«بیاید یه بازی جدید کنیم … ببینیم کدوم بیشتر توی هندجاب حرفه ای شدیم!»
مهسا با لبخند پرسید: «یعنی چی؟»
نسترن با اون لحن لعنتی پر از شیطنت گفت:
«شوهرامونو عوض کنیم. من کیوانو با دست ارضا میکنم تو هم شوهر منو. هر کی کاری کنه که پرتاب آبِ مردش بیشتر باشه، اون تیم میبره!»
یه لحظه سکوت شد. بعد هممون زدیم زیر خنده. ولی خندههامون ته نداشت… چون تهِ دلامون میخواستیم. من و کیوان باورمون نمیشد همچین زنای حشری و اوکیی داریم که راحت درباره آب ما حرف میزنن. شرم و حیا اصلا تو کارشون نبود.
رفتیم توی حیاط ویلا و مهسا چراغها رو کم کرد. نسترن هم یه موزیک ملایم کجاست و متر رو روی زمین پهن کرد. نسترن و مهسا همون اول من و کیوانو عوض کردن و شروع کردن به باز کردن دکمه های پیراهن و کمربند. مهسا پیرهنمو با زور از تنم درآورد و شلوارم افتاد زمین. از قبل چون حسم بهم میگفت مهمونی امشب قراره سکسی بشه، حسابی به خودم رسیده بودم و یه شرت مشکلی اسلیپ و تنگ تنم بود. کیرم از زیر شرت حسابی سفت شده بود و مهسا خم شد تا شلوارمو کامل در بیاره. نسترن ولی شرت و شلوار کیوانو با هم کشید پایین و کیر کلفتش داشت تاب میخورد. بعد از چند دقیقه من و کیوان کاملا لخت فقط با کفش و جوراب جلوی زنامون با کیر سیخ شده وایساده بودیم. کیوان یکم کیرش بزرگ تر بود و قشنگ معلوم بود چشم نسترنو گرفته.
مهسا دکمه های شومیز شو باز کرد. نسترن هم همزمان، بلوزشو اونقدر باز کرد که خط سینهش از همون دور برق میزد.
من ایستاده بودم، مهسا اومد کنارم وایساد. همون لحظه نسترن خم شد جلو، تو گوش کیوان زمزمه کرد:
«امشب فقط با دست میبرمت اون بالا … ولی با دهنم وسوسهات میکنم!»
کیوان خشکش زد، چون نسترن، موقع لمس کردنش، لبای خوشگلشو خیلی نزدیک لب کیوان آورد، طوری که نفسش میخورد بهش ولی تماس نداشت.
مهسا هم بیکار نبود. همزمان که دستشو دور کیر من گرفته بود، سرشو آورد بالا، زل زد تو چشمام، و گفت:
«میخوام ببینی جلوی زن خودت، چطوری ازت آب میکشم.»
و همزمان یه انگشتش رو با فشار بیشتر دور کیرم میچرخوند.
نسترن اما حرفهای بود … یه نگاه به من کرد، زبونشو روی لبش کشید، بعد رفت پشت کیوان ایستاد، از پشت دستشو آورد جلو و شروع کرد.
وای که اون فرم بدنش از پشت … خودش میدونست داره چیکار میکنه. کیوان با یه آه عمیق گفت:
«داری دیوونهم میکنی نسترن…»
کمکم دخترا هم شروع کردن به لخت شدن.
مهسا بدون اینکه حرف بزنه، شومیز و دامنشو درآورد، فقط با شورت و سوتین مونده بود. نوک سینههاش از هیجان سفت شده بود، خودشم فهمید و عمداً آروم خم شد جلو، طوری که صورت من خیلی نزدیکش بود.
زمزمه کرد:
«اگه ببریم، بهت جایزه میدم … میزارم حسابی سینه هامو بخوری.»
و بعد یه حرکت تند و شدید زد که باعث شد یه موج تو تنم بپیچه.
نسترن هم رو دستش زد. در حالی که اونم فقط شورت و سوتین تنش بود بند شورتش رو کشید پایینتر، طوری که فقط نصف باسنش معلوم شد. بعد با اون دستای ظریفش، کارشو ادامه داد، انگشت کوچیکش رو یواش میزد پشت بیضههای کیوان.
زمزمه میکرد: «نذار ببازیم عزیزم … نشون بده چقدر بلدم با دست آبِ این کیر کلفتتو دربیارم.»
مهسا آروم زیر لُپم رو بوسید و گفت:
«بریزش بیرون عشقم، ببینم تا کجا می پاشی!»
و همزمان انگشت شستش رو فشار داد رو سر کیرم.
آبم پاشید بیرون. اولش خورد روی ۶۵ سانت و پاشیدن دومش بیشتر شد و چسبید به ۷۰.
مهسا با ذوق گفت: «۷۰ سانت؟! خدااا!»
اینقدر خوشحال شد که لباشو چسبوند به لبم و حسابی بوسم کرد. ولی نسترن هنوز تسلیم نشده بود.
اون ریتمشو تندتر کرد. کیوان نفسنفس میزد. نسترن خم شد جلو، سینههاشو طوری نزدیک صورتش آورد که دیگه نمیتونست طاقت میآورد.
گفت:
«بریزش بیرون کیر کلفت من. فقط یکی … برندهمون کن!»
و بعد…
کیوان با یه ناله بلند شلیک کرد. اولین قطره رفت تا ۶۰، ولی اون آخریش خورد روی ۶۸.
فقط ۲ سانت اختلاف.
من و مهسا برده بودیم.
و بعدش…
مهسا و نسترن اومدن کنارم، بغلم کردن و مهسا گفت:
«امشب خیلی حشری بود… برنده میتونه سینه های هر دو مونو بخوره»
بعد سینه هاشو لخت کردن و آوردن نزدیک صورتم. کیوان دست به کیر با تعجب داشت نگاه میکرد. مهسا وقتی داشت به کیوان نگه میکرد، صورتمو چسبوند به سینه هاش و یه آه بلند کشید.
نوشته: نیکی
5 پاسخ به “بازیِ داغِ دوتا زنِ خفن”
داستان جالبی بود خاطره که نبوده ذهن قوی داری بیگ لایک
دیگه به قول عظما داریم به قله میرسیماین زن اونو میگاد ، اون زن اینو میگاد ، هرکی زن یکی دیگه رو میگادبچه های بدنیا امده یه نسل بعد، فقط بدرد حوزه میخورن
با اینکه داستانت ساختگی بود ولی خیلی اروتیک و تحریک کننده بود دمت گرم کاشکی ادامه میدادی
نویسنده نیکی 😞
حالا من نمیدونم قضاوت نمیکنم ولی داستان ب شدت جالب و تحریک کننده ای بود