتی آشنا نداشتم دستم بجایی بند نبود و شبا با گریه و کینه میخوابیدم صبح روزی از نو انگار که من نبودم شبو اینقد کفر میکردم،اخه ده نفری میریختن سرم خیلی وحشیانه خلاصه که آخرسال بود بعد ۱۰بار تجاوز دست جمعی یک بار دیگر افتادم تورشون این بار با آبمیوه ، واکنش نشون دادم ده برابر شدیدتر واکنش نشون دادن با خشونت ، همه رو وادار می‌کرد که به من تجاوز کنن، دیگه به التماس افتادم بعد من دوتا بچه دیگه هم گیرشون بود اذیت میکردن حرومزاده ها، چند نفر بخاطر اینا ترک تحصیل کردن ، چند نفر قی شدن ، اخه به همه قرص میدادن بعضی ها اطلاع ندارن اصلا چی سرشون اومده مثل من نتونستم بگم چیکار کردن کاش اونموقع شکایت میکردم ای کاش ، منم که هیچی یادم نبود هیچکس به من نمی گفت اصلا من خودم قبول نمیکردم که، از این مدرسه زدم بیرون به یه مدرسه دیگه ثبت نام کردم که باز هیچی یادم نمی اومد که سرو کلشون پیدا شد با موتور میومدن جلوی مدرسه جدیدم …سه سال داستان شد برام آخرش خیلی درامه زندگیمو نابود کردن الان دلم عدالت میخاد ولی روحم خستس آرامش میخاد من هیچ موقع همچین آدمی نبودم بارها خودمو خراب کردم که بیخیال بشن ، نگو ۲بار خودکشی کردم اونموقع ولی سه سال عذابم دادن و نفراتشون بیشتر شده بود تو این مملکت کافیه دهن مردم حرف بیفته تو کله هاشون عنه ، حشریت به بشریت غلبه کرده چه شبایی رو که تا صبح گریه کردم ولی حرفمو نتونستم به کسی بگم این مال اول دبیرستانه هنوز دوم و سوم خیلی تخمی تره😖

نوشته: جاوید

بازدید 13,957

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “تراژدی زندگی جاوید”

  1. اخه کیرم تو کص ننت بره جقی اونا هی قرص میدادن بت توام که ساده میخوردی ؟ خب تو به جلبک گفتی کص ننت با این سطح هوشت ، تو واقعا باید خودکشی کنی حیف اکسیژن ک به تو برسه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید