با فاطمه خواهر علی ساعت 2 قرار داشتم واسه استخر…با صدای سپهر و دوستاش بیدار شدم با موهای به هم ریخته از اتاق اومدم بیرون…از کنارشون رد شدم رفتم تو آشپزخونه یه چی خوردم…هووی بی ادبا سلام کردن بلد نیستین؟
ببخشید! سلام! سلام! سلام!
امروز از اون دنده بلند شده بودم…حوله برداشتم رفتم تو حموم. حوله سفید بلندمو سفت بالای سینه هام بستم که تا زانوهامو میپوشوند و از حموم که اومدم بیرون نوید رو مبل نشسته بود گفت جایزه علی رو نمیدی سپیده خانم؟ علی بازیو استپ کرد…به نوید گفتم: چیه وکیل وصی علی شدی؟ خودش زبون نداره؟
لباس چرکامو که دستم گرفته بودمو پرت کردم تو صورتش…نوید شورتمو برداشت شروع کرد بو کردن…میلاد سوتینمو برداشت انداخت جلوی داداشم…سپهر سوتینمو مثل ماسک گذاشت رو صورتش…گفت اگه همه از این ماسکا داشتن هیشکی تو کرونا نمی مرد…همشون خندیدن…این حرکت نوید که داشت شورتمو بو میکرد منو حشری کرد، با عصبانیت رفتم لباسامو ازشون پس گرفتم…رسیدم به نوید اون قسمت از شورت که بین پاهام قرار میگیره رو کرده بود تو دهنش…خندم گرفت بهش گفتم: دوست داری به جای پوستش خودشو بخوری؟ خندید اما چیزی نگفت…عجب پررویی هستی تو! کیر سپهرم نمیدم بخوری، بده شورتمو توله سگ!! بدو کار دارم!! نوید شورتمو کرد تو شلوارش گفت خودت بردار…اخمامو کردم تو هم دستمو طرفش دراز کردم و طلبکارانه با صدای بلند گفتم بدش من…به سپهر داداشم نگاه کردم گفتم بیا شورتمو ازش بگیر…سپهر گفت خود کرده را تدبیر نیست! (دوباره لج کردم باهاش) باشه دیگه آقا سپهر به چهارتا بچه رو بدی همین میشه دیگه …نوید به دسته مبل تکیه داده بود و پاهاش رو مبل دراز بودن دستشو گذاشته بود رو شلوارش، اومدم دستمو بکنم تو شلوارش سفت چسبیدش…مگه من مسخره توام نوید!! حرصیم کرد لبه مبل نشستم سعی کردم دستاشو از شلوارش بکشم کنار مقاومت میکرد…رفتم رو مبل رو پاهاش نشستم دوتا دستاشو گرفتم با زور آوردم بالا اونم مقاومت میکرد اینقدر زور میزدم دستام میلرزید. نوید میخندید، آی آی دستام سپیده خانم! نوید با ذوق به سینه هام نگاه کرد یه نگاه انداختم حولم کشیده شده بود پایین و گردی بالای ممه هام یه خورده معلوم شده بود…خسته شدم ولش کردم. یه نفس گرفتم یهو دو طرف شلوارشو گرفتم شروع کردم به کشیدن. نوید شلوارشو گرفت و نمیذاشت درش بیارم روی مبل کشیده میشد اینقدر کشیدم تا فقط سرش رو دسته مبل موند و بدنش کامل روی مبل قرار گرفت…شلوارشو تا زانوش تونستم بکشم پایین چقدر سفید بود کیرش چرا اون روز دقت نکرده بودم.