اون تراپیست بود و من یه روانی خلاصش ۲۴ ساعت کافی بود تا لب مرز که من یخش وا کنم یه قسمت مسیر کامیون بود همه وایساده یکم مسیر میگذروندن سوار شدیم جز دوتا کوله چیزی نداشتیم که یکی اینور و اونورش گذاشتم مثلا مردها بهش نخورن اما خودم کلی کیرمو بهش مالیدم اعتراض که نکرد متوجه شدم بدش نمیاد منم جراتم بیشتر شد و تا حدی که برگشت تو صورتم با چشمای خمار اروم سرم خم کردم حرفش بزنه گفت حداقل به خودت رحم کن منم با خنده گفتم شما که باشی بی رحم میشم چشماشو ریز کرد و برگشت بعد نیم ساعت به مقصدی که باید رسیدیم
شب تو همون موکب خیاری میخوابیدیم که شب صدام کرد اگه میشه همراهم تا سرویس بیا و منم از خدا خواسته ۲۰ دقیقه رفت و برگشت به چادر ما ۲۰ دقیقه زمان بود همونجا بله صیغه گرفتم و صبحش کربلا اولین مغازه انگشتر فروشی براش یه نشون خریدم و بعد زیارت و اینا هنوز وقت نشده بود بکنمش تا یه اتاق اجاره ای پیدا کردم تمیز بود ؛ براش لباسم خریده بودم یه دوش گرفت و آماده شد منم دوش گرفته بودم
درست حسابی یه صیغه خوندیم لباشو بوسیدم اون اندامش تو اون سن بوسیدنی و خوردنی بود سر تا پاش بوس میکردم چشماش از شهوت برق میزد پاهاش وا کردم شروع کردم با زبونم با حوصله کصشو خوردن تا جایی که ابش راه افتاد بلند شدم کیرم گذاشتم رو لباش اروم اروم لیس و مک میزد
کیرم لا چاکش لیز دادم تو یه ناله ریزی کرد اروم عقب جلو میکردم واقعا تنگ و داغ بود کم کم خجالتش ریخته بود و داشت همراهیم میکرد پاهاش رو شونم بود خم شدم لبشو بوسیدم گفتم برمیگردی سگی شی؟ خانومم بدون مکث برگشت کون گرد و کمر باریکی داشت شروع کردم دیوونه وار تلمبه زدن کم کم از شدت ضرباتم دمر شد بعد دو سه دقیقه کیرم قفل و ارضا شدیم
بعد دوسال مرتب سکس داریم درسته و بخاطر دو تا دخترش البته پنهانیه منم مشکلی ندارم
من فقط راوی یک داستان بودم و تلاش میکنم داستان های واقعی براتون بنویسم اگه دوست دارید جزییات بیشتر باشه یا ایرادی میبینید بگید بهتر کنم
نوشته: 3taR
10 پاسخ به “برکت کربلا”
مهناز همسایشون بود فهیمه شد همسفر کربلا تا همین جا معلومه کسشعری بیش نیست و تو یه جقی به تمام معنایی
کصکش خب ننویس مگه مجبوری
داداش تو ننویسی ما راحت تریم
تو همان لب مرز آبت اومد رو شلواری زن هم گفت از این چیزی به من نمی رسه،برگشت
صیغه کردی، مهریه اش چی شد؟
ناگفتە نماند، تمام زائرین ایرانیە کربلا (زن و دختر) کە میان عراق، از همون لب مرز، رانندە ی اتوبوسهای عراقی با یە دونە دەهزار دیناری، میکنن شون کە دە هزار برای اونا پول چهار تا ساندویچ هست. درصورتیکە قیمت خانمهای عراقی توی عراق، از شبی ٥٠٠$ شروع میشە. خدا شاهدە من خودم توی عراق زندگی میکنم، این حرفها، مال خود رانندە اتوبوسها هست
خدایا ابن جوانان را از افیون نجات بده حسابی مخشان گوزیده
خیلی خریکس مغز
جقی عزیز خدا کمکت کنه، ببین جق شهوت الود اونقدری بهت فشار اورده ، که اسم شخصیت خیالی داستانت از این خط به خط بعدی ، تو ذهنت نمونده بود ، جقی عزیز واقعا خدا کمکت کنه
اولا که از دین بکش بیرون حرومیدوما kurdavan کمتر کس بگو دهنتو باز میکنی مغز خالیت از توش معلوم میشه