سلام اسم من مجید 25 سالمه سال 89 بود که بیکارشده بودم با ماشینم داشتم تو خیابون پرسه میزدم که یک خانم محجبه رو دیدم چون هوا گرم بودسوارش کردم تا توماشین نشست دیدم خیلی قشنگه زدم به درپر رویی و بهش گفتم من شمارو یکجایی دیدم گفت نه من شمارو نمیشناسم گفت دانشجونیستی؟؟ گفت نه!!! بهش گفتم مجردی ؟؟گفت 3ماهه که طلاق گرفتم باخودم گفتم آخ جون اگه اینو نکنم خیلی خرم آخه خیلی قشنگ بود شمارمو بهش دادم وشمارشو گرفتم عصرهرچی زنگ میزدم خاموش بودبعد از 10روزخودش بهم زنگ زدو باهام قرارگذاشت رفتم دنبالش گفتم هواگرمه بریم خونه من باهم صحبت کنیم و دردودل کنیم آخه ازشوهرسابقش دل خوشی نداشت منم که خونه مجردی داشتم قبول کرد اومدیم خونه من نشستیم یا ساعتی که حرف زدیم گفتم صیغه من میشی؟؟؟با تعجب گفت نه کلی براش ازثواب صیغه گفتم وقبول کرد تا حلالش کردم مقنعه اش رو درآوردم و بوسش کردم کم کم مالوندمش أما خجالت میکشید تا اینکه پا داد خوابوندمش روتخت وشروع کردم به خوردن گردنش مست که شد مانتوشم درآوردم با یک تاپ نارنجی بود تاپشودرآوردمو سوتینش هم نارنجی بود شروع کردم به خوردن سینه هاش اومدم پایین ترو لوارشو درآوردم وااااااای ی ی ی ی دیدم شورتشم نارنجی بود چه کس سفیدی تابه حال همچین کسی ندیده بودم صاف صاف صاف با خودم گفتم کس کش شوهرسلبقش چراهمچین حوریه ای رو ازدست داده وای کسشوخوردم چه غنچه سرخی بود گفتم ساک بزن گفت بدم میاد بکن توش کردم تو چه گرم بود مثل تنورهی تلمبه زدم هی تلمبه زدم بعد از چند دقیقه آبم اومد اونم مست افتاده بود روتخت رفتم حمام برگشتم دیدم ناراحته گفتم جی شده گلم گفت آبت زود اومد من که همه آبم رفته بود گفتم أما حرص شده بودم و نمیخاوستم همچین کسی رو از دست بدم دوباره رفتم روکار و هی تلمبه زدم هی تلمبه زدم أما این دفعه آبم نمیومد اونقدرتلمبه زدم که اشکش در اومد آخرآبم اومد و دیگه لس شدم رفتم دوباره توحمام دیدم پشت سرم اومد توحمام داشتم زیر دوش خودمو میشوستم که یهو پریدو کیرمو خوردچنان ساکی زد که آب وجودمو کشید برگردوندمشو کونشوقلبمه کردم گذاشتم دمشو دوباره تلمبه زدم اونقدر زدم که صدای جیغش تو حمام پیچیده بود وتمام آپارتمان رو برداشته بود خلاصه اونقدر زدم که دوباره آبم اومد خودم تعجب کرده بودم*خلاصه اونروزتموم شد أما کردن ما ادامه داشت اگه از این خاطره خوشتون اومد بگیدتا بقیه خاطرات سکسیموبراتون بگم.
نوشته: مجید
22 پاسخ به “بیکاری و ثواب صیغه”
یعنی اول شدم
نه بابا !!!
ای مختو گاییدم؛این چه داستانی بود!خب یه دفعه مینوشتی من کس کردم***تاپش صورتی؛سوتین صورتی-نوک 30نش صورتی_شرتش صورتی_کسش سفید ولی صورتی_پوستش صورتی
چه مختصر چند مرحله کردن رو تو دو خط با کلی غلط تایپی و نگارشی نوشته بودی / گفت نه من شمارو نمیشناسم گفت دانشجونیستی؟؟ گفت نه!!! د بیا گفت گفت گیجمون کردی /ترو لوارشو درآوردم =)) =)) =)) =)) :)) :)) :)) این دیگه چیه منظورت احیانا شلوار بود؟؟؟؟ / وااااااای ی ی ی ی دیدم شورتشم نارنجی بود شرت نارنجی این همه وای داره؟؟؟ طرف هویج بوده بوده همه چیش نارنجی / ببین عزیزم تو وقتتو واسه داستان نوشتن تلف نکن حیفه همون بری کستو کنی بهتره اول صبحی هم تو اعصاب ما نمیرینی
ای خاک بر سرت با این داستان نویسیت/ فکر کنم تو توی دستشویی جلق میزنی و برای اینکه کسی مزاحم نشه با سرعت کارو تموم میکنی واسه همین به تخیلاتت هم سرعت بخشیدی/ برو تو حموم با خیال راحت بجلق/ تو رو چه به ک س کردن جلقو
میومدی مینوشتی ما هم کس کردیم سنگینتر بودی داستان از این تخیلی تر نمیشه کونی خان کلا 10خط نوشته 6بار ارضا شده توشمیذارم بقیه هم از خجالتت دربیان
آخه الاغ اين همه آدم ، مگه ادم قحطيه يه بياد بهت شماره بعدشم تو بكنيش ، خر خودتي .
سوتینش نارنجی بود؟؟؟؟!!
بسه ديگه نميخواد ادامه خاطراتتو بنويسى. با دوتا سوال بهش شماره دادى؟ اونم شمارشو داد؟
بچه ها این قدر بش گیر ندین دیگه ماهی تابه اش داغ بوده یه کسی تفت داده دیگه
ولف من و ساینا جون بهت گفتن دیگه . نه نمی خواد بنویسی بیا آخر همین یک جمله اضافه کن برو خب چه کاریه 😀
ادمین جان فکر اعصاب ما رو نمیکنی حداقل به فکر ابروی سایت باش داستان یا خاطره باید از حداقل استاندارد های ساختاری و نوشتاری برخوردار باشد تا در سایت منتشر شودلطفا در این موارد بیشتر دقت کنید.
من احتمال میدمت تواصلا توعمرت نه بازن بودی نه بادختر فقط یه جایی لباس زیرزنونه دیدی اونم نارنجی مونده تومخت ای…تومخت
كيرم تو مخت كه داستانم مي خواي بنويسي مثل آدم ياد نداري بنويسي
20:30 زیاد میبنه واسه اینه میگه گفت و گفت
کیرم تو دهن خودت و دبنت و صیغت
ببینم مثل اینکه نارنجی خیلی دوست داری نه ، اگه می خوای اینطوری بنویسی لطف کن بقیه داستانات رو ننویسما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان
گند زدی با این داستانت ریدی
زنی که لباس زیر ست میکنه معلومه واسه چه کاری اومده!
جقی کونی ابنیاین چه بود نوشتیداشتی جق می زدی گفتی یه داستان هم می نویسمکیرم تو اون تخیلات با سوتین تارنجی جق می زنیدگه چشمات هم جایی می بینهخاک بر سر ت
ھووووورررررااااا…
ریدی 😀