توی شلوارشو گشتم خبری از شورتم نبود. روی رونش نشستم که پاهاشو نتونه تکون بده تعادل نداشتم خودمو خیس کرده بودم و آب کصم باعث شده بود هی کصم رو پاش لیز بخوره، کشیده شدن کصم روی پوست پاش منو هورنی تر میکرد…نوید می خندید و به بقیه نگاه می کرد این خونسردیش عصبیم کرده بود…کیرش رو شیکمش افتاده بود، به کیر سفیدش نگاه کردم دستمو انداختم زیر کیرش کشیدمش بالا و ولش کردم محکم خورد به شیکمشو صدا داد. دلم کیرشو میخواست رفتم جلوتر کصمو گذاشتم روی کیرش لباسشو تا سینش دادم بالا جفت دستاشو بردم بالای سرش روش خم شدم حالم آویزون بود ولی هنوز دور سینه هام سفت بسته شده بود…تنه کیرش بین لبه های کصم بود و آروم آورم کصمو با حرکت باسنم روی کیرش عقب جلو میکردم بدنم از شهوت می سوخت و پوست به پوست شدن کیرش با واژنم تحریکم میکرد لبمو گاز گرفتم تو اون حالت انقدر حشری بودم که اگر سعی میکرد منو بکنه هیچ مقاومتی نمی کردم…صورتمو بهش نزدیک کردم تو چشماش نگاه کردم و با صدای لرزون و التماس گونه بهش گفتنم پس شورتمو چیکار کردی؟؟ جواب نمیداد…هی با توام تخم سگ!! …که یهو حولم باز شد سینه هام آویزون شدن آب موهام میریخت روی صورتش…حوله دو طرف بدنمو پوشنده بود و تنها کسی که بدن لختمو میدید نوید بود…ازش فاصله گرفتم تا بهتر بتونه ببینه… نوید گفت یا خدا بچه ها اگر اونی که میبینمو شمام میدیدین!! وای وای بچه ها جای بیکینیش سفیده دورش برنزه…چه لذتی داشت ساکت تو چشمش نگاه میکردم و خودمو روی کیرش تکون میدادم که چشمم به شورتم خورد گذاشته بود لای پشتی مبل… به بقیشون نگاه کردم داداشم نیم خیز بود نمیدونست الان کیر نوید تو کسمه یا نه و کیرشو داشت میمالید…سرمو بردم پایین و به خودم نگاه کردم همینطوری که روی کیرش نشسته بودم سر کیر نوید جلوی کصم بود و کصم روی تنه کیرش جلو عقب میشد…خنده از رو لبای نوید محو شد و چشماش خمار شدن…یهو از سوراخ کیرش آبش پاشید بیرون روی شیکم خودش…کمرشو هول میداد به سمت بالا و کیرش بین منو خودش داشت له میشد عبور آبشو از تنه کیرش حس میکردم هنوز دستاش تو دستم بود و روش خم شده بودم و تو چشمام نگاه میکرد…دستاشو ول کردم نشستم حولم افتاد و بالا تنم کاملا لخت شد حالا همشون میتونستن سینه هامو ببینن…همینطور که روی کیرش نشسته بودم دو دستی موهامو مرتب کردم و دادمشون پشت شونه هام نوید با چشمای خواب آلودش با ترس دستشو گذاشت رو شکمم و آروم آروم دستشو روی شکمم میکشید به سمت بالا با کشیده شدن دستش روی تنم بدنم به رعشه می افتد دستشو گذاشت رو سینم و نگه داشت و کمرشو فشار داد بالا…علیرغم میل باطنیم از روش بلند شدم پشت به نوید و رو به 3 تای دیگه لخت ایستادم و حولمو دورم محکم بستم لبه مبل کنار نوید نشستم شورتمو برداشتم…آب سفیدش روی شیکمش بود و مقداریش از پهلو هاش ریخته بودن رو مبل و خیسیش معلوم بود…داغ بودم و دست خودم نبود صورتمو بردم طرف کیرش موهامو با دست پشت گوشم نگه داشتم تا روی صورتم نیاد با زبونم از پایین ترین قسمت کیرش کشیدم تا زیر کلاهکش…تو چشماش نگاه کردم از زیر کلاهکش زبونمو کشیدم تا سوراخش لبامو گذاشتم روی کلاهش سرشو کردم تو دهنم و میک زدم قسمتی از ترشحاتش اومد تو دهنم سر کیرشو که ول کردم لوووپ صدا