سلام من بارانم ۲۵ سالمه قد ۱۶۰ وزن ۵۵ بدن توپری دارم سینه گنده ۸۵ کون بزرگ ولی چاق نیستم بدنم متوسطه دختر مازندران چالوسم این اتفاق تو سن ۱۷ سالگیم که دبیرستان میرفتم رخ داد خب برم برم براتون تعریف کنم…
اون روز مثل هر روز دیگه ای سوار اتوبوسی که منو دوستامو از دبیرستان که تو شهر بود مارو به روستای سرسبز مون میبرد جاده هم پر درخت های پر شکوفه تو اتوبوس همه تیپ آدمی بود اون روز تو قسمت من نوشته شده بود که منو غلام سخی آشنا بشیم خلاصه اتوبوس یه ترمز زد یه پسر قد بلند خوشگل و خوشتیپ با چند تا کتاب سوار اتوبوس شد تو اتوبوس جا نبود مجبور بود بغل راننده از میله بگیره وایساده تا مقصد… دیدم بین اون همه دختر داره به من نگاه میکنه من اول خجالت کشیدم سرمو پایین انداختم اما اون همچنان بهم نگاه میکردو لبخند داشت منم یواش یواش بهش نگاه کردم چه حس لذت بخشی بود…کاش اون احساس تا ابد ادامه داشت و من لذت میبردم…خلاصه من به روستای سرسبزمون رسیدم و موقع پیاده شدن به غلام سخی لبخند زدم و اومدم پایین خلاصه به خونه روستایی مون با کلی گاو و مرغ و اردک رسیدیم پدرم تازه نیسان شو با شیر های گاو هامون پر میکرد که بره بفروشه بهم غر زد گفت باران چرا دیر کردی ها…نگفتم دیر نکنی بار آخرت باشه ها…گفتم کلاس اضافی داشتیم خلاصه من اون شب تا موقع خواب به غلام سخی فکر میکردم …اخ چقدر خوشبخت بودم اون زمان… اون تابستان هفده سالگی بهترین دوران زندگیم بود…کاش زمان همون موقع از حرکت وایمیستاد و من و غلام سخی تا ابد توی همون حس بودیم… خلاصه شب شد (منو ننه جونم خیلی راحت بودیم)ننه جون پدری خدا بیامرزم بهم گفت باران ننه چرا تا الان بیداری گفتم ننه جون امروز یه پسره رو تو اتوبوس دیدم خیلی خوشگل و خوشتیپ و خوش اندام بود همش به اون فکر میکنم ننه جونم گفت بخواب بهش فکر نکن ازین عشقا زیاده خلاصه فردا شد و دوباره غلام سخی تو همون جای قبلی سوار شدو دستش چندتا نون بود این دفعه صندلی بغلی خالی بود اومد نشست کنارم با ترس و لرز بهم نون تعارف کرد منم با کلی خجالت مقداری نون ازش گرفتم و گفتم مرسی خلاصه اتوبوس به روستامون رسید و منو دوستام پیاده شدیم دیدم که غلام سخی هم پیاده شد و داشت منو دوستامو نگاه میکرد کجا میرویم من که خونه رسیدم زوود لباس های مدرسه ای مو دراوردم حس کنجکاوی انگولکم میکرد که ببینم غلام سخی کجاست آیا دنبالم اومده یا نه بچه بودم دیگه احساس عاشقی م زیاد بود با همون لباس روستایی که برجستگی سینه و کونم معلوم بود و موهامو که بافته بودم از دو طرف روسری ام بیرون بود و روسری رو عقب زده بودم که موهای سیاه خوشگلمو غلام سخی ببینه… رفتم بیرون خونه پشت یه دیوار که مسیر مدرسه مون بود نگاه کردم که یه دفعه یه صدای مرد شنیدم پشت سرم که گفت سلام خوبین سرمو برگردوندم دیدم غلام سخیه حسابی غافلگیر شدم و تا خونه دویدم … خب دوستان ادامه داستان عاشقانه زندگی مو بعداً میگم لطفاً نظر بدین اگه خوشتون اومد بقیه شو بازم بزارم مرسی♥️♥️
ادامه دارد…
اون روز مثل هر روز دیگه ای سوار اتوبوسی که منو دوستامو از دبیرستان که تو شهر بود مارو به روستای سرسبز مون میبرد جاده هم پر درخت های پر شکوفه تو اتوبوس همه تیپ آدمی بود اون روز تو قسمت من نوشته شده بود که منو غلام سخی آشنا بشیم خلاصه اتوبوس یه ترمز زد یه پسر قد بلند خوشگل و خوشتیپ با چند تا کتاب سوار اتوبوس شد تو اتوبوس جا نبود مجبور بود بغل راننده از میله بگیره وایساده تا مقصد… دیدم بین اون همه دختر داره به من نگاه میکنه من اول خجالت کشیدم سرمو پایین انداختم اما اون همچنان بهم نگاه میکردو لبخند داشت منم یواش یواش بهش نگاه کردم چه حس لذت بخشی بود…کاش اون احساس تا ابد ادامه داشت و من لذت میبردم…خلاصه من به روستای سرسبزمون رسیدم و موقع پیاده شدن به غلام سخی لبخند زدم و اومدم پایین خلاصه به خونه روستایی مون با کلی گاو و مرغ و اردک رسیدیم پدرم تازه نیسان شو با