دوستش رفت و نادر آروم آروم اومد سمتم…سرعت نفسهام مثل یه گربه شده بود که تو بغل صاحبش داره نوازش میشه…فقط دیدم چسبیده بهم…داره تو گوشم میگه عمرم عشقم عزیزم،میگفت تو مال منی…وای داشتم میمردم! کم مونده بود دو تا بال در بیارم و یک چنگ بدن دستم! تو چهار چوب در قفل کرده بودیم…خودشو بهم میمالوند…نفسام بلندتر میشد بیشتر بازی میکردم اصلا حس بکن تو نداشتم! زیپ شلوارم رو باز کرد…دستش رو برد توش…
- وای…تو که هیچی نداری
خندیدم… - مگه باید چی باشه
- کوچیکه…آه…تو دستم نمیاد…تا حالا سکس نداشتی؟
- خجالت بکش
- عزیزم عشقم منظوری نداشتم…میذاری دستم رو ببرم تو؟
نمیتونست اسم جاهایی که میخواست دست ببره رو واضح بگه…منم نمی تونستم!فقط میگفت بچرخ ، بیا جلو،دولا شو…جز این صدای نفسهامون میگفت چی خوبه و چی بده…چقدر ادامه بدیم چقدر نه…گاهی هم یک جیغ کوچولو از من!
دو بدن که عاشقانه از هم لذت میبردن…
منو خوابوند رو زمین، یادمه لخت بودم و سینه هام تو دهنش بود…چشماش رو بسته بود و میک میزد…آه آه…گازم بگیر…وحشی شو نادر…آی گاز بگیر…
ادامه میداد…گاز میگرفت که نوک سینه هام حسابی سرخ و بنفش شد…پایین تر اومد و شورتم رو در آورد…پاهام رو باز کرد و آروم زبونش رو کشید…
- نرمه، موهاش رو برای من زدی؟
- آه…آره
- بخورم؟
- آره
- بگو بخور
- بخور…بخور
برام میک میزد زبونش رو توش میکرد و حسابی تکون میداد… - آی گاز بگیر…گاز بگیر…میخوام جیغ بکشم…وای
پاهام رو باز باز کرده بودم…سرش تو بود و دیدم داره با دندون میکشه…درد میگرفت و لذت میبردم… - نادر بیشتر…آآآآآآی…بکن بکن
سرش رو یک دفعه بلند کرد اومد بالا،روم خوابید و لبام رو بوسید… - چیه؟ لبام مزه کس میده؟
بدم اومد اما باز بوسش کردم…همینطور زبونم رو میکشید بیرون و میمکید…خیلی خوب بود…چقدر ازین جور سکس ها تو اینترنت میدیدم بدم میومد اما فکر نمیکردم لذت ببرم… - صبر کن بهار…پاهاتو باز کن
وای داشتم حسش میکردم…سر یه چیزی داشت میرفت تو…یه چیز گوشت آلود…یه کمم سرد…اونجاش یا همون کیرش خیلی بزرگ نبود…اما میدونست چطور آروم آروم تو ببره…نفسم بند اومد…دید نمیتونم نفس بکشم - بهار بلند شو بهار…آروم باش
اولین بارم بود و اینطوری از خود به در شدم!
دوباره خوابید رو…با دستش کسم رو میمالید
- جون جونم…جونم…آرومی؟
لبام رو بوسید. - دوباره بکنم؟ میخوای؟
- میخوام…مال توئه…بگو میکنی
- میکنم عزیزم…برام باز کن…بازش کن…آره آآه…باز کن…
تو گوشم انگار فوت میکرد و با صدای خفه داد میزد - باز باز باز کن…آه آه آه…میخوام بده کس بده بده…آی آی…
تا نصفه توش بود…فشار میداد و آروم جلو عقب میکرد…
سنگینی تنش مثل شیرینی همون بار هستی بود که میلان کوندرا می گفت! بالاخره تجربش کردم!
سرم سنگین می شد…یه چیزی تو کسم داشت آروم آروم جمع میشد و دیگه می خواستم سرعتش خیلی بالا بره! دستم رو روی کونش گذاشتم و با ناخنام دائم فشار میدادم - تندتر…وای میخوام خوبه خوبه نادر بکن…آه… آه…آه آه آآآآآآآآآآآآآه
اینقد به توی خودم فشارش دادم که هردو با هم اومدیم…
…
من همون روز پریود شدم و هردو فکر کردیم که پردم پاره شده!..بعدا فهمیدیم که ارتجاعی هستم و خلاصه همه چی به خیر گذشت…!
سالی یک بار هم شاید هم رو ندیدیم…
برام سخت بود ببینم زنش رو دوست داره…اما میتونستم بفهمم اگه دخترش نبود حتما ازش جدا میشد…کارد و پنیر بودن…
برای جدا شدن از نادر با چند نفری آشنا شدم…با بعضی هم سکس داشتم که بعدا مینویسم…
من متفاوت مینویسم…اگر مورد پسندتون نیست میتونید نوشته هام رو نخونید! جز این، خوشحال میشم با سبک خاص نوشتاری و تجربیات خاطره انگیز نوستالژیکتون آشنا بشم…
مرسی از همگی
نوشته: بهار
6 پاسخ به “بوسه های نوستالژیک”
آبکی بود، ننویس . . . . . . . . . . .به نظرم معنی نوستالژیک رو درست متوجه نشدی. این متن شما بیشتر کُستالژیک بود تا نوستالژیک.
جمله بندی هات خیلى تخمی بودنصفشو خوندم خسته شدم
از لغت نوستالژیک درست استفاده نکرده بودی خانوم عزیزولی سبک نوشتن شما رو دوست داشتم. خوشحال می شم باز هم ازتون بخونم. مرسی
اتفاقا کلمه نوستالژیک اینجا درست استفاده شده بازگشت به گذشته عمومی ترین تعریفشه حالا گذشته غمناک یا خاطرات شیرین یا تلخ در گذشته و… بوسه نوستالژیک بازگشت به گذشته و باز چشیدن طعم بوسه های شهوتناک رابطه با یک مرد رو میشه از این کلمه درک کرد که با متن خاطره هماهنگی داره
نوشتی:“من متفاوت می نویسم”راستش من متوجه تفاوتش نشدم. می شه توضیح بدی کجاش متفاوت بود؟
حالم بده يه روز بهاري رو تازه خوندم اكه نه داشتم برا اين بلدم بلدمت كثافط خود شيفته مزخرف أ ايشه مردشور ريخته تو ببره برا داستانت نبود از ادمايي كه جوسي ميان و فك ميكنن جه كوهي هستن كلا متنفرمعقب افتاده الان اكه متفاوت نباشي كسي كونت ميزاره عقده ايباشد درس عبرتي باشد براي كوسمشنكتر از تو كه به كونشون ميكن همراهم نيا بو ميدي .يه عده هستن تا شهر همجوار دهشون نرفتن كوزكلاسو حرفاي جوسكي ميزننتازه وقتي تحويلشونم ميكيري به خود باوري ميرسن فك ميكنن بعلههههههبابا اين بله بله كفتن بخاطر اينه كه برت نشكنه نه فك كني طرف حاليش نيستجوجو سعي كن خودت باشي كه نياز به ترحم نداشته باشي كه ادم تو دلش بكه بزا حالشو بكنهبعضيا مثله تو متفاوت بعضيا اروبايي بعضيام جنتلمنداريم ديكه ادمايي بشت نقاب حقارت