داد…چشمم خورد به آب روی شیکمش لبمو گذاشتم روش و اون قسمت شیکمشو خوردم…دستم لای پام بود و داشتم با خودم ور میرفتم…این سکس نصفه نیمه ارضام نکرده بود و این حالمو بد میکرد و دلم بیشتر میخواست…سرمو که از شیکمش بلند کردم آبش بین شیکمش و لبم کش اومد و چسبید به لبم…با انگشت از رو لبم جمعش کردم و مالیدم دور لبای نوید با شورتم شیکمشو پاک کردم و جلوی همه همون شرت کثیفو پام کردم و رفتم تو اتاقم ولی درو نبستم…عجب موقعیتی بود سپیده کاشکی کیرشو کرده بودی تو خودت…حیف حیف از چی میترسی دختر؟ صداشون میومد علی پرسید کردیش؟ گفت نه!! بیشتر شبیه لاپایی بود کسشو روی کیرم میکشید…سپهر خواهرت چه بدنی داره لامصب…خوش به حالت!! وای پسر دیدی با شرتش آبمو خشک کرد بعد همونو پوشید…چقدر سکسیه کاراش…آدمو تو کف میزاره نمیده ولی یه کاری میکنه از اون بدتره… لبه تخت نشسته بودم لاک میزدم و حرفاشونو گوش میکردم.گوشیم زنگ خورد فاطمه بود…جواب دادم و شروع کردم باهاش صحبت کردن…اینجوری دستم بند بود و نمیتونستم لاک بزنم…لاک رو برداشتم رفتم تو حال رو مبل نشستم…دوتا بشکن زدم، به علی اشاره کردم بیاد…لاک رو دادم دستش…گوشیو گرفتم کنار گفتم برام لاک بزن…اون پامو که میخواستم لاک بزنه تو سینم جمع کردم انگشتامو گذاشتم لبه مبل…دوباره شروع کردم صحبت کردن… چند ثانیه ای بود منتظر بودم علی شروع کنه اما لاک نمیزد…یه لحظه فاطمه جان!! گوشی رو میوت کردم به علی گفتم چیکار میکنی؟ لاک بزن دیرم شد خب…علی حتی سرشو نیورد بالا منو نگاه کنه…از جهت صورتش متوجه شدم داستان چیه…زانومو که جمع کرده بودم تو سینم حولم باهاش رفته بود بالا و کصم داشت باد میخورد…با پام زدم بهش گفتم هوویی لاک میزنی یا بلندشم برم؟…علی آب دهنشو قورت داد و شروع کرد…سپهر داداش برو تو اتاقم یه لاک سفید دیگه رو میزه بیار…چیکارش کنم؟ بشین کنار علی اون یکی پامو بزن… پاهامو با فاصله از هم گذاشتم لبه مبل تا سپهرم برام لاک بزنه، اینکه برای دیدن کصم هرکاری میگفتم می کردن برام جذاب بود ولی ازین که ارضا نشده بودم سر درد گرفته بودم… سپهر یه نگاه به کصم انداخت یه نگاه به علی…آره فاطمه جان میگفتی!..همینطوری که صحبت میکردم صورتای جدیشونو نگاه میکردم پلک نمیزدن که یه لحظشم از دست ندن…گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر گرفتم دم گوشم…فاطمه پرسید داداشم اونجاس؟ گفتم آره عزیزم! فاطمه: اذیتت که نمیکنه؟ نه بابا چه اذیتی آقاس آقا، کمکمم میکنه تازه …در کل بچه خوبیه…همینطوری که داشتم از علی تعریف میکردم لاله گوششو گرفته بودم و باهاش بازی میکردم… فاطمه گفت چه پسر خوبی آخه؟ جاکش همش یواشکی کص و کون منو میپاد…گوش علی رو پیچوندم و بهش چشم غره رفتم علی لبخند مرموزانه ای زد…گفتم: عه چشمم روشن!! …ازش پرسیدم: قرار دیروزت چی شد با اون پسره؟