شیر های گاو هامون پر میکرد که بره بفروشه بهم غر زد گفت باران چرا دیر کردی ها…نگفتم دیر نکنی بار آخرت باشه ها…گفتم کلاس اضافی داشتیم خلاصه من اون شب تا موقع خواب به غلام سخی فکر میکردم …اخ چقدر خوشبخت بودم اون زمان… اون تابستان هفده سالگی بهترین دوران زندگیم بود…کاش زمان همون موقع از حرکت وایمیستاد و من و غلام سخی تا ابد توی همون حس بودیم… خلاصه شب شد (منو ننه جونم خیلی راحت بودیم)ننه جون پدری خدا بیامرزم بهم گفت باران ننه چرا تا الان بیداری گفتم ننه جون امروز یه پسره رو تو اتوبوس دیدم خیلی خوشگل و خوشتیپ و خوش اندام بود همش به اون فکر میکنم ننه جونم گفت بخواب بهش فکر نکن ازین عشقا زیاده خلاصه فردا شد و دوباره غلام سخی تو همون جای قبلی سوار شدو دستش چندتا نون بود این دفعه صندلی بغلی خالی بود اومد نشست کنارم با ترس و لرز بهم نون تعارف کرد منم با کلی خجالت مقداری نون ازش گرفتم و گفتم مرسی خلاصه اتوبوس به روستامون رسید و منو دوستام پیاده شدیم دیدم که غلام سخی هم پیاده شد و داشت منو دوستامو نگاه میکرد کجا میرویم من که خونه رسیدم زوود لباس های مدرسه ای مو دراوردم حس کنجکاوی انگولکم میکرد که ببینم غلام سخی کجاست آیا دنبالم اومده یا نه بچه بودم دیگه احساس عاشقی م زیاد بود با همون لباس روستایی که برجستگی سینه و کونم معلوم بود و موهامو که بافته بودم از دو طرف روسری ام بیرون بود و روسری رو عقب زده بودم که موهای سیاه خوشگلمو غلام سخی ببینه… رفتم بیرون خونه پشت یه دیوار که مسیر مدرسه مون بود نگاه کردم که یه دفعه یه صدای مرد شنیدم پشت سرم که گفت سلام خوبین سرمو برگردوندم دیدم غلام سخیه حسابی غافلگیر شدم و تا خونه دویدم … خب دوستان ادامه داستان عاشقانه زندگی مو بعداً میگم لطفاً نظر بدین اگه خوشتون اومد بقیه شو بازم بزارم مرسی♥️♥️
ادامه دارد…
نوشته: دختر مازندرانی
19 پاسخ به “باران دختر مازندرانی و غلام سخی پسر افغان”
ننویس دیگه مجلوق کوس ندیده بدبخت
کیر بابای غلام وسط داستانت
ننویس. کلا با هرچی که توش افغانی باشه حال نمی کنم مگر اینکه کس افغانی باشه 😁
اتفاقا ما یه غلام سخی داریم اگه خواستی دوباره عشقتو ببینی بهم بگو بخدا هستش بهش بگم باران میشناسی 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
کسخل خر گشاد 😐
چراتوداستانای دیشب خبری ازAhmad1358نبوده اصلااون نباشه کامنت هالطفی نداره 😁
حیف که هم استانی منی وگرنه کلی بهت فحش میدادم با این داستان چرت و پرتتمگه سریال ساختی که مخاطب و تشنه میزاری واسه قسمت یعدی
خوب بود ادامه بده
این که نوشتی یه فیلمه،میخای مابقیشو من تعریف کنم،میاد خواستگاریت،بابات قبول نمیکنه،یارو رو پرت میکنه بیرون از خونتون،بابات میخاست تو رو بکشه،مادربزرگت نمیزاره،لامصب حداقل لوکیشن رو عوض میکردی،اخه تو فیلم هم دختره مال شمال ایرانه 😁
آقای ادمین لطفا سکس افغانی نده تو سایت.
کص فقط کص افغاندیدم که میگمتنگ بیمو و بدون گوشت اضافهدوست داری بزاری تو ویترین فقط نگاش کنی
آخه کوص کش ها خوبه میدونید داستان واقعی نیست. آخه ولد زناها مگه کیر افغانی خار داره. آخه…حتما باید زیر عرب بخوابید؟؟؟ آره
کیر تو مغزت ننویس دیگه ادامه نده وگرنه کامنتای داستانای دیگتو از کیر و فحش پر میکنیمکاری به راستو دروغش ندارم که صد درصدم دروغهولی ما کارگر افغانی رو با چکو لگد زیر کار میکشیم توی عنتر چلغوز سبک مغز روش کراش داری و واسش داستان ساختی؟
عالی ادامه بده
کسکش های تخم حروم کیر تو نژاد پرستی تون جقی های عقده ای کیر افغان ها مگه خار داره حتما باید عرب ها خودتون خواهر مادرتونو بکنه یه مشت کونی جقی عقده ای تو بکن توه لعنت بهتون
حیف که نمیشه دیدت.وگرنه تخماتا میکشیدم.سلام برسون.نکنه ازین ناراحنی که دیشب پول ننت رو ندادم؟؟؟؟؟
ایستا کن.ایستا کن.پس ننت کجایه.سر وقت میایه
چطوری باران خوبیبنویس بقیه شو
من چرا دیالوگای این غلام سخی کصکشو با لحجه افغانی میخوندم؟😂😂😂😂