اکثر آدما میدونن توی انگلیس سیستم طبقاتی و اشرافی هست.
«جِین» یه لیدی واقعی انگلیسی بود که با شوهرش، یه لرد نجیبزاده برای کار دولتی اومده بودن سیدنی. من تو یه مهمونی رسمی باهاش آشنا شدم. لیدی جین چهل سالش بود بیش از بیست سال از شوهرش جوونتر. اولین زن انگلیسی نبود که دلم میخواست بکِشمش توی تخت، ولی تا اون موقع هیجانانگیزترینش بود. یه صدای تحریک کننده با لهجۀ باکلاس و دلنشین انگلیسی، قد بلند، پرحجم، موقرمز، بدنی که آدم براش جون میده، و حشریت آتشین و بیانتها. وقتی دستمو گرفت و آروم گفت: «توی هتل، اتاقم از شوهرم جداست»، دیگه دعوتنامه واضحتر از این نمیشد!
قبل از اولین باری که حسابی گائیدمش تقریبا صحبت خاصی نکردیم. یه ساعت و کمی بعد، دوباره سکس… میگفت چی دوست داره، چی میخواد یا چطور با زبونم حالشو جا بیارم.
تکههای یخ رو میکشیدم رو نوک سینههاش، بعد با زبون لیس میزدم. دهنمو پر از یخ کردم، چندتاش رو با زبون فشار دادم لای لبای کسش بعد لیس، لیس، لیس، زمزمه کرد: «اینو از کجا یاد گرفتی؟ لعنتی اوووف… سردیو گرمیش دیوونم میکنه!.. بکن منو! کُسمو بکن! پارم کن» تا بعد از نیمهشب کردمش.
ناهار روز بعد همزمان با سرویس اتاقش. من روی کمرم، دراز کشیده بودمو همینطور که گارسون ظرفها رو جمع میکرد جین با کُسِ داغ و مرطوبش سوارم شده بود و به کیرم تقه میزد! بعد نشست رو صورتمو کون باشکوهش تو دستام. تو آینههای دیواری و سقفی نگاه میکردیم… بکن منو! کسمو بکن!
دوباره تا بعد نیمهشب.
صبح بعد یه پیام: ببخشید کوتاهه، کنفرانس لغو شد. امروز میرم…!
«جِین» یه لیدی واقعی انگلیسی بود که با شوهرش، یه لرد نجیبزاده برای کار دولتی اومده بودن سیدنی. من تو یه مهمونی رسمی باهاش آشنا شدم. لیدی جین چهل سالش بود بیش از بیست سال از شوهرش جوونتر. اولین زن انگلیسی نبود که دلم میخواست بکِشمش توی تخت، ولی تا اون موقع هیجانانگیزترینش بود. یه صدای تحریک کننده با لهجۀ باکلاس و دلنشین انگلیسی، قد بلند، پرحجم، موقرمز، بدنی که آدم براش جون میده، و حشریت آتشین و بیانتها. وقتی دستمو گرفت و آروم گفت: «توی هتل، اتاقم از شوهرم جداست»، دیگه دعوتنامه واضحتر از این نمیشد!
قبل از اولین باری که حسابی گائیدمش تقریبا صحبت خاصی نکردیم. یه ساعت و کمی بعد، دوباره سکس… میگفت چی دوست داره، چی میخواد یا چطور با زبونم حالشو جا بیارم.
تکههای یخ رو میکشیدم رو نوک سینههاش، بعد با زبون لیس میزدم. دهنمو پر از یخ کردم، چندتاش رو با زبون فشار دادم لای لبای کسش بعد لیس، لیس، لیس، زمزمه کرد: «اینو از کجا یاد گرفتی؟ لعنتی اوووف… سردیو گرمیش دیوونم میکنه!.. بکن منو! کُسمو بکن! پارم کن» تا بعد از نیمهشب کردمش.
ناهار روز بعد همزمان با سرویس اتاقش. من روی کمرم، دراز کشیده بودمو همینطور که گارسون ظرفها رو جمع میکرد جین با کُسِ داغ و مرطوبش سوارم شده بود و به کیرم تقه میزد! بعد نشست رو صورتمو کون باشکوهش تو دستام. تو آینههای دیواری و سقفی نگاه میکردیم… بکن منو! کسمو بکن!
دوباره تا بعد نیمهشب.
صبح بعد یه پیام: ببخشید کوتاهه، کنفرانس لغو شد. امروز میرم…!
نوشته: آق فریدون
9 پاسخ به “بانوی نجیبزادهی انگلیسی”
تازه میخواستیم دستمونو بکنیم تو شلوار که تموم شد
دو تا داستان کوتاه در یک تاپیک فرستادم. لابد ادمین اینطوری صلاح دید که جدا جدا منتشر کنه
کون گشاد حال نداری بنویسی مجبورت نکردن اگر اون زن انگلیسی را هم اینطوری اینقدر سریع و خروسی کردی آبرو واسه ایرانی جماعت نزاشتی
@ی mard
تا اومد شق شه خوابید ، نکن فدای تو
من خوندن داستانهای ترجمه شده رو دوست دارم و شما هم خوب ترجمه میکنین؛ فقط این خیلی کوتاهتر از حد نرمال بود. تا آدم میاد شروع کنه بخونه تموم میشه 😂
@ freya
30 سالمه از کرج حسابی پشمالو ام
ترجمه داستان هات عالی داداش فقط سعی کن از طولانی هاش بذاری ک اینطوری نشه خسته هم نباشی من طرفدارت هستم