همینجوری که رو اسپیکر بود جواب داد: وای سپیده نگم برات…تو ماشین کیرشو درآورد نمیتونی تصور کنی چقدر سفید بود! (یاد کیر نوید افتادم) …دلم نمیومد براش نخورم سپیده…عاشق کیرش شدم…اون چهاارتا گوششون تیز شده بود و علی خشکش زد…چشمشون به کس من بود گوششون به فاطمه…خب بعد چی شد؟
میخواستی چی بشه؟ مگه میشد ازش گذشت خودم پیش قدم شدم براش خوردم بعد پسره صندلی شو داد عقب کفاشمو درآوردم بعد شلوارمو کندم تو ماشین رفتم نشستم رو کیرش…
علی داشت داستان دادن خواهرشو از زبون خودش به یه پسر غریبه گوش می کرد جلو دوستاش…به قدری با آب و تاب تعریف میکرد که کصم دوباره خیس شد ، لاک زدنشون تموم شده بود پاهامو انداختم رو هم…فاطمه ادامه داد: ببین کیرش نرفت تو کصم تمام کصمو پر کرد اینقد بزرگ بود زیر نافم احساسش میکردم…لباسمو داد بالا و مثل وحشیا سینه هامو میخورد. سپیده!! خیلی سکسی بود پسره ساق دستاش پر از رگای برجسته بود…شونه هاشو گرفته بودم و خودمو بالا پایین میکردم هم زمان دستشو روی پهلوم میکشید. سپیده! تا حالا موقع سکس اینجوری خودمو خیس نکرده بودم…
اینارو فاطمه با جزییات تعریف میکرد منو هورنی کرده بود…دوباره پاهامو گذاشتم لبه مبل و از هم بازشون کردم…با انگشتام لابیامو از هم باز کردم داداشمو علی داشتن جون میدادن پامو بردم جلوی صورت داداشم سپهر نمیدونست باید چیکار کنه روی پامو بوسید منو نگاه کرد بازم نمیدونست من ازش چی میخوام با ترس تو چشمام نگاه میکرد و بدون اینکه چشم ازم برداره دوباره بوسید…همینطوری که چشم تو چشم بودیم این دفعه انگشت کوچیکمو کرد تو دهنش و شروع کرد خوردن انگشتام این کارش خیلی حشریم کرد…حواسم به سپهر بود که یهو علی دستشو کشید روی کصم آخخخ چشامو بستم…دستمو گذاشتم رو دستش دو تا از انگشتاشو گرفتم و کردم تو کسم، سرشو برد بین پاهام و شروع کرد برام خوردن و انگشتشو تو کصم عقب جلو میکرد…چه لذتی داشت لعنتی… داداشم کیرشو درآورد و همینطوری که انگشتام تو دهنش بود داشت باهام جق میزد، حولمو باز کردم از رو بدنم زدم کنار این آخر راه بود باید بهشون میدادم، چنگ زدم تو موهای علی، اون دوتای دیگه که داشتن از دیدن بدنم لذت میبردن آخخخخ، به شدت دلم میخواست یکیشونو بکشم رو خودم و بهش
بدم…شروع کردم ناله کردن اوخخ آه…
با صدای لرزون به فاطمه گفتم: داداشت اینارو میدونه؟ گفت وا چرا باید بدونه اون جاکش؟ به فاطمه گفتم: اینجوری که تو تعریف میکنی یهو بلند میشم میرم به داداشت میدماا… خندید گفت نوش جونت سپیده جووون ولی سگ به علی ما پا نمیده، تو که یه شهر دنبالتن…پامو از دهن داداشم کشیدم بیرون کف پامو گذاشتم روی صورتش هولش دادم عقب رو مبل دراز کشیدم دست علی رو گرفتم کشیدمش طرف خودم…فاطمه اجازشو دادیا…خندید گفت اجازه مام دست شماست…علی به سپهر نگاه کرد و سپهر کیر به دست علی رو نگاه کرد… به فاطمه گفتم خب داشتی تعریف می کردی اونم ادامه داد. گوشی رو میوت کردم انداختم کنارم شلوار علی رو درآوردم لباسشو کندم آوردمش رو مبل با دست کیرشو جلوی کصم گرفتم…بهش گفتم: میخوای بدونی پسره وقتی کیرش تو کس خواهرت بوده چه حالی داشته؟ ساکت منو نگاه میکرد دلم کیر میخواست ولی اون نمی کردش تو!! چیه علی دعوتنامه میخوای؟…علی آروم آروم کمرشو داد جلو و کیرش داشت تو کصم محو میشد داداشم داشت این فرو رفتن و تماشا میکرد، همه کیرش رفت تو کصم و افتاد تو بغلم پاهام کنار بدن علی بود و کف پاهام رو هوا…چقد حال داد چقدر لذت بخش بود برام…علی با استرس سرشو برگردوند به داداشم نگاه کرد…ولی تکون نمیخورد…
فاطمه ادامه داد: آره داشتم میگفتم پسره از ماشین پیاده شد بهم گفت بیا صندلی عقب همینطوری بدون اینکه چیزی پام باشه کون لخت تو اون خیابون از ماشینش پیاده شدم پا برهنه روی آسفالت راه میرفتم سپیده باور میکنی؟ با صدای لرزون جوابشو دادم: آره فاطمه بقیشو بگو… فاطمه: رفتم صندلی عقب خوابیدم پاهامو دادم بالا پسره کیرشو کرد تو کصم و روم خوابید و تلمبه میزد…خودم تو ماشین بودم پاهام رو هوا بیرون ماشین…
علی خودشو بهم فشار داد و محکم بغلم کرد…و آروم آروم شروع کرد جلو عقب کردن کیرش جلوی داداشم، نوید و میلاد…فاطمه با هیجان داشت تعریف میکرد…ولی علی فقط با چند تا ضربه آبش اومد، نه که یه قطره دو قطره زیاد و با فشار… شوکه شدم انتظارشو نداشتم اینقدر سریع آبش بیاد میخواستم خودم زودتر از روم بلندش کنم و براش بخورم تا آبش بیاد…خشکم زده بود عجب غلطی کرده بودم…علی هنوز کیرش توم بود و روم افتاده بود و خودشو بهم فشار میداد …علی رو از رو خودم انداختم کنار…خاک تو سرت علی خیلی خروسی این چه گهی بود خوردی؟ الان حامله میشم احمق…نشستم لبه مبل پاهامو باز کردم آب سفیدش از کصم میومد بیرون سپهر کیر علی رو نگاه میکرد و کص منو که داشت ازش آبش خارج میشد…از چشمم افتادی علی…هی نوید تو بودی به جای پوستش میخواستی خودشو بخوری دیگه؟ بیا جلو ببینم…کونمو گذاشتم لبه مبل پاهامو از هم باز کردم دادم بالا…نوید سرشو نزدیک کصم کرد آب علی هنوز داشت از داخل کصم بیرون میومد به خاطر همین نوید مردد بود…باشه خودت نخواستی پشیمون شدم…اومدم بلندشم دستاشو گذاشت کنار کصم نگهم داشت گفت: نه نه نه! غلط کردم میخورمش…زبونشو روی کصم کشید دقیقا روی آب علی…زبونشو تو کصم کرد و شروع کرد خوردن کصم…از لذت کمرم بالا پایین میشد شروع کردم ناله کردن جلوی داداشم…چنگ زدم تو موهاش و سرشو میکشیدم طرف کصم… جوری داشت کصمو میخورد که انگار دفعه آخرشه…خودمم شروع کردم مالیدن کصم…آه آه آی…حس خیلی خوبی بود داشتم ارضا میشدم ولی دوست نداشتم اینجوری ارضا بشم…نوید و بلندش کردم گفتم بکن تو… سریع شلوارشو داد پایین کیرشو کرد توم و سپهر بازم محو شدن کیر یکی دیگه از دوستاشو تو کصم تماشا کرد. گردنم به پشتی مبل بود تنم رو مبل و پاهام رو شونه های نوید…نوید خودشو انداخت روم انگشتای پام به تکیه گاه مبل میخورد و گردنم داشت میشکست و محکم خودشو بهم میکوبید آه آخ آره یه دقیقه نشد خودشو سفت بهم فشار داد و ارضا شد وای وای وای منکه وا داده بودم علی که آبشو خالی کرده بود توم دیگه برام مهم نبود ریختن آبش تو کصم فقط دلم ارگاسم زیر کیر میخواست. دیوونه شده بودم. برو کنار ببینم خروس هلش دادم کنار… عصبی بودم دنبال کیر میگشتم میلاد!! میلاد!! مثل وحشیا یقه لباسشو گرفتم بلندش کردم شلوارشو کشیدم پایین بوی تند عرق خورد تو صورتم دراز کشیدم کف زمین پاهامو دادم بالا ارضام کن میلاد تورو خدا مثل اینا شل کمر نباش!! به خدا دیگه خونمون راهتون نمیدم میلاد زانو زد دستشو گذاشت کنارم کیرشو گرفت دستش هول داد تو…پامو دور کمرش حلقه کردم شروع کرد شونمو خوردن و جلو عقب کردن کیرش… کیرشو کشید بیرون شروع کرد سینه هامو خوردن عصبی شدم… بسه دیگه میلاد ارضام کن دوباره کیرشو کرد تو یک ضربه، دو سه چهار پنج از خودش یه صدایی مثل گراز درآورد و آبش اومد…کصم پر از آب بود یکی پس از دیگری براشون جلوی داداشم پاهامو باز کردم و آبشونو توم خالی کردن اما دریغ از ارگاسم…حالم بد بود گریم گرفت…تموم شد؟!! داشتم گدایی یه ارگاسم زیر یه کیرو میکردم. لخت جلوی همشون کف زمین خوابیده بودم…دلم میخواست جرشون بدم سپهرو نگاه کردم…دوست نداشتم ولی نمیتونستم تحمل کنم رفتم سمتش بغلش کردم سرشو به سینه هام فشار دادم شلوارشو کامل از پاش کندم لباسشو درآوردم دوتا دستشو گرفتم با خودم آوردمش رو مبل کشیدمش رو خودم بدن داغش تمام آغوشمو پر کرد…کیرشو هول داد تو… دوتا دستامو گرفتم به صورتش نوازشش کردم کیرش داخل بدن خواهرش بود. سپهر تو دیگه نا امیدم نکن شروع کرد عقب جلو کردن پاهام رو هوا آزادانه تکون میخوردن…گردنمو میخورد محکم و پشت سر هم بهم ضربه میزد صدای ضربه هاش تو حال میپیچید…سپهر!! سپهر!! آخ آه آه… چشامو بستم بدنم از شدت هورنی بودن شروع کرد پیچ تاب خوردن دستمو روی کمرش میکشیدم داشتم ارضا میشدم کمرشو چنگ گرفتم با صدای بلند ناله میکردم چیزی نمونده بود خودشو بهم فشار داد آبشو تو بدن خواهرش خالی کرد… سپهرررر نه نه!! احمق الان وقتش نبود!! سریع هلش دادم کنار و از مبل پرتش کردم پایین… تکیه دادم به پشتی و لبه مبل نشستم پاهامو دادم بالا، کصم وا مونده بود و آبشون داشت از کصم بیرون میومد اینقدر زیاد که حرکت آبشونو رو سوراخ کونم احساس میکردم، شروع کردم با خودم ور رفتن تند تند دستمو روی کصم تکون میدادم پاهام شروع کردن لرزیدن و نالم تبدیل به جیغ شد…بالاخره به ارگاسم رسیدم اما نه زیر کیر!! …صدای فاطمه هنوز داشت از اسپیکر گوشی پخش میشد…بلند بلند با عصبانیت سرشون داد کشیدم: خاک تو سرتون 4 تا پسر رو کشیدم رو خودم بهتون فرصت دادم لنگامو برای تک تکتون باز کردم بهتون اجازه دادم سنگینی تنه لش تونو بندازین روم!! بدن لختمو در اختیارتون گذاشتم دریغ از یه ارگاسم!!! به درد نخورا !!! یه مشت احمق زود انزال دورم جمع شدن!!! علی آقا خواهرت یه ساعته داره کس دادنشو به پسره تعریف میکنه هنوز داره بهش میده 4 بار ارگاسم شده همتون با هم نتونستین منو ارضا کنین!؟! گوشی رو برداشتم فاطمه بقیشو تو استخر برام تعریف کن دارم آماده میشم بیام سمتت. رفتم تو حموم درو محکم کوبیدم به هم…آب گرفتم تو کصم. خودمو شستم همینطوری خیس و لخت اومدم بیرون حولمو از رو مبل برداشتم وسط حال خودمو خشک کردم حوله رو پرتش کردم تو صورت علی خاک تو سرت علی… تو آشپزخونه یه چیزی خوردم…کیرشون دوباره راست شده بود… چیه؟ نکنه دوباره میخواین؟ همتون رو هم ۵ دقیقه نتونستین منو بکنین!! کیر راست تونو بکنین تو کونتون بد بختا!!! لباس پوشیدم از خونه زدم بیرون، اسنپ رو جلو داروخونه نگه داشتم یه اورژانسی گرفتم سوار اسنپ شدم و به سمت استخر حرکت کردیم…
نوشته: چخوف
22 پاسخ به “بازی با روح و روان داداشم و دوستاش (۱)”
به قول یه بنده خداییخارگاییده که میگن ایشونه
دوباره خوندم و با اطمینان خاطر میتونم بگم ایران درست نمیشه
این قسمت دومش بود😂 ادمین چیکار میکنی
الان دوتا داستان بازی با روح و روان داداشم و دوستاش (۱) داریم 😂😂
خب خب خب،ببینیم یه هشت نه ماه دیگه اگه احیانا اون بقول خودت اورژانسیه اثر نکرده بود و حامله فرمودین!ببینیم نسبت اون بچه بیگناه که تحویل این دنیا دادی با خودت چی خواهد بود،مخصوصا اگه نتیجه مجاهدت داداش گرامیت باشه!!!دنیا رو چه دیدی،شاید آزمایشات مشخص کرد پدر اون بچه داداشته نه رفقاش!🤔🤔🤔
داداش تو خار ک هست ادمین بیشتر از داداش تو که این داستان های کسه شعر رو تایید میکنه
چخوف ولی ریدیا…
😑 تو پورنهاب قفله 🤣
ما اینجا شدیم موش ازمایشکاهی هر کسشری نینویسن ادمینم تایید میکنه بعد میگه خیلی کار دارم انجام میدمهمونجایی که گفتی شورت و سوتین پرت کرد معلومه جو زده شدی خواستی بنویسی بابا نویسندگی استعداد باس داشته باشی
کاری به واقعی بودن تخیلی بودنش و فضای داستان ندارم کلیت داستان برام جالب بود تحریک کننده
دوستان من نمیگم واقعیه اما هستن خواهرهایی که خودشون کرم دارن خواهر بزرگه من چند سال پیش فهمید من میرم خونشون جق میزنم خودش کاندوم برام آورد گفت فقط رو فرشهامون نریز
ولی خیلی بده یه اتفاقی بیافته یا این جوری بشه و آدمو ارضا نشه 😑واقعا ادم به گریه می افته ☹
خدایی خیلی هورنی تعریف میکنی دیوث😅👌
عالی بود
بدترین حس دنیا اینکه بعد دادن مجبور بشی با دستت خودتو ارضا کنییی
تامیخایم یه داستان بخونیم میرینین تو همه چیسگ تو روحت
ناموسن بزار دیگه😢 خیلی خوب بودی کاش تو خواهر من بودی
یه چند وقته دارم میام فقط برای این داستان نمیشه زودتر بگی برام؟
@fetish menقسمت سومشو دوبار تا حالا نوشتم ولی راضی نیستم ازش:))
ادامه نداره ؟
میشه قسمت دومشو لینکشو بدی پیدا نمیکنم
عالی بود واقعا👌🏻👌🏻